مادر شهید: پسرم با لب تشنه به شهادت رسید / فرزند شهید: شهادت کادوی تولد پدر به من بود

مادر شهید گفت: ساعت ۱۰ صبح به تلفن همراهش زنگ زدم و پاسخی نگرفتم. حدود ۱۲ ظهر خودش تماس گرفت و گفت مشغول کار بوده است. یکی دو ساعت پس از این تماس شهید شد. می‌گویند با لب تشنه به شهادت رسید.
کد خبر: ۸۴۱۹۱۴
تاریخ انتشار: ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۳ - 17June 2026

به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، مادر و پسر ۱۱ ساله شهید حسن تلکو از شهدای نیروی پدافند هوایی ارتش آخرین روز‌های زندگی این شهید والامقام را روایت کردند.

سرهنگ شهید حسن تکلو

زهرا بتویی، مادر شهید، با اشاره به ویژگی‌های اخلاقی فرزندش گفت: حسن‌آقا فرزند چهارم ما بود. سنی نداشت، اما بسیار بزرگوار، باایمان و بامعرفت بود. نماز خواندنش چنان حال معنوی داشت که انگار با نماز پرواز می‌کرد. آنقدر باحیا بود که هنگام خندیدن سرش را پایین می‌انداخت و به صورت کسی نگاه نمی‌کرد.

وی افزود: در ماه رمضان سال شیوع کرونا به دلیل ابتلا به ویروس نتوانست هشت روز روزه بگیرد، اما بلافاصله بعد از ماه رمضان قضای روزه‌هایش را گرفت. به مال دنیا علاقه نداشت و بسیار اهل انفاق بود.

سرهنگ شهید حسن تکلو

مادر شهید ادامه داد: بعد از دانشگاه خودش خدمت در ارتش را انتخاب کرد. وقتی گفتم نرو ممکن است جنگ شود، گفت نمی‌توانم نروم، مردم تشویق می‌کنند و می‌گویند برو. او عاشق انقلاب و رهبر بود و فدای میهن شد.

وی درباره روز شهادت پسرش گفت: روز شنبه ساعت حدود ۷:۳۰ صبح از خانه بیرون رفت. روز قبل دوستانش در قم و خنداب شهید شده بودند و از این موضوع ناراحت بود. ساعت ۱۰ صبح به تلفن همراهش زنگ زدم و پاسخی نگرفتم. حدود ۱۲ ظهر خودش تماس گرفت و گفت مشغول کار بوده است. یکی دو ساعت پس از این تماس شهید شد. می‌گویند با لب تشنه به شهادت رسید.

دانیال، پسر ۱۱ ساله شهید نیز در این گفت‌و‌گو گفت: پدرم را خیلی دوست دارم و کلی خاطره خوب با هم داریم. اولین لگویی که برایم گرفت لگوی آتش‌نشانی بود. بلد نبودم درست کنم، اما بابا آمد و با هم طبق نقشه درستش کردیم.

وی افزود: بابا خیلی به درس‌هایم اهمیت می‌داد. وقتی از مدرسه می‌آمدم پیگیر درس‌هایم بود. خیلی مهربان و آرام بود و کلی با هم گپ می‌زدیم و شوخی می‌کردیم.

دانیال با اشاره به روز شهادت پدرش گفت: مامانم گفت امسال جشن تولدم را زودتر می‌گیریم، چون قرار است به ملایر برویم. آن روز بابا هم آمده بود و جشن تولد خوبی برایم گرفته شد. مامان برایم کنسول PS ۴ خریده بود و ما با هم بازی می‌کردیم. اما درست در روز تولد من یعنی ۲۴ خرداد پدرم شهید شد. انگار شهادت کادوی تولد پدرم به من بود.

وی در پایان گفت: فهمیدم عموی پدرم هم شهید شده و پدرم داشت راه او را ادامه می‌داد و حالا نوبت من است که راه پدرم را ادامه دهم.

انتهای پیام/ 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین