ساواک؛ فرزند منفور F.B.I آمریکا
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دستنشاندهای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همهجانبه آنها برخوردار بود؛ به همین دلیل با سلسلههای پیش از خود تفاوتهای اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک میکند؛ چرا که این انقلاب نجاتبخش نهفقط با یک رژیم دستنشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راههای شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتابهایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمدهاند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخشهایی از آن را در ادامه میخوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمیدارد که میتواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.
مأموریت من در ساواک
قریب به ۱/۵ سال پس از فعالیت دفتر ویژه اطلاعات، در سال ۱۳۴۰ از سوی محمدرضا مأمور تجدید سازمان و راه اندازی سازمان اطلاعات و امنیت کشور» (ساواک) شدم و تا ۲۰ فروردین ۱۳۵۰ با حفظ سمت در دفتر ویژه به عنوان قائم مقام ساواک فعالیت کردم. آغاز فعالیت من در ساواک مصادف با ریاست سرلشکر حسن پاکروان بود و سپس از سال ۱۳۴۳ نعمت الله نصیری در رأس این سازمان قرار گرفت.
یک روز جمعه، طبق معمول به کاخ رفته بودم. مدعوین مانند همیشه از خویشان و دوستان فرح بودند و تنها چند نفری از دوستان محمدرضا حضور داشتند. نصیری هم دعوت داشت و تصور میکنم در آن زمان رئیس شهربانی بود. ضمن صحبت، نصیری به من گفت که محمدرضا به او گفته که من ضمن حفظ شغل ریاست دفتر قائم مقام ساواک هم هستم. به محمدرضا مطلب گفته شده را بازگو کردم. گفت: «صحیح است، ساواک ضمن اینکه سازمان صحیحی ندارد، مرکز سوء استفاده از هر نوع هم شده است.» و اضافه کرد: هر چند ریز هستی.
اما مسلط به کار هستی و از گرده افسران خوب کار میکشی به همین دلیل برای ساواک نیز انتخاب شدی حداکثر ظرف ۲۰ روز گزارشی تهیه و به اطلاع برسان ولی در سمت قائم مقام از فردا کار را شروع کن بعداً مطلع شدم که مقامی گزارش داده که علوی کیا، قائم مقام ساواک، سوء استفاده میکند و با شیخ نشینها نیز تجارت دارد. صبح شنبه در ساختمان مرکزی ساواک حاضر شدم و خود را به پا کروان معرفی کردم و سپس به دفتر سرتیپ علوی کیا رفتم. او اتاق دفتر و منشی زیبای خود را به من تحویل داد و به گرمی خداحافظی کرد و رفت، اما نگران آتیه خود بود که چه گزارشی به محمدرضا خواهم داد. علوی کیا بعداً به دستور محمدرضا رئیس نمایندگی ساواک در آلمان غربی شد و در کار معامله
اسلحه و ارتباطات با سرویسهای غربی بسیار فعال بود بلافاصله شروع به تحقیق کردم و نخست دریافتم که درستترین و جسورترین فرد در ساواک سرهنگ کنگر لو، مدیر کل چهارم بعداً سرتیپ شد) است. او را احضار نمودم و هرچه نیاز به دانستن داشتم پرسیدم. هرچه میدانست مستندا میگفت و هر چه که نمیدانست فرد مطلع را نزد من میآورد و او اطلاعات مستند در اختیارم میگذارد. معلوم شد که گزارش دهنده فرد مطلعی در سطح عالی ساواک بوده. بعدها ظنم متوجه رئیس هیئت مستشاری آمریکا در ساواک شد. از او پرسیدم و جواب صریحی نداد ولی به طور ضمنی همان ۲ اشکالی را که محمدرضا بیان کرده بود فقدان سازمان درست و سوء استفاده از هر نوع بیان داشت. با محاسبهای که کردم علوی کیا سالیانه حداقل ۲۵ میلیون تومان و حداکثر ۳۰ میلیون تومان سوء استفاده کرده که سهم اصلی را به بختیار داده بود.
بنا بر این طی ۶۵ سالی که علوی کیا در این سمت بود، رقم سوء استفاده تخمیناً به حدود ۱۵۰ میلیون تومان میرسید. پس از حدود ۲۰ روز به محمدرضا گزارش دادم که سازمانی که هیئت مستشاری آمریکا به ساواک داده، فقط روی کاغذ است و در واقع امر ۶۵ نفر ساواک را اداره میکنند. سوء استفاده از هر نوع نیز شده و علوی کیا هم در سوء استفاده شریک بوده، ولی اگر خواسته شود که موارد مستند بیان گردد تحقیق ماهها به طول خواهد انجامید، ضمن اینکه تجارت هم میکردهاند. محمدرضا گفت: کافی است. با اختیارات تام و بدون توجه به دستورات پاکروان وضع را اصلاح کنید و به پاکروان هم دستور داده خواهد شد که در امور سازماندهی و مسائل مربوطه کوچکترین دخالتی نماید. دستور داده شد و پاکروان نیز کوچکترین دخالتی ننمود و کارش صرفا رسیدگی و صدور دستور در امور عملیاتی بود.
در نخستین قدم شناخت سازمانی که مأمور راه اندازی آن بودم ضرورت داشت. وضع سازمان را مطالعه کردم و با تک تک مدیران کل بحث نمودم. بدین ترتیب مشخص شد که از سال ۱۳۳۵ ساواک توسط ۱۰ مستشار آمریکایی طبق قواره سازمان خودشان سازماندهی شده است. با این تفاوت که، چون فعالیت خارجی ایران ناچیز است، مانند سیا بدان سازمان مستقلی نداده و این وظایف را به همراه وظایف امنیتی درون یک سازمان گنجانیده و نام آن را سازمان اطلاعات و امنیت کشور گذاردهاند. همانطور که قبلا گفتهام اطلاعات در مفهوم بین المللی آن به معنای اطلاعات خارجی است؛ بنابراین ساواک ۲ وظیفه اطلاعاتی خارجی) و امنیتی داخلی را به عهده داشت و تلفیقی بود از دو سازمان سیا» و «۱..»؛ بدین ترتیب که ادارات کل سوم و هشتم وظایف FBI و ادارات کل دوم و هفتم وظایف «سیا» را انجام میدادند.
نخستین رئیس ساواک سپهبد تیمور بختیار بود که کار خود را در واقع پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به عنوان فرماندار نظامی تهران شروع کرد و تا تأسیس ساواک به همراه پرسنل تابع خود قریب به ۳/۵ سال تجربه عملی توام با خشونت شدید داشت. این تیم که هسته اولیه ساواک را تشکیل داد طی این ۳/۵ سال عملیات مهمی مانند کشف سازمان نظامی حزب توده و دستگیری و کشف سازمان فدائیان اسلام و قلع و قمع مخالفان محمدرضا انجام داده و لذا مورد توجه و تشویق آمریکاییها بود. بنابراین، ساواک داراى یک ما قبل تاریخ بود که آن را به صورت یک سازمان امنیتی مدل آمریکایی از نوع ۱.F.B) معروف میکرد. بختیار تا اسفند ۱۳۳۹ رئیس ساواک بود و پاکروان معاون یکم عملیاتی و علوی کیا معاون دوم اداری او از اسفند ۳۹ که پاکروان رئیس ساواک شد دیگر معاون یکم تعیین نگردید و علوی کیا سمت قائم مقام جانشین رئیس یافت. این تغییر کوچک در چارت آمریکاییها اشکال ایجاد نکرد.
هیئت مستشاری آمریکا در ساواک طی ۵ سالی که از تأسیس ساواک میگذشت، هر یک در حوزه تخصص خود آموزشهای شفاهی دیکته کرده بودند، ولی کتاب برای ترجمه نداده بودند و بنا بر این در مجموع، ساواک در وضع مناسبی از نظر سازماندهی و آموزش قرار نداشت. وظایف ادارات کل و حیطه مسئولیتها شناخته نبود و مداخلات شدید مدیران کل در کار یکدیگر وجود داشت. از نظر مالی نیز توضیح دادم که در دوره بختیار و علوی کیا فساد مالی و سوء استفاده از هر نوع به حد غیر قابل تحملی رسیده بود.
پس از شناخت سازمان مرحله بعدی بازسازی ساواک بود. برای این کار متکی بر آموزشهایی بودم که در دوره سال ۱۳۳۸ در انگلستان دیده بودم و بعدا نیز ۲ دوره دیگر برای غنیتر کردن تجربه خود به انگلیس رفتم که شرح آن را جداگانه نوشتهام. تجربه و اندوختههای من نوع سازماندهی و سبک کار ساواک را نمیپسندید ولی به هر جهت چارهای برایم متصور نبود و هرگونه تغییر اساسی در ساختمان ساواک را محال تشخیص دادم و متوجه شدم که چنین کاری نه تنها صحیح نیست بلکه غلط هم هست؛ لذا طرحی برای اصلاحات جزئی و ایجاد نظم در ساواک تهیه کرده و بتدریج پیاده نمودم که نه تنها با مخالفت مستشاران آمریکایی مواجه نشد، بلکه تماماً مورد تأیید و تمجید آنان نیز بود.
بدواً وقتی برایم محرز شد که سرهنگ کنگر لو یکی از صالحترین افراد ساواک است، با نظر او فرد دومی انتخاب شد. سپس آن دو فرد سوم را انتخاب کردند و به همین ترتیب ادامه یافت تا تعداد به ۷ نفر رسید. از ترکیب این ۷ نفر جلسهای با نام کمیسیون عالی ساواک تشکیل دادم که ارشدترین آنها جلسه را اداره میکرد. با استفاده از مطالعاتی که در علم مدیریت نموده و تجربیاتی که سالها در مشاغل مختلف نظامی اندوخته بودم بدوا هدف از تشکیل ساواک را در کمیسیون مطرح کردم. این هدف در قانون تأسیس ساواک نوشته شده بود. سپس خواستم که کمیسیون به بررسی این مسئله بپردازد که برای وصول به این هدف باید چه وظایفی انجام داد. کمیسیون در مشورت با مدیران کل و مطلعین ادارات کل این وظایف را مشخص کرد.
سپس خواستم که وظایف گروه بندی شود. پس از آن وظایف مشابه و مکمل هم میان ادارات کل تقسیم شد. سپس در هر اداره کل وظایف محوله گروه بندی و بین ادارات و بخشها و شعب تقسیم گردید و در نتیجه ادارات و بخشها و شعب جدید ایجاد و تعدادی حذف شد. آن وظایفی که در حیطه هیچ یک از ادارات کل قرار نداشت به طور منطقی گروه بندی شد و برای هر گروه سازمانی در حوزه ریاست ساواک ایجاد گردید. بدین ترتیب چارت سازمانی مجموعه ساواک و چارتهای ادارات کل تهیه و تنظیم شد. در سازماندهی جدید سلسله مراتب اداری کماکان مانند سابق بود، یعنی اداره کل شامل ادارات و هر اداره شامل بخشها و هر بخش شامل شعب میشد.
سپس کار کمیسیون به بررسی حجم کار رسید که تعداد پرسنل لازم را مشخص میکرد. در شروع کار حداقل پرسنل در نظر گرفته شد و سپس ضمن تجربه تعداد دقیقتر گردید. در مرحله بعد آموزش مورد بررسی قرار گرفت و دقیقا مشخص شد که پرسنل هر یک از سازمانها بر مبنای وظایف محوله آن چه دورههای آموزشی باید طی کند. مرحله بعدی اماکن مورد نیاز هر یک از سازمانها بود که تعداد اتاق یا انبار یا کارگاه و نظایر آن دقیقاً معین شد. سپس نوبت به وسایل رسید و اینکه هر سازمان برای انجام وظایف به کدام وسایل و به چه تعداد نیاز دارد. این وسایل مشخص شد و بتدریج تهیه و به سازمانهای مربوطه تحویل گردید.
برای مدیران کل حق تجدید نظر در مصوبات کمیسیون عالی را قائل شدم و چنانچه اجرای مصوبهای با مشکل برخورد میکرد مجدداً در کمیسیون عالی مطرح و پس از تصویب من قابل اجرا میشد. این کمیسیون حدود ۳-۴ ماه، صبح و بعد از ظهر با حضور مدیران کل و متخصصین مربوطه کارهای فوق را به انجام رساند و پس از انجام این وظایف همین کمیسیون مأمور رسیدگی به مشکلات ارائه شده از سوی سازمانهای تابعه ساواک و نیز مسئول تعیین افراد برای احراز مشاغل حساس گردید. مشاغل حساس را طبق لیستی به کمیسیون داده بودم. تا زمانیکه در ساواک بودم، یعنی تا ۲۰ فروردین ۱۳۵۰ این کمیسیون با تسلط کافی به وظایف خود عمل میکرد کمیسیون پیشنهاد دهنده بود و من تصویب کننده به تدریج ساواک پرسنل لازم را تأمین کرد تعدادی استخدام شدند و تعدادی از ارتش مأمور گردیدند. بازنشستگی در ارتش موجب قطع خدمت در ساواک نمیشد. ساواک سازمان وسیعی شد که تصور میکنم حدود ۵۰۰۰ پرسنل را در بر میگرفت و شامل سازمان مرکزی ساواکهای استان و شهرستانها و نمایندگیهای خارج از کشور میشد مأمورین ساواک را نمیتوان به حساب پرسنل سازمانی آورد. آنها به وسیله رهبران عملیاتی اداره میشدند.
پس از مدتی وجود ۱۰ مستشار آمریکایی در ساواک را غیر لازم تشخیص دادم. آنها کار انجام نمیدادند یا بلد نبودند و یا تظاهر به بلد نبودن میکردند. همه روزه هر یک در یکی از ادارات کل حاضر میشدند اطلاعات را جمع آوری میکردند و مطالبی را که میخواستند مطرح مینمودند. هدف هیئت مستشاری آمریکا بیشتر ادارات کل سوم و هشتم بود و حضورشان در سایر ادارات کل صرفاً جنبه تشریفاتی داشت. از آنها خواستم که بیشتر به جنبه آموزشی بپردازند. ولی کمکی نکردند و در واقع نیز بجز ۲ نفر بقیه اصولاً در ردهای نبودند که بتوانند آموزش دهند. تنها مستشار اداره کل سوم آمادگی خود را اعلام کرد و مقداری آموزش داد.
در نتیجه مسئله را با محمدرضا مطرح کردم و گفتم که وجود این مستشاران در ساواک غیر ضرور است. اول اینکه کمکی نیستند و دوم اینکه شوروی نسبت به حضور آنها حساس خواهد شد و سوء استفاده خواهد کرد. محمدرضا موافقت کرد. موضوع را با رئیس هیئت مستشاری در میان گذاشتم و استقبال کرد. ظاهراً خود آنها نیز مایل به رفتن بودند و تنها مستشار اداره کل سوم تقاضا کرد که ۶ ماه دیگر بماند و با اداره کل سوم خارج از اداره، تبادل اطلاعات نماید. یک میهمانی تودیع به افتخارشان در باشگاه ساواک داده شد و در سال ۱۳۴۲ از ایران خارج شدند.
تنها مستشار اداره کل سوم مدتی ماند و با مقدم که تازه او را به عنوان مدیر کل سوم به ساواک آورده بودم کار کرد و آموزشهای مفید حضوری هم به به او و هم به من داد. طی دوران فعالیت خود در ساواک آموزش پرسنل را در درجه اول اهمیت قرار دادم و اداره کل آموزش را ایجاد نمودم پرسنل به تدریج آموزش دیدند و استادان دعوتی از اسرائیل و اساتید آمریکایی در ضد اطلاعات ارتش به کمک تاج بخش این آموزشها را تکمیل نمودند و بهترین کتب و مدارک آموزشی که دسترسی به آن قبلا برای ساواک غیر ممکن تلقی میشد.
به همین ترتیب اداره کل نهم ساواک تحقیق را نیز ایجاد کردم. ساختمانهای ساواک مرکزی در آن موقع هر کدام در یکی از خیابانها واقع و همه اجارهای بود. این امر را از نظر حفاظت صحیح تشخیص ندادم و لذا در فضایی قریب به ۴۰۰ هزار متر مربع در سلطنت آباد بدوا ۲ ساختمان اصلی تهیه و نیمی از پرسنل را به آنجا منتقل کردم. ۲ ساختمان دیگر نیز در همان محوطه برای بقیه پرسنل در دست تهیه بود که به بازرسی منتقل شدم. این ساختمانها از روی نقشه ساختمان مرکزی «سیا» ساخته شد که با حداقل نگهبان حداکثر تأمین را ممکن مینمود. در تمام دوره کار خود در ساواک تغییر تخصص را غیر ممکن کردم و هر فرد تنها میتوانست در سلسله مراتب تخصصی خود ارتقاء یابد و لاغیر این امر موجب میشد که متخصصین هر ساله بیش از سال پیش تجربه بیابند.
در این دوران تصویب کلیه امور با من بود و رئیس ساواک نخست پاکروان و سپس نصیری فقط به کارهای عملیاتی میرسید که من در آن دخالتی نداشتم خود من نیز ضمن کار روزانه آموزش میدیدم کتب مربوطه را مطالعه میکردم و از متخصصین مشکلات خود را میپرسیدم من کوشیدم تا اهمیت مشورت را در سازمان جا بیندازم و لذا علاوه بر کمیسیون عالی که برای من شور میکرد در رده ادارات کل یک کمیسیون به ریاست مدیرکل یا معاون او تشکیل دادم. در نتیجه در سال ۱۳۴۹ توسط من چنان سازمانی ایجاد شد که تعدادی از کشورهای خاورمیانه پرسنل اطلاعاتی و امنیتی خود را برای آموزش به تهران اعزام میداشتند.
معهذا، باید اعتراف کنم که با همه تلاشهایی که چه از نظر آموزش و چه از نظر تهیه وسایل و امکانات و چه از نظر پرسنل ۵ هزار نفری و دهها هزار مأمور و منابع خبری صورت گرفت ساواک در کشف فعالیتهای پنهانی توفیقی نداشت و بیشتر هم خود را مصروف فعالیتهای علنی و نیمه علنی مینمود. علت در رشد جنبههای ظاهری و تشریفاتی ساواک بود؛ که مدیران آن به مسائل بی دردسر و پرهیا هو برای جلب توجه به خود رغبت نشان میدادند. ساواک، که فرزند F.B.I آمریکا بود اساس نقش خود را بر ایجاد رعب و وحشت قرار داد و لذا تشکیلات عظیم آن به منفورترین تشکیلات کشور بدل شد و همه نفرتی که در جامعه علیه محمدرضا و رژیم او تبلور یافته بود به سمت ساواک نشانه گرفته شد.
انتهای پیام/ 161
