شهید «بابایی» روی خلیج‌فارس گفت که حج من حفاظت از نفتکش‌هاست

همرزم و کابین عقب سرلشکر شهید «عباس بابایی» با اشاره به اینکه شهید بابایی در ایام حج به مکه نرفت، گفت‌: به آسمان رفتیم، هنگامی که به دریا رسیدیم، دو سوپرتانکر نفتکش پشت سر هم حرکت می‌کردند، عباس، هواپیما را برگرداند و به من گفت: «نگاه کن! حج من و تو حفاظت از اینهاست».
کد خبر: ۸۵۳۰۵۱
تاریخ انتشار: ۱۶ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۳۱ - 07August 2026

به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، نام شهید سرلشکر خلبان «عباس بابایی» با روایت‌های بسیاری از سال‌های دفاع مقدس گره خورده است؛ خلبان و فرماندهی که کشتی‌های باری در سایه امنیت‌آفرینی او آزادانه در خلیج فارس تردد و تجارت می‌کردند و رزمندگان بدون هراس از دشمن به خاکریز‌های عراقی یورش می‌بردند.

خلبان کابین عقب شهید بابایی
شهید بابابی به روایت همرزمانش، در کنار مهارت و شجاعت، روحیه‌ای متفاوت در فرماندهی داشت؛ «درجه نمی‌چسباند» و «خانه‌اش را به درجه‌داری می‌داد که از کوچکی خانه گلایه داشت»، همین ویژگی‌های خاص بود که او را از سایر فرماندهان متمایز می‌کرد؛ از این رو در ایام شهادت ایشان با امیر سرتیپ دوم خلبان «ابراهیم انصارین» همرزم و کابین عقب سرلشکر شهید عباس بابایی به گفت‌و‌گو نشستیم که در ادامه از نظر می‌گذرد.

از سال ۵۷ با عباس بودم و قرار بود همیشه با هم پرواز کنیم

کاپیتان ابراهیم انصارین در رابطه با مدت آشنایی خود با شهید بابایی گفت: از سال ۱۳۵۷ تا سال ۶۶ با عباس بابایی بودم و بیشترین پرواز را با او داشتم، وقتی ایشان فرمانده پایگاه هشتم شد من نیز به عنوان فرمانده گردان نگهداری شروع به کار کردم.

هواپیما‌های عراقی جرأت نمی‌کردند به اف-۱۴ نزدیک شوند

وی در پاسخ به اینکه «آیا شهید بابایی هواپیما اف-۱۴ را برای شکار جنگنده عراقی، طعمه می‌کرد»، توضیح داد: از ۷۹ هواپیما اف-۱۴ که داشتیم، همه عملیاتی نبوده و قابلیت رزم نداشتند؛ با این حال بعضی مواقع آنها که به صورت ناقص هم آماده بودند به کار گرفته می‌شد؛ اما هواپیمای کاملاً آماده، توان شلیک «فنیکس» را داشت؛ دید خلبان بیشتر از پنج کیلومتر نیست ولی کابین عقب در رادار از ۱۰۰ الی ۱۵۰ مایلی دشمن را می‌بیند و تشخیص می‌دهد که مسافربری است یا متخاصم؛ بنابراین خلبان اف-۱۴ اطلاعات را از کابین عقب دریافت می‌کند؛ اگر تشخیص می‌دادیم که پرنده‌ای مهاجم است، ۱۰ درجه زاویه حمله درست می‌کردیم و بعد جلو می‌رفتیم تا جایی که فنیکس عمل کند. مثلاً با فینکس می‌توانستیم از آسمان تهران، قم را بزنیم؛ این مقدمات را گفتم که به بخش «طعمه» اشاره کنم؛ وقتی که امواج از رادار هواپیما ساطع می‌شود تا ۲۰۰ الی ۳۰۰ کیلومتر برد دارد، هواپیما‌های عراقی وقتی موج می‌فرستادند و متوجه می‌شدند که اف-۱۴ در آسمان است، جلو نمی‌آمدند، چون فینیکس می‌خوردند.

شهید عباس بابایی

 نیازی به آمریکایی‌ها نیست، خودمان سوخت‌گیری هوایی را تمرین می‌کنیم

کابین عقب شهید عباس بابایی در رابطه با مشکل سوخت‌گیری هوایی در اوایل جنگ اظهار داشت: اوایل جنگ گردان تامکت(اف 14)، ۲۴ ساعته گشت هوایی داشت و هر ۵ دقیقه برای سوخت‌گیری جابه‌جا می‌شد؛ این عوض شدن‌ها خیلی بد بود؛ ما باید می‌نشستیم، بنزین می‌گرفتیم و دوباره به جایی که مسئولیت حفاظت هوایی آن را به ما سپرده‌اند، برمی‌گشتیم.

وی ادامه داد: مدتی به همین منوال گذشت تا اینکه بچه‌ها خسته شدند و گفتند آمریکایی‌ها رفتند که رفتند - خودمان سوخت‌گیری هوایی “AIR REFUELING” می‌کنیم - اگر سوخت‌گیری هوایی می‌کردیم نیازی به فرود آمدن‌های مکرر نبود و می‌توانستیم ۷ الی ۸ ساعت در آسمان بمانیم.

 طرح «اژدر» برای حمایت از معیشت مردم و اسکورت کشتی‌های باری بود

کاپیتان انصارین در رابطه با طرح «اژدر» که برای حفاظت از عبور و مرور در خلیج فارس بود، گفت: ماموریت ما در خلیج فارس و بوشهر بود؛ مختصاتی داشتیم که همه عراق، عربستان و کویت در دید ما بود؛ اما عمداً ۲۴۰۰۰ یا ۲۵۰۰۰ پا ارتفاع می‌گرفتیم که دشمن ما را ببینند، و جلو نیاید؛ اینگونه نبود که هرکاری که دل‌مان می‌خواهد بکنیم، با این حال، این مدرن‌ترین تکنیک و سیستمی بود که ما پیاده کردیم؛ تا سال ۶۵ همین شیوه ادامه داشت، ما بوشهر و بندر طاهری و سایر نقاط را پوشش می‌دادیم. بعد پروژه‌ای به نام «اژدر» تعریف شد که هر ۱۵ روز یک بار اتفاق می‌افتاد و ۸ تامکت با هم برای پوشش هوایی بلند می‌شدند. اما چون همگی نمی‌توانستیم از تانکر سوخت بگیریم، سه تا از پرنده‌ها می‌ماند و ۵ هواپیما برای سوخت‌گیری می‌رفت. دست کم ۱۰۰ کشتی در حال تردد در خلیج بود و ما باید از آنها محافظت می‌کردیم.

وی افزود: این طرح برای محافظت از عبور و مرور کشتی‌ها بود که هر ۱۵ روز یک بار برای تخلیه بار یا بارگیری پهلو می‌گرفتند؛ در اصل صیانت و حراست از معیشت و آذوقه مردم بود؛ مثلا کشتی‌هایی برای تخلیه روغن یا لاستیک می‌آمدند یا برای خرید نفت ایران توسط ما اسکورت می‌شدند.

 عباس صرفه‌جو بود و فینیکس نمی‌زد

همرزم شهید بابایی در ادامه به تشریح یکی از ماموریت‌های طرح اژدر پرداخت و توضیح داد: در خلیج فارس اسکله‌ای نفتی داریم که زیر آب پنهان است و برای دادن نفت مثل جزیره از آب بیرون می‌آید و پس از انتقال دوباره به درون آب فرو می‌رود؛ هنگامی که از ۸ هواپیما، ۵ هواپیما برای سوخت‌گیری رفتند، ما ۳ تا ماندیم، سه تا هواپیما‌های میگ-۲۳ برای حمله به اسکله آمدند، هر سه اف-۱۴ به دنبال آنها افتادیم. من می‌خواستم با فینیکس یکی از آنها را بزنم، اما عباس گفت: «نه»؛ عباس بسیار صرفه‌جو بود. حاضر بود نزدیک شود و با مسلسل بجنگد - این‌قدر پوست‌کلفت بود - ولی فینیکس نمی‌زد، چون تعدادشان روز به روز کمتر می‌شد.

وی ادامه داد: هواپیمای دوم از ما اجازه گرفت و تقریباً از ۱۶ کیلومتری پرنده عراقی را با فینیکس زد بود؛ ما هم به دنبال آن یکی افتادیم تا بدون فینیکس شکارش کنیم؛ عباس به من گفت: «فقط حواست به بنزین باشد»؛ با «اسپارو» نمی‌توانستیم آن را بزنیم چرا که پشت سرش بودیم و اسپارو زاویه ۴۵ درجه را می‌زد. دکمه موشک حرارتی با کابین جلو بود و مسلسل هم از فاصله ۲۰۰ تا ۳۰۰ متری جواب می‌داد؛ در تعقیب آن هواپیما از مرز عبور کردیم، من چند بار به عباس گفتم: Minimum Fuel (بنزین نداریم)؛ اما نَشِنید - تا نزدیکی‌های بصره رفتیم - من دوباره تکرار کردم که بنزین نداریم و این بار عباس شنید و برگشت. برای اینکه بنزین کمتری مصرف کنیم، اوج گرفتیم، وقتی که از بالا به پایین می‌آییم، مصرف کاهش می‌یابد، فکر می‌کنم ۲۰۰۰ یا ۲۵۰۰ تا بیشتر نداشتیم.

هر هواپیمایی که بلند می‌شود، یک فرودگاه مادر دارد. یک فرودگاه مقصد و یک فرودگاه آلترنانیو، فرودگاه مادر ما اصفهان، مقصد بوشهر و آلترناتیو شیراز بود. نمی‌توانستیم هرجایی فرود بیاییم، شیراز به عنوان آلترناتیو انتخاب می‌شد، چون حتی اگر دستگاه کار نمی‌کرد یا خراب می‌شد، باز هم می‌توانستیم «دنا» را ببینیم. اینها برای خودش پروتکل دارد، ضابطه دارد و باید از قبل پیش‌بینی شود؛ این یک مأموریت کامل از طرح اژدر به رهبری عباس بابایی بود. 


خلبان کابین عقب شهید بابایی

زیر لباس پرواز لباس بسیجی می‌پوشید/ هیچ‌وقت درجه نمی‌چسباند

سرتیپ خلبان ابراهیم انصارین در رابطه با خصوصیات اخلاقی شهید بابایی اظهار داشت: عباس هیچ‌وقت روی لباس پرواز درجه نمی‌چسباند. زیر لباس پرواز هم شلوار بسیجی می‌پوشید؛ مثلا هنگامی که می‌خواست بِپَرد، لباس پرواز می‌پوشید، ولی زیر لباس پرواز، همیشه یک دست لباس بسیجی کامل داشت که اگر بعد از پرواز می‌خواست به جبهه برود - که اکثر اوقات هم می‌رفت - آماده باشد.

معمولا لباس پرواز را درمی‌آورد، لوله می‌کرد و یک طرف می‌گذاشت، بعد با همان لباس بسیجی به جبهه می‌رفت؛ قرارگاهی تشکیل داده بود به نام «قرارگاه رعد»، عموما به آنجا می‌رفت. یک روز ساعت ۸ شب روی خارک پرواز کردیم و دو و نیم نصف شب فرود آمدیم. راننده‌اش آمد و من دیدم که دو تا درجه دستش است. ترفیع گرفته بود و فرمانده پایگاه اصفهان شده بود؛ این خبر را آیت‌الله طاهری، نماینده امام جمعه در اصفهان پس از نماز اعلام کرد، اما عباس بازهم منتظر ابلاغ ماند، درجه‌ها را هم نچسباند.

فرمانده‌ای که خانه‌اش را بخشید

وی با بیان خاطره‌ای از عباس ادامه داد: اخلاق خیلی خوبی داشت بود؛ پس از نماز مغرب و عشا به یک گوشه از مسجد می‌رفت و می‌نشست، مردم برای گلایه به آنجا می‌آمدند؛ در دفترش به گلایه‌ها گوش نمی‌کرد، آنجا فرمانده پایگاه و جنگ بود. یک روز درجه‌داری آمد. من هم نشسته بودم. گفت: «خانه‌ام خیلی کوچک است. من پنج تا بچه دارم. یک‌خوابه است، نمی‌توانیم آنجا زندگی کنیم» بعد کم‌کم صحبت به مشکلات زندگی و خانم و بچه‌ها رسید؛ عباس موضوع را به بعد و پیگیری‌های دفتری موکول نکرد؛ همانجا قلمش را برداشت و آدرسی را نوشت و به درجه‌دار گفت: «فردا کامیون بگیر و وسایلت را به این آدرس ببر» بعد که درجه‌دار رفت متوجه شدم که آدرس خانه خودش را داده است.

کابین عقب شهید بابایی در خصوص محبوبیت این شهید اذعان کرد: عباس بین خلبانان اف-۵ و اف-۴ مرید‌های بسیاری داشت. همه دوست داشتند که با او معاشرت کنند، ما خیلی به او نزدیک می‌شدیم.

 احساس وظیفه کرد و توبیخ شد

کاپیتان انصارین با نقل خاطره‌ای از شهید بابایی که برای احساس وظیفه توبیخ شد، گفت: تعمیرات اف-۴ خیلی گسترده است، وقتی که من در نگهداری بودم به چشم می‌دیدم که هر جایی از بخش مکانیک هواپیما عقب بودیم، به آن شعبه می‌رفت لباس کار می‌پوشید و به بچه‌ها کمک می‌کرد تا آن مشکل زودتر برطرف شود و یک هواپیمای جنگی دیگر به مجموعه اضافه شود؛ پرواز آزمایشی را هم خودش انجام می‌داد، قبل از اینکه آفتاب دربیاید، هنگامی که هوا گرگ‌ومیش بود، ساعت پنج و نیم از خانه بیرون می‌زدیم. بعد می‌رفتیم پرواز آزمایشی؛ موتور راست را خاموش می‌کردیم و با موتور چپ آزمایش انجام می‌دادیم. بعد برعکس.

 وی ادامه داد: تا ساعت ۷ الی ۸ این کار را انجام می‌دادیم، ساعت ۸ من از بالا نگاه می‌کردم و می‌دیدم پرسنل پایگاه تازه وارد پایگاه می‌شدند. ما یک منطقه داشتیم به نام «منطقه چهارگانه»، بین اصفهان و شیراز بود و محل تمرین؛ مشغول تمرین و تست هواپیما بودیم که در رادیو شنیدیم اف-۱۴ که رفته بود شیفت را عوض کند، راه افتاده، اما هنوز به آنجا نرسیده بود که خراب شد.

 عباس به من گفت: «توی رادیو صحبت نکن، ما می‌رویم جای آن هواپیمایی که خراب شده و آنجا می‌ایستیم تا عراقی‌ها ببینند و به قصد حمله به پرواز درنیایند» ولی هواپیما ما هیچی نداشت؛ موشک حرارتی، موشک اسپارو، موشک فینیکس، حتی فشنگ مسلسل هم نداشت؛ به این خاطر که اگر هواپیمای آزمایشی سقوط کرد، خسارت زیادی وارد نشود.

کاپیتان انصارین افزود: یک‌دفعه رادار بوشهر صدایش درآمد و گفت: «هواپیمایتان خوب شد؟» یعنی در راه مشکلش برطرف شده و برگشته است؛ من گفتم: «بله». بعد آمدیم که ۲ الی ۳ هزار لیتر بنزین بگیریم که دیگر نگرانی نداشته باشیم، یک هواپیما سوخت‌رسان در آسمان بود من ارتباط گرفتم و زیر «بَسکِت» رفتیم، دو هزار تا گرفتیم و بعد یک‌دفعه قطع شد، مسئول سوخت به ما گفت: «صبر کنید»؛ متوجه شده بود که آزمایشی هستیم، رفته بود از خلبان فرمانده اجازه بگیرد که به این هواپیمای آموزشی بنزین بدهند یا نه؟ فرمانده گفت بود که: «برو و مطمئن شو که اگر اسلحه و مهمات ندارد، بنزین نده»؛ بعد آمد و گفت: «معذرت می‌خواهم، نمی‌توانیم به شما بنزین دهیم» البته آن‌قدر هم حالت اضطراری نبود که بخواهیم حتماً سوخت بگیریم.

