جنگِ فراتر از میدان نظامی؛ وقتی رسانه به حساسترین جبهه تقابل تبدیل میشود
اسماعیل یکتایی پژوهشگر ادبیات پایداری در گفتوگو با دفاعپرس ضمن نقد نگاههای غیرتخصصی به تاریخ شفاهی دفاع مقدس، بر لزوم جهاد تبیین در برابر جنگ شناختی دشمن و نقش محوری رزمندگان در روایت صادقانه واقعیتها تأکید کرد.
«اسماعیل یکتایی لنگرودی» جانباز و آزاده جنگ تحمیلی اول در گفتوگو با خبرنگار دفاعپرس در رشت با بیان اینکه متولد ۱۱ خردادسال ۱۳۴۸ در شهرستان لنگرود است، اظهار داشت: در سال ۱۳۶۲ و زمانی که ۱۴ سال سن داشتم، به صورت داوطلبانه به جبهههای نور علیه ظلمت اعزام شدم.

وی با بیان اینکه پس از دو سال حضور داوطلبانه در جبهه و در قالب بسیج در عملیات والفجر ۱۰ در منطقه حلبچه بر اثر انفجار مین به درجه رفیع جانبازی نائل آمدم، افزود: در همان زمان به دلیل شدت جراحت وارده به اسارت دژخیمان بعثی درآمدم؛ این در حالی بود که همرزمان و دوستان و خانوادهام فکر میکردند که به شهادت رسیدهام و لذا در گلزار شهدای لنگرود، برایم مزار ایجاد کرده بودند و در آن مکان مقدس و در فراق شهیدشان که از قضا، زنده بود، گرد هم میآمدند و سوگواری میکردند.
این جانباز و آزاده گیلانی با اشاره آزادی خود در ۲۲ شهریور سال ۱۳۶۹، تصریح کرد: پس از سالها اسارت و با ۷۰ درصد جانبازی، به وطن بازگشتم و زائر مزار خودم در گلزار شهدای لنگرود شدم.
یکتایی که هم اکنون دارای مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد در رشته حقوق خصوصی است، ادامه داد: طی سالهای آزادگی، ضمن همکاری با صفحات ادبی نشریات مختلف کشور و چاپ بالغ بر ۲۰۰ مقاله ادبی، داستان و شعر و... با مضامین مختلف از جمله ادبیات پایداری، توانستم چندین جلد کتاب با عناوین «بازداشتگاه تکریت ۱۱»، «مثل پرنده»، «پرستوهای مهاجر»، «تشنه شبنم»، «عطر گل محمدی»، در اسارت یانکی ها، «زندگی ممنوع»، «فرهنگ آزادگان»، «تدوین فرهنگ اعلام شهدای گیلان» و «رقص روی یک پا» را به رشته تحریر درآورم.
وی با اشاره به حضور آثارش در همایشهای ادبی و جشنوارههای مختلف کشوری و استانی در بخشهای شعر و داستان و تاریخ شفاهی و روایت خاطره و...، اضافه کرد: اولین مجموعه شعر سپیدم را با عنوان «نسیم شرقی» از سوی انتشارات «تجلی مهر» را چاپ و نذر حضرت صاحب الزمان (عج) کردم. پس از آن، مجموعه شعر چهار فصل عشق و مجموعه مقالات «از عشق گریزان نمیشویم» و نیز «صدای سخن عشق» شامل آثار و مقالات چاپ شده توسط نویسندگان کشوری درخصوص مجموعه آثارم از سوی انتشارات «آوای غزل» به چاپ رسید.
به گفته این نویسنده برجسته حوزه دفاع مقدس، خاطرات کاملم که حاصل ۲۰۰ ساعت مصاحبه توسط حوزه هنری در سال ۱۳۹۶ است، با نام «رقص روی یک پا» چاپ و وارد بازار کتاب شد که شامل خاطرات دوران کودکی تا دوران انقلاب اسلامی و پس از آن، حضور در جبهههای جنگ و جانبازی و اسارت به دست دژخیمان بعثی است؛ این کتاب به عنوان اثر ملی در دیدارهای اختصاصی با امام شهیدمان مورد تفقد ایشان و استقبال علاقهمندان به حوزه کتاب و ادبیات پایداری قرار گرفت.
وی با بیان اینکه مقالاتم درباره جنگ رمضان در رسانههای مکتوب و مجازی منتشر شده است، گفت: اگرچه ثبت خاطرات دفاع مقدس کاری مشکل است و بسیاری از سازمانها و وزارتخانهها در این حوزه ورود کردهاند، اما به صورت تخصصی کاری ارائه نشده؛ کتابهایی که در سالهای اخیر در سطح کشور مطرح شده، از سوی حوزه هنری به چاپ رسیده و من معتقدم که در این زمینه باید کارشناسانه و تخصصی ورود کرد.
یکتایی ادامه داد: مشکلی که در این زمینه وجود دارد و باید برطرف شود، این است که باید به صورت تخصصی روی کار تمرکز شود. ما در زمینه ثبت تاریخ شفاهی روی خاطرات تمرکز زیادی داشتیم. رزمندگان، آزادگان و جانبازان، توانایی و یا علاقهای برای ثبت خاطرات خودشان را نداشتند و بیشتر این کار به دست نویسندگان جوان سپرده و در این حوزه کارهای موفقی منتشر شده است.
وی خاطرنشان کرد: به اعتقاد من، نمیشود تاریخ انقلاب را ورق زد و نگاهی به تاریخ جنگ نکرد. در تاریخ دفاع مقدس که دوره ویژهای برای کشور ماست، باید جایگاه ویژهای را برای ادبیات بازداشتگاهی در نظر داشته باشیم که همان خاطرات آزادگان عزیز ماست.
این آزاده جنگ تحمیلی، کتاب «رقص روی یک پا» را اثری دانست که با همکاری حوزه هنری گیلان و مصطفی مصیب زاده تدوین شده است. این کتاب که در طول دو سال گردآوری شده، مجموعهای از خاطرات من است و از جمله معدود کتابهایی است که تنها به موضوع دفاع مقدس به طور ویژه نپرداخته و دلایل و انگیزههایی که فرد برای ورود به جبهه و جنگ داشته را نیز شامل میشود.
وی با بیان اینکه بسیاری از خاطرات مشترک بچههای گیلان را در این کتاب آوردهایم، تصریح کرد: خاطرات من از زمان شاه تا به امروز در این کتاب بیان شده که برای بسیاری از ایرانی ها، حس نوستالژی دارد.
این نویسنده ادبیات پایداری ابراز امیدواری کرد که مجموعه خاطراتش مورد استقبال نسل جوان قرار گیرد و متذکر شد: این کتاب صرفا به حوزه جنگ نپرداخته و نکات ریز دیگری در این خاطره وجود دارد که ان شاءلله مورد توجه و استقبال قرار میگیرد لذا از دستگاههای فرهنگی و آموزشی ازجمله آموزش و پرورش و دانشگاهها انتظار دارم که به کمک نویسندگان بیایند تا شاهد موفقیتهای بیشتری در زمینه تالیف و چاپ و نشر خاطرات شفاهی دفاع مقدس باشیم.
وی با تاکید بر اینکه در کنار دفاع مقدس، ثبت وقایع و خاطرات جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان نیز باید به عنوان بخش مهمی از تاریخ ادبیات پایداری کشورمان مورد توجه قرار گیرد، اضافه کرد: در کتابهای خودم اشاراتی به بعضی از شهدا داشتهام که از آن جمله آنها، شهید غلامرضا سعیدی است، زیرا شهدا زنده هستند و هنوز هم به این شهدا متوسل میشوم.
یکتایی، شهید غلامرضا سعیدی را رزمنده بیسیم چی دانست و گفت: با این شهید بسیجی به عملیات رفتیم و به صورت نشسته حرکت میکردیم. هوا گرم شده بود و لباسم را که در پشت آن نوشته شده بود «اسماعیل یکتایی، از گردان رسول الله (ص) لشگر قدس گیلان، اعزامی از لنگرود» درآوردم. آن زمان فرمانده دسته ضربت گردان بودم و در همین فاصله با بیسیم، با فرماندهی گردان و جانشین فرماندهی گردان ارتباط داشتیم و بعد ارتباطم قطع شد. پنج روز را نشسته به حرکت ادامه دادم، اما آن بسیجی در روز دوم به دلیل انفجار به شهادت رسید.
وی با اشاره به گذشت این پنج روز با بی آبی و عطش، تصریح کرد: آنقدر تشنگی زیاد بود که صبحها با زبانم شبنم روی علفها را جمع میکردم تا بتوانم رفع عطش کنم و با حرص و ولع با سرنیزه زمین را میکندم و رطوبت زمین را میمکیدم و یا شکمم را روی زمینی که علف داشت میمالیدم و علفها را میجویدم. یادم هست در ایامی که از سایر رزمندگان دور افتاده بودم، روز سوم بود و از دور، یک قوطی کمپوت دیدم؛ نشسته و سینهخیز بیش از هشت ساعت راه را طی کردم تا خودم را به این قوطی کمپوت برسانم. وقتی که رسیدم و چنگ انداختم دیدم قوطی خالی است. در واقع این حس اکنون نیز در من وجود دارد و اگر در جایی به بنبست برسم، تلاش میکنم تا خودم را به نور و موفقیت و رهایی برسانم.
این جانباز و آزاده، با اشاره به ماجرای جانبازی و اسارت خود، گفت: غروب نیمه شعبان بود که فصل جدیدی در زندگی من باز شد و من به اسارت نیروهای عراقی درآمدم. در همان عملیاتی جانباز و اسیر شدم که سردار شهید حسین املاکی، قائم مقام لشکر قدس گیلان و سردار شهید محمد اصغری خواه، فرمانده گردان کمیل نیز به اتفاق تعداد زیادی از فرماندهان به شهادت رسیدند. پس از اسارت، لباسی از من به جا ماند و لذا پس از انتقال پیکرهای شهدا، لباسهای من را بازگردانده بودند.
وی اضافه کرد: لباسهایم طی مراسم باشکوهی در آن سالها به همراه تعدادی از شهدای لنگرود تشییع و به خاک سپرده شد. مراسم سوم و چهلم و سالگردهای متوالی برایم گرفته شد تا اینکه از اسارت رها و وارد ایران شدم؛ روی سنگ مزارم نوشته بود «پاسدار شهید اسلام - اسماعیل یکتایی».
یکتایی با بیان اینکه در دوران اسارت، حس شاعری در وجودم شکل گرفت و تقویت شد، خاطرنشان کرد: در دوران اسارت، شعرها را روی زرورق سیگار و یا پاکت سیمان و با سُرب مینوشتم. سرب را تیز میکردم و مینوشتم، زیرا مداد نداشتم. در اسارت خیلی چیزها ممنوع بود و انسان باید در آن شرایط قرار بگیرد تا متوجه سختیهای آن شود؛ آن وقت است که میداند با سیم خاردار، چگونه سوزن درست میشود.
وی ادامه داد: من با وجود همه سختیها و مرارتها و سختگیریهای دوران اسارت، توانستم آنجا شعر بگویم. شعر «بیتو چه سخت میگذرد روزگار من/ خود را به من نشان بده آیینهدار من» را در سلول انفرادی سرودم. مدتی در انفرادی بودم و زندگی بر من خیلی سخت گذشت. به دلیل اینکه بعثی ها، اسرای ایرانی را گروه مخالف قلمداد میکردند و میگفتند ما «حزباللهی» هستیم. بعد از ارتحال امام خمینی (ره) سختگیریها بیشتر شده بود و خیلی اسرا را اذیت میکردند.
این جانباز دوران دفاع مقدس، با بیان اینکه شعرهایم را به دوستانم میدادم تا حفظ کنند، گفت: با فردی به نام «رحیم زریان» آشنا شدم که سابقه طولانی در شعر و شاعری داشت و لذا اشعارم را به او میدادم تا از نظرش استفاده کنم. پس از بازگشت به ایران، در این عرصه بیشتر حضور پیدا کردم. در بیمارستان شهید مصطفی خمینی تهران بستری بودم که آقایان سرهنگی و بهبودی آمدند و در یک مرحله نیز، شهید آوینی با دوستانش از گروه روایت فتح و حوزه هنری برای ثبت خاطرات دوران اسارتم آمده بودند.
یکتایی، در ادامه به جنگ رمضان و میدان داری مردم در خیابانها اشاره کرد و ضمن گرامیداشت حضور حماسی مردم در سلسله اجتماعات «شبهای اقتدار»، متذکر شد: این حضور آگاهانه و پرشور، ستون فقرات امنیت و اقتدار ملی بوده و معادلات دشمن را به هم میریزد لذا تداوم حضور مردم در صحنه، اصلیترین سرمایه نظام و مهمترین عامل ناکامی دشمن محسوب میشود.
شاعر و نویسنده برجسته ادبیات پایداری، با اشاره به پیچیدگی تهدیدات فراروی نظام، اضافه کرد: امروز دشمن تنها به میدان نظامی اکتفا نکرده، بلکه جنگ رسانهای و عملیات روانی را با تمام توان در دستور کار قرار داده است؛ در چنین شرایطی، باید نقش بیبدیل رسانهها در خنثیسازی عملیات روانی از طریق جهاد تبیین ابعاد جنگ ترکیبی دشمن با محوریت فضای مجازی، مورد تاکید قرار گیرد.
وی القای ناامیدی، دامن زدن به اختلافات قومی و مذهبی و تحریف دستاوردهای انقلاب را مهمترین محورهای این جنگ ترکیبی - شناختی دانست و بیان کرد: در چنین فضایی، هوشیاری و عملکرد جهادی رسانهها از هر زمان دیگری حیاتیتر است؛ چراکه رسانه امروز به یکی از حساسترین جبهههای تقابل تبدیل شده و اگر نتواند روایت درست از واقعیتها ارائه دهد، قطعا میدان به دست دشمن خواهد افتاد.
یکتایی، مهمترین رمز عبور ایران از بحرانهای متعدد را «وحدت مردم حول محور ولایت فقیه» دانست و گفت: هر بار که ملت ایران در کنار رهبری معظم انقلاب ایستاده، دشمن با شکست سنگینی مواجه شده است. این انسجام ملی، در واقع قدرت بازدارندگی جمهوری اسلامی را به سطحی رسانده که محاسبات نظامی و رسانهای دشمن را بر هم زده است.

وی از خبرنگاران و گزارشگران انقلابی و متعهدی که با پوشش رویدادهای «شبهای اقتدار» و روایت صادقانه و بهموقع از وقایع، نقش کلیدی در مقابله با جنگ شناختی دشمن ایفا میکنند، قدردانی کرد و یادآور شد: همین روایت صحیح، منجر به تقویت امید، همبستگی ملی و ارتقای سطح آگاهی عمومی میشود.
این جانباز و آزاده دوران دفاع مقدس، جنگ و دفاع مقدس را یک نقطه عطف تاریخی دانست که نشان داد در معادلات سخت و پیچیده، آنچه سرنوشت ملتها را تعیین میکند، نه برتری تسلیحاتی، بلکه «ایستادگی مدبرانه» و «مقاومت آگاهانه» است و تاکید کرد: خرمشهر در سوم خرداد سال ۱۳۶۱ صرفا از اشغال آزاد نشد، بلکه یک حقیقت بزرگ تاریخی در آن روز به ثبت رسید که «مقاومت جواب میدهد».
وی با اشاره به بیانات قائد شهید امت در سال ۱۳۹۸، تصریح کرد: رهبر شهید فرمودند «تجربه ما در جمهوری اسلامی نشان میدهد که مقاومت در مقابل دشمن جواب میدهد؛ هر جا ما مقاومت کردیم جواب گرفتیم؛ در دفاع مقدس، در بخشهای گوناگون، در تحریکات امنیتی که علیه ما میکردند». این عبارات حاصل دههها تجربه میدانی، نبرد، تحریم، تهدید و ایستادگی ملت ایران بود. سخنی که ریشه در گذشته داشت و همزمان، افق آینده را نیز ترسیم میکرد.
یکتایی اضافه کرد: اگر بخواهیم این فرمایش حضرت آقا را تجزیه و تحلیل کنیم، به یک گزاره قطعی و اثبات شده میرسیم که «مقاومت و ایستادگی مدبرانه» است. عینیترین و بارزترین مصداق این گزاره را میتوان در هشت سال دفاع مقدس و آزادسازی خرمشهر مشاهده کرد. شهری که در آغاز جنگ تحمیلی، پس از مقاومت جانانه مردم و رزمندگان، به اشغال ارتش بعث عراق درآمد و ۵۷۸ روز در اشغال باقی ماند. در آن روزها، بسیاری تصور میکردند که بازپسگیری خرمشهر تقریبا غیرممکن است. ارتش بعث با حمایت گسترده قدرتهای جهانی، خطوط دفاعی سنگینی ایجاد کرده بود. تا پیش از سوم خرداد سال ۱۳۶۱، کمتر کسی باور داشت، روزی فرا برسد که خرمشهر دوباره به آغوش ایران بازگردد، اما امروز، پس از گذشت ۳۸ سال از دفاع مقدس، ملت ایران روزهایی را پشت سر گذاشت که بار دیگر این حقیقت را ملموس کرد.
نوینسده کتاب «رقص روی یک پا»، با بیان اینکه جنگ جاری نشان داد، منطق مقاومت، نه تنها متعلق به دهه شصت نیست، بلکه همچنان یک حقیقت زنده و کارآمد است، گفت: امروز ایران در جنگی تمامعیار، در برابر دشمن آمریکایی - صهیونی قرار گرفت که میخواستند در مدت کوتاهی، با براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی به تجزیه ایران برسند. با این حال، آنچه در میدان دیده شد، تکرار همان تجربه تاریخی بود، یعنی ایستادگی مدبرانه، معادلات دشمن را بر هم زد.
وی با اشاره به وضعیت جسمانی خود که ناشی از جانبازی ۷۰ درصد و قطع پا و شیمیایی است، بیان کرد: متاسفانه توفیق شرکت در مراسم تشییع پیکر مطهر حضرت آقا و بیت شریف ایشان را نداشتم، اما پس از شهادت قائد امت، یعنی از ۹ اسفند تا به امروز، متعلق به خودم نبودم و هر شب در خیابان حضور داشته و دارم و غم فراق پدر معنوی ایران را با همشهری هایم واگویه میکنم.
یکتایی، باور به نبودن و وداع با رهبر انقلاب را بسیار سخت و تلخ دانست و متذکر شد: وقتی به تصاویر و ویدئوهای مراسم تشییع نگاه میکنم، باورم نمیشود که این پیکر متعلق به حضرت آقاست. ما عادت داشتیم که حتی در سختترین شرایط نیز، ایشان را بدون عصا و ایستاده ببینیم.
وی با بیان اینکه حس خوب حضور نورانی ایشان و ارواح مطهر خانواده ایشان در مصلی تهران، سینه را داغ میکرد، گفت: دلم میخواست هیچگاه این فراق را تجربه نمیکردم؛ به راستی چرا ما برای زندگی در این برهه از تاریخ انتخاب شدیم؟ قرار است چگونه از ما یاد شود؟ آیا تاریخ از فدا شدن رهبر برای ملت خواهد گفت؟ ملت چطور با این غم بزرگ جان ندادند؟... ما را به سخت جانی خود این گمان نبود.
این جانباز ۷۰ درصد در پایان این گفتوگو گفت: بارها با امام شهیدم حرف میزنم و یاد دیدارهایی میافتم که با حضرتشان داشتم و از سنگینی این داغ بر دلم میگویم. قطعا رهبر شهید ما مزد سالها مجاهدتش را از حضرت اباعبدلله الحسین (ع) گرفت، اما دنیای بدون حضرت آقا برای ما ملت ولایتمدار طاقت فرسا خواهد بود.
گفتوگو از سمیه اقدامی سندی
انتهای پیام/
لینک کپی شد
نظر شما
