مرزبانی عاشقانه و شهادت در مهران به روایت همسر شهید «مرتضی شکری»

اربعین که از راه می‌رسید، دلش پیش از کاروان زائران، راهی کربلا می‌شد. لباس مرزبانی را تنها لباس مأموریت نمی‌دانست؛ برای او این لباس، ردای خدمت به مهمانان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) بود. ساعت‌های طولانی خدمت، گرمای طاقت‌فرسای مهران، بی‌خوابی و دوری از خانواده نمی‌توانست شوق حضورش را کم کند.
کد خبر: ۸۵۲۵۷۶
تاریخ انتشار: ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۷:۵۲ - 21August 2026

به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس، برای شهید سرهنگ «مرتضی شکری» که در مرزبانی فراجا خدمت می‌کرد، اربعین که از راه می‌رسید، دلش پیش از کاروان زائران، راهی کربلا می‌شد. لباس مرزبانی را تنها لباس مأموریت نمی‌دانست؛ برای او این لباس، ردای خدمت به مهمانان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) بود. ساعت‌های طولانی خدمت، گرمای طاقت‌فرسای مهران، بی‌خوابی و دوری از خانواده نمی‌توانست شوق حضورش را کم کند. دعای خیر یک زائر خسته، برایش از هر پاداشی ارزشمندتر بود و لبخند یک سالمند یا کودکی که به سلامت از مرز عبور می‌کرد، خستگی را از تنش بیرون می‌برد.

شهید مرتضی کریمی فراجا

او سال‌ها آرزو داشت جانش نیز در مسیر تأمین امنیت زائران امام حسین (ع) فدا شود؛ سرانجام همان‌گونه که آرزو کرده بود، در لباس خدمت و با لب تشنه، مانند مولایش سیدالشهدا (ع)، در دهم اسفندماه ۱۴۰۴ در حمله رژیم سفاک آمریکایی-صهیونیستی به هنگ مرزی مهران، به شهادت رسید.

آنچه در ادامه می‌خوانید، روایت «راضیه علی‌کرمی»، همسر سرهنگ شهید «مرتضی شکری»، از عشق، اخلاص، مرزبانی و خدمت خستگی‌ناپذیر این شهید به زائران حضرت سیدالشهدا (ع) است.

مرتضی رفت، اما یاد خدمتش در مرز ماند

راضیه علی‌کرمی، همسر شهید مرتضی شکری، با اشاره به عشق و ارادت عمیق این شهید والامقام به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)، خدمت به زائران اربعین را یکی از بزرگ‌ترین افتخارات زندگی او دانست و گفت: «مرتضی سال‌های زیادی در لباس مرزبانی، خالصانه و بی‌ادعا در مرز مهران خدمت کرد و همواره تأمین امنیت و آرامش زائران امام حسین (ع) را وظیفه‌ای ارزشمند و توفیقی الهی می‌دانست. او در روز‌های پرشور اربعین، با وجود گرمای شدید، ساعت‌های طولانی خدمت، بی‌خوابی و دوری از خانواده، با جان و دل در کنار زائران می‌ماند و از هیچ تلاشی برای تأمین امنیت، آرامش و آسایش آنان دریغ نمی‌کرد.»

وی با بیان اینکه سال‌های گذشته در ایام اربعین چشم‌انتظار بازگشت همسرش از مأموریت بود، افزود: «هر سال مرتضی با شوق خدمت به زائران راهی مرز می‌شد و ما نیز روز‌ها در انتظار بازگشت او می‌ماندیم. وقتی به خانه بازمی‌گشت، با اشتیاق از حال و هوای اربعین، خدمت به زائران و دعا‌های خیر آنان سخن می‌گفت. دعای یک زائر خسته برای او از هر پاداشی ارزشمندتر بود و همیشه می‌گفت شنیدن یک جمله «خدا خیرت بدهد»، خستگی روز‌ها خدمت و بی‌خوابی را از تنش بیرون می‌کند.»

همسر شهید شکری با اشاره به تفاوت اربعین امسال با سال‌های گذشته، بیان کرد: «امسال دیگر چشم‌انتظار بازگشت مرتضی از مأموریت نیستم؛ زیرا به جای قامت استوار و چهره خندانش، تصویر او در مرز مهران به استقبال زائران می‌رود. همان مرزی که سال‌ها در آن با عشق خدمت کرد، امنیت زائران را با جان و دل تأمین نمود و آرامش آنان را بر آسایش خود و خانواده‌اش ترجیح داد.»

امنیت زائران، آرامش دل حضرت زینب (س)

مرتضی شکری سال‌های زیادی از عمر خود را در لباس مرزبانی و برای تأمین امنیت مرز مهران سپری کرد. خدمت برای او تنها انجام یک وظیفه سازمانی نبود، بلکه عهدی قلبی با حضرت سیدالشهدا (ع) و زائران آن حضرت به شمار می‌رفت.

علی‌کرمی در معرفی همسرش گفت: «همسرم، شهید مرتضی شکری، سال‌ها مرزبان مرز مهران بود. او عاشق کارش و عاشق خدمت به زائران امام حسین (ع) بود. همیشه می‌گفت: امنیت زائران، آرامش دل حضرت زینب (س) است. با تمام وجود خدمت می‌کرد و هیچ‌وقت به دنبال دیده شدن نبود. او هر سال در موکب فراجا به زوار خدمت می‌کرد و سرانجام نیز مانند اربابش، تشنه‌لب و در راه انجام وظیفه در هنگ مرزی مهران به شهادت رسید و به آرزوی همیشگی خود دست یافت.»

اربعین برای شهید شکری عشق و عبادت بود 

حضور در مرز مهران در روز‌های پرشور اربعین، برای شهید مرتضی شکری معنایی فراتر از انجام یک مأموریت اداری و شغلی داشت.

علی‌کرمی خاطرنشان کرد: «او خدمت در این گذرگاه مهم را فرصتی ارزشمند برای ادای ارادت به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و خدمت خالصانه به زائران آن حضرت می‌دانست. از نخستین سال‌هایی که مأموریت خود را در مرز مهران آغاز کرد، با فرارسیدن ایام اربعین همه توان و وقت خود را برای تأمین امنیت و آرامش زائران به کار می‌گرفت.

شهید شکری در روز‌هایی که مرز مهران میزبان جمعیت فراوان زائران بود، تنها به انجام مسئولیت‌های معمول خود بسنده نمی‌کرد؛ بلکه هر جا احساس می‌کرد زائری به کمک و همراهی نیاز دارد، برای خدمت پیش‌قدم می‌شد. گرمای شدید هوا، ساعت‌های طولانی فعالیت، ازدحام جمعیت، بی‌خوابی و دوری از خانواده، هیچ‌کدام نمی‌توانست اشتیاق او را برای حضور در کنار زائران کاهش دهد؛ چراکه خدمت در مسیر اربعین را نه یک وظیفه عادی، بلکه توفیقی الهی و افتخاری بزرگ برای خود می‌دانست.»

وی افزود: «مرتضی باور داشت هر قدمی که برای آسایش و امنیت زائران امام حسین (ع) برداشته شود، ارزش معنوی فراوانی دارد. به همین دلیل، خستگی و سختی مأموریت را به زبان نمی‌آورد و از اینکه می‌توانست در مسیر زائران حضرت سیدالشهدا (ع) خدمت کند، احساس رضایت و افتخار داشت. او خدمت به زائران را بخشی از ارادت قلبی خود به امام حسین (ع) می‌دانست و همین عشق، تحمل سخت‌ترین شرایط را برایش آسان می‌کرد.»

عشق به امام حسین (ع) انگیزه خدمتش بود 

آنچه شهید مرتضی شکری را در میان گرمای طاقت‌فرسای مرز مهران، خستگی ساعت‌های طولانی خدمت، بی‌خوابی‌های پی‌درپی و ازدحام گسترده جمعیت استوار و خستگی‌ناپذیر نگه می‌داشت، عشق عمیق و خالصانه او به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) بود.

علی‌کرمی تصریح کرد: «این عشق در همه رفتار‌ها و سخنانش جلوه داشت و به او توان می‌بخشید تا بدون توجه به سختی‌ها، وظیفه خود را با دلسوزی و اخلاص انجام دهد. او حضور در مسیر زائران اربعین را نه یک مسئولیت عادی، بلکه فرصتی معنوی برای ابراز ارادت به سیدالشهدا (ع) می‌دانست.

انگیزه اصلی مرتضی، عشق به امام حسین (ع) بود. او با همین عشق راهی محل خدمت می‌شد و تمام سختی‌های مأموریت را تحمل می‌کرد. همیشه می‌گفت: اگر قسمت شود حتی یک قدم برای زائران امام حسین (ع) بردارم، خدا بزرگ‌ترین لطف را در حقم کرده است. این سخن فقط یک جمله نبود، بلکه باور قلبی او بود و در همه سال‌های خدمتش به آن عمل کرد.

او هیچ‌گاه برای دیده‌شدن، دریافت تشویق یا شنیدن تعریف دیگران کاری انجام نمی‌داد. رضایت خداوند و آرامش زائران برایش کافی بود. وقتی می‌دید سالمندی، کودکی یا زائری خسته با امنیت و آرامش از مرز عبور می‌کند، احساس می‌کرد پاداش تلاش خود را گرفته است.»

در هر جایی که زائری کمک نیاز داشت، حاضر می‌شد

خدمت شهید مرتضی شکری به زائران، به تأمین امنیت محدود نمی‌شد. او هر جا احساس می‌کرد سالمند، کودک یا زائری خسته و درمانده به کمک نیاز دارد، بی‌درنگ برای یاری‌رساندن پیش‌قدم می‌شد.

همسر شهید شکری عنوان کرد: «مرتضی هر جا احساس می‌کرد کسی به کمک نیاز دارد، حاضر می‌شد؛ از تأمین امنیت گرفته تا کمک به سالمندان، کودکان و زائرانی که خسته یا درمانده بودند. دلش آرام نمی‌گرفت تا زمانی که مطمئن شود همه زائران با آرامش عبور کرده‌اند.»

علی‌کرمی از خاطره کمک به یک بانوی زائر در آخرین اربعین زندگی شهید نیز این‌گونه روایت کرد: «یکی از خاطراتی که همیشه در ذهنم باقی مانده، این است که مرتضی می‌گفت خانمی همراه خانواده‌اش از زیارت بازگشته بود و پاهایش آن‌قدر تاول زده بود که دیگر توان راه‌رفتن نداشت. همسرم با ماشین شخصی خودش آنها را تا محل پارک خودرویشان رسانده بود. وقتی به خانه بازگشت، با خوشحالی می‌گفت: آن‌قدر برایم دعا کردند که تمام خستگی از تنم بیرون رفت. دیدن خوشحالی مرتضی پس از شنیدن دعای خیر زائران، هیچ‌وقت از یادم نمی‌رود.»

دعای خیر زائران، بهترین پاداش برای شهید بود

برای شهید شکری هیچ پاداشی با دعای خیر زائران امام حسین (ع) برابری نمی‌کرد. او پس از پایان مأموریت، با شوق از محبت‌ها و دعا‌های زائران برای خانواده‌اش سخن می‌گفت.

علی‌کرمی با اشاره به خاطرات همسرش گفت: «هر بار که مرتضی از مأموریت بازمی‌گشت، با شوق از دعای خیر زائران تعریف می‌کرد. می‌گفت: خستگی چند روز بی‌خوابی، با یک دعای خدا خیرت بده از زبان یک زائر، از تنم بیرون می‌رود.»

وی در ادامه درباره مهربانی شهید با سالمندان و کودکان زائر افزود: «مرتضی با زائران بسیار مهربان و دلسوز بود. اگر سالمندی را می‌دید، خودش دست او را می‌گرفت و اگر کودکی خسته بود، تمام تلاشش را می‌کرد تا او را آرام کند. همیشه می‌گفت: اینها مهمانان امام حسین (ع) هستند و باید با جان و دل به آنها خدمت کرد.»