همرزم شهید بابایی ادامه داد: بعد از اینکه متوجه شدیم هواپیمای شیفت، تعمیر شده و درحال بازگشت است در اصفهان فرود آمدیم و به دفتر رفتیم، تلگرام آمده بود که سریع بیاید تهران. بابت این دلسوزی او را مواخذه کردند، فرمانده نیرو به او گفته بود: «چه کار کردی؟ بیت‌المال مردم را به خطر انداختی! یک دانه فشنگ نداشتی. اگر زده بودنت، جواب این ملت را چه می‌دادی؟! این دلسوزی نیست، این خیانت است». آخر سر هم گفت: «خودت برو، خودت را تنبیه کن».

برای نوشتن طرح رفت که شهید شد

کابین عقب شهید با اشاره به این که «هنگام آزمایش طرح شهید شد» گفت: برای نوشتن طرح عملیات به همدان رفت. یک استاد را جلو نشاند و خودش کابین عقب نشست. معاون عملیات بود و باید می‌دید طرحی که در تهران می‌نویسد، خلبانان می‌توانند اجرا کنند یا تلفات بیخودی خواهد داشت. بعد با ماشین به تبریز رفت، و کابین عقب اف-۵ نشست تا طرح عملیات را بنویسد. در مسیر برگشت وقتی به نوار مرزی (سنندج) می‌رسند، به نادری که کابین جلوی اوست، می‌گوید: «اینجا خیلی سرسبز است، مثل بهشت می‌ماند، ۱۰ درجه به راست بِگرد، حالا ۱۰ درجه به چپ بِگرد»؛ حین زدن این حرف‌ها، یواش‌یواش وارد مرز ایران شدند و توپ شلیک کرد، فشنگ از «آئورتش» رد شد. کابین جلو نفهمید که عباس شهید شده‌است.

۱۰ الی ۲۰ کیلومتری جلو می‌آید و متوجه می‌شود که عباس حرف نمی‌زند. هواپیما را به چپ و راست گرداند که واکنش عباس را ببیند، اما او واکنشی نشان نداد؛ در رادیو اعلام کرد که «من فلانیم، دارم میام، آقای بابایی کابین عقب من نشسته و جواب نمی‌دهد»؛ یکی از دست‌های عباس هم بعد از شهادت پشت فرمان افتاده بود و حرکت فرمان سفت شده بود، نادری به سختی توانست فرمان را کنترل کند.

وی در ادامه افزود: من خطبه‌های نماز جمعه را گوش می‌دادم که صدای صلوات آمد، چند لحظه‌ای سکوت شد و بعد موسوی اردبیلی خطیب جمعه گفت: یکی از رزمنده‌هامان که خیلی هم مردم دوست‌شان داشتند در جبهه شهید شده است؛ به همسرم گفتم که «عباس است»، ایشان گفت: «بعید است، آخه گفت در جبهه»؛ تلفن را برداشتم، زنگ زدم به پست فرماندهی ستاد و آنجا فهمیدم که عباس شهید شده است.

 حج ما دفاع از معیشت مردم است

کاپیتان انصارین درخصوص آخرین پرواز خود با شهید گفت: تقریباً ایام حج بود و حاجی‌ها آماده می‌شدند که به مکه بروند، عباسم اسم نوشته بود، کاروان درحال حرکت بود و همه منتظر عباس بودند، همسرش با او تماس گرفت، و عباس پشت تلفن می‌گفت: «بابا میام دیگه، زوده هنوز»

اینگونه حرف می‌زد که همسرش را راضی کند تا با کاروان برود. همه به او گفتیم باید بروی، حتی اردستانی گفت: «عباس، ببین من دارم فضولی می‌کنم، ولی خداوکیلی برای خانمت خیلی سخت است. چرا نرفتی؟!»؛ چیزی نگفت؛ پرواز داشتیم، وقتی پریدیم و به آسمان رفتیم، هنگامی که به دریا رسیدیم، دو سوپر تانکر نفتکش پشت سر هم حرکت می‌کردند، عباس هواپیما را برگرداند و به من گفت: «نگاه کن! حج من و تو حفاظت از اینهاست»؛ این آخرین پرواز من و عباس بود.

انتهای پیام/ 119

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار