وقتی قدرت نظامی نتوانست اراده سیاسی را تحمیل کند؛ ایران و آزمون بزرگ آمریکا
گروه استانها دفاعپرس _زینب هواسی، در ارزیابی هر جنگ، یک اشتباه رایج وجود دارد؛ اینکه قدرت نظامی را با پیروزی سیاسی یکی بدانیم. در حالی که تاریخ روابط بینالملل بارها نشان داده است که برخورداری از تجهیزات پیشرفته، توان هوایی گسترده و منابع نظامی فراوان لزوماً به معنای پیروزی نهایی نیست.

معیار واقعی زمانی مشخص میشود که بدانیم یک طرف تا چه اندازه توانسته اهداف خود را بر طرف مقابل تحمیل کند و در مقابل، طرف دیگر تا چه اندازه توانسته ظرفیت تصمیمگیری، مقاومت و قدرت چانهزنی خود را حفظ کند. از این منظر جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران را نمیتوان صرفاً بر اساس حجم حملات یا برتری تکنولوژیک واشنگتن و تلآویو تحلیل کرد. اگر میدان را در یک بازه یکساله و از منظر راهبردی نگاه کنیم، تصویری که به دست میآید پیچیدهتر است؛ ایران با وجود فشار نظامی و اقتصادی سنگین، توانسته بخش مهمی از ظرفیت تصمیمگیری و قدرت اثرگذاری خود را حفظ کند و در برخی مؤلفههای راهبردی، حتی ابتکار عمل را در دست بگیرد.
به بیان روشنتر، دست برتر الزاماً به معنای نداشتن خسارت یا برخورداری از برتری مطلق نظامی نیست؛ دست برتر یعنی بتوانی در شرایط فشار، محاسبات طرف مقابل را تغییر دهی و او را از رسیدن سریع و کامل به اهدافش بازداری. از همین زاویه، عملکرد یکسال اخیر ایران اهمیت پیدا میکند. آمریکا و اسرائیل با تکیه بر برتری نظامی خود تلاش کردند معادلات امنیتی منطقه را مطابق اهداف خود بازتعریف کنند، اما ادامه بحران نشان داده است که دستیابی به یک نتیجه سیاسی قطعی و پایدار به سادگی امکانپذیر نبوده است. حتی برخی تحلیلهای غربی نیز بر فاصله میان توان نظامی آمریکا و دستیابی به اهداف سیاسی تأکید کردهاند.
در مقابل، ایران توانسته جنگ را از یک تقابل صرفاً نظامی خارج کند و آن را به عرصهای چندلایه تبدیل کند؛ عرصهای که در آن موقعیت جغرافیایی، انرژی، اقتصاد جهانی، امنیت منطقه و دیپلماسی همزمان درگیر شدهاند. نمونه روشن این مسئله، تنگه هرمز است. هرمز فقط یک آبراه نیست؛ یکی از حساسترین نقاط اتصال اقتصاد جهانی به خلیج فارس است. همین ویژگی باعث شده کنترل و امنیت آن به یک اهرم مهم در محاسبات طرفین تبدیل شود. اینکه موضوع هرمز شرایط امنیت آن و آینده این آبراه به یکی از محورهای اصلی بحران تبدیل شده نشان میدهد تهران توانسته از موقعیت ژئوپلیتیکی خود برای افزایش هزینههای طرف مقابل استفاده کند.
این دقیقاً همان نقطهای است که مفهوم «دست برتر» معنا پیدا میکند. ایران اگرچه با فشارهای سنگین مواجه است، اما همچنان توانسته موضوعاتی را روی میز نگه دارد که آمریکا ناچار به مذاکره درباره آنهاست. وقتی طرفی که از نظر نظامی قدرت بیشتری دارد، پس از ماهها درگیری هنوز برای رسیدن به یک توافق پایدار به مذاکره و امتیازدهی نیازمند است، دیگر نمیتوان نتیجه جنگ را صرفاً با معیار قدرت آتش سنجید. مسئله مهمتر هزینهای است که ادامه این وضعیت برای آمریکا ایجاد میکند. واشنگتن وارد جنگی شده که پایان آن دیگر صرفاً به تصمیم نظامی وابسته نیست. اقتصاد جهانی قیمت انرژی، فشارهای داخلی، امنیت متحدان منطقهای و اعتبار تعهدات آمریکا همگی به این بحران گره خوردهاند. حتی تغییر رویکرد دولت آمریکا از فشار نظامی به ابزارهای اقتصادی و دیپلماتیک نشان میدهد که رسیدن به اهداف اولیه با اتکا به ابزار نظامی، آنگونه که انتظار میرفت سریع و کمهزینه نبوده است.
در چنین شرایطی، ایران یک مزیت مهم دارد: میتواند هزینه مقاومت را در چارچوب منافع راهبردی خود مدیریت کند، در حالی که آمریکا برای حفظ یک نظم امنیتی گسترده در منطقه باید هزینههای بیشتری را متحمل شود. این تفاوت را نباید دستکم گرفت. قدرت آمریکا همچنان قابل توجه است و نمیتوان خسارتهای واردشده به ایران یا فشارهای اقتصادی بر کشور را نادیده گرفت. اما مسئله اصلی این است که آیا این فشارها توانستهاند ایران را به پذیرش خواستههای اصلی واشنگتن وادار کنند یا خیر. اگر پاسخ منفی باشد، آنگاه برتری نظامی آمریکا بهتنهایی نمیتواند معادل پیروزی راهبردی تلقی شود.
از سوی دیگر، رفتار کشورهای منطقه نیز نشاندهنده تغییر در محاسبات امنیتی است. بسیاری از دولتها دیگر نمیخواهند تمام امنیت و منافع خود را به یک قدرت خارجی وابسته کنند. افزایش روابط با چین، روسیه و سایر بازیگران، بخشی از همین روند گستردهتر برای متنوعسازی شرکای سیاسی و امنیتی است. این تحول برای آمریکا اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا نفوذ یک قدرت بزرگ تنها با حضور نظامی حفظ نمیشود. اعتبار، اعتماد متحدان و توانایی ایجاد اجماع نیز بخشی از قدرت هستند.
انتهای پیام/
