«چشمان غزه» به روی بازار نشر ایران باز شد
به گزارش خبرنگار دفاعپرس، کتاب «چشمان غزه» نوشته پلستیا العقاد به تازگی با ترجمه لیلا سادات حسینی توسط انتشارات امیرکبیر منتشر و راهی بازار نشر شده است.
این کتاب یکی از عناوین مجموعه «رنج تو جاریست» که این ناشر طی چندسال گذشته درباره فلسطین و اشغالش توسط یهود منتشر میکند و پیشتر ۱۱ کتاب «ریشه»، «دخترک ارغوانی»، «اطلس روابط رژیم صهیونیستی»، «صبح شبات»، «خنده در اشغال»، «من شیرین ابوعاقله هستم»، «سایه کلیدها»، «تانکی زیر درخت کریسمس»، «چشم بیت لحم»، «آسمان گریست» و «آینههای فرشتگان» در قالب آن چاپ شدهاند. کتاب «نگاشتن در آغوش اجساد؛ بوسهای بر پیشانی غزه» نوشته عیسی قراقع هم به زودی با ترجمه سید حمیدرضا مهاجرانی در قالب این مجموعه چاپ میشود.
پلستیا العقاد نویسنده «چشمان غزه» روزنامه نگار و نویسنده فلسطینی است که سال ۲۰۰۱ در غزه متولد شده و ۲۴ سال دارد. او پس از وحشیانهتر شدن حملات اسرائیل پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ همراه با خانواده خود ابتدا به کشورهای اطراف فلسطین و سپس استرالیا مهاجرت کرد. کتاب «خاطرات غزه» او در برگیرنده یادداشتهای روزانه اش از وضعیت غزه و فلسطینی هاست که در انگلستان و آمریکا چاپ شد.

خاطرات و مستندنگاریهای کتاب پیش رو، اتفاقات بازه زمانی ۴۵ روزهای را پس از ۷ اکتبر شامل میشود.
نویسنده کتاب «چشمان غزه» فارغ التحصیل رشته روزنامه نگاری است و همراه با دوستانش در خانه مطبوعات غزه تیمی رسانهای تشکیل داد که با تولید محتوا و انتشار فیلم در فضای مجازی، از مخاطبان بازدیدهای میلیونی درباره غزه دریافت کردند. او در کتابش به خاطراتی که از بلال جادالله پدرخوانده روزنامه نگاری غزه دارد هم اشاره کرده و روایتهایی از او به عنوان کسی که از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۳ رئیس مرکز مستقل خدمات رسانهای فلسطین بود آورده است.
رسم و رسوم و زندگی مردم غزه هم از محورهای موضوعی کتاب «چشمان غزه» است. پلستیا العقاد به عنوان مثال میگوید وقتی خانهای در غزه بمباران میشود، روز بعد همه جمع میشوند تا شاید بتوانند وسایلشان را از زیر آوار بیرون بیاورند. این، یک رسم قدیمی در غزه است.
عناوین فصلها و شعرهای این کتاب به ترتیب از این قرار است:
«۷ اکتبر ۲۰۲۳»، «چهل و پنج روز»، «آخرین شب در غزه»، «آخرین صبح در غزه»، «غزه را تنها میگذارم»، «پس لرزه ها»، «آتش بس»، «خانه چیست؟» و «پایان».
در قسمتی از این کتاب میخوانیم:
میدانید چه چیزی بیشتر از همه عذابم میدهد؟ چرا باید از خوابیدن روی تخت خواب و خریدن یک لباس احساس کنم امتیاز ویژهای دارم؟ آیا فقط، چون فلسطینی هستم استاندارهایم باید این قدر پایین شود؟
یادتان است میگفتم در غزه مدام به دوستان و آشنایان بر میخوردم، چون همه در یک زمان بی خانمان شده بودند؟ اینجا هم همین طور است. امروز در فروشگاه قاهره چند آشنای اهل غزه را میبینم. اما احساس خوبی ندارم. دلم میگیرد وقتی میبینم ما برای زنده ماندن مجبور به ترک خانه مان شدهایم.
خیلی از مردم که مرا از شبکههای خبری یا صفحههای خودم میشناسند جلو میآیند تا سلامی بدهند و عکس بگیرند. آنها از خودم و کارهایم قدردانی میکنند. میگویند حس میکنند از قبل مرا میشناسند، انگار دوستشان هستم. حرفهای دلگرم کنندهای میزنند، اما من فقط جسمم اینجاست و بدون اینکه واقعا گوش کنم فقط لبخند میزنم. فکرم جای دیگری است.
انتهای پیام/ 121
