ساواک؛ اهرمی علیه مخالفان پهلوی

ساواک که تأسیس آن توسط مستشاران آمریکایی انجام شد بوسیله مهره‌های آنها نیز اداره می‌شد، این سازمان وظیفه تثبیت رژیم محمدرضا و سرکوب شدید مخالفین را به عهده داشت.
کد خبر: ۸۴۰۹۲۱
تاریخ انتشار: ۲۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۴:۱۴ - 15June 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست‌نشانده‌ای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همه‌جانبه آنها برخوردار بود؛ به همین دلیل با سلسله‌های پیش از خود تفاوت‌های اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک می‌کند؛ چرا که این انقلاب نجات‌بخش نه‌فقط با یک رژیم دست‌نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راه‌های شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتاب‌هایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمده‌اند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

ساواک

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمی‌دارد که می‌تواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.

ساواک؛ از پاکروان تا مقدم

اگر قرار باشد تاریخ ساواک، از آغاز تا پایان نوشته شود باید چهار دوره در آن مشخص گردد: نخستین دوره ساواک دوره ایجاد و تأسیس این سازمان توسط مستشاران آمریکایی است که در رأس آن مهره مورد نظر آمریکا، یعنی تیمور بختیار قرار دارد. در این دوره ساواک در واقع فاقد هرگونه سازمانی است و با حدود ۱۵۰ پرسنل وظیفه تثبیت رژیم محمدرضا و سرکوب شدید مخالفین را به عهده دارد بتدریج قدرت و جاه طلبی بختیار و روابط صمیمانه او با ۱۰ مستشار آمریکایی مأمور در ساواک محمدرضا را به وحشت می‌اندازد و این ماجرا به برکناری بختیار می‌انجامد. این دوره از تأسیس رسمی ساواک در اسفند ۱۳۳۵ تا برکناری تیمور بختیار در اسفند ۱۳۳۹ است.

دومین دوره ساواک با ریاست پاکروان و در واقع با ورود من به ساواک آغاز می‌شود. در این زمان هدف محمدرضا اولاً تصفیه ساواک از هواداران تیمور بختیار و تبدیل آن به یک سازمان صددرصد وفادار و ثانیاً تبدیل ساواک به یک سازمان منظم است که بتواند از سلطنت او حفاظت کند. در این دوره بتدریج دوستان سابق بختیار مانند امجدی و زیبائی از ساواک کنار گذارده می‌شوند هیئت مستشاری آمریکا که نقش ریاست واقعی ساواک را بازی می‌کرد محترمانه از ساواک مرخص می‌شود و به جای آن مربیان و اساتید اسرائیلی با علاقه وارد صحنه می‌شوند و بالاخره پاکروان نیز به عنوان یک رئیس بی‌علاقه و ضعیف برکنار می‌گردد و نصیری افسر وفادار به محمدرضا جای او را می‌گیرد در این دوره ساواک به سازمانی مقتدر با حدود ۵۰۰۰ پرسنل تبدیل می‌شود؛ لذا این دوره را که تا فروردین ۱۳۵۰ ادامه دارد، باید دوره سازماندهی و آموزش ساواک نامید.

سومین دوره ساواک با خروج من و مقدم در فروردین ۱۳۵۰ از ساواک آغاز می‌شود و سازمانی که توسط ما ساخته شد در بست در اختیار نصیری معتضد ثابتی قرار می‌گیرد. این دوره دوره هجوم و قدرت ساواک است و این سازمان به مرکز همه بند و بست‌های سیاسی تبدیل می‌شود و به اوج شهرت و بدنامی می‌رسد.

چهارمین دوره ساواک که دوره زوال و سقوط این سازمان است، ماه‌های آخر سلطنت محمدرضا را در بر می‌گیرد و با برکناری نصیری و معتضد و ریاست مقدم آغاز می‌شود و سرانجام با انقلاب ۲۲ بهمن حیات حدود ۲۲ ساله این سازمان پایان می‌یابد.

زمانیکه وارد ساواک شدم تیمور بختیار در این سازمان محبوبیت عجیبی داشت. مقامات عالیرتبه ساواک و مدیران کل همه دوران خوشی را در کنار بختیار بودند و در دزدی‌های کلان یکدیگر سهیم و شریک سرتیپ علوی کیا دلال بختیار محبوب همه بود و بویژه سرتیپ مصطفی امجدی و سرلشکر امجدی فریفته و خدمتگزار واقعی بختیار بودند. خود پاکروان نیز نسبت به بختیار علاقه خاصی داشت و او را یک افسر شجاع عشایری می‌دانست. در واقع همه ساواک یک باند بودند و من غریبه‌ای که به میان آنها وارد شده بودم. علت نیز فقط و فقط در سوء استفاده از پول و قدرت بود.

بودجه ساواک بشدت حیف و میل می‌شد و پرونده سازی و اخذ رشوه وسیعاً رواج داشت. در مسئله مالی تا زمانیکه در ساواک بودم هر چند آن بساط زمان بختیار دیگر وجود نداشت ولی کنترل مرز معینی داشت سرتیپ زنگنه مدیر کل ششم اداره کل امور مالی و زیردستان او به سوءاستفاده ادامه می‌دادند و زنگنه رسما سوء استفاده خود تا ۵٪ را «قانونی» اعلام داشت. این نظر او را به اطلاع نصیری رساندم و با ادامه این جریان مخالفتی نکرد. طبیعی بود که در چنین محیطی در آغاز از ورود من استقبال نشد و در حالیکه مدیران کل و بخصوص سرهنگ مولوی رئیس ساواک تهران سرتیپ شد هر روز در اتاق انتظار پاکروان صف می‌کشیدند، بندرت به دیدار من می‌آمدند ولی به هر حال همه مرا می‌شناختند و مجبور به تمکین بودند.

حدود ۱۰ روز پس از ورود به ساواک از کنگرلو درباره سرهنگ زیبائی سؤال کردم. در انموقع زیبائی شهرت وسیعی در شکنجه و قساوت پیدا کرده بود بعلاوه اینکه از هواداران جدی بختیار بود. کنگرلو گفت: «آنچه درباره زیبائی شنیده‌اید کاملا صحیح است و اکنون نیز مانند رئیس بازجویان ساواک عمل می‌کند و انواع و اقسام وسایل شکنجه را در اختیار دارد.» سرهنگ زیبائی را احضار کردم و به خدمت او در ساواک پایان دادم این اقدام به حدی موجب خوشحالی پاکروان شد که به من تبریک گفت. معلوم بود که خودش جرئت رد کردن زیبائی را نداشت. به هر حال زیبائی در دوران بختیار بار خود را بسته بود و ثروت هنگفتی اندوخته بود.

سرهنگ زیبانی با من خویشاوندی سببی داشت پسر خواهرم (ایران) با دختر برادر سرهنگ زیبائی و متقابلا پسر برادر سرهنگ زیبائی با دختر ایران ازدواج کرده بود. برادر سرهنگ زیبانی کارخانه دار متمولی بود و چندین ساختمان بزرگ در تهران داشت بدین ترتیب از ثروت سرهنگ زیبائی اطلاع داشتم و می‌دانستم که ساختمان ۱۰ طبقه‌ای که در اجاره نیروی هوایی است گوشه‌ای از اموال اوست به هر حال علیرغم این خویشاوندی رد کردن زیبائی از هر جهت به صلاح بود هر چند سبب گلگی ایران خواهرم شد بعد‌ها از خواهرم شنیدم که هر دو برادر زیبائی در آمریکا هستند برادر کارخانه‌دار در نیوجرسی نزدیک و حومه نیویورک فعالیت تجاری دارد و سرهنگ زیبائی در یکی از دهات آمریکا زندگی می‌کند و از ترس دانشجویان ایرانی حتی آدرس خود را به برادرش نیز نداده است.

دومین قدم برکناری امجدی از ساواک بود من از این کار اکراه داشتم، زیرا با هر دو برادر سال‌ها دوست بودم و به کرات چه مصطفی امجدی و چه برادرش (سرلشکر) مرا به خانه شان دعوت کرده بودند هر دو برادر در زمانی که استاد دانشگاه جنگ بودم، دانشجویم بودند و همه روزه آنها را میدیدم و به خصوص با مصطفی الفتی داشتم. به هر حال، حادثه ۱۵ خرداد ۴۲ پیش آمد و محمدرضا از بی‌اطلاعی و غافلگیری محض ساواک ناراحت شد. در آن زمان بختیار در بیروت بود و محمدرضا می‌ترسید که شاید این ماجرا توطئه یک کودتا بوده و مصطفی امجدی که مدیر کل سوم یعنی مسئول مستقیم امنیت کشور بود، به عمد او را بی اطلاع گذارده باشد.

