خسارات پنهان جنگ ترامپ علیه ایران بر غولهای انرژی آمریکا
به گزارش گروه بینالملل دفاعپرس، خلیجفارس بهعنوان یکی از حیاتیترین مناطق انرژی جهان، مسیر عبور بخش بزرگی از نفت و گاز دنیاست و حضور شرکتهای بینالمللی در این منطقه، دهههاست که پایهای برای اقتصاد جهانی است.

اما ادامه جنگ آمریکا علیه ایران و ناامنی در تنگه هرمز، پیامدهایی فراتر از میدان نبرد و نوسانات قیمتی نفت ایجاد کرده است. تهدید تأسیسات انرژی، اختلال در ترانزیت دریایی و تردید در امنیت سرمایهگذاریها، اکنون دیگر فقط دغدغه کشورها نیست، بلکه به یکی از مهمترین نگرانیهای غولهای انرژی دنیا تبدیل شده است. به همین دلیل، خواسته پایان دادن به این جنگ، تنها شامل کشورها نمیشود، بلکه شرکتهایی که میلیاردها دلار در این منطقه سرمایهگذاری کرده و متحمل خسارات سنگینی شدهاند، را هم دربرمیگیرد.
هزینهای فراتر از قیمت نفت
افزایش قیمت جهانی نفت معمولاً نخستین پیامد اقتصادی جنگهای منطقهای تلقی میشود، اما تجربه جنگ اخیر آمریکا نشان داده افزایش قیمتها الزاماً بهمعنای افزایش سود شرکتهای انرژی نیست.
از زمان آغاز جنگ آمریکا علیه ایران، شرکتهای فعال در حوزه خلیجفارس، بهویژه در بخش نفت و گاز، با مجموعهای از هزینههای جدید مواجه شدهاند؛ از افزایش حقبیمه کشتیها و تأسیسات گرفته تا تحمیل مخارج حملونقل، تغییر مسیرهای دریایی، کاهش تولید و تأخیر در اجرای پروژههای توسعهای.
در شرایطی که درگیریها همچنان ادامه دارد، شرکتها نمیتوانند با اطمینان درباره توسعه ظرفیت تولید، بازسازی تأسیسات آسیبدیده یا ورود سرمایههای جدید تصمیمگیری کنند. حتی توقفهای موقت درگیریها نیز الزاماً بهمعنای بازگشت کامل اعتماد سرمایهگذاران نیست؛ زیرا ریسکهای سیاسی و اقتصادی همچنان بهقوت خود پابرجاست.
براساس تحلیل خبرگزاری رویترز، جنگ آمریکا علیه ایران و بحرانهای ناشی از آن، از جمله ناامنسازی تنگه هرمز، تا هجدهم ژوئیه گذشته، دستکم ۲۵ میلیارد دلار هزینه و زیان برای شرکتهای بینالمللی ایجاد کرده است. این برآورد که بر پایه بررسی گزارشهای مالی و اطلاعیههای رسمی انجام شده، نشان میدهد پیامدهای جنگ تنها به تخریب مستقیم زیرساختها محدود نمانده، بلکه تمامی همان اختلالات در زنجیره تأمین و افزایش هزینههای عملیاتی را نیز شامل شده است. رویترز همچنین گزارش کرده که دستکم ۲۷۹ شرکت، جنگ ترامپ علیه ایران را عامل افزایش هزینهها، اختلال در عملیات یا تغییر در برنامههای اجرایی خود اعلام کردهاند.
در این میان، غولهای انرژی، چون «اکسون موبیل»، «شورون»، «شل»، «بیپی» و «توتال انرژی» بهدلیل حضور گسترده در پروژههای خلیجفارس، بیش از سایرین در معرض همین ریسکهای امنیتی و فشارهای لجستیکی قرار گرفتهاند. هرچند این شرکتها تاکنون رقم رسمی از خسارات خود را اعلام نکردهاند، اما آثار این جنگ در قالب کاهش بهرهوری، تأخیر در پروژهها و تشدید ریسک سرمایهگذاری آنها کاملاً مشهود است.
شرکتهای بزرگ انرژی؛ میان توقف عملیات و افزایش هزینهها
آسیبهای وارد شده به این شرکتها لزوماً بهمعنای هدف قرار گرفتن فیزیکی آنها نیست. اگرچه تعداد شرکتهایی که مستقیماً هدف حملات قرار گرفتهاند محدود بودهاند -چون این هدفگیریها عمدتاً به استفاده آمریکا از خاک کشور میزبان در حملات به ایران بستگی دارد-، اما دامنه تأثیرات بحران بسیار گستردهتر از تخریب تأسیسات است.
در واقع، برای شرکتهایی مانند ExxonMobil یا TotalEnergies، فشار اصلی نه در بمبها، بلکه در هزینههای پنهان مدیریت ریسک و ناپایداری عملیاتی است. این فشار در بخش گاز نمودی جدیتر دارد؛ بهویژه در پروژههای بزرگ قطر که بهعنوان یکی از بزرگترین صادرکنندگان گاز طبیعی مایع جهان، اختلال در تولید و صادرات آن لرزه بر اندام بازار جهانی انرژی انداخته است.
شرکتهایی که در پروژههای مشترک خلیجفارس حضور دارند، اکنون علاوهبر نگرانی درباره خسارتهای فوری، با یک پرسش راهبردی مواجهاند: آیا ادامه سرمایهگذاری در منطقهای که امنیت زیرساختهای حیاتی آن با تهدید دائمی روبروست، همچنان توجیه اقتصادی دارد؟
سرمایهگذاریهای جدید در سایه ریسکهای امنیتی
یکی از مهمترین پیامدهای ادامه جنگ و ناامنی در منطقه، تأثیر آن بر تصمیمگیری غولهای انرژی دنیا درباره سرمایهگذاریهای جدید است. کشورهای خلیجفارس طی سالهای اخیر تلاش کردهاند با جذب سرمایهگذاری خارجی، ظرفیت تولید نفت، گاز، پتروشیمی و صنایع وابسته را افزایش دهند و نقش خود را در بازار جهانی انرژی تثبیت کنند.
اما ادامه جنگ ترامپ میتواند این روند را با چالشی جدی مواجه کند؛ زیرا سرمایهگذاری در پروژههای بزرگ انرژی نیازمند افق بلندمدت، ثبات سیاسی و پیشبینیپذیری امنیتی است.
تضاد منافع اقتصادی و امنیتی واشنگتن در بحران انرژی
بزرگترین زیاندیدگان جنگ امروز آمریکا در منطقه، خود شرکتهای آمریکایی هستند؛ چراکه میلیاردها دلار سرمایهگذاری آنها در کشورهایی، چون عراق، قطر، عربستان و امارات، اکنون میان دو منطق متضاد «امنیتی-نظامی» و «اقتصادی» گرفتار شده است. اگرچه فشار نظامی ترامپ علیه ایران ممکن است اهداف سیاسی کوتاهمدت واشنگتن را برآورده کند، اما تداوم این مسیر، منافع کلان شرکتهای آمریکایی و ثبات بازار انرژی جهان و خود آمریکا را به شدت تهدید میکند.
بنابراین، جنگ آمریکا علیه ایران و بحران امنیتی ناشی از آن، دیگر مسئلهای صرفاً منطقهای یا سیاسی و محدود به دو کشور نیست؛ بلکه به چالشی برای ثبات اقتصاد جهانی تبدیل شده است که اکنون محور اصلی محاسبات کاخ سفید را تشکیل میدهد.
هزینه جنگ فقط در میدان نبرد محاسبه نمیشود
تحولات اخیر نشان میدهد هزینه جنگ در خلیجفارس را نمیتوان تنها با میزان خسارتهای نظامی یا نوسانات قیمت نفت اندازهگیری کرد. بخش مهمی از این هزینه در حوزهای پنهانتر یعنی کاهش اعتماد سرمایهگذاران، افزایش ریسک اقتصادی، اختلال در فعالیت شرکتهای بینالمللی و تأخیر در اجرای پروژههای انرژی خود را نشان میدهد.
شرکتهای بزرگ نفتی و انرژی که طی دهههای گذشته میلیاردها دلار در زیرساختهای منطقه سرمایهگذاری کردهاند، اکنون با محیطی مواجه هستند که در آن امنیت، به یکی از مهمترین عوامل تصمیمگیری اقتصادی تبدیل شده است.
ادامه ناامنی میتواند نهتنها کشورهای تولیدکننده، بلکه اقتصاد جهانی را نیز تحت تأثیر قرار دهد؛ زیرا بازار انرژی به ثبات خلیجفارس وابستگی عمیقی دارد.
در نهایت، محاسبه هزینههای جنگ تنها به قیمت موشکها، تجهیزات نظامی یا خسارت تأسیسات محدود نمیشود؛ بلکه باید هزینهای را نیز در نظر گرفت که بر دوش سرمایهگذاری، تجارت جهانی و آینده امنیت انرژی قرار میگیرد.
انتهای پیام/ 122