سختی‌های مأموریت از شوق خدمتش نمی‌کاست

گرمای شدید و طاقت‌فرسای مهران، ساعت‌های طولانی و پیوسته خدمت، خستگی ناشی از حضور مستمر در مرز، شب‌های بی‌خوابی و دوری چندروزه از خانواده، تنها بخشی از سختی‌هایی بود که شهید مرتضی شکری در ایام اربعین تحمل می‌کرد.

علی‌کرمی تصریح کرد: «گرمای شدید مهران، ساعت‌های طولانی و گاه بدون وقفه خدمت، خستگی، بی‌خوابی و دوری از خانواده، برای مرتضی اهمیتی نداشت. او هیچ‌گاه از سختی مأموریت یا خستگی‌هایش گلایه نمی‌کرد و همه توان خود را به کار می‌گرفت تا زائران امام حسین (ع) در امنیت و آرامش از مرز عبور کنند.

تنها دغدغه‌اش این بود که مبادا در انجام وظیفه و خدمت به زائران کوتاهی کرده باشد. همیشه از ما می‌خواست برایش دعا کنیم و می‌گفت: دعا کنید شرمنده زائران امام حسین (ع) نشوم.»

آرزوی فداشدن در راه زائران، به سرنوشتش پیوند خورد

اخلاص و خستگی‌ناپذیری، از برجسته‌ترین ویژگی‌های شهید مرتضی شکری بود. سخنی که او درباره فداکردن جانش در راه امنیت زائران بر زبان آورده بود، سرانجام به سرنوشت پرافتخارش تبدیل شد.

همسر شهید شکری با یادآوری یکی از سخنان ماندگار همسرش اظهار داشت: «هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم که می‌گفت: اگر جانم هم در راه امنیت زائران امام حسین (ع) فدا شود، افتخار می‌کنم. آن روز‌ها شاید تصور نمی‌کردم این حرف، روزی سرنوشتش شود. خدا خواست که همان‌طور که آرزو داشت، در لباس خدمت و با لب تشنه، مانند مولایش امام حسین (ع)، به شهادت برسد.»

وی ادامه داد: «امروز هر بار که زائران از مرز مهران عبور می‌کنند، احساس می‌کنم دعای خیر آنان بدرقه روح همسرم است و این، بزرگ‌ترین آرامش دل من است. خداوند روح همه شهدا، به‌ویژه شهید مرتضی شکری را با حضرت اباعبدالله الحسین (ع) محشور فرماید؛ آمین.»

اربعین؛ مدرسه انسان‌سازی در نگاه شهید

در نگاه شهید مرتضی شکری، پیاده‌روی اربعین تنها یک سفر زیارتی نبود. او این حرکت عظیم را فرصتی برای تربیت انسان و حضور بر سفره معنوی حضرت سیدالشهدا (ع) می‌دانست.

علی‌کرمی بیان کرد: «مرتضی همیشه می‌گفت: اربعین فقط یک سفر نیست، بلکه یک مدرسه انسان‌سازی است. اعتقاد داشت هر کسی به هر شکلی که بتواند به زائران امام حسین (ع) خدمت کند، در واقع مهمان سفره امام حسین (ع) شده است. همچنین می‌گفت دعای یک زائر، بزرگ‌ترین سرمایه دنیاست.»

وی در ادامه درباره تأثیر عشق به اربعین در فضای خانواده گفت: «با اینکه مرتضی روز‌های زیادی از ما دور بود، عشق به امام حسین (ع) را وارد زندگی و خانواده‌مان کرده بود. هر بار که از مأموریت بازمی‌گشت، با شوق از زائران و حال و هوای اربعین صحبت می‌کرد و همین سخنان باعث می‌شد همه ما دلمان با کربلا باشد.»

انتهای پیام/ 119

برچسب ها: شهید مرتضی شکری
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار