بانکداری که در بزنگاه جنگ، انسانیت را انتخاب کرد

«بانکدار» اولین اپیزود فصل دوم «سرو سپید سرخ» تلاش می‌کند نشان دهد که دفاع از کشور فقط در میدان نبرد اتفاق نمی‌افتد. جنگ وقتی به شهرها و زندگی مردم می‌رسد، هر فردی می‌تواند در موقعیت خودش به بخشی از جبهه مقاومت تبدیل شود.
کد خبر: ۸۵۵۶۲۲
تاریخ انتشار: ۲۶ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۹:۱۰ - 17August 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌‎پرس، اولین اپیزود فصل دوم «سرو سپید سرخ» با عنوان «بانکدار» به کارگردانی حسین مهکام که روایتی متفاوت از ایثار، مقاومت و فداکاری مردم ایران طی جنگ تحمیلی رمضان است، از شبکه یک سینما پخش شد.

سرو سپید سرخ

بانکدار به خوبی نمایش می‌دهد که گاهی برای روایت یک جنگ، نیازی به نمایش میدان نبرد، صدای انفجار و صف‌آرایی نیروهای نظامی نیست؛ گاهی کافی است دوربین را به یک شعبه بانک ببریم و داستان انسانی را روایت کنیم که در میانه روزهای جنگ، میان قانون و انسانیت، میان وظیفه اداری و مسئولیت اخلاقی، انتخابی بزرگ پیش روی خود می‌بیند.

«بانکدار» به کارگردانی حسین مهکام، از همین زاویه به سراغ جنگ می‌رود؛ جنگی که این بار نه در سنگر، بلکه در زندگی روزمره مردم روایت می‌شود. نادر فلاح در نقش حسین شفیعی، معاون یک شعبه بانک، شخصیتی را به تصویر می‌کشد که ۲۰ سال تمام در چارچوب قانون و مقررات اداری فعالیت کرده است؛ مردی که برایش ساعت کار، ضوابط بانک و انجام دقیق وظایف اداری، بخشی از هویت حرفه‌ای اوست.

اما جنگ، همان اتفاقی است که نظم معمول زندگی را به هم می‌زند و انسان‌ها را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهد که دیگر نمی‌توان همه چیز را با آیین‌نامه و بخشنامه توضیح داد.

داستان «بانکدار» از جایی جدی می‌شود که در دقایق پایانی ساعت کاری شعبه، یکی از مشتریان برای انتقال سپرده خود به بانک مراجعه می‌کند. سید یحیی موسوی برای خرید خانه‌ای کوچک، نیازمند انتقال پول است؛ اما شرایط جنگی، قطعی اینترنت و تعطیلی بانک‌ها، انجام این کار را با مشکل مواجه کرده است. از سوی دیگر، شفیعی به‌تدریج درمی‌یابد که مشتری او یکی از نیروهای مدافع کشور و از نیروهای پای لانچر است؛ انسانی که در شرایط جنگی، زندگی و امنیت خود را برای دفاع از مردم به خطر انداخته است.

اینجاست که مفهوم «وظیفه» در ذهن شفیعی تغییر می‌کند. او دیگر صرفاً با یک ارباب رجوع مواجه نیست؛ با انسانی روبه‌روست که خود بخشی از جبهه دفاع از کشور است. شاید مهم‌ترین ویژگی شخصیت شفیعی نیز همین باشد که قهرمان او در ابتدا یک قهرمان نظامی نیست. او یک کارمند عادی است؛ انسانی شبیه بسیاری از مردم که جنگ، مسئولیت‌های تازه‌ای را پیش رویشان قرار می‌دهد.

«بانکدار» در واقع تلاش می‌کند نشان دهد که دفاع از کشور فقط در میدان نبرد اتفاق نمی‌افتد. جنگ وقتی به شهرها و زندگی مردم می‌رسد، هر فردی می‌تواند در موقعیت خودش به بخشی از جبهه مقاومت تبدیل شود. یکی پشت لانچر می‌ایستد، دیگری در بیمارستان خدمت می‌کند، فردی در خیابان به امدادرسانی مشغول می‌شود و انسانی دیگر در یک شعبه بانک تصمیم می‌گیرد کاری را انجام دهد که شاید در شرایط عادی، خلاف روال معمول باشد.

از این منظر، شفیعی را باید نمادی از «مقاومت در زندگی روزمره» دانست؛ مقاومتی که الزاماً با اسلحه و لباس نظامی همراه نیست.

نکته قابل تأمل دیگر در داستان، تناقضی است که میان زندگی شخصی شفیعی و مسئولیتی که در برابر دیگری احساس می‌کند شکل می‌گیرد. او طی ۲۰ سال فعالیت در بانک، حتی یک بار هم از تسهیلات بانکی استفاده نکرده است. با این حال، وقتی خانواده خودش با مشکلی جدی مواجه می‌شود و دامادش ورشکست شده و دخترش از او درخواست وام می‌کند، شفیعی ناچار می‌شود برای نخستین بار از بانک تقاضای تسهیلات کند.

در سوی دیگر، سید یحیی نیز برای خرید یک خانه کوچک، حاصل پس‌انداز و وام خود را آماده کرده است؛ خانه‌ای که قرار است سرپناه خانواده او باشد. اما جنگ همه معادلات را تغییر می‌دهد. تعطیلی بانک و اختلال در ارتباطات، انجام این معامله را غیرممکن می‌کند.

در چنین شرایطی، شفیعی تصمیم می‌گیرد برای حل مشکل او راهی پیدا کند. حتی پس از تعطیلی رسمی بانک، با جمع‌آوری تعدادی از همکاران خود، زمینه بازگشایی شعبه را فراهم می‌کند تا انتقال وجه انجام شود. این تصمیم، نقطه اوج تحول شخصیتی اوست؛ کارمندی که سال‌ها به قانون وفادار بوده، اکنون درمی‌یابد که گاهی روح قانون در کمک به انسان‌هاست، نه صرفاً در اجرای خشک مقررات.

اما پایان داستان، تلخ و معنادار است. شفیعی سرانجام مبلغ وام درخواستی را به حساب همسر سید یحیی موسوی منتقل می‌کند و در حمله دشمن به محل خدمتش به شهادت می‌رسد. او در حالی از دنیا می‌رود که مأموریتش را به پایان رسانده است؛ مأموریتی که دیگر صرفاً یک وظیفه بانکی نیست، بلکه ادای دین به انسانی است که برای دفاع از کشور در میدان جنگ حضور دارد.

همین پایان، «بانکدار» را از یک داستان ساده درباره یک کارمند بانک فراتر می‌برد. شهادت شفیعی نشان می‌دهد که جنگ، مرز مشخصی میان جبهه و پشت جبهه باقی نمی‌گذارد. وقتی کشور در معرض تهدید قرار می‌گیرد، هر نقطه‌ای از سرزمین می‌تواند به بخشی از میدان مقاومت تبدیل شود.

اهمیت «سرو سپید سرخ» نیز در همین تلاش برای بازخوانی جنگ از زاویه‌های کمتر دیده‌شده است. روایت جنگ از دریچه شخصیت‌هایی که شاید در نگاه نخست قهرمان به نظر نرسند، می‌تواند به مخاطب امروز کمک کند تا بفهمد مقاومت فقط در قاب‌های آشنا و کلیشه‌ای خلاصه نمی‌شود.

«بانکدار» به مخاطب یادآوری می‌کند که قهرمانی گاهی در یک تصمیم ساده شکل می‌گیرد؛ در اینکه در یک لحظه حساس، انسان دیگری را تنها نگذاریم. شفیعی نه فرمانده است، نه رزمنده‌ای در خط مقدم و نه شخصیتی که از ابتدا برای قهرمان شدن وارد داستان شده باشد. او یک کارمند است که در مواجهه با جنگ، تصمیم می‌گیرد مسئولیت انسانی خود را جدی بگیرد.

شاید به همین دلیل، «بانکدار» یکی از روایت‌های قابل تأمل از جنگ باشد؛ روایتی که نشان می‌دهد در روزهای سخت، کشور فقط با حضور رزمندگان در میدان نبرد حفظ نمی‌شود، بلکه با مجموعه‌ای از انسان‌های معمولی که در لحظه‌های غیرمعمول، تصمیم‌های بزرگ می‌گیرند، سرپا می‌ماند.

فصل دوم «سرو سپید سرخ» از این منظر می‌تواند فرصتی برای بازخوانی جنگ از زاویه زندگی مردم باشد؛ زندگی‌هایی که در میان آتش جنگ ادامه داشتند و آدم‌هایی که هر کدام به شیوه خود در برابر دشمن ایستادند.

«بانکدار» داستان یکی از همین آدم‌هاست؛ مردی که ۲۰ سال قانون را رعایت کرد، اما در روزی که کشور به انسانیت بیشتری نیاز داشت، نشان داد گاهی بزرگ‌ترین شکل وفاداری به قانون، وفاداری به انسان است.

انتهای پیام/ 121

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار