پسرم را به امام حسین (ع) سپردم/ اگر ۱۰ پسر دیگر داشتم، همه را میفرستادم
به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاعپرس، «محمدحسین قلعهنویی»، جوان ۲۴ سالهای بود که در جریان حمله غافلگیرانه دشمن صهیونیستی به بندرعباس به شهادت رسید. او حالا از زبان مادر دلسوختهاش، ملکسیما غلامی، روایت شده است؛ روایتی از نذری که خداوند آن را پذیرفت و پسری که نهتنها جان، که تمام وجودش را در راه دفاع از میهن و ولایت فدا کرد.

نذری که به حقیقت پیوست
ملکسیما غلامی، که خود خواهر شهید حجتالله غلامی (شهید دفاع مقدس اول) است، درباره تولد محمدحسین میگوید: من سه دختر داشتم و به آلالله نذر کردم اگر پسری به من بدهد، هیکلی مانند ابوالفضل (ع)، چهرهای زیبا مانند حضرت یوسف (ع) و شجاعتی همچون امیرالمؤمنین (ع) داشته باشد و در رکاب امام زمان (عج) شهید شود.
وی افزود که در دوران بارداری، تمام غذاها را از نظر حلال بودن چک میکرد و حتی در گهواره فرزندش بالشت قرآنی میگذاشت تا با صدای روحبخش قرآن آرام شود. «نور خاصی در چهرهاش بود، اما همانطور که کودک است، شیطنتهای خودش را هم داشت.»
جریان ازدواج
محمدحسین از کودکی مسیر ایمان و کمال را طی کرد. او در ۱۵ سالگی در جشنواره «نوجوان سالم» مقام اول استان و کشور را کسب کرد. قبل از رسیدن به سن تکلیف، نماز صبحش را در مسجد محله اقامه میکرد و در هیئت «انصارالمهدی (عج)» فعال بود. در ایام محرم، خانه خانواده غلامی مرکز مقتلخوانی شهر بود. محمدحسین با تیشرتی که روی آن نوشته بود «انا مجنون الحسین»، سینهزنی میکرد تا جایی که سینههایش سرخ میشد و با ذوق به مادرش میگفت: مامان ببین، سینههایم به خاطر امام حسین (ع) سرخ شده.
از نظر تحصیلی، او نخبهای خودخوان بود. دیپلم زبان انگلیسی را با تمام نمرات بیست گرفت و به زبانهای عربی و روسی مسلط بود. پس از قبولی در آزمونهای سختگیرانه خلبانی، به دلیل شهادت دوستان خلبانش، از این مسیر عبور کرد و در رشته سلولی و مولکولی (زیرشاخه ژنتیک) در دانشگاه آزاد پذیرفته شد. او در ۲۱ سالگی در عید غدیر ۱۴۰۲ ازدواج کرد و همزمان با تحصیل، برای تأمین مخارج زندگی، نصب پکیج و کولر گازی را آموخت و حتی به سیدها و طلبهها ۳۰ درصد تخفیف میداد.
قلبی مهربان و دستی یاریرسان
یکی از خاطرات ماندگار مادرش، شبی است که محمدحسین ساعت ۱۲ شب برای تعمیر پکیج یک خانم سرپرست یتیمان مراجعه کرد. او قطعهای گرانقیمت را از جعبه ابزارش درآورد و تعمیر را رایگان انجام داد. آن خانم در یادواره شهدا حاضر شد و اعتراف کرد که آن شب دعا کرده بود عاقبتبخیر شود و همان دعا پاسخ داده شد. ملکسیما غلامی میگوید: محمدحسین بینیاز از تملق و خودنمایی بود. حتی با حیوانات هم مهربان بود. وقتی به خانه میآمد، پرواز میکردم تا او را ببوسم. او به اندازه ۱۰ فرزند به ما محبت میکرد و همیشه با لحنی عاشقانه ما را خطاب میکرد.
دلها را فتح میکرد
محمدحسین نه تنها در بین دوستان، بلکه حتی در مواجهه با مخالفان نیز تأثیرگذار بود. مادرش میگوید: «پسرم در مراسمها با کسانی که نظر مخالف داشتند، آنقدر محترمانه و منطقی صحبت میکرد که آنها نیز به نظام ایمان میآوردند. شهادت او باعث شد بسیاری از آن افراد دوباره به مسیر حق بازگردند؛ گویی معجزهای رخ داده بود.»
پنج روز پس از شهادت مقام معظم رهبری، محمدحسین با آرامش تمام به مادرش گفت: مامان گریه نکن، حضرت آقا سرباز امام زمان (عج) بود و باید شهید میشد. او حتی قبل از شهادت، انگار سرنوشت خود را میدانست و از مادرش حلالیت خواست.
پاسخ به دلتنگی: «خدا امانتی را به خودش برگرداند»
ملکسیما غلامی با اشاره به اینکه اگر پسرش به مرگ طبیعی از دنیا رفته بود، شاید تاب مرگ او را نداشت، میگوید: «صبرم را معجزه میدانم. او در ۲۴ سالگی، با زبان روزه، در ساعت ۱۱:۳۰ روز ۱۶ رمضان مصادف با ۱۵ اسفندماه در بندرعباس و در کنار هفت تن از همرزمانش به شهادت رسید. او در رختخواب و تصادف از دنیا نرفت، نه در اغتشاشات بود و نه فریب نااهلان را خورد. شیر پاک به او دادم و نان حلال پدرش را خورد.
وی با تأکید بر اینکه شهدا همیشه زندهاند و ما را میبینند، افزود: اگر ده پسر دیگر هم داشتم، همه را به راه اسلام میفرستادم. محمدحسین دردانه خانه ما بود که به عشق دفاع از میهن فدایش کردیم.
ایران ابرقدرت است
ملکسیما غلامی در پایان با اشاره به حضور مردم در خیابانها، آن را همتراز با قدرت موشکی میداند و میگوید: امروز ما ابرقدرت هستیم. مردم خوب، ایمان و سلاح خوب داریم. آمریکا و اسرائیل هیچ غلطی نمیتوانند بکنند. خون شهدا درخت اسلام را تنومند کرده است. ما باید گوش به فرمان رهبر عزیز جوانمان باشیم و از او پشتیبانی کنیم تا شجره طیبه اسلام بر زمین محو شود. انشاءالله امام زمان (عج) بیاید و شهدا رجعت کنند و ریشه شیاطینی را از بین ببریم.
انتهای پیام/ 119
