کربلای دل؛ جایی که کلمات بوی زیارت میدهند
گروه استانهای دفاعپرس_ «حدیثه صالحی»؛ چشمانم را میبندم و خودم را به جمعیتی میرسانم که در مسیر نجف تا کربلا عاشقانه برای رسیدن به نور اشک میریزند و ضجه میزنند؛ و من خریدار اشکهای دلدادگان حسین (ع) میشوم.

چشمانم را میبندم و لحظههای عبور از نجف به کربلا را پیاده میروم، قدم به قدم، موکب به موکب، عشق مینوشم؛ اینجا دیگر جغرافیا معنایی ندارد؛ و سفر، تصویری از «من» به «ما»، و از خاک زمین به افقهای ظهور است؛ و من گم میشوم در جادهای که هر قدم در آن، ضربآهنگی از عشق است و هر نفس، بوی شهادت میدهد؛ و شهید یک کلمه نیست و شهادت مسیری است که انسان را به کمال میرساند؛ و آنچه میبینم شور است و شعور و دلدادگی. اینجا امسال اربعین، آخرین فصل نگاه است با رنگی دیگر؛ رنگی از غمی جانکاه و اشتیاقی از جنس وصال.
اینجا امسال زائران حسینی به یاد رهبر شهیدمان قدم به قدم مسیر نور را طی میکنند؛ با پرچمهای سرخ «یا لثارات الحسین» و «یا لثارات الخامنهای». اینجا امسال رهبر شهیدم پیش از همه ما به زیارت آمده است؛ وقتی که پیکر مطهرش را خیل مشتاقان و دلدادگان روی دست گرفتند و در طوافی آسمانی به سوی حرم امام علی (ع) و امام حسین (ع) بردند او را اولین زائر اربعین نامیدند؛ زیارتت قبول آقای شهید ایران! روزی که تو زائر حسین (ع) شدی به ما خبر رسید که کربلایی در آسمان برپا شد و راه عشق با پرواز تو در دلم آغاز شد؛ و من با تو در این مسیر ماندم تا کربلایی شوم.
و اینجا امسال، اربعین تصویر تودرتو از سیل خروشان زائرانی است که شاید زبان ما را نمیفهمند، اما زبان «عشق» را خوب میشناسند؛ زائرانی که تصاویری از نماد مقاومت در دستانشان در اهتزاز است؛ تصاویری از رهبر شهید و چهره زیبا و معصوم شهید «زهرا محمدی گلپایگانی». این تصاویر در دستان خارجیها، گواه آن است که خون شهیدان، مرزها را جابهجا کرده و فریاد «عدالت» را از تهران تا دورترین نقاط جهان رسانده است. حتی تصاویر شهدای دانشآموز مینابی که در میان جمعیت، گویی پیامآوران صلح و شهادت هستند و به ما میگویند: «ما رفتیم تا شما بمانید و راه را ادامه دهید»
در مسیر نجف تا کربلا، موکب به موکب، عمود به عمود، گرمای محبت ایرانیان جاری و ساری است. موکبهایی که نه تنها غذا و جای خواب، بلکه «عزت» و «تواضع» را پذیرایی میکنند. موکب حضرت علیاصغر اوقاف مازندران با آن نظم و معنویت خاص، و موکب انصارالحسین نکا با شور جهادی خود، گویی تکهای از خاک مازندران را به کربلا آوردهاند. اینجا خدمت، یک شغل نیست؛ یک «عبادت» است.
و من در همه حال، شکوه مردمی را میبینم که اگرچه در شرایط جنگی و سخت زندگی میکنند، اما با استقبالی شکوهمند، فرشهای سرخ خود را برای زائران پهن کردهاند. این استقبال امتدادی از مسیر ظهور است. هر لبخند میزبان عراقی و هر قدم زائر ایرانی، قطعهای از پازل جهانی است که در آن، جنگ جای خود را به صلح و کینه جای خود را به محبت میدهد.
در حالی که جادههای عراق از سیل خروشان زائران حسینی میجوشند، در مازندران نیز «اربعین دلدادگان» برپا شده است. جاماندگانی که توفیق سفر نیافتهاند، اما دلهایشان در کربلاست. در شهرها و بیش از سه هزار روستای استان، مراسم «دلدادگان حسینی» با شور و گداز برگزار میشود. خیابانهای ساری و نکا و محمودآباد، با برپایی مواکب و ایستگاههای صلواتی، حالوهوای نجف تا کربلا را به خود گرفتهاند. کسانی که در این همایش بزرگ جهانی حضور دارند، ثابت کردند که برای رسیدن به امام حسین (ع)، حتماً نیاز به پاسپورت نیست؛ بلکه یک «دل عاشق» کافی است تا فاصله جغرافیایی را به صفر برساند.
و، اما من، که در این لحظات، با کلماتم زائر هستم، اما پاهایم هنوز خاک کربلا را نبوئیده است. در حالی این یادداشت را مینویسم که قلبی آکنده از اشتیاق برای وصال دارم. هر کلمهای که از خدمت موکبها یا اشکهای زائران مینویسم، تشنگیام را برای دیدن آن گنبد و پرچم سرخ «یا لثارات الحسین» بیشتر میکند؛ و من در کربلای دلم برای همیشه یک عاشقم؛ عاشق امام حسین (ع) و برای رسیدن به او کلمات را بو میکنم و اشعارم را ریسه میبندم در حوالی سرزمین نور و روشنی «کربلای معلی». آرزوی من، نه تنها یک زیارت، بلکه رسیدن به آن مقامی است که بتوانم در خدمت به زائران، ذرهای از آنچه گفته شد «خدمت خالصانه» را تجربه کنم.
انتهای پیام/
