جنگ شناختی و تقابل ارادهها
گروه سیاسی دفاعپرس- موسی کمالی؛ تغییر پارادایم نبرد در جهان امروز، خطوط مقدم جبههها را از مرزهای جغرافیایی به «عمق اذهان و افکار عمومی» منتقل کرده است. جنگ شناختی، در ماهیت و هدف غایی، امتداد همان جنگ سخت است؛ هدفی جز «از پای درآوردن حریف، تسلیم ارادهها و فروپاشی از درون» ندارد. با این حال، آنچه این نبرد را پیچیدهتر و ویرانگرتر میسازد، تغییر بنیادین در شیوه تهاجم و ابزارهای آن است.

در جنگ شناختی، ما با یک «تهاجم خاموش و بدون مرز» مواجهیم. در این کارزار، تفکیک میان دوست و دشمن مهآلود است و نفوذ، نه از طریق تسلیحات سخت، بلکه از بستر رسانهها، شبکههای اجتماعی و جریان آزاد اطلاعات صورت میپذیرد.
دشمن در این نبرد نامتقارن، یک «مهندسی آشوب» چندلایه را طراحی کرده است که موتور محرک آن عملیات روانی و دستکاری ادراک است.
مکانیزم عمل در این جنگ بر شش ستون ویرانگر استوار است:
۱. مشروعیتزدایی: هدف قرار دادن مبانی و فلسفه وجودی حاکمیت.
۲. اعتبارزدایی: تخریب چهره نهادها، رسانههای رسمی و شخصیتهای مرجع.
۳. اعتمادزدایی:گسستن پیوند میان ملت و حاکمیت و ایجاد سوءظن فراگیر در جامعه.
۴. قداستزدایی:شکستن حریم ارزشهای دینی، ملی و هنجارهای اخلاقی که شیرازه انسجام اجتماعیاند.
۵. ناکارآمدنمایی: پمپاژ رسانهای برای القای بنبست، بحراننمایی و نادیده گرفتن دستاوردها.
۶. ناامیدسازی:کشتن روحیه امید به آینده که در حکم خلع سلاح روانی یک ملت است.
هدف نهایی این استراتژی ششگانه، فرسایش و انهدام «سرمایه اجتماعی» است. دشمن میکوشد با تصرف ذهنها، جامعه را به نقطه «رویگردانی اجتماعی» و انفعال بکشاند تا نیروی مردمی که اصلیترین سپر دفاعی کشور است، کارکرد خود را از دست بدهد.
از سوی دیگر، این تهاجم تنها به تودههای مردم محدود نمیشود. لبه دیگر قیچی در جنگ شناختی، «اختلال در دستگاه محاسباتی مسئولان و تصمیمگیران» است. با بمباران اطلاعاتی و تحریف واقعیتها، دشمن تلاش میکند تا نخبگان و مدیران را به خطای محاسباتی دچار کرده و تصمیمات راهبردی آنان را در راستای منافع خود هدایت کند.
بر اساس ۶ ستون مشروعیتزدایی، اعتبارزدایی، اعتمادزدایی، قداستزدایی، ناکارآمدنمایی و ناامیدسازی در جنگ شناختی، ممکن است هر فرد یا جریانی خود را مبرا از نفوذ بیگانه بداند، در حالی که عملاً در پازل طراحیشده دشمن بازی میکند. این پدیده که میتوان آن را «نفوذ ناخواسته از طریق رادیکالیسم» نامید، زمانی رخ میدهد که کنشگر سیاسی یا رسانهای با پوشش نقد، اما با ادبیات تخریبی، ارکان حاکمیت را هدف قرار میدهد.
به عنوان مثال، وقتی فردی تحت لوای دفاع از ارزشها، رئیسجمهور را فاقد صلاحیت بداند و دیگری با همین انگیزه، رئیس مجلس یا رئیس قوه قضائیه را هدف حملات سازمانیافته قرار دهد و برای تضعیف جایگاه قانونی آنها از هیچ اقدامی فروگذار نکند، خواسته یا ناخواسته در مسیر «اعتبارزدایی» از نهادهای حاکمیتی حرکت کرده است.
نتیجه قطعی این رفتار، القای حس بنبست و «ناکارآمدنمایی» کل سیستم است؛ چرا که وقتی تکتک اجزای یک ساختار در نگاه افکار عمومی غیرقابل اعتماد و فاقد صلاحیت معرفی شوند، در نهایت کل آن ساختار از دید مخاطب، فاقد کارایی جلوه میکند. اینجاست که «انسجام ملی» به عنوان اصلیترین سد دفاعی کشور در برابر تهدیدات خارجی، دچار خدشه و فرسایش میشود.
در حقیقت، دشمن در جنگ شناختی به دنبال این است که «خودزنی استراتژیک» را جایگزین «نبرد مستقیم» کند.
در این الگو، نیروهای داخلی با دوقطبیسازیهای کاذب و ترور شخصیت کارگزاران، ناخواسته بذر «ناامیدی» را در جامعه میکارند. وقتی شهروند با تصویر دولتی ناتوان، مجلسی بیاعتبار و نهادهایی بیاعتماد مواجه شود، عملاً پتانسیل مشارکت و همراهی با حاکمیت را از دست میدهد؛ و این دقیقاً همان نقطهای است که «فروپاشی از درون» بدون شلیک حتی یک گلوله، در ذهن جامعه کلید میخورد.
بنابراین، تفکیک میان «نقد منصفانه جهت اصلاح» و «تخریب ساختاری جهت حذف»، مرز میان بصیرت ملی و بازی در زمین جنگ شناختی دشمن است. صیانت از اعتبار ارکان حاکمیت، نه به معنای تایید خطای اشخاص، بلکه به معنای حفاظت از ظرفیت حکمرانی و اقتدار ملی در برابر پروژههای مهندسی آشوب است.»
آخرین نمونهها
- نفت ارزان شد بوی سازش میآید.
- دوباره پالس مذاکره ...
- بنزین گران میشود ...
-اینجا تالار عروسی نیست کارشناسان و مدیران دولت جمع شدن.
- پالس به آمریکا جاسوسه دنا کراری آمریکایی آزاد شد ...
- هواپیمای قالیباف و تیم مذاکره کننده در ترکیه به زمین نشست ...
- چابهار تخلیه میشود ...
-قصه از آنجا آغاز شد که ترامپ گفت.
-با موشک پلاسما آمریکا را میزنیم.
-برخورد با هنجاشکنان شروع میشود
و دهها شایعه دیگر...
راستی: هر کدام از ما چقدر پازل دشمن را تکمیل میکنیم؟
انتهای پیام/955
