وقتی قربانی، متهم و جنایتکار، قاضی می‌شود

مرور سخنان و مواضع رهبر شهید انقلاب درباره هیروشیما، سلاح هسته‌ای و رفتار قدرت‌های بزرگ نشان می‌دهد که مسئله صرفاً یک واقعه تاریخی در پایان جنگ جهانی دوم نیست؛ بلکه نمونه‌ای از الگویی است که در آن قدرت‌های بزرگ، ابتدا با استفاده از زور واقعیت را می‌سازند و سپس با ابزار رسانه و سیاست، روایت مطلوب خود را به افکار عمومی تحمیل می‌کنند.
کد خبر: ۸۵۳۹۸۶
تاریخ انتشار: ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۶:۱۰ - 10August 2026

گروه سیاسی دفاع‌پرس: هیروشیما و ناکازاکی را نباید تنها به‌عنوان دو نقطه در تاریخ جنگ جهانی دوم دید. این دو شهر، به یکی از روشن‌ترین نمونه‌های تناقض در نظام بین‌الملل تبدیل شده‌اند؛ جایی که یک قدرت بزرگ، در مقطعی از تاریخ، از مخرب‌ترین سلاح ساخته‌شده به دست بشر علیه شهر‌های انسانی استفاده کرد، اما سال‌ها بعد خود را در جایگاه مدعی امنیت جهانی و داور درباره سلاح‌های کشتارجمعی قرار داد.

هیروشیما

رویکرد رهبر شهید انقلاب به این موضوع را باید در همین چارچوب فهم کرد. در نگاه ایشان، مسئله اصلی فقط خود بمب اتم نیست؛ بلکه منطق قدرتی است که برای خود حق ویژه تعریف می‌کند، اما همان حق را از دیگران سلب می‌کند. از این منظر، هیروشیما یک اتفاق متعلق به گذشته نیست؛ نمونه‌ای تاریخی از رفتار قدرت‌های سلطه‌گر و نحوه مواجهه آنها با مفهوم «حق» و «قانون» در نظام بین‌الملل است.

یکی از محور‌های مهم این نگاه، توجه به فاصله میان واقعیت و روایت رسمی قدرت‌ها است. آمریکا استفاده از بمب اتم را با عنوان پایان دادن سریع‌تر به جنگ و جلوگیری از تلفات بیشتر توجیه کرد. این روایت، سال‌ها در ادبیات رسمی غرب تکرار شد و به بخشی از روایت غالب درباره پایان جنگ جهانی دوم تبدیل شد. اما از نگاه انتقادی رهبر شهید انقلاب، نمی‌توان صرفاً با تکیه بر روایت قدرت پیروز، درباره اخلاقی یا انسانی بودن یک اقدام داوری کرد.

در این نگاه، یکی از مهم‌ترین ابزار‌های قدرت‌های بزرگ، فقط سلاح و ارتش نیست؛ روایت‌سازی است. قدرتی که ابتدا توانایی تخریب دارد، سپس می‌تواند با استفاده از رسانه، دیپلماسی و نفوذ سیاسی، همان اقدام را در قالب «ضرورت»، «امنیت» یا «دفاع از صلح» بازتعریف کند؛ بنابراین مسئله هیروشیما برای امروز نیز معنا دارد؛ زیرا نشان می‌دهد چگونه می‌توان یک اقدام خشونت‌بار را با تغییر چارچوب روایت، به اقدامی برای «پایان جنگ» تبدیل کرد.

از همین زاویه، یکی از تناقض‌های مورد تأکید در این رویکرد آن است که کشوری با سابقه استفاده عملیاتی از سلاح هسته‌ای، بعد‌ها به یکی از مدعیان اصلی منع اشاعه هسته‌ای تبدیل می‌شود. مسئله اینجا مخالفت با اصل جلوگیری از گسترش سلاح هسته‌ای نیست؛ بلکه سؤال درباره معیار‌های دوگانه‌ای است که در نظام بین‌الملل به کار گرفته می‌شود. اگر سلاح هسته‌ای تهدیدی برای بشریت است، این تهدید باید برای همه کشور‌ها و در همه زمان‌ها یکسان تعریف شود، نه اینکه یک کشور سابقه استفاده از آن داشته باشد و همزمان دیگران را با عنوان‌های مختلف تحت فشار قرار دهد.

این نگاه البته به معنای دفاع از سلاح هسته‌ای نیست. اتفاقاً یکی از نکات مهم در رویکرد رهبر انقلاب، تفکیک میان فناوری هسته‌ای و سلاح هسته‌ای است. مخالفت با سلاح‌های کشتارجمعی، در کنار تأکید بر حق استفاده صلح‌آمیز از فناوری هسته‌ای، بخشی از همین چارچوب است. در چنین نگاهی، مسئله اصلی این است که استاندارد‌های بین‌المللی نباید به ابزاری برای محروم کردن کشور‌های مستقل از حقوق علمی و فناورانه تبدیل شود.

هیروشیما همچنین از منظر دیگری اهمیت دارد: قربانی نباید در روایت قدرت حذف شود. وقتی درباره جنگ سخن گفته می‌شود، معمولاً تصمیم‌گیرندگان، فرماندهان، دولت‌ها و پیمان‌ها در مرکز روایت قرار می‌گیرند؛ در حالی که انسان‌هایی که در نتیجه این تصمیم‌ها کشته یا مجروح شده‌اند، به آمار تبدیل می‌شوند. نگاه رهبر انقلاب به این موضوع، برخلاف چنین رویکردی، بر جنبه انسانی فاجعه تأکید دارد. بمب اتم فقط یک سلاح نیست؛ انفجار آن یعنی نابودی زندگی انسان‌هایی که بسیاری از آنها اساساً نقشی در تصمیم‌گیری سیاسی و نظامی نداشته‌اند.

از این منظر، مسئله هیروشیما به مفهوم مهم دیگری نیز پیوند می‌خورد: حقوق بشر گزینشی. اگر حقوق بشر یک ارزش جهان‌شمول است، نمی‌توان آن را فقط در مواردی به کار گرفت که با منافع سیاسی قدرت‌های بزرگ هماهنگ باشد. نمی‌توان قربانی یک اقدام را زمانی دید که دشمن سیاسی عامل آن باشد و در برابر جنایت قدرت‌های خودی، سکوت کرد یا برای آن توجیه ساخت.

به همین دلیل، یادآوری هیروشیما صرفاً بازگشت به یک واقعه تاریخی نیست؛ نوعی هشدار درباره ساختار قدرت در جهان امروز است. در این چارچوب، پرسش اساسی این نیست که چه کسی در پایان جنگ پیروز شد؛ بلکه این است که چه کسی حق دارد درباره صلح، جنگ، امنیت و مشروعیت استفاده از زور تصمیم بگیرد؟

شاید مهم‌ترین پیام این رویکرد آن باشد که تاریخ را نباید فقط از زبان فاتحان خواند. روایت قدرت، هرچقدر هم گسترده و تکرارشده باشد، الزاماً روایت حقیقت نیست. هیروشیما نشان می‌دهد که ممکن است یک دولت، همزمان بمب را به کار ببرد، روایت آن را بسازد و بعد در جایگاه داور اخلاقی دیگران بنشیند.

از همین رو، نگاه به هیروشیما در منظومه فکری رهبر انقلاب را می‌توان بخشی از نقد گسترده‌تر ایشان به نظم ناعادلانه بین‌المللی دانست؛ نظمی که در آن، قدرت نظامی و سیاسی می‌تواند برای برخی کشور‌ها «حق ویژه» ایجاد کند و برای دیگران، همان رفتار را به «تهدید علیه صلح جهانی» تبدیل کند.

در نهایت، هیروشیما فقط داستان یک بمب نیست؛ داستان قدرت، روایت و حافظه تاریخی است. اینکه چه کسی شلیک می‌کند، چه کسی قربانی می‌شود و چه کسی بعداً داستان را تعریف می‌کند، سه بخش از یک معادله‌اند. اگر قرار است جهان از فاجعه هیروشیما درس بگیرد، نخستین درس آن شاید این باشد که صلح واقعی زمانی معنا دارد که معیار‌های آن برای قدرتمند و ضعیف، دشمن و دوست، یکسان باشد.

انتهای پیام/381

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار