روایت عطر شهادت در میان شالیزارهای سبز
گروه استانهای دفاعپرس- «حدیثه صالحی»؛ چهارشنبه، ۱۳ خرداد است و طبیعت، با تمام شکوه سبز خود، گویی در انتظار شنیدن حکایت یک عشق جاویدان است. مسیر رسیدن به روستای «زرینآباد» ساری، گذشتنی میان عشق و رؤیا است؛ جادهای که از دل جنگلهای انبوه میگذرد و با هر پیچ خود، چشماندازی تازه از شالیزارهای تماشایی پیش چشم میگشاید. در آن سوی دشت، کشاورزانی مشغول کار در میان شالیزار هستند؛ گویی همهی زمین در حال ستایش نظم هستی است و عطر شالی و برنج فضای اینجا را معطر کرده؛ و در میان این آغوش سبز، خانهی شهید «ابوالفضل زمانی آریمی» ایستاده است؛ خانهای که گویی میان زمین و آسمان، در مرز میان جهان مادی و ملکوت، بنا شده است.

به محض رسیدن، گرمای استقبال پدر، خستگی راه را از تن میراند. او که صلابت کوههای سوادکوه را در چهره داشت، به استقبال آمد. مادر نیز از فراز سکوی خانه، با نگاهی که در آن هم صبر مادرانه بود و هم طعم فراق، به ما خوشآمد گفت. و یک بار دیگر دیداری از جنس شهدایی قصههای رمضان در دل این طبیعت ناب و دل انگیز شکل گرفت. دیداری متبرک شده به نام یک شهید که از بهشت بر ما لبخمد میزند؛ در خانهای که نامش در گوشه گوشهاش جاری است و یادش در این حریم معطر راه میرود.

در قلب این خانه، میز یادبود، تنها یک میز نیست؛ بلکه محرابی است که در آن، تاریخ یک زندگی نورانی چیده شده است. عکسهای شهید، از دوران معصومیت کودکی تا شکوه جوانی، با چنان سلیقه و دقتی در کنار هم قرار گرفته بودند که گویی هر قاب، دریچهای است به جهانی دیگر. آنها تازه از مشهد بازگشته بودند؛ سفری که نیابتی بود برای زیارت معشوق، به نام پسری که اکنون در جوار معشوق حقیقی است.

پدر، با صدایی که از میان سالها رنج و تلاش برمیآمد، از ریشههای خود گفت. او که از کوهستانهای سوادکوه، با دستانی خسته از کشاورزی و دامداری به این دیار آمده است، از سختیهایی گفت که، چون سنگهای کوه، بر دوش داشت. اما مادر، با نگاهی که گویی از میان سالهای انتظار، برآمده بود، از معجزهی خداوند میگوید. او از آن هشت سال انتظار تلخ سخن گفت؛ از آن روزهایی که به امید یک هدیهی الهی، چشمانش به در بسته بود؛ و سرانجام، در ۲۷ خرداد ۱۳۸۴، «ابوالفضل» آمد؛ فرشتهای که با گروه خونی «O منفی» به دنیا آمد و در میان یک زندگی سخت روستایی قد کشید و بزرگ شد؛ و رسید روزی که برای گروه خونی گواهینامه رانندگی رفت و متوجه شد خونش از آن دست خونهای کمیاب است، با شادی به خانه بازگشت؛ گویی از پیش میدانست که این خون کمیاب، تنها یک ویژگی بیولوژیک نیست، بلکه رسالتی است که خداوند بر شانههای او گذاشته تا با بخشیدن خود، جان دیگران را ببخشد. او از کودکی، آموزگار بخشندگی بود؛ لباسی که میپوشید، به محض آنکه از تنش جدا میشد، به دست دیگری میرسید تا در کالبد دیگری زندگی کند. او عاشق کوچکتر از خود بود و همیشه در میان آنها، آرامش مییافت.

اما چه بگویم از غروبهای دلتنگی؟ پدر و مادر از آن دلتنگیهای گزنده میگویند؛ از آن لحظاتی که خورشید پشت جنگل پنهان میشود و چشمهایشان، به راه درگاه خانه، خیره میماند؛ به امید بازگشت پسری که دیگر نمیآید. او که با تمام وجود، به دنبال خدمت بود، حتی وقتی از خطر جنگ و هجوم دشمن بیم داشتند، با ایمان استوارش میگفت: «من باید بروم.» او که در ۲۷ اسفند، در میانهی مرخصیاش، در کنار رفیقش «رضا بیات»، به سوی عرش پرکشید، به خود قول داده بود و به همه گفته بود که ششم یا هفتم فروردین بازمیگردد؛ اما او تنها در روز هفتم فروردین بود که پیکر مطهرش، همچون شکوفهای سپید، به خانه بازگشت.

در بیمارستان گلستان نیروی دریایی، میان نبرد با مرگ و زندگی، او جادوی حیات را رقم زد. آنکه در کالبد خود، سه زندگی تازه برپا کرد؛ کبدی برای مردی ۵۷ ساله، کلیهای برای دختری ۲۰ ساله و کلیهای برای دختری ۳۰ ساله. او که میدانست تقدیرش در بیمارستان مسیح دانشوری، به سوی شهادت است، با رضایت کامل، دارایی بزرگترین خواستهاش را به فضل الهی بخشید و اینچنین در دو دنیا جاویدان شد؛ و حالا قصه این شهید اینجا بر برگهای سبز کتاب شهادت میچکد و برای من قطعه شاعرانه را به تصویر میکشد. اینجا سهم قلمهایی است که برای نوشتن میخواهند نفس بکشند؛ و بازگشت از این خانه، سنگینی غریب عمیق، بر جانم مینشیند؛ و در میان جنگل و شالیزار، در این سکوت باشکوه، احساس میکنم این خانواده در میان بهشتی که گویی از زمین و آسمان ساخته شده، تنها ماندهاند. اما در عین حال، این باور در قلبم جوانه میزند: آنها تنها نیستند؛ و ابوالفضل، در میان نفسهای این خانه، در میان سبز این شالیزارها و در میان عطر این جنگل، حضور دارد. او که با سه عضو خود، سه زندگی را به دنیا بازگرداند، قطعاً در آن سوی آسمانها، در جایگاهی جاویدان، در میان گلهای بهشت، حیات جاودان خود را جشن میگیرد.

سرتیپ دوم پاسدار «احمد برسلانی» مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و مقاومت مازندران در این دیدار با تأکید بر اینکه شهدا با شهادت نه تنها از دست نمیروند، بلکه حیات جاویدان مییابند، اظهار داشت: شهدا پس از شهادت به چنان مقامی دست مییابند که بر اساس روایات و باورهای دینی، در هر لحظه که اراده کنند، به اذن الهی در امور اثرگذارند.

سردار برسلانی با اشاره به خاطرات و مستندات حضور شهدا در پشتیبانی معنوی و عملیاتی جبههها، افزود: ما باور داریم که شهدا حتی پس از شهادت نیز به عنوان کارگزاران خدا در روی زمین در هدایتگریهای الهی نقش دارند؛ چنانکه در جنگ رمضان شاهد بودیم روح بلند شهدا چگونه یاور فرماندهان و رزمندگان بودند. شهید «ابوالفضل زمانی آریمی» نیز از جمله کسانی بود که با اخلاص کامل، پیش از شهادت، زمان عروج خود را پیشبینی کرده بود و دقیقاً در همان تاریخ به دیدار حق شتافت.

مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و مقاومت مازندران «بخشندگی» را شاخصه ویژه این شهید دانست و بیان کرد: این شهید با اهدای اعضای بدن خود به سه بیمار، حیات دوبارهای به آنها بخشید و این یکی از ماندگارترین میراثهای اوست. ما باید این ارتباط معنوی را میان خانواده شهید و این افراد زنده نگه داریم، چرا که ذکر ویژگیهای شهید میتواند مسیر کسانی را که احیاناً در مسیر فرعی قرار گرفتهاند، به سمت هدایت و نور بازگرداند.
وی در پایان بر اهمیت مستندسازی زندگی شهدا تأکید کرد و گفت: تکلیف ما این است که خاطرات و سبک زندگی شهدا را به شکل هنری و دقیق ثبت کنیم تا برای نسل جوان که در معرض آسیبهای اجتماعی قرار دارد، تبدیل به الگو شود. این خاطرات باید چراغ راهی باشد تا جوانان ما با الگوگیری از شهیدان، مسیر درست زندگی را پیدا کرده و به سرمنزل مقصود هدایت شوند.

این دیدار با روایتگری پدر و مادر این شهید همراه بود و در پایان سرتیپ دوم پاسدار «احمد برسلانی» مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و مقاومت مازندران با اهدای لوح سپاس از آنها تکریم به عمل آورد.
انتهای پیام/
