الگوبرداری ارتش روسیه از معماری افقی و فرمول «دفاع موزاییکی» نیروهای مسلح ایران

به دنبال فلج شدن پدافند متمرکز کرملین در برابر حملات اشباعی اوکراین، ارتش روسیه ضمن تعلیق بوروکراسی صلب خود، به دکترین «دفاع موزاییکی» ایران و تشکیل سلول‌های پدافندی مستقل روی آورده است.
کد خبر: ۸۴۲۹۹۷
تاریخ انتشار: ۰۴ تير ۱۴۰۵ - ۰۷:۰۰ - 25June 2026

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس – محمد رزمجو؛ از منظر استراتژیک، نبرد‌های مدرن در شرق اروپا، مفاهیم سنتی «برتری هوایی» و «امنیت سرزمینی» را به چالش کشیده است. در طول جنگ سرد و دهه‌های پس از آن، قدرت‌های بزرگ نظامی بر این باور بودند که شبکه پدافند هوایی یکپارچه متمرکز که مجهز به رادار‌های غول‌پیکر استراتژیک و موشک‌های دوربرد است، قادر خواهد بود هرگونه تهدید هوایی را در نطفه خفه کند. روسیه به عنوان میراث‌دار اصلی فناوری پدافندی اتحاد جماهیر شوروی، متراکم‌ترین و پیشرفته‌ترین شبکه پدافندی جهان را در اختیار داشت؛ شبکه‌ای که با سامانه‌های «اس-۴۰۰»، «اس-۳۰۰»، «بوک» و «تور»، دیواری نفوذناپذیر به نظر می‌رسید.

تاکتیک دفاع موزائیکی روسیه

با این حال، تطور تاکتیکی ارتش اوکراین و ورود به عصر «نبرد با ریزپرنده‌ها» و انجام حملاتی از طریق روش اشباع نامتقارن، پاشنه آشیل این خرس وحشی را آشکار ساخت. هجوم صد‌ها پهپاد انتحاری سبک و ارزان‌قیمت در سایه راداری (ارتفاع پایین) به عمق خاک روسیه، پالایشگاه‌های حیاتی از جمله پالایشگاه «کاپوتنیا» در حومه مسکو، فرودگاه‌های نظامی «پسکوف» و انبار‌های استراتژیک سوخت را هدف قرار داد. 

این بحران، مقامات کرملین را با یک بن‌بست در دکترین نظامی خود مواجه کرد: سیستم پدافندی کلاسیک روسیه برای جنگ با ناتو، بمب‌افکن‌های پنهان‌کار و موشک‌های بالستیک طراحی شده بود، نه برای مقابله با پهپاد‌های انتحاری ارزان‌قیمت که با سرعت خودرو‌های جاده‌ای جابه‌جا می‌شوند.

در این نقطه از بحران، مسکو برای بقای زیرساخت‌های حیاتی خود ناچار به یک دگرگونی بنیادین در دکترین پدافندی خود شد. این دگرگونی، گذار از «پدافند یکپارچه متمرکز شوروی» به «دفاع غیرمتمرکز سلولی» بود؛ ساختار نرم‌افزاری و تاکتیکی ویژه‌ای که مستقیما از دکترین «دفاع موزاییکی» (Mosaic Defense) جمهوری اسلامی ایران الگوبرداری شده است.

برای درک چگونگی پیاده‌سازی الگوی دفاع موزاییکی در خاک روسیه، ابتدا باید ریشه‌ها و فلسفه وجودی دکترین دفاع موزاییکی ایران را واکاوی کرد. این دکترین در اواسط دهه ۲۰۰۰ میلادی (حوالی سال ۲۰۰۵) توسط فرماندهان وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تدوین شد. 

منطق حاکم بر این استراتژی، بر پایه فرضیه «حمله همه‌جانبه یک ابرقدرت تکنولوژیک (مانند آمریکا یا اسرائیل) استوار بود. فرماندهان نظامی ایران می‌دانستند که در صورت وقوع جنگ، دشمن از برتری هوایی برخوردار خواهد بود و در نخستین ساعات نبرد، اقدام به اجرای «حملات قطع سر» خواهد کرد. این حملات با هدف نابودی مراکز فرماندهی کل، خطوط ارتباطی ماهواره‌ای، فیبر‌های نوری و رادار‌های مادر انجام می‌شود تا ارتش کلاسیک را فلج و بی‌دفاع کند. 

راه‌حل ایران برای خنثی‌سازی این استراتژی، طراحی «دفاع موزاییکی» بود. در این دکترین، تمام خاک کشور به موزاییک‌های پدافندی و نظامی کاملا مستقل تقسیم می‌شود. ویژگی‌های ساختاری این دکترین عبارتند از استقلال تام عملیاتی به طوری که موزاییک، به عنوان یک ارتش کوچک مجهز به انبار تسلیحات، سیستم ارتباطی بومی و زنجیره تامین مستقل تعریف می‌شود. همچنین تفویض اختیار آتش در این ساختار به گونه‌ای است که در صورت قطع ارتباط با تهران یا مرکز فرماندهی کل، فرمانده محلی موزاییکی نیازی به کسب تکلیف ندارد و او قانونا و به لحاظ تاکتیکی مجاز است تا انتهای نبرد به صورت مستقل تصمیم‌گیری و شلیک کند.

تاکتیک دفاع موزائیکی روسیه 

در نهایت تنوع تدافعی کم‌هزینه از طریق ترکیب پدافند غیرعامل، استتار گسترده، جنگ الکترونیک پراکنده و استفاده از تسلیحات کینتیک و دوش‌پرتاب به جای سامانه‌های موشکی گران‌قیمت محقق می‌شود. این سیستم توزیع‌شده، مفهوم «مرکز ثقل» نبرد را از بین می‌برد. بدین ترتیب، دشمن دیگر با یک شبکه واحد که با زدن مرکز آن فرو بپاشد رو‌به‌رو نیست، بلکه با چندین موزاییک خودمختار مواجه است که نابودی یکی، تاثیری بر کارکرد دیگری ندارد.

در نقطه مقابل، ارتش روسیه نبرد در اوکراین را با الگوی صُلب فرماندهی عمودی آغاز کرد. در این سیستم، رادار‌های پیش‌اخطار دوربرد مانند سامانه‌های «نبو-ام» (Nebo-M) موظف به کشف اهداف و ارسال داده‌ها به پست‌های فرماندهی منطقه‌ای بزرگ بودند، اما این معماری در مواجهه با جنگ پهپادی مدرن با سه بحران بنیادین رو‌به‌رو شد. 

بحران اول کوری راداری در خط افق (Terrain Masking) بود. رادار‌های پدافندی روسیه هرچند قدرتمند، اما تابع قوانین فیزیک و انحنای زمین هستند و پهپاد‌های اوکراینی با پرواز در ارتفاع کمتر از ۳۰ متر و حرکت در امتداد بستر رودخانه‌ها و دره‌ها، در نقطه کور رادار‌های بزرگ قرار می‌گرفتند، به طوری که زمان کشف هدف توسط رادار اس-۴۰۰ یا بوک، پهپاد به چند کیلومتری تاسیسات رسیده بود و زمان پاسخگویی سیستم به حداقل می‌رسید. 

بحران دوم عدم توازن اقتصادی بود. یک آتشبار اس-۴۰۰ برای شلیک هر موشک سری «۴۸N۶» یا «۹M۹۶» هزینه‌ای بین ۱.۲ تا ۲.۵ میلیون دلار روی دست بودجه نظامی مسکو می‌گذارد، در حالی که پهپاد‌های انتحاری اوکراینی با قطعاتی از بازار‌های غیرنظامی یا پرینتر‌های سه‌بعدی و قیمتی معادل ۵ تا ۱۰ هزار دلار ساخته می‌شوند و شلیک موشک‌های استراتژیک به این اهداف ارزان، شبکه پدافندی روسیه را از لحاظ ذخایر و توان اقتصادی به سمت استهلاک کامل پیش می‌برد. 

بحران سوم نیز آسیب‌پذیری ساختار متمرکز در برابر هک و قطع ارتباط بود، چرا که اوکراین با استفاده از پهپاد‌های ضد رادار و حملات موشکی «هیمارس» (HIMARS)، گره‌های ارتباطی و رادار‌های مادر روسیه را هدف قرار می‌داد و در این ساختار کلاسیک، وقتی رادار یک گردان اس-۴۰۰ نابود می‌شد، لانچر‌های موشک متصل به آن عملا به آهن‌پاره‌هایی بی‌مصرف تبدیل می‌شدند. این ضربات سنگین، مسکو را وادار کرد تا ساختار عمودی خود را در هم شکسته و به سمت الگوی افقی و موزاییکی ایران حرکت کند.

تاکتیک دفاع موزائیکی روسیه

بر اساس گزارش‌های میدانی منتشر شده توسط اندیشکده «مطالعات جنگ» (ISW) و تحلیل‌های تاکتیکی کانال‌های نظامی نزدیک به کرملین (مانند Rybar)، روسیه خاک خود را، به‌ویژه در استان‌های مرزی بلگورود، کورسک، بریانسک و مناطق صنعتی تاتارستان و حومه مسکو، به «موزاییک‌های پدافندی مستقل» بخش‌بندی کرده و این بازسازی دکترین نظامی را در سه محور اصلی عملیاتی ساخته است. 

در محور اول که تمرکززدایی فرماندهی و «پروتکل جانشینی» است، روسیه بوروکراسی سنگین نظامی خود را در بخش پدافند هوایی تعلیق کرده و هر منطقه صنعتی یا نظامی به عنوان یک «موزاییک خودمختار» عمل می‌کند که فرماندهان آن دارای اختیارات تام برای فعال‌سازی سیستم‌های راداری محلی و شلیک مقابله جویانه هستند. همچنین با الگوبرداری از فرمول ایرانی، پروتکل جانشینی پدافندی به اجرا درآمده است تا در صورت حذف پست فرماندهی اصلی، فرماندهی لایه دوم بدون نیاز به سیگنال از مسکو، کنترل منطقه را به دست بگیرد و مانع از بروز دوره خلاء عملیاتی شود. 

در محور دوم، تشکیل یگان‌های متحرک شکار پهپاد به عنوان کپی‌برداری از لایه پیاده ایران صورت گرفته است. اندیشکده سلطنتی «خدمات برتر انگلستان» (RUSI) اذعان داشته است که ارتش روسیه برای محافظت از پالایشگاه‌ها و خطوط لوله انرژی، شبکه‌ای وسیع از خودرو‌هایی نظیر پیکاپ‌ها و وانت‌های آفرود مجهز به توپ‌های ضدهوایی «زو-۲۳-۲» (Zu-۲۳-۲) ارتقایافته، سامانه‌های دید در شب حرارتی و نورافکن‌های پرقدرت هالوژنی را به کار گرفته است که در نقاط استراتژیک و کور راداری مستقر شده و با آتش رگباری ارزان‌قیمت، پهپاد‌ها را سرنگون می‌کنند؛ روشی که کپی دقیقی از ساختار پدافند غیرعامل ایران در حراست از سایت‌های هسته‌ای نطنز و فردو است. 

تاکتیک دفاع موزائیکی روسیه

همچنین در لایه‌ای موازی، ارتش روسیه دوش‌پرتاب‌های حرارتی (MANPADS) نظیر «ایگلا-اس» و «وربا» را در اختیار تیم‌های پیاده مستقر در ارتفاعات و مسیر‌های پروازی احتمالی پهپاد‌ها قرار داده است. این موشک‌های دوش‌پرتاب به دلیل عدم انتشار سیگنال راداری، توسط پهپاد‌های شناسایی دشمن کشف نمی‌شوند و با اتکا به قفل فروسرخ روی حرارت ناچیز موتور پهپادها، در نقش یک کمین پنهکار عملیاتی عمل می‌کنند.

در محور سوم، مهاجرت به آرایه‌های حسگر غیرفعال صورت گرفته است، چرا که روشن کردن رادار‌های فعال در جنگ مدرن به معنای لو رفتن موقعیت است. از این رو روسیه از شبکه حسگر‌های توزیع‌شده غیرفعال شامل صد‌ها میکروفون مجهز به پردازشگر صوتی (آکوستیک) و دوربین‌های حرارتی استفاده می‌کند که بدون انتشار موج راداری، صدای موتور پهپاد‌ها را شنیده و مسیر حرکت آنها را به صورت موزاییکی به یکدیگر گزارش می‌دهند تا یگان‌های متحرک آماده آتش شوند.

این تغییر در تفکر پدافندی روسیه، بر خروجی کارخانجات صنایع دفاعی این کشور نظیر کنسرسیوم «روستک» نیز اثرگذار بوده و دو تحول تسلیحاتی عمده را رقم زده است. 

تحول اول، دگردیسی ساختاری و استقرار شهری سامانه «پانتسیر» (Pantsir-S۱) است. این سامانه که در اصل یک پدافند هوایی کوتاه‌برد متحرک برای حفاظت از ستون‌های زرهی بود، تغییر کاربری یافته و مهندسان روس ارابه‌های آن را جدا کرده و با جرثقیل‌های سنگین بر روی برجک‌های بتنی اختصاصی در اطراف مسکو یا پشت‌بام ساختمان‌های بلند وزارت دفاع مستقر کرده‌اند تا به عنوان برجک نگهبان و هسته سخت یک سلول پدافند شهری عمل کند؛ ضمن اینکه موشک‌های بزرگ آن با ۳۲ الی ۴۸ موشک مینیاتوری و ارزان‌قیمت جایگزین شده‌اند تا با حملات اشباع پهپادی مقابله کنند. 

تاکتیک دفاع موزائیکی روسیه

تحول دوم، پروژه پدافند کینتیک «زوبر» (Zubr Project) است که صنایع دفاعی روسیه آن را وارد چرخه تولید انبوه کرده است. زوبر یک سامانه تمام‌خودکار مجهز به توپ‌های چندلول رگباری، رادار حرارتی مینیاتوری و سیستم هوش مصنوعی محلی است که با هدف ایجاد یک دیوار آتش کینتیک با هزینه ناچیز در مسیر پهپاد‌ها طراحی شده تا توازن اقتصادی جنگ را به نفع مسکو تغییر دهد.

هرچند اقتباس از دکترین دفاع موزاییکی ایران توانسته است جلو نفوذ‌های فاجعه‌بار پهپاد‌های اوکراینی را به زیرساخت‌های انرژی روسیه بگیرد، اما پیاده‌سازی یک دکترین نامتقارن چریکی در یک ارتش کلاسیک صُلب، بدون چالش نبوده است و ناظران نظامی به دو آسیب بزرگ در این ساختار اشاره کرده‌اند. 

آسیب اول، بحران آتش خودی است. غیرمتمرکز کردن فرماندهی و اعطای اختیار شلیک به فرماندهان رده‌پایین محلی، ریسک خطای انسانی را به شدت افزایش داده و به دلیل عدم هماهنگی میان سلول‌های مختلف یا قطع ارتباط موقت با نیروی هوایی، آتشبار‌های موزاییکی بار‌ها اقدام به شلیک به سمت جنگنده‌ها مانند سوخو-۳۵ یا بالگرد‌های خودی کرده‌اند. 

آسیب دوم نیز کاهش دید استراتژیک کلان است، چرا که وقتی سیستم پدافند از حالت یکپارچه خارج و تکه‌تکه می‌شود، فرماندهی کل در مسکو ممکن است تصویر جامع و لحظه‌ای از کل آسمان کشور را از دست بدهد و نتواند جهت اصلی حملات بزرگ‌تر و ترکیبی دشمن را به درستی پیش‌بینی کند.

در پایان باید گفت، تحول در دکترین نظامی روسیه و گرایش به الگوی «دفاع موزاییکی»، نمایانگر یک گسست در مفاهیم سنتی امنیت سرزمینی است؛ جایی که نبرد با ریزپرنده‌ها، برتری فناورانه و شبکه‌های پدافندی متمرکز و گران‌قیمت کلاسیک را به چالش کشیده و کارآمدی را نه در «مقیاس و قدرت»، بلکه در «انعطاف و موازنه اقتصادی» بازتعریف کرده است. 

روی‌آوردن مسکو به معماری افقی و موزاییکی ایران، اگرچه توانسته با تمرکززدایی تاکتیکی، پاشنه آشیل کوری راداری و ناترازی مالی را پوشش دهد و سدی در برابر حملات اشباع پهپادی ایجاد کند، اما پیوند زدن یک الگوی چریکی نامتقارن با شالوده صلب یک ارتش کلاسیک، نوعی «آنارشی ساختاری» را به همراه داشته است. 

این دگرگونی پدافندی با آزادسازی زنجیره فرماندهی، عملا مسکو را میان دو لبه یک قیچی استراتژیک قرار داده است: از یک سو، سلول‌های خودمختار محلی خطر خطای انسانی و آتش خودی را به شدت بالا برده‌اند و از سوی دیگر، تکه‌تکه شدن شبکه، تصویر جامع و ارتوگرافیک ستاد کل از آسمان کشور را مخدوش کرده است. 

در نهایت، این تجربه میدانی اثبات می‌کند که در عصر جنگ‌های ترکیبی، بقای زیرساخت‌های حیاتی در گرو یافتن نقطه تعادل بهینه‌ای میان «انعطاف‌پذیری موزاییکی در کف میدان» و «فرماندهی یکپارچه و هوشمند در رأس دکترین» است.

انتهای پیام/ ۱۳۴

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین