پل B1 کرج؛ نماد ارادهای که از ویرانی سربلند بیرون میآید
به گزارش خبرنگار دفاعپرس از البرز، مدتی بود که شمارش معکوس برای تکمیل و افتتاح پروژهای در البرز آغاز شده بود که به بزرگترین و پیچیدهترین پل خاورمیانه و شاهکار مهندسی ایران معروف بود و تصاویر باشکوه آن، هر روز در قاب دوربین عکاسان و نگاه مشتاق مردم جان میگرفت.

ستونهای عظیم پل در دل کوه، همچون دستانی استوار به آسمان تکیه داده بودند و عرشه آن آرامآرام کامل میشد؛ گویی پلی میان رؤیا و واقعیت در حال شکلگیری بود. مهندسان و کارگران پروژه شب و روز نمیشناختند و هر پیچ و مهره، هر قطعه فولاد و هر متر بتن، حاصل ساعتها تلاش، تخصص و امید بود.
پل B1 (شهید رئیسی) کرج هنوز افتتاح نشده بود که نامش، نه فقط بهعنوان یک پروژه عمرانی، بلکه بهمثابه روایتی از غرور ملی، رنج و ایستادگی در حافظه مردم ثبت شد؛ پلی که از دل کوهها و ارتفاع سر برآورد تا نمادی از توان مهندسان ایرانی باشد.
سازهای عظیم که قرار بود مسیرها را کوتاهتر، امید را نزدیکتر و نام ایران را بر بلندای مهندسی خاورمیانه ماندگار کند اما تقدیر برای این سازه، روایت دیگری را رقم زده بود. برای مهندسان این پروژه، B1 تنها یک پل نبود، بخشی از زندگی و تکهای از جوانی، خستگیها و آرزوهایشان بود.
در روزهای پایانی پروژه که همهچیز رنگ و بوی جشن داشت و مسئولان از شاهکار مهندسی ایران سخن میگفتند و مردم، با غرور از مرتفعترین پل خاورمیانه یاد میکردند، جنگی آغاز و این پل خاری در چشم دشمنان شد؛ سازهای که عکاسان خبری بارها از زوایای مختلف، قامت استوارش را ثبت کرده بودند.
آنها رشد پل را همچون رشد فرزندشان دیده بودند؛ روزی که تنها چند ستون فلزی در میان کوه قرار داشت و روزی که به سازهای عظیم و نفسگیر تبدیل شد اما جنگ، همواره بیرحمتر از آن است که میان سازه و سنگر تفاوتی قائل شود.
13 فروردین سال 1405 در جریان جنگ رمضان، روزی که مردم برای تفریح و تفرج در دل طبیعت راهی جادهها، کوهها و کنار رودخانهها شده بودند، آسمان ناگهان رنگ دیگری به خود گرفت. خانوادهها در مسیر رفتوآمد بودند و بسیاری از خودروها از محدوده پل عبور میکردند.
صدای خنده کودکان، بوی چای آتشی و طراوت فضای سبز، فضای آن روز را پر کرده بود؛ روزی که قرار بود تنها خاطرهای خوش از طبیعت در ذهن مردم بماند اما ناگهان صدایی مهیب، سکوت شهر را درهم شکست و نخستین انفجار، همچون زخمی عمیق بر پیکر پل نشست.
دود و آتش در آسمان پیچید و لرزش انفجار، کوه را در سکوتی سنگین فرو برد. مردم وحشتزده به اطراف میدویدند و صدای فریاد در میان کوهها طنینانداز شده بود. تکههای آهن و بتن فرو میریختند و سازهای که قرار بود نماد پیوند باشد، زیر آتش دشمن میسوخت.
در همان لحظات اولیه، بسیاری هنوز باور نمیکردند که هدف حمله، پلی باشد که هنوز افتتاح نشده است؛ پلی که نه سلاح بود و نه سنگر، بلکه نماد دانش، توان و پیشرفت ایران بود اما دشمن بهخوبی میدانست که گاه یک سازه، بیش از هزار شعار معنا دارد.
B1 تنها یک پل نبود، اثبات این حقیقت بود که ایران میتواند در شرایط دشوار، بلندترین رؤیاها را بسازد. چند ساعت بعد، زمانی که همه گمان میکردند حادثه به پایان رسیده و عملیات امدادرسانی در جریان است، دومین حمله رخ داد. بار دیگر آسمان شکافته شد و صدای انفجار، کوه و شهر را لرزاند.
این بار شعلهها گستردهتر شد و موج انفجار، وحشتی تازه در دل مردم انداخت. امدادگرانی که برای کمک آمده بودند، خود در معرض خطر قرار گرفتند و افرادی که برای نجات دیگران تلاش میکردند، ناگهان با صحنهای دوباره از دود و آتش روبهرو شدند.
فضایی که ساعاتی پیش محل آرامش خانوادهها بود، به صحنهای از التهاب و اضطراب تبدیل شد. هنوز زمان زیادی از حمله دوم نگذشته بود که سومین حمله نیز رخ داد؛ حملهای که نشان میداد هدف، تنها تخریب یک سازه نیست، بلکه شکستن روحیه و ایجاد هراس در میان مردم است.
شعلهها دوباره زبانه کشیدند و ستونهایی که ماهها برای ساختشان تلاش شده بود، زیر فشار انفجارها زخمیتر شدند. دود غلیظ، بخش زیادی از منطقه را در خود فرو برد. خانوادهها ناگهان با صحنهای از دود، آتش و اندوه روبهرو و شماری از مردم بیگناه مجروح شدند و عدهای نیز به شهادت رسیدند.
برای عکاسان و خبرنگاران اما این ماجرا رنگ دیگری داشت. آنان که ماهها و شاید سالها با لنز دوربین خود روند ساخت و رشد این پل عظیم و غرورآمیز را ثبت کرده بودند، آن روز تنها انفجار یک سازه را ندیدند، گویی بخشی از خاطرات و جان خودشان فرو میریخت.
برخی از آنها هنوز قاب آخر را فراموش نکردهاند؛ لحظهای که دود، آرامآرام تمام عظمت پل را در خود میبلعید. لنز دوربینها میلرزید و اشک، تصویر را تار میکرد. هیچ عکسی توان ثبت عمق آن اندوه را نداشت اما داستان B1 قرار نبود در میان دود و ویرانی پایان یابد.
پس از حملات، زمانی که گردوغبار فرو نشست، مهندسان و سازندگان به محل حادثه رفتند. آنان در میان آهنهای خمشده و بتنهای ترکخورده قدم میزدند؛ با چهرههایی خسته اما ارادهای استوار. هیچکس از پایان سخن نمیگفت، همه میدانستند که سازه آسیب دیده اما ارادهای که آن را ساخته، همچنان پابرجاست.
دانش ایرانی، چیزی نیست که با موشک و انفجار از میان برود. ذهنی که توانسته از دل کوه، چنین شاهکاری را خلق کند، بار دیگر خواهد ساخت؛ مستحکمتر و باشکوهتر از گذشته. B1 امروز تنها یک پروژه عمرانی نیست، روایتی از ایستادگی است؛ روایتی از مردانی که زیر آفتاب سوزان و سرمای زمستان کار کردند.
همچنین روایتی از خبرنگاران و عکاسانی که لحظهلحظه تولدش را ثبت کردند، از مردمی که با دیدنش احساس غرور داشتند و از سرزمینی که حتی زیر آتش نیز دست از ساختن برنمیدارد. فولاد شاید زخم بردارد، ستونها شاید ترک بخورند و عرشهها شاید فرو بریزند، اما ارادهای که پشت این سازه ایستاده، فروریختنی نیست.
گزارش: مینا صدیقیان
انتهای پیام/
