معادله چندمجهولی لبنان در تفاهم پرحاشیه اسلامآباد
گروه بینالملل دفاعپرس: علیرغم روندهای آشتیجویانه و تلاشهای اخیر برای دستیابی به توافقی نهایی در چارچوب تفاهم اسلام آباد، جبهه لبنان به عنوان یکی از حساسترین عرصههای جنگ منطقهای ایران، هنوز عرصه جنگ است.

همزمان با حصول تفاهم میان آمریکا و ایران و نیز آغاز گفتوگوهای مستقیم میان رژیم صهیونیستی و دولت لبنان، اسرائیل حملات خود را در جنوب لبنان ادامه میدهد. تفاهم میان ایران و آمریکا، افزون بر موضوعات حساسی چون تنگه هرمز، برنامه هستهای و آزادسازی داراییهای ایران، شامل بندهایی در مورد برقراری آتشبس در لبنان و روند صلح پایدار پس از آن است که همچنان پیچیدگیهای خاص خود را دارد. تهران در این تفاهم، بر گنجاندن پرونده لبنان و پایان اشغالگری اسرائیل در این کشور تأکید داشته است. در مقابل، تلآویو در صدد اعمال فشار و مستثنیسازی لبنان از این معادلات است که در اظهارات اخیر بنیامین نتانیاهو نخستوزیر اسرائیل، مبنی بر نسبت دادن ویرانیها و اشغالگری در لبنان به حزبالله، به وضوح قابل مشاهده است.
حزبالله که همواره اشغال تپههای مرزی و مزارع شبعا توسط اسرائیل و نیز اشغال طولانیمدت جنوب لبنان تا سال ۲۰۰۰ را دلیل مقاومت خود قرار داده است، هرگونه خلع سلاح را منوط به پایان اشغالگری اسرائیل دانسته و خود را نه یک نیروی شبهنظامی، بلکه یک جنبش مقاومت تعریف میکند. پس از عملیات طوفانالاقصی، اسرائیل دامنه اشغال خود را در جنوب لبنان گسترش داد و اگرچه توافق آتشبس بعدی، درگیریهای مستقیم را متوقف کرد، اما رژیم صهیونیستی، پنج تپه راهبردی دیگر را به اشغال مزارع شبعا و کفرشوبا افزود. این اقدام، تلاشی برای پیوند زدن مناطق اشغالی از غزه تا محور لبنان-سوریه و ایجاد هژمونی از طریق بازیگران مورد حمایت خود تلقی میشود. از این منظر، اسرائیل نه تنها درصدد پایان دادن به اشغالگریهای خود در چارچوب هژمونی منطقهای مبتنی بر بنیادگرایی یهودی نیست، بلکه به دنبال تثبیت و گسترش آنهاست. تلاش اسرائیل برای تغییر وضعیت سنتی حاکم میان حزبالله و خود در جنوب لبنان و شمال فلسطین اشغالی، پس از نسلکشی غزه و آغاز جنگ منطقهای ایران، به شکلی رادیکالتر تشدید شده است. به همین دلیل، اسرائیل با اعلام طرح منطقه اشغالی جنوب لبنان و توجیه آن با وجود حزبالله، بر عدم بازگشت به شرایط پیش از ۷ اکتبر تأکید دارد.
در این چارچوب، اسرائیل در آوریل گذشته، منطقهای به عمق ۱۰ کیلومتر را در جنوب لبنان، «خط دفاعی پیشرو» اعلام و آن را منطقه حائل با حزبالله معرفی کرد. در ادامه رژیم صهیونیستی به این منطقه اکتفا نکرد، بلکه عملیات نظامی خود را تا رودخانه لیطانی که به عنوان منطقه عاری از درگیری و تعرض سازمان ملل شناخته میشود، گسترش و سپس اشغال را تا رودخانه «زهرانی» در ۵۰ کیلومتری جنوب بیروت پیش برد. بدین ترتیب، رژیم صهیونیستی که در سوریه نیز با گسترش نفوذ خود در کوه «هرمن» و نزدیکشدن به دمشق، تهدیدآفرینی میکند، با توسعه اشغال تا فراتر از رودخانه زهرانی، پایتخت مهم دیگر این منطقه را نیز به چالش کشیده است.
ردپای نظم جدیدی که اسرائیل در تلاش برای تحقق آن از طریق حملات هوایی است، در الگوی اشغالگری روزافزون و پایدار در منطقه قابل مشاهده است.
به نظر میرسد تهران برای جلوگیری از تکرار روند پیش آمده در سوریه که منجر به از دست رفتن بخش قابل توجهی از نفوذ، موقعیت و تاثیر ایران شد، اشغالگری اسرائیل در لبنان را دستکم به اندازه تهدید مستقیم علیه خود حیاتی دانسته و خواستار بازگشت به وضعیت سنتی در این کشور است. به عبارت دیگر، مسئله صرفاً به روابط ریشهدار میان ایران و حزبالله محدود نمیشود. ایران، حزبالله را بازدارنده و محدودکننده مهمی در برابر اسرائیل در خاک لبنان میبیند. تضعیف یا فروپاشی این محور، همانطور که درگیریهای اخیر نشان داد، تهران را به عنوان کانون محور مقاومت، مستقیماً در معرض خطری وجودی قرار میدهد. از این رو، ایران امنیت خود را با بقای حزبالله، به شدت در همتنیده میداند.
از سوی دیگر، با عنایت به اینکه اسرائیل قصدی برای کنارگذاشتن نظم مورد نظر خود ندارد، چشمانداز تعیین «قواعد بازی جدید» توسط طرفین، همچنان مبهم است.
حزبالله علیرغم خسارات سنگین، به ویژه با استفاده از پهپادهای انتحاری «افپیوی» در ماههای اخیر چالش مهمی را برای اشغال جنوب لبنان ایجاد کرده و بر معادلات میدانی تأثیر میگذارد. در این مسیر، به نظر میرسد حزبالله که از این مقاومت روحیه گرفته، با گذشت زمان، ظرفیت بیشتری برای کند کردن پیشروی اسرائیل و افزایش هزینههای آن در جبهه لبنان از خود نشان میدهد.
در سایه این تناقضها و منازعات اساسی، مسیر مذاکرات و گفتوگوهای مستقیم میان دولت لبنان و اسرائیل، به وضوح به پویاییهای درگیری میدانی حزبالله و اسرائیل و نیز روند تفاهم ایران و آمریکا گره خورده است. در اینجا، اسرائیل تلاش دارد مسئولیت اشغال و درگیریهای لبنان را به گردن حزبالله بیندازد. اما با توجه به اینکه سیاستهای اشغالگرانه اسرائیل علیه لبنان پیش از پیدایش حزبالله وجود داشته و نیز با وجود مذاکرات با دولت لبنان، رژیم صهیونیستی با انتشار نقشههای مختلف، نه تنها حاکمیت زمینی بلکه حقوق حاکمیتی در حوزههای دریایی را نیز به چالش کشیده است، به نظر میرسد اظهارات نتانیاهو در افکار عمومی لبنان، در پی تقویت فضای ضدیت با حزبالله و ایران و فراهم ساختن مشروعیت برای سیاستهای خود است.
علیرغم توافق تحدید حدود مناطق دریایی که با تأیید حزبالله و دولت لبنان امضا شد، گنجاندن مناطق دریایی لبنان در نقشه خط دفاعی پیشروی اسرائیل، نشان میدهد که سیاستهای اشغالگری تنها به خشکی محدود نشده و این مسئله باید در چارچوب عملکرد اشغالگرانه اسرائیل از فلسطین تا سوریه، همراه با رقابت بر سر مناطق دریایی در شرق مدیترانه، منابع انرژی و قطبیسازی منطقهای مورد ارزیابی قرار گیرد.
در نهایت، در جبهه لبنان که یکی از چالشبرانگیزترین عرصههای تفاهم اسلامآباد برای ایجاد وضعیت جدید و قواعد بازی محسوب میشود، علیرغم گفتوگوهای جاری اسرائیل و لبنان، حملات اسرائیل همچنان ادامه دارد. در این میان، نباید از نظر دور داشت که دولت نتانیاهو با طرح حزبالله بهانهای برای اشغال و ویرانی لبنان، در چارچوب اهداف هژمونیک خود، به دنبال برقراری سلسلهمراتبی به مرکزیت اسرائیل در منطقه شام و تحمیل هرجومرج به دیگر بازیگران است.
انتهای پیام/ ۹۹۹
