دفاع‌پرس گزارش می‌دهد؛

ابتذال طبقه برتر آمریکا در پرونده اپستین/ این سوژه صد سال عمر می‌کند

هفت سال پس از خودکشی جفری اپستین در سلول منهتن، افشای گنجینه اسناد خصوصی او نشان داد که هویت فاسد نخبگان قدرتمند آمریکا نه تنها از کانون توجه خارج نشد، بلکه از همیشه بیشتر مورد توجه و واکاوی قرار گرفت.
کد خبر: ۸۵۵۲۱۱
تاریخ انتشار: ۲۶ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۷:۳۰ - 17August 2026

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس: هفت سال پس از آنکه «جفری اپستین»، سرمایه‌دار فاسد و مجرم محکوم‌شده به جرائم جنسی، در سلول شماره ۲۲۰ در طبقه نهم زندان «منهتن» به دار آویخته پیدا شد، تمامی واکنش‌های اولیه و احساسات عمومی نسبت به این مرگ ناگهانی و خشونت‌آمیز به‌طور کامل معکوس شده است. در اوت ۲۰۱۹، قربانیان پرونده اپستین، آسیب‌دیدگان استثمار جنسی و تمامی افراد هم‌درد با آنها بودند که با شنیدن خبر مرگ او غرق در خشم، بهت و اندوه شدند، چراکه بیم آن داشتند با مرگ خودخواسته او در زندان، تمام حقیقت درباره ابعاد تاریک زندگی، شبکه پنهان و جرائم سازمان‌یافته‌اش برای همیشه زیر خروار‌ها خاک دفن شود و دست عدالت هرگز به او و هم‌دستانش نرسد.

پرونده اپستین

در مقابل، این شبکه وسیع دوستان، متحدان، سیاسیون و خیل عظیمی از چهره‌های صاحب‌نفوذ و قدرت بودند که در آن روز‌های پایانی تابستان ۲۰۱۹، نفسی از سر آسودگی کشیدند، چراکه امید داشتند پرونده تحقیرآمیز افشاگری‌ها با مرگ ناگهانی او در سلولش مختومه شده و راز‌های همدستانش برای همیشه مسکوت باقی بماند. اما با گذشت هفت سال، امروز به‌وضوح مشخص شده است که تمام محاسبات و خنده‌های زیرلب آن روز ثروتمندان و صاحبان قدرت کاملا اشتباه بوده است، زیرا ریزش اعتبار، از بین رفتن آبرو و طوفان رسوایی‌ها تازه پس از مرگ اپستین آغاز شد و چهره‌های سرشناس را یکی پس از دیگری در آتش رسوایی بلعید. 

امروز در سال ۲۰۲۶، مرور کامل ابعاد این پرونده نشان می‌دهد که اپستین نه‌تنها یک مجرم جنسی متجاوز و یک شیاد اقتصادی، بلکه شخصیتی سمبلیک، محوری و آینه‌ای تمام‌نما از یک عصر فاسد، بی‌مهار و منحط بوده است. برخلاف تصورات اولیه و بیم ناشی از بسته شدن پرونده، حقیقت با مرگ اپستین در سلول زندان محو نشد و پاسخ بسیاری از پرسش‌ها نابود نشد. 

اگرچه هنوز جزئیات مشخصی مانند ابعاد نحوه مرگ او در یک مرکز امنیتی تحت مراقبت شدید و همچنین علت گسست رابطه نزدیک و رفاقت قدیمی او با دونالد ترامپ در اوایل دهه ۲۰۰۰ همچنان در هاله‌ای از ابهام و رازآلودگی باقی مانده است، و با وجود اینکه بسیاری از بازماندگان و قربانیان جنایات او همچنان آشفته، سرگشته و تشنه پاسخ‌های کامل‌تر هستند، اما ماهیت شرورانه، شخصیت دست‌کاری‌کننده و روش‌های وسوسه‌انگیز او برای دام‌پهن‌کنی جهت جلب ثروتمندترین، قدرتمندترین و موفق‌ترین افراد کره زمین، اکنون به درکی عمومی و کاملاً شفاف تبدیل شده است؛ واقعیتی که اگر او زنده می‌ماند، شاید هرگز به این شکل روشن و عریان آشکار نمی‌شد.

اگر اپستین زنده می‌ماند، احتمالا با دادستان‌ها به توافق و مصالحه پشت در‌های بسته می‌رسید یا در دادگاهی به محاکمه کشیده می‌شد که قواعد سخت‌گیرانه ادله اثبات دعوی، دامنه تمرکز را تنها به چند جرم مشخص و محصور تقلیل می‌داد و از زوایای گسترده سبک زندگی، روابط پنهانی و شبکه نفوذ او صرف نظر می‌کرد. با این حال، هر یک از شرکا و دوستان سرشناس اپستین که در سال ۲۰۱۹ با شنیدن خبر مرگ او نفسی از راحتی کشیده بودند، کاملا در اشتباه بودند. 

افشای گنجینه عظیم و بی‌نظیری از ایمیل‌ها، نامه‌ها و اسناد متنی او که تحت مصوبه رسمی کنگره آمریکا و عمدتا به دلیل پافشاری و ایستادگی چهره‌های شاخص جنبش «ماگا» و همراهی بعدی دمکرات‌ها علیه کراهت اولیه و عدم تمایل ترامپ علنی شد، تصویری با جزئیات بالا، عریان و خجالت‌آور از پچ‌پچ‌های پشت پرده، طنز‌های مشمئزکننده و معامله‌گری‌های متقابل ارائه داد که جوهره اصلی تحکیم روابط اپستین با نخبگان جهانی را تشکیل می‌داد.

بررسی کارنامه جفری اپستین در هفتمین سالگرد مرگش، دو تناقض اساسی و بنیادین را برجسته می‌کند که هر دو به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم، اما اجتناب‌ناپذیر، حاصل اقدامات و پی‌آمد‌های ناشی از دونالد ترامپ، دوست و همراه قدیمی او هستند. تناقض اول در درجه شگفت‌انگیزی از شفافیت ناخواسته‌ای نهفته است که به بار آمد. مرگ او مانع از یک محاکمه محدود شد و در عوض، در‌های خزانه اسناد خصوصی او را به روی افکار عمومی گشود. 

تناقض دوم که بسیار دردناک و ناراحت‌کننده است، به جاودانگی تاریخی غیرمنتظره و ناخواسته او مربوط می‌شود. در زمان مرگش، پایان کار او مانند خروج بزدلانه و حقیرانه یک کلاهبردار و متجاوز جنسی به نظر می‌رسید که به‌زودی و با مرهم زمان، از یاد‌ها خواهد رفت و جامعه از شر نامش آسوده خواهد شد. صفت‌های «بزدلانه» و «شرم‌آور» همچنان درباره او صادق هستند، اما «فراموشی سریع» هرگز رخ نداده و نخواهد داد. زندگی اپستین، به احتمال زیاد، تا صد سال آینده نیز مورد بحث، مطالعه، کالبدشکافی و نگارش قرار خواهد گرفت. 

علت اصلی این ماندگاری تاریخی در این واقعیت نهفته است که شبکه پیچیده روابط اپستین، افشاگر این حقیقت شد که چگونه عصری که انباشت عظیم قدرت و ثروت بی‌سابقه‌ای را تولید کرد، حداقل در برخی از محافل نخبگانی و خواص جامعه، به‌طور کامل از خودکنترلی، سنجش‌گری، تدبیر و حتی اخلاق و انسانیت اولیه تهی شده است. طبعا همه کسانی که نام و اعتبارشان با افشای اسناد و ایمیل‌های مرتبط با اپستین خدشه‌دار شد، لزوما دوست صمیمی او نبودند یا از تمامی جزئیات جنایتکارانه او در هدایت شبکه تامین و استثمار دختران کم‌سن‌وسال خبر نداشتند. اما در اکثر مواردی که برملا شده است، آنها از شهرت او به عنوان مردی زن‌باره و هوس‌باز آگاه بودند. 

درست همان‌گونه که ترامپ در سال ۲۰۰۲ به‌صراحت درباره او گفته بود که او «زنان را در سنین کم‌تر و جوان‌تر» دوست دارد. دقیقا مانند ترامپ، بسیار دیگری از این نخبگان نیز به این نتیجه رسیده بودند که این خصوصیت نه‌تنها از ارزش او نمی‌کاهد، بلکه بر ارزیابی آنها مبنی بر اینکه او «مردی فوق‌العاده» و «فردی بسیار خوش‌گذران» است، می‌افزاید. در تقریبا تمامی پرونده‌ها، این افراد جذابیت اپستین را در ثروت هنگفت، دسترسی بی‌محدودیتش به دیگر ثروتمندان، هواپیما‌های اختصاصی، جزیره خصوصی‌اش و هاله خودساخته‌اش به عنوان یک نابغه هوشیار و فرزانه می‌دیدند که از مغز استثنایی‌اش برای کسب درآمد‌های غیرقابل درک برای افراد معمولی استفاده می‌کرد.

پرونده اپستین

اگر در اوایل قرن بیست‌ودوم، پژوهشگری کنجکاو بخواهد بداند که لایه‌های بالایی و سطوح حاکمیتی جامعه آمریکا در اوایل قرن بیست‌ویک به چه شکل اداره می‌شد، برای او غیرممکن خواهد بود که چشم خود را بر مردی ببندد که مسیر حرفه‌ای و شخصی‌اش به‌طور مخربی با دو رئیس‌جمهور آمریکا (دونالد ترامپ و بیل کلینتون)، یک شاهزاده برجسته از خاندان سلطنتی انگلستان (شاهزاده اندرو)، برجسته‌ترین چهره فناوری قرن بیستم و بزرگ‌ترین خَیِر قرن بیست‌ویک (بیل گیتس)، یکی از پادشاهان وال‌استریت (جس استالی، مدیر ارشد جی‌پیمورگان چیس و بعد‌ها مدیرعامل بانک بارکلیز در انگلستان)، یک ستاره دنیای آکادمیک و حکمرانی (لاری سامرز، وزیر سابق خزانه‌داری آمریکا و رئیس پیشین دانشگاه هاروارد) و فهرستی طولانی از ثروتمندترین افراد جهان (مانند لئون بلک، غول صندوق‌های سرمایه‌گذاری خصوصی) و حتی برجسته‌ترین روشنفکران و دانشمندان عصر (چون نوام چامسکی زبان‌شناس، ریچارد اکسل زیست‌شناس مولکولی و برنده جایزه نوبل، و دیوید گلرنتر دانشمند علوم رایانه) تلاقی کرده است.

ضعف‌های بشری در برابر شهوت، الکل و پول، موضوع جدیدی در تاریخ انسان نیستند و کسانی که یک قرن دیگر به مطالعه این دوران می‌پردازند، از درک این حقیقت که طمع و هوس می‌تواند انسان‌ها را به تاریک‌ترین نقاط بکشاند، شگفت‌زده نخواهند شد. اما پرونده اپستین دارای سه شاخصه و امضای کاملا متمایز است که پژوهشگران آینده را به پرسش واخواهد داشت: دوستان و شرکای اپستین واقعا به چه چیزی فکر می‌کردند و چه منطقی بر رفتارهایشان حاکم بود؟

نخستین شاخص برجسته در اسناد و ایمیل‌های اپستین، تشنگی و عطش مفرط، عجیب و باورنکردنی برای ایجاد ارتباط و احساس تعلق خاطر است که در رفتار بسیار از افراد گرفتارشده در این رسوایی موج می‌زند. باید توجه داشت که تقریبا تمامی چهره‌های شاخص این پرونده، افراد بزرگ و موفقی بودند که دستاورد‌های عظیم علمی، سیاسی یا اقتصادی داشتند و می‌توانستند دایره وسیعی از دوستان پرنفوذ داشته باشند که هیچ‌گونه سوءپیشینه کیفری و جرائم جنسی (که اپستین حداقل از سال ۲۰۰۸ به بعد رسما به آن محکوم شده بود) نداشته باشند. 

با این حال، آنها باز هم مسحور و مجذوب شعله‌های آتش فساد اپستین شدند. «جس استالی»، مدیرعامل سابق «بارکلیز»، که ایمیل‌های تبادله‌شده‌اش با اپستین پر از ارجاعات استعاری و زشت به زنان با استفاده از شخصیت‌های کارتونی دیزنی بود، در سال ۲۰۰۹ روح خود را در برابر مردی گشود که بعد‌ها زندگی حرفه‌ای‌اش را به نابودی کشاند و برای او نوشت: «من خیلی به تو بدهکارم. قدردان دوستی‌مان هستم. من دوستی‌های اندکی تا این حد عمیق و پرمعنا دارم».

«لاری سامرز»، وزیر سابق خزانه‌داری آمریکا، درست پیش از بازداشت مجدد اپستین در سال ۲۰۱۹، از او درباره روابط عاطفی‌اش مشاوره می‌خواست. حتی در مورد بیل گیتس، که تصور می‌شد در اوج ثروت و شهرت جهانی دیگر تشنه هیچ چیز نباشد، همین الگو تکرار شد. او در سال ۲۰۱۱ در ایمیلی به یک همکار درباره اپستین نوشت: «سبک زندگی او بسیار متفاوت و تا حدی وسوسه‌انگیز است، اگرچه برای من کاربردی ندارد.» این رفت‌وآمد‌ها البته به ضرر زندگی مشترک او با «ملیندا فرنش گیتس» تمام شد و به گزارش رسانه‌ها، خشم و چندش او از پیوند شوهرش با پرونده رسوایی اپستین، یکی از دلایل اصلی فروپاشی و طلاق در ازدواج چندده‌ساله آنها بود.

شاخصه دوم اسناد اپستین، یادآور نظریه معروف «هانا آرنت» درباره «ابتذال شر» است، اما در اینجا با «ابتذال نخبگانی» مواجهیم. مجموعه تبریک‌ها و یادداشت‌های گردآوری‌شده برای تولد ۵۰ سالگی اپستین، عالی‌ترین نمونه برای اثبات این ادعاست. این دوستان متظاهر و صاحبان والا‌ترین دستاورد‌های جهانی، برای ادای احترام به اپستین، صفحه پس از صفحه را از شوخی‌های جنسی مبتذل، ایهام‌های سخیف و خنده‌های سبکسرانه‌ای پر کردند که یادآور یادداشت‌های یادگاری دانش‌آموزان سال اول راهنمایی در دفترچه‌های مدرسه است؛ از جمله طرحی منتسب به ترامپ (که او آن را تکذیب می‌کند) که تصویری عریان را با امضایی در نقطه خاص به نمایش می‌گذاشت. 

نکته تأمل‌برانگیز این است که در میانسالی این افراد، هیچ یادداشتی از سوی دوستان دیده نمى‌شد که خاطره روز‌های سخت، کمک به یکدیگر در زمان بیماری والدین یا حتی بحث‌های عمیق تا ساعت ۳ بامداد درباره سیاست، فلسفه و ورزش در یک غذاخوری شبانه‌روزی را یادآوری کند. آیا زندگی در اوج قدرت و ثروت جهان همین بود؟ سطحی‌نگری، شوخ‌طبعی‌های مبتذل و هوس‌بازی اپستین و دوستان ثروتمندش، افشاگری تکان‌دهنده‌ای از پوچی لایه‌های بالایی جامعه بود.

شاخصه سوم و نهایی که اسناد اپستین آن را برملا کرد و شاید بدون اغراق بتوان آن را جنبه‌ای مجذوب‌کننده، اما آسیب‌شناسانه دانست، سیالیت اجتماعی شگفت‌انگیز در میان طبقه ممتاز و نخبگان امروزی است. در دوره‌های تاریخی گذشته، طبقه اجتماعی موروثی و نسب خانوادگی، نیرویی تعیین‌کننده بود که مسیر شغلی افرادِ اصیل‌زاده را هموار می‌کرد و سدی فرساینده برای دیگر استعداد‌ها می‌ساخت. اما حلقه اپستین ترکیبی ناهمگون از همه جوانب بود؛ در یک سو افرادی مرفه مانند «استالی» حضور داشتند که پدرش مدیرعامل بود و در دانشگاه‌های گران‌قیمت تحلیلی کرده بود و سپس به وال‌استریت رفته بود، و در سوی دیگر، مهم‌ترین حامی مالی و پشتیبان اصلی اپستین یعنی «لسلی وکسنر» قرار داشت؛ میلیاردر حوزه خرده‌فروشی که فرزند یک مهاجر روسی طبقه متوسط بود و در دانشگاه ایالتی اوهایو درس خوانده بود. 

خود اپستین نیز در نزدیکی «کنی آیلند» بزرگ شده بود و دانشجویی اخراجی و انصرافی محسوب می‌شد. این ساختار نشان داد که هنجار‌های اجتماعی مدرن که به شبکه‌سازی، حضور در صحنه‌های مجلل و نمایش چشمگیر ثروت پاداش می‌دهند، نیرویی به‌مراتب حیاتی‌تر و قوی‌تر از فرهنگ قدیمی و انحصاری کلوپ‌های اعیانی نسل‌های گذشته هستند؛ پدیده‌ای که پیشتر در اوایل همین قرن با رسوایی مالی عظیم «برنی مادوف» نیز به اثبات رسیده بود.

آنچه در سال ۲۰۲۶ با قاطعیت کامل می‌توان گفت و در سال ۲۰۱۹ تا این حد روشن نبود، این است که نام جفری اپستین تا زمانی که انسان‌ها درباره عصر ترامپ، تحولات سیاسی آمریکا و انحطاط نخبگان قرن بیست‌ویک کنجکاو باشند، در حافظه ملی و تاریخی باقی خواهد ماند. افشای ایمیل‌ها و خزانه اسناد به‌جامانده از او، فراتر از پرونده جنایی یک فرد، به منبعی دست اول برای کالبدشکافی ساختار قدرت تبدیل شده است و این اسناد تا دهه‌ها و سده‌های آینده، مخاطبان، مورخان و پژوهشگران جامعه‌شناسی قدرت را به خود جلب خواهد کرد.

انتهای خبر/ ۱۳۴

نظر شما
captcha
پربیننده ها