مصطفی امجدی (سرتیپ) هواخواه جدی بختیار بود و این علاقه خود را پنهان نمی‌کرد. حدود ساعت ۸ شب ۱۵ خرداد ۴۲ در ملاقاتی که من و اویسی با محمدرضا داشتیم دستور برکناری امجدی را داد و من فردای آن روز وی را برکنار کرده و مقدم را جایگزین او نمودم ولی به امجدی قول دادم که پس از گذشت چند ماه در محل دیگری شغل مناسبی برایش پیدا خواهم کرد. او تشکر کرد و من نیز به وعده خود وفا کردم و مدتی بعد ترتیبی دادم که رئیس یکی از مناطق سه گانه شیلات شمال شود از شغل جدید خود بسیار راضی بود و سال‌ها تا زمانی که خواست در این شغل ماند و بسیار ثروتمند هم شد.

در آن زمان، ناصر مقدم درجه سرهنگی داشت و افسر دفتر ویژه اطلاعات بود و به همراه نصرت‌الله (برادرم) شعبه ۳ دفتر (اخبار اداره دوم و ساواک را اداره می‌کرد بنابراین مقدم تنها افسری بود که من به همراه خود از دفتر به ساواک آوردم و اداره کل سوم را توسط او بازسازی کردم. به هر حال، قضیه امجدی به خیر گذشت و من خوشحال شدم که محمدرضا به برکناری او اکتفا کرد و برایش مجازات شدیدتری قائل نشد پس از مدتی محمدرضا پاکروان را نیز برکنار کرد و نصیری را جایگزین او کرد. 

وقتی که پاکروان بیکار شد از محمدرضا تقاضا کردم که شغل مناسبی به او داده شود. پذیرفت و او در کابینه هویدا مدتی وزیر اطلاعات شد و سپس ۳ سال به سفارت پاکستان رفت و یک دوره نیز سفیر در فرانسه شد. بعد‌ها نیز تا انقلاب در بازرسی شغل محترمانه‌ای در رابطه با بیسوادی به او واگذار کردم که در ارتباط با فردی به نام صنعتی زاده کار بی‌دغدغه و سرگرم کننده‌ای داشت.

بدین ترتیب دوره ریاست نصیری بر ساواک آغاز شد ولی این ریاست او تا زمانی که من قائم مقام ساواک بودم محدود بود و او میخواست که بر دستگاه تحت ریاستش اختیار تام داشته باشد. در آغاز چنین نبود ولی بتدریج این روحیه در او رشد کرد در این دوره بتدریج معتضد که فردی چاخان و ثابتی که عنصری بسیار جاه طلب و هر دو در امور عملیاتی مرئوس نصیری بودند او را احاطه کردند و با رفتن من و مقدم از ساواک خواست نصیری تحقق یافت. معتضد قائم مقام ساواک و ثابتی مدیر کل سوم شد.

زمانی که حسن اخوی نصیری را برای ریاست گارد به من پیشنهاد کرد، تنها وجه امتیاز او را وفاداری به محمدرضا رضا دانست و گفت که او فقط برای این پست ریاست گارد مناسب است و لا غیر، زیرا از نظر هوش و ذکاوت در درجه ۲ و ۳ قرار دارد و این ضعف نیز برای این پست اهمیت ندارد شناخت اخوی بسیار صائب بود و بعد‌ها نصیری در هر کاری ضعف خود را نشان داد. معهذا در جریان ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ نام او بر سر زبان‌ها افتاد و مورد محبت محمدرضا قرار گرفت و وفاداری او بیسوادی و کم اطلاعی‌اش را جبران می‌کرد. ولی محمدرضا نتوانست او را تحمل کند و مدتی بیکار شد و سپس رئیس شهربانی گردید.

در شهربانی در واقع دیگران بودند که نصیری را اداره می‌کردند و نه نصیری آنها را. سپس، محمدرضا نصیری را به ساواک فرستاد و لابد وجود فردی مانند او را در رأس ساواک برای خودش مفید می‌دانست در ساواک نیز نصیری بتدریج تحت تأثیر معتضد قرار گرفت و پس از چندی ثابتی را یافت با رفتن من و مقدم از ساواک دوران نصیری و معتضد و ثابتی فرا رسید و این ۳ عنصر طی این مدت بشدت ثروتمند شدند و هر چه خواستند کردند.

برای شناخت روحیه نصیری به ذکر یک خاطره می‌پردازم همانطور که گفتم در دوران قائم مقامی ساواک استقلال کافی داشتم نه من در کار رئیس ساواک که کار‌های عملیاتی بود دخالت می‌کردم و نه آنها در کار من که کار اداری ساواک بود. باید بگویم که کار‌های اداری ساواک شاید ۱۰ برابر کار‌های عملیاتی وقت‌گیر بود و تنوع زیاد داشت. پاکروان در دوران ریاست خود هیچگاه از من چیزی نخواست و نصیری در تمام مدت ۶-۷ سالی که با او بودم تنها دو کار از من خواست.

یکی اینکه سرتیپ لطیفی را که رئیس بهداری شهربانی بود رئیس بهداری ساواک کنم و دیگر اینکه یکی از کارمندان مورد نظر نصیری را رئیس نمایندگی در کشور مغرب نمایم هر دو مورد طبق معمول در شورایعالی مطرح و تأیید شد و احکام مربوطه را امضاء نمودم ملاقات‌های من با نصیری شاید هر ۷ - ۱۰ روز یکبار بود. روزی به دفتر او رفتم و او را بسیار خوشحال دیدم علت را جویا شدم گفت که محمدرضا سه قواره زمین واقع برتپه مشرف بر جماران به او و اسدالله علم و اویسی بخشیده و به بهبهانیان دستور داده با پول بنیاد سه ساختمان در این سه قواره زمین برای آنها احداث شود و وسایل ساختمان‌ها از ایتالیا وارد شود.

تفسیر نصیری این بود که، چون محل ساختمان‌ها مرتفع است به معنای این است که پایتخت زیر پای این ۳ نفر باشد و نصیری و علم و اویسی در آینده کشور را برای رضا اداره کنند، بدین معنا که علم نخست وزیر اویسی رئیس ستاد ارتش و نصیری رئیس اطلاعات کشور و رئیس نیرو‌های انتظامی شهربانی و ژاندارمری باشند. من به نصیری تبریک گفتم. او در پاسخ گفت: از لحاظ خودت مطمئن باش با خودم کار خواهی کرد. من گفتم علم در ۲۰۰ قدمی همین محل وسیع‌ترین باغ و بهترین ساختمان را دارد آن را چه خواهد کرد؟ نصیری گفت: «مهم نیست، لابد آن را هم نگه خواهد داشت و بعضی ساعات روز به آنجا هم خواهد رفت.»

به هر حال تا تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۵۰ من در پست قائم مقامی ساواک قرار داشتم. در این روز بود که محمدرضا مرا احضار کرد و در حضور معیفیان رئیس دفتر مخصوص گفت: «به شما شغل مهم‌تری داده می‌شود و از این تاریخ رئیس بازرسی شاهنشاهی هستید.» و اضافه کرد: جانشین شما که باشد؟ من مقدم را پیشنهاد کردم محمدرضا رو به معینیان کرد و گفت: ابلاغ هر دو را صادر نمایید.

من از کاخ مستقیماً به ساواک رفتم و وسایل شخصی خود را برداشته و به منزل نصیری در لویزان در گوشه باغ باشگاه ساواک رفتم. موضوع را به او گفتم. ابراز ناراحتی زیاد کرد. سپس موضوع مقدم را گفتم گفت محال» است. با او نمی‌شود کار کرد، به علاوه جواب معتضد را چه بدهم که از اول شروع ساواک در این سازمان خدمت کرده؟» گفتم: کافی است موضوع را به معینیان بگویید و محمدرضا خواهد پذیرفت. گفت: «الساعه تلفن می‌کنم.» در حضور من تلفن کرد و او نیز پذیرفت. فردای آن روز معتضد (سرلشکر) قائم مقام ساواک شد. پس از این واقعه به دستور محمدرضا کمیسیونی با شرکت رئیس ستاد ارتش تصور میکنم ازهاری بود نصیری و من برای بررسی وضعیت سپهبد پالیزبان تشکیل شد.

او رئیس اداره دوم ارتش بود و به نظر محمدرضا لیاقت این کار را نداشت. کمیسیون توضیحات پالیزبان را شنید و گزارشی تهیه کرد و به اطلاع رساند. محمدرضا اظهار داشت که چرا پیشنهاد نداده‌اید؟ از اعضاء کمیسیون تلفنی پرسش شد پیشنهاد این بود که رجحان دارد فرد واردتری به امور اداره دوم رسیدگی کند. پیشنهاد تصویب شد و همان روز من پیشنهاد کردم که مقدم که خود را به ستاد ارتش معرفی کرده و هنوز شغلی نداشت رئیس اداره دوم شود. پیشنهاد تصویب شد. مراتب را به رئیس ستاد ارتش ابلاغ نمودم و مقدم در اداره دوم شروع به کار کرد پالیزبان نیز مدتی بعد سناتور شد. این تغییرات در واقع تحولی در سیاست اطلاعاتی و امنیتی کشور بود.

در سال ۱۳۴۹ شاپورجی در کاخ حضور یافت و در مقابل محمدرضا اهمیت شورای امنیت و تشکیل شورای هماهنگی رده دو را به مسئولین نظامی و انتظامی و امنیتی متذکر شد و از آن پس نقش دفتر ویژه اطلاعات و من به عنوان هماهنگ کننده این نیرو‌ها تقویت شد. انتصاب من به جای سپهبد یزدان پناه به ریاست بازرسی شاهنشاهی که در آن زمان یک سازمان پاشیده و بی‌نظم بود و فعال شدن این سازمان توسط من و انتصاب مقدم به ریاست اداره دوم ارتش و تقویت نقش آن که در زمان پالیزبان رو به ضعف گذارده بود و بالاخره فعال شدن نقش نصیری و معتضد و ثابتی در ساواک همه تغییراتی بود که مسلماً از سوی آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها به محمدرضا دیکته شد و هدف آن تقویت موقعیت محمدرضا در شرایط جدید منطقه بود.

مقدم توانست در وضع اداره دوم ارتش تحولی ایجاد کند همانطور که قبلا اداره کل سوم ساواک را بازسازی کرد من نیز از هیچ کمکی به او فروگذاری نکردم و بهترین افسران (مانند قاجار) را در اختیارش گذاشتم تا آن زمان مقدم فردی متواضع و درویش مسلک بود و به همین دلیل در کنار من جزء چهره‌های خوشنام و سازنده تلقی میشد ولی در اداره دوم، روحیات مقدم تغییر عجیب پیدا کرد و او به فردی تجمل پرست تبدیل شد.

 نمونه آن جشن عروسی پسرش با دختر شعشعانی بود که از من دعوت کرد و طبق معمول نرفتم بعدا برایم تعریف کردند که بزرگترین جشنی بوده که تا آن تاریخ دیده بودند. این جشن در ساختمان و محوطه بزرگی در جوار اقدسیه که متعلق به ارتش بود برگزار شد تزیین محل انواع مشروبات، انواع غذا (شام) موزیک و از همه مهمتر مدعوین نخست وزیر هیئت دولت قوه مقننه قوه قضائیه امرای ارتش و شهربانی و ژاندارمری شخصیت‌های مهم که مجموعاً بیش از ۱۰۰۰ نفربودند، بی نظیر بود. تمام فضای محوطه و ساختمان از سبد‌های گل از زیباترین انواع، مملو بود.

مسلماً چندین میلیون تومان هزینه این عروسی شده بود. یک مسافرت به آمریکا و چند تماس با اعضاء سفارت آمریکا و چند مستشار آمریکایی همراه با وعده‌هایی برای آتیه، چنین تغییری در مقدم ایجاد کرد مقدم تا درجه سپهبدی رسید و محمدرضا به علت حوادث انقلاب او را رئیس ساواک کرد، به این امید که شهرت خوشنامی مقدم جبران گذشته را بکند و نصیری را به سفارت پاکستان و معتضد را به سفارت سوریه فرستاد مقدم تماس‌هایی با جبهه ملی گرفت و سعی کرد انقلاب را مهار کند ولی به جایی نرسید انتصاب مقدم به ریاست ساواک نه تنها دردی را دوا نکرد، بلکه به بهای جان او نیز تمام شد.

انتهای پیام/ 161

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین