از خواندن «آقا مرتضی» پشیمان نمی‌شوید

روایت کتاب «آقا مرتضی» به‌گونه‌ای تنظیم شده است که خواننده از وقت گذاشتن برای آن پشیمان نمی‌شود.
کد خبر: ۸۴۸۲۶۵
تاریخ انتشار: ۲۴ تير ۱۴۰۵ - ۱۵:۱۸ - 15July 2026

گروه فرهنگ دفاع‌پرسحمید بناء، نویسنده و منتقد ادبی؛ کتاب را از خود ناشر هدیه گرفتم. آن‌قدر مشتاق خواندنش بودم که خیلی زود مشغول خوانش اثر شدم؛ شاید از سر علاقه به گردان کمیل لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله صل‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم، شاید هم به خاطر آشنایی بیش‌تر با قهرمان کتاب. به‌هرحال برای من که بار‌ها و بار‌ها نام شهید مرتضی خانجانی را از زبان گردان کمیلی‌ها شنیده بودم، خواندن یک کتاب دربارۀ ایشان لطف مضاعفی داشت.

کتاب آقا مرتضی

خیلی‌ها نام بزرگ گردان کمیل را شنیده‌اند. به‌ویژه کسانی که اهل سفر راهیان‌نور هستند و گذرشان به یادمان مظلوم و مشهور کانال کمیل افتاده است. با این‌همه عموم مردم اطلاع چندانی از حماسه‌سازی‌های بچه‌های این گردان در دوران دفاع‌مقدس ندارند. کمیل بعد از عملیات والفجر و داستان‌های غم‌بار آن، همواره یکی از بازو‌های قوی و قابل اعتماد فرمانده‌هان لشکر ۲۷ به‌حساب می‌آمد. البتّه مرتضی خانجانی چندسال بعد از والفجر به جمع کمیلی‌ها اضافه شد ولی خیلی زود به یکی از مهره‌های موثر و تعیین کننده در نبرد‌های بزرگ و کوچک گردان گردید.

کتاب «آقا مرتضی» به قلم خانم آزاده جعفری تلاش می‌کند تا نمایی از این مرد بزرگ را برای مخاطبش به تصویر بکشد. نویسنده برای رسیدن به این هدف، کتاب را با معصومه آقابیگی مادر شهید آغاز نموده تا خواننده را پیش از ورود به دنیای آقا مرتضی، با خاستگاه تربیتی و اجتماعی و حتا قومیتی او آشنا کند. این گریز قاعدتاً کار پسندیده و آزمون پس داده‌ای است لکن نویسنده خیلی زود از این مقطع عمر قهرمانش عبور می‌کند. ما در بخش ابتدایی می‌فهمیم که مرتضی اهل یکی از روستا‌های اطراف شهرستان ملایر است و با دو-سه خرده روایت جذاب هم مواجه می‌شویم که خواندنشان خالی از لطف نیست. پدر شهید هم در مقاطعی وارد روایت کتاب می‌شود.

نویسندۀ آقا مرتضی در ادامه خواننده را با گوشه‌های دیگری از روند انقلابی شدن او آشنا می‌سازد. قلم قابل قبولی هم دارد. در ادامه زلف خانجانی جوان با بسیج و جبهه و جنگ گره می‌خورد. در همان لابلای اعزام‌های متعدد به جبهه، ازدواج هم می‌کند. داماد شدن او نیز دست‌کمی از رفت و آمدهایش به جبهه ندارد. گذر مرتضی خانجانی بعد از سه سال رزمندگی، در سال ۱۳۶۴ به گردان کمیل می‌افتد. حالا او یک رزمندۀ جنگ‌دیده و کاربلد است ولی کتاب چیز زیادی از روز‌های قبل از کمیل او برای من خواننده روایت نمی‌کند. ورود خانجانی به کمیل نقطۀ عطف زندگی جهادی و رزمندگی او به‌حساب می‌آید.

کتاب آقا مرتضی از آن جهت خواندی‌تر است که یک فرماندۀ گمنام را به جامعه معرفی می‌کند. فرمانده‌ای که علیرغم تهرانی نبودن، محبوب و عزیز بچه‌های تهران می‌شود. خانجانی در کمیل جوهرۀ ناب و کم‌یاب خودش را نشان می‌دهد. علی درویش فرماندۀ وقت گردان مسئولیت جانشینی کمیل را به او می‌سپارد. آقا مرتضی هم با عمل‌کرد عالی خودش پاسخ این اعتماد را می‌دهد.

در صفحۀ ۶۰ کتاب از قول علی درویش می‌خوانیم: «من مسئولیت را گرفتم شروع به سازماندهی گردان کردیم. سعی کردیم یک گردان قوی و آماده را تشکیل بدهیم؛ یک گردان ۴۵۰ نفره، با ایده‌های خوبی که مرتضی خانجانی داشت. کل کار‌های اجرایی گردان دست مرتضی خانجانی بود، چون واقعاً توانمندی‌اش در زمینه کادرسازی و چیدن نیرو‌ها عالی بود. یکی از ابتکارات ایشان ایجاد دسته ادوات بود تا گردان زمانی که در حال عملیات است محتاج ادوات نباشد و مستقلاً ادوات داشته باشد این کار کمتر انجام می‌شد.

یکی دیگر از کار‌های مرتضی این بود که غروب‌ها یک موضوع را انتخاب و شروع به تحلیل و تفهیم آن برای بچه‌های گردان می‌کرد. من مشابه تحلیل‌هایی که مرتضی از آنها صحبت می‌کرد، در «شهید حسین اسکندرلو» دیدم. در واقع مرتضی با روح و روان بچه‌ها ارتباط برقرار می‌کرد و اهداف جنگ را می‌گفت. یک بار سلسه مسائلی را شروع کرد. آقای هاشمی در نماز جمعه یک جمله‌ای را گفته بود که «ما دنبال انهدام ماشین جنگی دشمن هستیم». مرتضی رفت و درباره این موضوع تحقیق کرد. رفت بیرون از اردوگاه و یک سری مطالعات انجام داد. بعد بحثی با عنوان «انهدام ماشین جنگی دشمن» را برای بچه‌های گردان شروع کرد که چرا باید وارد خاک عراق بشویم. این بحث‌ها مسائل استراتژیک بود که به بچه‌های بسیج می‌فهماند صرفاً برای جنگیدن نیامده‌اند».

آقا مرتضی کتاب قطوری نیست؛ درواقع با ضیمۀ عکس‌هایش می‌شود ۱۶۸ صفحه. با این‌حال خواننده‌اش را تا حد خوبی با شهید مرتضی خانجانی رفیق و همراه می‌کند. بعد از علی درویش فرماندهی گردان به خانجانی سپرده می‌شود. پذیرش قطعنامه و شهید نشدن، داغ سنگینی را روی دلش می‌نشاند ولی خدا نام او را از قلم نمی‌اندازد و مرتضی چند روز بعد از قطعنامه به شهادت می‌رسد. براساس خاطره‌های درج شده در کتاب، تاب‌آوری بعد از پرکشیدن فرمانده، برای نیرو‌های گردان کمیل دشوار است. تعجبی هم ندارد؛ آنها روز‌های فراموش نشدنی و قشنگی را در کنار مرتضی تجربه کرده‌اند.

دایی شهید هم روایت جالبی از این روحیۀ او دارد که در صفحۀ ۱۰۵ کتاب آمده است: «رضا آقابیگی می‌گوید: مدتی بود که برای کار‌های تبلیغاتی، گردان اعم از فیلم‌برداری و عکس‌برداری به گردان کمیل آمده بودم در این مدت که در گردان کمیل بودم، شناخت عمیقی نسبت به شخصیت مرتضی در میادین جنگ و معاشرت با بچه‌های گردان پیدا کرده بودم. مرتضی در ارتباط با نیرو‌های خودش بسیار مهربانانه و خودمانی برخورد می‌کرد طوری که بعضی اوقات من شاکی می‌شدم. در شهرک آناهیتا که بودیم من در اتاق مرتضی مستقر بودم. موقع خوردن غذا که می‌شد، بچه‌ها یکی‌یکی به اتاق فرماندهی می‌آمدند و سفره می‌انداختند و بعد از کلی سروکله زدن با مرتضی به اتاق‌های خودشان می‌رفتند. من از این وضع چندان راضی نبودم به مرتضی گفتم این چه وضعیه؟ نمی‌ذارن آدم استراحت کنه. مگه خودشون جا و مکان ندارن که هر وقت دلشون خواست راحت برای خودشون می‌آن تو اتاق فرماندهی که با فرمانده غذا بخورن چرا این قدر به اینها رو میدی؟ بابا فرمانده‌ای گفتن»

مرتضی یازده سال از من کوچک‌تر بود ولی خیلی بیشتر از من می‌فهمید می‌خندید و می‌گفت دایی سخت نگیر معلومه که روحیه خدمت تو ارتش در شما هنوز زنده‌ست. اینجا که ارتش نیست. اینها یه عده بچه بسیجی هستن که با عشق و دل خودشون به جبهه اومدن کسی به زور اینها رو نفرستاده. اینها اهل دل هستن این بچه‌ها وقتی می‌بینن که با فرمانده خودشون می‌تونن هم‌سفره بشن و با اون درد دل کنن کلی روحیه می‌گیرن. همین همسفره بودن با فرمانده‌شون می‌شه جزو خاطراتی که وقتی به خونواده‌هاشون بر‌می‌گردن می‌تونن برای اون‌ها تعریف کنن».

این یادداشت بهانه‌ای است برای معرفی آقا مرتضی. نقد فنّی اثر بماند برای نشست‌های تخصصی. همین‌قدر بگویم که روایت کتاب به‌گونه‌ای تنظیم شده که خواننده از وقت گذاشتن برای آقا مرتضی پشیمان نمی‌شوید. نشر ۲۷ بعثت این اثر را زمستان سال ۱۴۰۴ وارد بازار نمود. به‌نظر می‌رسد که ناشر می‌تواند در چاپ‌های بعدی ضمن ویراستاری مجدد، خاطرات بیش‌تری را به مجموع روایت‌های کتاب اضافه کند. اگر آقا مرتضی به دست مخاطب برسد، هم اهالی ملایر بیش از پیش به خانجانی افتخار می‌کنند و هم زائرین راهیان‌نور از کنار تصویر او در پادگان دوکوهه به این سادگی‌ها رد نمی‌شوند.

انتهای پیام/ 122

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین