تحلیل اندیشکده کوئینسی درباره انجام عملیات آبی-خاکی توسط ارتش تروریستی آمریکا

اندیشکده آمریکایی کوئینسی در تحلیلی به بررسی احتمال انجام عملیات زمینی توسط ارتش تروریستی آمریکا پرداخته و خاطرنشان می‌کند که ایده‌هایی نظیر تصرف جزایر راهبردی ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک، لارک و خارک، نه تنها تهران را وادار به عقب‌نشینی نخواهد کرد، بلکه ارتش آمریکا را در باتلاق گرفتار می‌کند.
کد خبر: ۸۴۷۴۶۴
تاریخ انتشار: ۲۲ تير ۱۴۰۵ - ۰۷:۱۵ - 13July 2026

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس: اندیشکده آمریکایی «کوئینسی» در یک ارزیابی راهبردی، گزینه‌های نظامی واشنگتن در قبال ایران را به چالش کشیده است. این اندیشکده با اشاره به بن‌بست راهبردی پنتاگون پس از بی‌نتیجه ماندن عملیات هوایی موسوم به «خشم حماسی»، به کالبدشکافی طرح‌های احتمالی کاخ سفید برای آغاز عملیات زمینی محدود در خلیج فارس پرداخته است. به باور نویسندگان این گزارش، ایده‌هایی نظیر تصرف جزایر راهبردی ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک، لارک و خارک، نه تنها تهران را وادار به عقب‌نشینی نخواهد کرد، بلکه ارتش آمریکا را در یک باتلاق لجستیکی و فرسایشی گرفتار می‌سازد.

آمریکا

این تحلیل با ارزیابی دقیق توانمندی‌های موشکی، پهپادی و موقعیت ژئوپلیتیکی ایران در امتداد کوه‌های زاگرس، خطرات تاکتیکی حملات هلی‌برن و آبی-خاکی را متذکر شده و تاکید می‌کند که وابستگی شدید غرب به ثبات انرژی خلیج فارس، تصرف شریان‌های نفتی چون جزیره خارک را به یک ضد راهبرد پرهزینه تبدیل خواهد کرد. اندیشکده کوئینسی در نهایت با هشدار نسبت به تضعیف آمادگی نظامی آمریکا در حوزه هند-آرام، واشنگتن را به پذیرش واقعیت‌های میدان و روی آوردن به راهکار دیپلماتیک فرا می‌خواند.

متن کامل این تحلیل و ارزیابی راهبردی بدین شرح است:

طبق گزارش‌ها، آمریکا در حال بررسی انجام عملیات زمینی محدود در ادامه جنگ منطقه‌ای ایران است. از جمله عملیات‌های بالقوه‌ای که طبق گزارش‌ها در دست بررسی هستند، تلاش برای تصرف جزایر ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک، لارک و خارک در خلیج فارس است.

سوالات جدی در مورد امکان‌سنجی این اقدامات زمینی بالقوه وجود دارد، اما حتی اگر این استفاده از زور از نظر تاکتیکی، مانند جنگ هوایی، موفقیت‌آمیز باشد، بسیار بعید است که اثرات راهبردی مورد نظر دولت ترامپ را به همراه داشته باشد. بعید است که عملیات زمینی محدود، تهران را مجبور به موافقت با شرایط ترامپ یا تسلیم کامل در مقابل آمریکا کند. حتی بعید است که این عملیات در وادار کردن دولت ایران به پذیرش بازگشایی کامل تنگه هرمز بدون ترتیبات مد نظر تهران توفیقی داشته باشد.

عملیات‌های زمینی محدود به جای اینکه به عنوان وسیله‌ای برای پایان دادن به مخاصمات عمل کنند، خطر شدت گرفتن و گسترش آن را به همراه دارند. این عملیات‌ها احتمال شعله‌ور شدن آتش جنگ را به میزان قابل توجهی افزایش می‌دهند و آمادگی نظامی آمریکا را در سایر مناطق حیاتی برای منافع ملی به ویژه هند و اقیانوسیه، به شدت کاهش می‌دهند.  

بحث و تبادل نظر راهبردی

با وجود تضعیف قابلیت‌های نظامی ایران و پایگاه‌های صنعتی آن پس از انجام عملیات خشم حماسی توسط آمریکا، حمله مشترک آمریکا و اسرائیل نتوانسته است نتایج راهبردی مورد نظر را به ارمغان بیاورد. حکومت ایران سقوط نکرده است، همچنان توانایی حمله به اهداف در سراسر غرب آسیا و کنترل عملی بر جریان کشتیرانی از طریق تنگه هرمز را حفظ کرده است.

آمریکا اکنون به دنبال راه‌حل‌هایی برای شکستن بن‌بست راهبردی است که قدرت هوایی به تنهایی نمی‌تواند آن را حل کند. آمریکا در حال حاضر در حال بررسی انجام سه عملیات است که نیاز به استفاده از نیرو‌های زمینی برای تصرف جزایر ایرانی ابوموسی، لارک و خارک در خلیج فارس دارد. مشخص نیست که آیا یکی از این جزایر هدف با اولویت بالاتری نسبت به سایرین است یا خیر، زیرا ارزش‌های نظامی و راهبردی آنها متفاوت است.  

جزیره ابوموسی و همچنین تنب بزرگ و کوچک و لارک هرچند حیاتی نیستند، اما برای کنترل تنگه مفید بوده و ارزش عملیاتی روشنی دارند. در مقابل، کنترل جزیره خارک به عنوان یک شکل بالقوه از اهرم متقابل اقتصادی برای ایران در نظر گرفته شده است. این جزیره مرکز اصلی صادرات نفت ایران است و ۹۰ درصد از صادرات نفت این کشور از این جزیره صورت می‌گیرد.

سه اعزام جداگانه نیرو‌های زمینی آمریکا به غرب آسیا در حال انجام است، از جمله گروه آماده به خدمت طرابلس و واحد سی و یکم اعزامی تفنگداران دریایی شامل دو هزار و ۵۰۰ تفنگدار دریایی که در ۲۷ مارس به صحنه نبرد رسیدند؛ گروه رزمی باکسر و واحد یازدهم اعزامی دریایی شامل دو هزار و ۵۰۰ تفنگدار دریایی و دو هزار چترباز از تیم رزمی تیپ اول لشکر ۸۲ هوابرد. اعزام هفت‌هزار سرباز و تفنگدار دریایی، علاوه بر پنجاه هزار نیروی خدماتی آمریکاست که قبلاً به غرب آسیا اعزام شده‌اند. طبق گزارش‌ها، آمریکا همچنین در حال بررسی اعزام ده هزار نیروی آمریکایی دیگر است.

ماموریت رزمی اصلی هر سه عنصر، خدمت به عنوان نیرو‌های تهاجمی واکنش سریع است. واحد هشتاد و دوم هوابرد ارتش آمریکا در حملات چتربازی تخصص دارد. اما واحد‌های هوابرد معمولاً به عنوان نیروی اصلی حمله در عملیات ورود اجباری عمل نمی‌کنند، زیرا به دلیل محدودیت‌های تجهیزاتی که می‌توانند در چتربازی حمل کنند، قدرت آتش کمتری نسبت به پیاده‌نظام سنتی دارند. علاوه بر این، جزایر کوچک هستند و فرود آوردن چتربازان را به سمت هدف در محیطی به اندازه خلیج فارس که در حال حاضر محل مناقشه است، دشوار می‌کند.

نیرو‌های هوابرد دریایی که معمولاً از دو هزار و ۲۰۰ تا دو هزار و ۴۰۰ تفنگدار دریایی تشکیل شده‌اند، کوچکترین شکل یک نیروی ویژه هوایی-زمینی تفنگداران دریایی هستند. نیرو‌های هوابرد دریایی یک نیروی ویژه تسلیحاتی ترکیبی هستند که برای انجام عملیات ورود اجباری که به طور سنتی حمله آبی-خاکی نامیده می‌شوند به طور مستقل و بدون نیاز به پایگاه زمینی طراحی شده‌اند. آنها همچنین قادر به انجام حمله هوایی از کشتی‌های تهاجمی آبی-خاکی با استفاده از «ام‌وی-۲۲ اوسپری» یا «کینگ استالینز» هستند. نیرو‌های هوابرد دریایی به شکل منحصر به فردی برای انجام عملیاتی که نیاز به اعمال قدرت از دریا به خشکی دارد، مناسب هستند.

سناریوی تصرف جزایر ابوموسی و لارک

ابوموسی در خلیج فارس و در ورودی غربی تنگه هرمز واقع شده است. این جزیره با مساحت تقریبی ۴.۹ مایل مربع، در ۳۷ مایلی شمال-شمال غربی امارات و ۴۳ مایلی جنوب ایران قرار دارد. تنب بزرگ و کوچک، که بخشی از عملیات تصرف ابوموسی نیز خواهند بود، در شمال شرقی آن جزیره و مستقیماً در خطوط دریایی لازم برای عبور از تنگه واقع شده‌اند.

جزیره لارک مستقیماً در خود تنگه هرمز واقع شده است. لارک که با مساحت ۱۹ مایل مربع از ابوموسی بزرگتر است، به طور قابل توجهی به ایران نزدیک‌تر است، این جزیره تنها چند مایل از ساحل فاصله دارد و در باریک‌ترین قسمت تنگه واقع شده است. اگرچه ابوموسی و لارک به عنوان عملیات و اهداف جداگانه‌ای گزارش شده‌اند، اما هر دو از نظر تاریخی برای کنترل تنگه هرمز حیاتی تلقی می‌شوند، هرچند با توجه به قدرت کشندگی موشک‌ها و پهپاد‌های تهران، انجام این عملیات ریسک‌های فراوانی دارد. گزارش‌ها نشان می‌دهد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از حدود ۱۳ مارس، عملاً یک «باجه عوارض» با استفاده از لارک راه‌اندازی کرده و کشتی‌ها را ملزم به پرداخت هزینه برای تضمین عبور ایمن کرده است. آمریکا احتمالاً در تلاش برای بازگشایی تنگه با زور، تصرف این جزایر را در نظر دارد.

از نظر تاکتیکی، بسیار بعید است که آمریکا حمله آبی-خاکی سنتی را علیه هر یک از جزایر انجام دهد؛ خطرات مرتبط با این اقدام، حمله آبی-خاکی را غیرممکن می‌کند. موشک‌های کروز ضد کشتی، موشک‌های بالستیک و شمپادهای ایران می‌توانند به راحتی کشتی‌های تهاجمی آبی-خاکی و ناوچه‌های آبی_خاکی لازم برای انتقال تفنگداران دریایی از کشتی به ساحل را هدف قرار دهند. اگر ایران با موفقیت بخشی از تنگه را مین‌گذاری کند، این تهدید به طور قابل توجهی افزایش خواهد یافت. تهدیدی که ایران برای کشتی‌های سطحی نیروی دریایی آمریکا ایجاد می‌کند، گروه ضربت ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن را ملزم به فعالیت در دریای عرب کرده است. بعید است که نیروی دریایی بتواند کشتی‌های خود را به اندازه کافی نزدیک قرار دهد تا خودرو‌های تهاجمی آبی-خاکی تفنگداران دریایی بتوانند حداکثر با فاصله سه هزار تا چهار هزار یارد از ساحل حرکت و حمله را انجام دهند.

بنابراین، حمله هوایی محتمل‌ترین روش نفوذ است. با توجه به نزدیکی بیشتر ابوموسی به امارات، پیاده کردن تفنگداران دریایی در آن جزیره به مراتب آسان‌تر از لارک خواهد بود که نه تنها به طور قابل توجهی به خط ساحلی جنوبی ایران نزدیک‌تر است، بلکه تنها شش مایل در شرق جزیره قشم با مساحت ۵۷۹ مایل مربع قرار دارد.

در نهایت، مشکل اصلی پیاده کردن تفنگداران دریایی در ابوموسی یا لارک و تصرف آنها نیست، اگرچه نیرو‌های مهاجم احتمالاً با آتش موشک‌های زمین به هوا و پهپاد‌های پدافند هوایی مواجه خواهند شد، بلکه مسئله، حفظ جزایر پس از حضور نیرو‌های آمریکایی در آنجا است. بدون استحکامات آماده و مستحکم برای تأمین پوشش، حتی با پشتیبانی هوایی از دارایی‌های دریایی مجاور، حفاظت از نیرو‌ها یک چالش عظیم خواهد بود. تفنگداران دریایی احتمالاً تلفات زیادی را از موشک‌های بالستیک و پهپاد‌های ایرانی که بی‌وقفه هر یک از جزایر را هدف قرار می‌دهند، چه از جزایر نزدیک از جمله قشم یا خود خط ساحلی ایران، متحمل می‌شوند و این حملات توانایی آنها را برای اعمال قدرت در تنگه به شدت محدود می‌کنند. واحد‌های شناور دریایی معمولاً قادر به خودکفایی به مدت ۱۵ روز هستند، اما پس از آن نیاز به تأمین مجدد امکانات دارند. هرگونه تلاشی برای تأمین مجدد امکانات و تجهیزات، بسته به تهدید باقی‌مانده ایران در آن زمان در تنگه، با آتش شدید مواجه خواهد شد.

بنابراین، مشخص نیست که تصرف ابوموسی و لارک به تنهایی چگونه می‌تواند به بازگشایی تنگه هرمز کمک کند، مگر اینکه بخشی از یک کارزار گسترده‌تر باشند. بدون تصرف قشم، جایی که تصاویر ماهواره‌ای نشان می‌دهد ایران تعداد قابل توجهی موشک کروز ضد کشتی مستقر کرده است، نیرو‌های آمریکایی در از بین بردن چالشی که قابلیت‌های ایران در خود تنگه ایجاد می‌کند، شکست خواهند خورد. با این حال، اساساً، تهدید اصلی برای کشتیرانی بین‌المللی از توانایی نظامی ایران مستقر در جزایر تنگه ناشی نمی‌شود، بلکه از کل خط ساحلی جنوبی ایران ناشی می‌شود که از آنجا می‌تواند موشک‌های بالستیک، موشک‌های کروز و پهپاد‌ها را پرتاب کند. اگرچه ایران موشک‌های راداری و کروز ضد کشتی را در جزایر مستقر کرده است، اما مناطق بی‌شماری در جا‌های دیگر برای استقرار این دارایی‌ها وجود دارد.

همانطور که جنگ تاکنون نشان داده است، تهدید موشکی و پهپادی ایران را نمی‌توان تنها از طریق هوا از بین برد. به عنوان مثال، پهپاد شاهد فقط به یک وانت برای سکوی پرتاب نیاز دارد و بسیار متحرک و به راحتی قابل پنهان شدن است. زمین ساحل جنوبی ایران، که تحت سلطه کوه‌های زاگرس است، کار شناسایی و انهدام آتشبار‌های ایران از هوا را به طور قابل توجهی دشوارتر می‌کند. ایران از این مزیت اضافی برخوردار است که دهه‌ها صرف آماده‌سازی اقدامات دفاعی برای جلوگیری از هدف‌گیری کرده است. خط ساحلی جنوبی ایران هزار و ۵۲۰ مایل، تقریباً به اندازه فاصله واشنگتن دی سی تا مرز شرقی کلرادو، امتداد دارد. آمریکا برای سرکوب معنادار آتش موشک‌ها و پهپاد‌های ایران در آن وسعت از خاک، به نیروی زمینی بسیار بزرگ‌تری، شامل نیرو‌های تهاجمی و پشتیبانی لجستیکی، نیاز دارد.

مقیاس این تهدید تا حدودی دلیل اصلی خودداری نیروی دریایی آمریکا از انجام عملیات اسکورت در خلیج فارس است، اگر یک موشک کروز ضد کشتی با سرعت مافوق صوت حرکت کند، تنها ۴۷ ثانیه طول می‌کشد تا به کشتی‌ای در ۳۰ مایل دریایی ساحل برسد. علاوه بر این، عملیات اسکورت آمریکا که نیروی دریایی به کشتی‌داران گفته است که منابع لازم برای انجام آن را ندارد، در بهترین حالت تنها امکان عبور ۱۰ درصد از ترافیک عادی را فراهم می‌کند.

ارزیابی وضعیت جزیره خارگ

تصرف جزیره خارگ به طور قابل توجهی دشوارتر از ابوموسی یا لارک خواهد بود. خارگ نه تنها فقط ۱۶ مایل از ساحل ایران فاصله دارد، بلکه این جزیره واقع در خلیج فارس از تنگه هرمز دورتر است، موقعیت خارگ به ایران مزیت قابل توجهی در حمایت از دفاع جزیره و پیچیده کردن تلاش‌های آمریکا برای تأمین مجدد می‌دهد. همانند ابوموسی و لارک، موقعیت خارگ مانع از حمله آبی-خاکی می‌شود. در عوض، نیرو‌های حمله هوایی یا از کشتی‌های تهاجمی آبی-خاکی فعال در دریای عرب یا از پایگاه‌های آمریکا در سایر نقاط غرب آسیا حمله خواهند کرد.

بسیار بعید است که آمریکا بتواند عملیاتی را علیه خارگ با هرگونه مزیت غافلگیری آغاز کند. تهران به اندازه واشنگتن از ارزش این جزیره آگاه است. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آنجا حضور دارد و گزارش‌های اخیر نشان داده است که ایران گام‌هایی برای تقویت دفاع  از جزیره برداشته است. افزایش پرسنل مستقر، تأمین موشک‌های هدایت‌شونده زمین به هوای دوش‌پرتاب اضافی و کارگزاری مین‌های ضد نفر و ضد زره در اطراف جزیره، از جمله سواحلی که ایران گمان می‌کند آمریکا در یک حمله آبی-خاکی سعی در فرود آمدن در آنها خواهد داشت از جمله اقداماتی است که سپاه پاسداران در مقابله با حمله احتمالی آمریکا انجام داده است.

جزیره خارک کوچک و نسبتاً مسطح است. در این جزیره بیش از هشت هزار غیرنظامی زندگی می‌کنند. وجود جمعیت قابل توجه غیرنظامی، وظیفه نیرو‌های آمریکایی برای پاکسازی شهر را به طور قابل توجهی دشوارتر می‌کند. با این حال، مشخص نیست که آیا ایران سعی خواهد کرد مستقیماً با نیرو‌های آمریکایی در خود جزیره مقابله کند یا عقب‌نشینی کرده و با موشک‌های بالستیک، پهپاد‌ها و هرگونه آتش موجود دیگر، نیرو‌های آمریکایی را درهم بکوبد. با توجه به عدم پوشش جزیره و نزدیکی آن به خط ساحلی ایران، نیرو‌های آمریکایی در خارک به شدت در معرض خطر خواهند بود.

با این حال، با فرض اینکه آمریکا حمله موفقیت‌آمیزی به این جزیره انجام داده و مدتی کنترل آن را در دست داشته باشد، بعید است که تصرف خارک بتواند اهرم راهبردی مورد نظر دولت آمریکا را فراهم کند. اگرچه خارک پایانه اصلی صادرات نفت ایران است، اما این کشور پایانه‌های دیگری از جمله شهر بندری جاسک، جزیره لاوان، جزیره سیری و قشم را نیز در اختیار دارد. هیچ‌کدام از این پایانه‌ها ظرفیت خارک را ندارند، اما به ایران اجازه می‌دهند تا یک شریان حیاتی اقتصادی اضطراری را حفظ کند. تحلیلگران گمان می‌کنند که این پایانه‌ها می‌توانند تقریباً ۲۵ درصد از حجم خارک را تأمین کنند. با توجه به تحمل بسیار بالای تهران در برابر فشارها، این شریان حیاتی احتمالاً برای جلوگیری از تسلیم شدن آن در برابر فشار آمریکا کافی خواهد بود، به خصوص که نفت ایران دو برابر قبل از جنگ به فروش می‌رسد. ایران قبلاً اختلالات قابل توجهی در صادرات نفت خود را ترمیم کرده و از پذیرش هرگونه تسهیلات احتمالی خودداری کرده است. برای مثال، در سال‌های ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱، صادرات نفت خام ایران برای چندین ماه کمتر از ۲۵۰ هزار بشکه در روز بود، با این حال دولت ایران از پذیرش دستورات آمریکا خودداری کرد.

تصرف جزیره خارک می‌تواند از نظر راهبردی نتیجه معکوس داشته باشد. ایران احتمالاً هدف قرار دادن زیرساخت‌های انرژی در خلیج فارس را افزایش می‌دهد و از دست دادن تولید نفت ایران، فشار شدید فعلی بر عرضه و قیمت جهانی نفت را تشدید می‌کند این متغیر، چیزی است که به نظر می‌رسد آمریکا و شرکایش بسیار بیشتر از ایران به آن حساس هستند. ایران همچنین می‌تواند هدف قرار دادن زیرساخت‌های غیرنظامی، از جمله کارخانه‌های آب شیرین‌کن را در اولویت قرار دهد. بنابراین، آمریکا نباید دچار این توهم باشد که تصرف جزیره خارک به عنوان نوشدارویی برای تغییر معادلات منطقه به نفع خود عمل خواهد کرد.

نتیجه‌گیری

عملیاتی زمینی مد نظر آمریکا، بعید است که به بازپس‌گیری ابتکار عمل جنگ کمک کند. این عملیات‌ها از خطرات تاکتیکی و عملیاتی قابل توجه و نقص‌های زاهبردی عمده‌ای رنج می‌برند. آمریکا باید از وسوسه اختصاص منابع نظامی بیشتر به درگیری‌ای که بعید است منجر به تحقق اهداف راهبردی آمریکا شود، اجتناب کند.

هر چقدر هم که ناخوشایند باشد، آمریکا باید جلوی هرگونه ضرر اضافی را بگیرد و به دنبال پایان مخاصمه با یک توافق دائمی باشد که به بهترین وجه قدرت آمریکا و وجهه این کشور در جهان به عنوان ابرقدرت را حفظ کند.

انتهای پیام/ ۹۹۹

نظر شما
captcha
پربیننده ها
پربحث ترین عناوین