تغییر موازنه قدرت ايران پس از تبادل آتش با رژیم صهیونی
گروه سیاسی دفاعپرس: در ماههای گذشته، یکی از مهمترین محاسبات آمریکا و اسرائیل این بود که ایران را در برابر یک دوگانه کاذب قرار دهند؛ یا پذیرش فشارهای سیاسی و اقتصادی و حرکت به سمت مذاکره از موضع ضعف، یا ورود به یک رویارویی نظامی گسترده با هزینههای سنگین. اما اتفاقات اخیر نشان داد تهران الزامی برای انتخاب میان این دو گزینه نمیبیند و تلاش دارد هر دو ابزار را به صورت همزمان و مکمل به کار گیرد.

پاسخ نظامی ایران به اقدامات اسرائیل، صرفاً یک عملیات تاکتیکی نبود، بلکه بخشی از یک پیام راهبردی بزرگتر محسوب میشد. این پیام به طرف مقابل فهماند که فشار نظامی نمیتواند ایران را از میز مذاکره دور کند و در عین حال، مذاکره نیز به معنای چشمپوشی از ابزارهای بازدارندگی نیست. به عبارت دیگر، تهران تلاش کرده نشان دهد که حاضر نیست میان دیپلماسی و قدرت نظامی یکی را انتخاب کند، بلکه هر دو را در خدمت تأمین منافع ملی خود قرار میدهد.
از سوی دیگر، واکنش آمریکا و شخص دونالد ترامپ نیز قابل تأمل است. نشانههای موجود حاکی از آن است که واشنگتن در شرایط فعلی تمایلی به باز شدن مجدد جبههای گسترده در منطقه ندارد. تجربه ماههای گذشته نشان داده که گزینه نظامی نه تنها نتوانسته اهداف اعلامی آمریکا و اسرائیل را محقق کند، بلکه هزینههای امنیتی، سیاسی و اقتصادی قابل توجهی نیز برای آنان به همراه داشته است.
واقعیت آن است که هرچه دامنه درگیریها گستردهتر شود، احتمال وارد آمدن خسارت به زیرساختهای حیاتی، پایگاههای نظامی و منافع اقتصادی آمریکا و متحدانش افزایش پیدا میکند. به همین دلیل، کاخ سفید بیش از گذشته به سمت استفاده از ابزارهای غیرنظامی، به ویژه فشارهای اقتصادی، تحریمها و محدودسازی شبکههای تجاری ایران حرکت کرده است. این تغییر رفتار را میتوان نشانهای از آن دانست که واشنگتن در مقطع کنونی ترجیح میدهد به جای ورود به یک تقابل مستقیم و پرهزینه، اهداف خود را از طریق فرسایش اقتصادی دنبال کند.
در همین چارچوب، فروکش سریع تنش پس از تبادل آتش اخیر نیز قابل تحلیل است. برخلاف برخی تصورها، پایان سریع این دور از درگیری لزوماً به معنای کاهش اختلافات یا دستیابی به توافق نیست؛ بلکه بیشتر نشاندهنده محاسبات جدید طرف مقابل است. اسرائیل و آمریکا به خوبی میدانند که هرگونه گسترش جنگ میتواند به یک چرخه غیرقابل کنترل از اقدامات متقابل منجر شود؛ چرخهای که تضمینی برای پایان آن وجود ندارد و ممکن است هزینههای آن فراتر از برآوردهای اولیه باشد.
نکته مهمتر آن است که ایران در این مقطع توانسته بخشی از تعادل میدان را به نفع خود تغییر دهد. اگر در گذشته برخی محافل غربی تصور میکردند فشارهای نظامی میتواند تهران را وادار به عقبنشینی سیاسی کند، اکنون شرایط پیچیدهتر شده است. ایران نشان داده که توان پاسخگویی و تحمیل هزینه را دارد و همین مسئله باعث شده محاسبات طرف مقابل با محدودیتهای بیشتری مواجه شود.
این تحول صرفاً یک دستاورد نظامی نیست، بلکه یک دستاورد سیاسی نیز به شمار میرود. زیرا در عرصه روابط بینالملل، قدرت واقعی زمانی شکل میگیرد که یک بازیگر بتواند اراده خود را در محاسبات دشمن وارد کند. به نظر میرسد تهران در ماههای اخیر تا حدی موفق شده چنین تأثیری بر تصمیمگیریهای واشنگتن و تلآویو بگذارد.
از این منظر، راهبرد ایران را میتوان «فشار ترکیبی» نامید؛ راهبردی که در آن دیپلماسی، قدرت نظامی، بازدارندگی منطقهای و مقاومت اقتصادی در کنار یکدیگر قرار میگیرند. در این الگو، مذاکره جایگزین قدرت نیست و قدرت نیز جایگزین مذاکره نمیشود. هر دو ابزار به صورت همزمان برای افزایش قدرت چانهزنی و کاهش فشارهای خارجی مورد استفاده قرار میگیرند.
در نهایت، آنچه از تحولات اخیر قابل برداشت است این است که منطقه وارد مرحله جدیدی از رقابت راهبردی شده است. در این مرحله، آمریکا و اسرائیل بیش از گذشته نسبت به هزینههای جنگ آگاه هستند و در مقابل، ایران نیز تلاش میکند با حفظ آمادگی میدانی، مسیرهای سیاسی و دیپلماتیک را باز نگه دارد.
نتیجه این وضعیت، شکلگیری الگویی است که نه بر مبنای «جنگ یا مذاکره»، بلکه بر اساس «جنگ و مذاکره» به صورت همزمان تعریف میشود؛ الگویی که به نظر میرسد در شرایط کنونی، محور اصلی سیاست ایران برای مدیریت بحرانها و تأمین منافع ملی باشد.
انتهای پیام/381
