غریب خراسان پناه دلهای ایران است
گروه استانهای دفاعپرس- «پژمان گنجیپور»؛ قرنها گذشته است و حالا از هر گوشه ایران که نگاه کنی میتوانی زائری را ببینی که دلش را برداشته و راهی مشهد شده است. یکی برای شفا آمده و دیگری برای آرامش. یکی حاجتی در دل دارد و دیگری فقط میخواهد لحظهای زیر سایه گنبد طلایی بایستد. انگار آن غریب خراسان حالا پناه دلهای یک ایران شده است.

کودکی که برای نخستینبار گنبد طلایی را میبیند شاید هنوز نداند چرا اینهمه آدم از شهرهای دور و نزدیک خودشان را به مشهد رساندهاند و چرا بعضیها همین که چشمشان به گنبد میافتد اشک میریزند. شاید فقط بداند اینجا همان جایی است که مادرش سالها درباره آن حرف زده و پدرش هر بار نام مشهد را شنیده گفته است روزی دوباره به پابوس امام رضا میرویم. برای آن کودک مشهد فقط یک شهر نیست و گنبد فقط یک بنا نیست. اینجا همان جایی است که خیلی از ایرانیها از کودکی یاد گرفتهاند در روزهای سخت نامش را صدا بزنند.
مشهد برای خیلی از مردم ایران فقط مقصد یک سفر زیارتی نیست. جایی است که آدمها با قصههای مختلف راهی آن میشوند، اما وقتی به حرم میرسند انگار همه قصهها در یک نقطه به هم میرسد. یکی برای شفای بیمار آمده و دیگری برای فرزندی که مدتهاست چشمانتظار گشایش است. یکی نذری دارد که سالها در دل نگه داشته و دیگری فقط میخواهد چند دقیقه در صحن بنشیند و دور از هیاهوی زندگی به گنبد نگاه کند. بعضیها حتی حاجت مشخصی ندارند و فقط میگویند: آمدهایم آقا را ببینیم.
امام رضا (ع) قرنها پیش در خراسان به شهادت رسیدند، اما هنوز هم وقتی نامشان برده میشود جادههای زیادی در ذهن شکل میگیرد که همه به یک نقطه میرسند. زائرانی که از شهرهای مختلف حرکت میکنند شاید فاصله زیادی با مشهد داشته باشند، اما برای رسیدن به حرم خستگی مسیر را تحمل میکنند، چون این سفر برای آنها فقط رفتن از یک شهر به شهر دیگر نیست. آنها احساس میکنند قرار است به کسی برسند که سالها نامش در خانههایشان شنیده شده و در سختترین لحظهها پناه دلشان بوده است.
امامی که غریب آمد، اما غریب نماند
امام رضا (ع) در مدینه متولد شدند و بیشتر سالهای زندگی خود را در همان سرزمین گذراندند، اما شرایط سیاسی دوران مأمون عباسی مسیر زندگی امام را تغییر داد و او را به خراسان کشاند. این سفر به خواست امام نبود و در نهایت ایشان را به سرزمینی رساند که قرار بود آخرین منزل زندگیشان باشد. امام رضا (ع) در سال ۲۰۳ هجری قمری در خراسان به شهادت رسیدند و پیکر ایشان در همان سرزمین به خاک سپرده شد. شاید در آن روز کسی تصور نمیکرد محل دفن امام روزی به مقصد میلیونها زائر تبدیل شود و نام شهری که پیکر او در آن قرار دارد با نام امام رضا پیوندی ناگسستنی پیدا کند.
امروز وقتی زائر وارد مشهد میشود کمتر کسی به این فکر میکند که امام رضا روزی در همین سرزمین غریب بود. برای زائر امروز اینجا خانه امام است و حرم او جایی است که میتواند بدون توضیحدادن درباره مشکلاتش با دل خودش حرف بزند. شاید همین تفاوت میان گذشته و امروز یکی از عجیبترین بخشهای تاریخ امام رضا باشد. امامی که در زمان حیات خود با فشار حکومت روبهرو بود و در غربت به شهادت رسید امروز چنان جایگاهی در میان مردم پیدا کرده که میلیونها انسان برای زیارت او از شهرهای مختلف راهی خراسان میشوند.
وقتی آهو هم پناه میخواهد
کودکان ایرانی شاید پیش از آنکه زندگی امام رضا (ع) را بهصورت تاریخی بشناسند ایشان را با قصه ضامن آهو شناخته باشند. داستان آهویی که گرفتار شده و به امام پناه میآورد سالهاست در کتابهای کودک و روایتهای خانوادگی تکرار میشود و تصویری از امام در ذهن نسلهای مختلف ساخته است که با مفهوم پناهدادن گره خورده است. آهو که راهی برای نجات ندارد و امام کسی است که پناه او را میپذیرد.
شاید به همین دلیل باشد که سالها بعد وقتی آدمها گرفتار میشوند باز هم راه مشهد را در پیش میگیرند. یکی با بیماری میآید و دیگری با نگرانی. یکی از آینده فرزندش میترسد و دیگری دلش از اتفاقی شکسته است که هیچکس جز خودش نمیداند. بعضیها حتی نمیتوانند حاجت خود را برای دیگران توضیح دهند، اما وقتی وارد حرم میشوند همان حرفی را میزنند که از کودکی یاد گرفتهاند. یا امام رضا.
ضامن آهو برای بسیاری از مردم تصویری است از امامی که در ذهن مردم با مهربانی و پناهدادن شناخته شده است. شاید همین تصویر باعث شده باشد که حرم امام رضا (ع) برای خیلیها به آخرین پناه تبدیل شود. آدم وقتی همه راهها را امتحان کرده و دیگر نمیداند چه باید بکند گاهی راه مشهد را انتخاب میکند و احساس میکند هنوز جایی هست که میتواند دلش را آنجا بگذارد.
حرم جایی برای برگشتن امید است
در میان جمعیت زائران آدمهایی را میبینی که هیچ شباهتی به هم ندارند، اما همه برای یک مقصد آمدهاند. پیرمردی که آهسته قدم برمیدارد و جوانی که نخستینبار به مشهد آمده است. مادری که دست کودک خود را گرفته و پدری که برای سلامتی همسرش دعا میکند. بیماری که با امید وارد حرم میشود و خانوادهای که برای او نذر کردهاند. هرکدام داستانی دارند که شاید هیچکس از آن خبر نداشته باشد، اما وقتی در حرم کنار هم قرار میگیرند همه به یک نقطه نگاه میکنند.
وقتی از شفای زائران حرف میزنیم فقط نباید به معنای درمان یک بیماری جسمی نگاه کنیم. بسیاری از آدمها زمانی به زیارت میآیند که پیش از هر چیز به امید نیاز دارند. ممکن است بیماری هنوز وجود داشته باشد، اما آدم بعد از دعا کردن توان ادامهدادن پیدا کند. ممکن است مشکل همان لحظه حل نشود، اما دل آرامتر شود و انسان دوباره بتواند برای فردا برنامه داشته باشد. این هم برای بسیاری از زائران بخشی از معنای شفا است.
حرم امام رضا برای خیلی از مردم جایی است که میتوانند در آن گریه کنند بدون اینکه لازم باشد دلیل اشکهای خود را برای کسی توضیح دهند. آدمهایی که در زندگی روزمره مجبورند قوی باشند گاهی در گوشهای از صحن مینشینند و تمام خستگی خود را به دعا میسپارند. شاید هیچ اتفاق خارقالعادهای در همان لحظه رخ ندهد، اما چیزی در درون آدم تغییر میکند و همین تغییر گاهی باعث میشود دوباره بتواند ادامه دهد.
یک ایران راهی مشهد میشود
رابطه مردم ایران با امام رضا را فقط نمیتوان در داخل حرم دید. کافی است به جادههای منتهی به مشهد نگاه کنیم تا ببینیم چگونه خانوادهها و گروههای مختلف مردم برای رسیدن به حرم راه میافتند. بعضیها با هواپیما و قطار میآیند و بعضیها ساعتها در اتوبوس مینشینند. بعضیها مسیر طولانی را با خودرو طی میکنند و برخی زائران هم در مناسبتهای خاص با پای پیاده راهی مشهد میشوند.
برای خیلی از خانوادهها سفر به مشهد بخشی از خاطرات نسلهای مختلف است. پدربزرگی که سالها پیش با فرزندش به زیارت آمده و حالا همان فرزند دست نوه خود را گرفته و وارد حرم شده است. مادری که برای نخستینبار کودک خود را به مشهد آورده و میخواهد اولین نگاه او به گنبد امام رضا (ع) در کنار خودش باشد. چنین سفرهایی فقط یک خاطره شخصی باقی نمیماند و از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود.
به همین دلیل امام رضا برای بسیاری از مردم ایران فقط یک شخصیت تاریخی نیست. نام ایشان در زندگی روزمره مردم حضور دارد و در دعاهای مادران و پدران شنیده میشود. وقتی کودکی بیمار میشود ممکن است مادرش بگوید یا امام رضا. وقتی کسی میخواهد به سفر برود خانواده برای سلامتی او دعا میکند و وقتی کسی حاجتی دارد نام امام رضا را در کنار نذر و دعا میآورد. این نام برای بسیاری از مردم بخشی از زبان عاطفی خانواده است.
زائر فقط برای خودش نمیآید
یکی از صحنههای همیشگی حرم امام رضا آدمهایی هستند که برای خودشان دعا نمیکنند. مادری که نام فرزندش را زیر لب تکرار میکند و پدری که برای سلامتی همسرش دست به دعا برداشته است. جوانی برای مادر بیمار خود دعا میکند و پیرزنی نام چند نفر از اعضای خانواده را در ذهن دارد تا وقتی به حرم رسید همه را در دعا شریک کند.
زائر ممکن است تنها راهی مشهد شده باشد، اما خیلی وقتها برای یک خانواده دعا میکند. یک نفر وارد حرم میشود، اما خواستههای چند نفر را با خودش میبرد. شاید به همین دلیل است که وقتی زائر از مشهد برمیگردد فقط با سوغات و هدیه برنمیگردد. گاهی چیزی با خود میآورد که در هیچ فروشگاهی پیدا نمیشود. امیدی که قرار است میان اعضای خانواده تقسیم شود.
حتی کسانی که توان سفر ندارند گاهی از دور به امام رضا سلام میدهند. تصویر گنبد را نگاه میکنند و دعا میخوانند. بعضیها سالهاست آرزوی زیارت دارند و هنوز نتوانستهاند به مشهد بروند، اما نام امام رضا را در زندگی خود حفظ کردهاند. فاصله جغرافیایی برای چنین آدمهایی همیشه به معنای دوری نیست.
گنبدی که برای ایران معنای دیگری دارد
برای خیلی از مردم ایران گنبد امام رضا (ع) فقط یک بنای زیبا نیست. این گنبد بخشی از خاطرات کودکی آنها است و ممکن است تصویر آن سالها در خانه پدربزرگ و مادربزرگ یا در قاب عکسهای قدیمی خانواده دیده شده باشد. بعضیها نخستینبار آن را در کودکی دیدهاند و بعضی دیگر سالها منتظر ماندهاند تا از نزدیک به آن نگاه کنند. همین انتظار برای زیارت گاهی خودش بخشی از زندگی یک خانواده میشود.
وقتی زائر از فاصله دور گنبد را میبیند انگار خستگی مسیر برای لحظهای کنار میرود. نگاهها به سمت گنبد میچرخد و بعضیها دست روی سینه میگذارند و سلام میدهند.
آخر صفر دوباره ایران به مشهد میرسد
آخر صفر که میرسد مشهد حال دیگری پیدا میکند. شهر سیاهپوش میشود و زائرانی که از شهرهای مختلف راه افتادهاند در خیابانهای اطراف حرم دیده میشوند. بعضیها با کاروان آمدهاند و بعضیها همراه خانواده راهی شدهاند. برخی روزها در مسیر بودهاند و برخی ساعتها در راه ماندهاند، اما مقصد برای همه یکی است.
در میان این جمعیت هرکس قصه خودش را دارد. یکی برای شفا آمده است و دیگری برای طلب بخشش. یکی برای ادای نذر آمده و دیگری برای اینکه سالها بعد دوباره بتواند گنبد را ببیند. بعضیها برای خودشان دعا میکنند و بعضیها نام کسانی را به یاد میآورند که نتوانستهاند همراهشان باشند. اما وقتی همه این آدمها به حرم میرسند یک چیز میان آنها مشترک است. همه آمدهاند تا در روز شهادت امامی که قرنها پیش در غربت به شهادت رسید کنار او باشند.
امام رضا در روز شهادت خود غریب بود، اما امروز در روز شهادتش یک ایران راهی مشهد میشود. از شمال و جنوب و شرق و غرب کشور زائرانی حرکت میکنند که هرکدام چیزی در دل دارند. یکی درد دارد و دیگری دعا. یکی امید دارد و دیگری دلتنگ است. یکی برای خودش آمده و دیگری برای دهها نفر که چشمانتظار دعای او هستند.
شاید همین تصویر بهترین پاسخ برای معنای غربت امام رضا باشد. امامی که روزی در خراسان تنها ماند، اما قرنها بعد میلیونها نفر خودشان را به همان سرزمین میرسانند تا بگویند هنوز نامت را میشناسیم و هنوز وقتی راهها بسته میشود به سمت تو میآییم.
اینجا مشهد است. شهری که برای بسیاری از ایرانیها فقط یک نقطه روی نقشه نیست. اینجا جایی است که یک ملت در سختترین روزها نام یک امام را صدا میزند و به امید پاسخ گرفتن دست به دعا میشود.
غریب خراسان دیگر غریب نیست. قرنها گذشته است و هنوز هرکس دلش جایی برای پناه میخواهد راه مشهد را به خاطر میآورد.
هنوز گنبد طلایی از دور دیده میشود.
هنوز زائران میآیند.
هنوز مادران برای فرزندانشان دعا میکنند.
هنوز بیمارانی با امید وارد حرم میشوند؛ و هنوز در میان شلوغی صحنها یک جمله بیشتر از همه شنیده میشود.
یا امام رضا.
انتهای پیام/
