لانچرهای جنگ رمضان در قابهای سینمای فردا
گروه فرهنگ دفاعپرس_ اکبر صفرزاده: تا قبل از جنگ رمضان تعداد بسیار کمی از افراد جامعه ایران با کلمه «لانچرهای موشکی» آشنا بودند. در حقیقت «لانچرهای موشکی» به صورت جدی و همه گیر با جنگ رمضان وارد ادبیات روزمره ایرانیان شد.

«لانچرهای موشکی» به زبان ساده، سکوهایی مکانیکی یا الکترونیکی برای پرتاب موشک به سمت هدف هستند. این تجهیزات میتوانند متحرک یا ثابت، زمینی، دریایی، هوایی یا فضایی باشند. از دید فنی، «لانچر» تنها یک نگهدارنده نیست، بلکه مجموعهای از سیستمهای کنترلی، الکترونیکی، هیدرولیکی و نرمافزاری است که وظیفه دارند موشک را در موقعیت مناسب پرتاب کرده و اطلاعات لازم برای هدایت اولیه را به آن منتقل کنند.
«لانچرها» معمولاً همراه با سیستم هدفگیری، رادار، سامانههای هدایت، و سیستمهای امنیتی ضدجنگ الکترونیک استفاده میشوند. از زمان جنگ جهانی دوم تا به امروز، «لانچرهای موشکی» به شدت توسعه یافتهاند و اکنون بخشی جداییناپذیر از استراتژی دفاعی و هجومی هر کشور محسوب میشوند. به دلیل رعایت مسائل امنیتی افرادی که با «لانچرهای موشکی» کار میکنند در گمنامی محض به سر میبرند؛ هیچ نامی از آنها در اخبار نیست و هیچ تصویری از آنها منتشر نمیشود و هیچ رسانهای با آنها مصاحبه نمیکند.
از منظر سینما و ادبیات میتوان گفت سربازان «لانچرهای موشکی» در بافت دراماتیک محض زیست میکنند چرا که تمام لحظات زندگی اشان با شهادت، جانبازی و ایثار درهم تنیده شده است. جغرافیایی که این سربازان در آن زیست میکنند و همین طور افراد پیرامون آنها نیز حامل شدیدترین بافتهای دراماتیک داستانی هستند چرا که در زمان جنگ بیشترین خطرهای جانی دقیقا همان جایی است که این سربازان حضور دارند.
در بسیاری از موارد نویسنده برای خلق بافت دراماتیک قوی در داستان مجبور به ارائه هزاران توضیح ریز و درشت است، اما سربازان «لانچرهای موشکی» بدون نیاز به هیچ توضیح اضافی حامل بیشترین فراز و فرودهای سینمایی هستند. یکی از سربازان لانچرهای موشکی ایران «حسین محمدی» است. حسین محمدی فرزند ایران و جانبازی است که در جنگ رمضان دستها و پاهای خود را برای دفاع از میهن فدا کرد؛ او به همراه همسرش یک دهه هشتادی هستند.
این جوان ۲۴ ساله کرمانشاهی که در اوج «جنگ تحمیلی سوم» قرار بود پدر شود به جای اینکه مرخصی بگیرد و نزد همسرش برود و در بیمارستان تولد فرزندش را نظاره گر باشد و همانند بسیاری از مردم پدر شدن برای اولین بار را تجربه کند، پای لانچر موشک – پای وطن - ایستاد. از منظر سینما؛ زندگی حسین محمدی بافت دراماتیک محض است. در این داستان تماشاگر در همان ابتدا با یک جوان ۲۴ ساله کرمانشاهی مواجه میشود که زندگی صمیمی، ساده و بی آلایشش را با همسرش آغازکرده و قرار است پدر شود. پس از آن جنگ تحمیلی سوم آغاز و یکی از خطرناکترین ماموریتهای جنگ بر عهده «حسین» گذاشته میشود.
بافت دراماتیک محض یعنی فراز و فرودها روحی و ذهنی که «حسین» از ابتدای ماموریت تا انتهای آن تجربه کرده است. به طور حتم زندگی خانوادگی و مسئولیت پدر شدن از یک سو و دفاع از کشور و میهن از سوی دیگر بارها و بارها او را بر سر دو راهی شهادت یا زندگی قرار داده است.
انتهای پیام/ 121
