هرمز؛ جایی که ایران قدرت خود را به آمریکا نشان داد

تنگه هرمز دیگر یک آبراه راهبردی نیست؛ به صحنه‌ای تبدیل شده که در آن، ایران توانسته یکی از مهم‌ترین اهرم‌های قدرت خود را در برابر آمریکا به نمایش بگذارد.
کد خبر: ۸۵۵۹۸۴
تاریخ انتشار: ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۶:۱۵ - 19August 2026

گروه سیاسی دفاع‌پرس - شایان میرزایی؛ تنگه هرمز امروز فقط یک آبراه راهبردی نیست؛ به صحنه‌ای تبدیل شده که در آن ایران توانسته یکی از مهم‌ترین اهرم‌های قدرت خود را در برابر آمریکا به نمایش بگذارد. ادعای واشنگتن درباره مالکیت یا حق تعیین تکلیف برای هرمز، زمانی با واقعیت میدانی مواجه می‌شود که آمریکا با وجود برخورداری از بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان، هنوز نتوانسته وضعیت این تنگه را به شرایط پیش از بحران بازگرداند. پیام تهران روشن است: امنیت و تردد در هرمز بدون در نظر گرفتن قدرت و اراده ایران قابل مدیریت نیست.

تنگه هرمز

توییت اخیر دبیر شورای عالی امنیت ملی دقیقاً بر همین واقعیت دست گذاشته است. محسن رضایی با اشاره به فاصله ۷۰۰۰ مایلی واشنگتن تا تنگه هرمز، تأکید کرده است که شکاف میان ناتوانی آمریکا در بازگشایی تنگه و ادعای مالکیت آن، حتی از این فاصله جغرافیایی نیز بیشتر است. او در پایان از «نظم پساآمریکایی در خلیج فارس» سخن گفته است؛ عبارتی که در شرایط کنونی بیش از یک شعار سیاسی، حامل یک پیام راهبردی است.

واقعیت مهم این است که تنگه هرمز پیش از بحران، یک مسیر باز و فعال بود؛ بنابراین ایران برای به‌دست آوردن یک وضعیت جدید، ابتدا لازم نبود چیزی را از آمریکا بگیرد؛ بلکه با ایجاد شرایطی که بازگشت به وضعیت سابق را برای طرف مقابل دشوار کرده، نشان داده است که می‌تواند بر یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های اقتصادی جهان اثر مستقیم بگذارد. همین مسئله تفاوت مهمی میان «قدرت نظامی» و «قدرت اعمال اراده» ایجاد می‌کند.

آمریکا سال‌ها تلاش کرده است خود را ضامن امنیت کشتیرانی و جریان انرژی در خلیج فارس معرفی کند. حضور نظامی گسترده واشنگتن در منطقه نیز تا حد زیادی بر همین منطق استوار بوده است. اما اکنون آزمون واقعی این ادعا در برابر آمریکا قرار گرفته است: اگر واشنگتن مدعی است که هرمز تحت اراده و نفوذ او قرار دارد، چرا قادر نیست شرایط مطلوب خود را در این آبراه برقرار کند؟

ایران دقیقاً از همین تناقض استفاده کرده است. مسئله از نگاه تهران فقط «بستن تنگه» نیست؛ مسئله اثبات این گزاره است که قدرتی که در فاصله هزاران کیلومتری قرار دارد، نمی‌تواند بدون توجه به قدرت منطقه‌ای ایران برای خلیج فارس تصمیم بگیرد. به بیان دیگر، ایران تلاش کرده است مفهوم «حضور آمریکا» را از «توانایی آمریکا برای تحمیل اراده» جدا کند.

این تفاوت بسیار مهم است. ممکن است آمریکا ناو هواپیمابر، جنگنده، زیردریایی و سامانه‌های پیشرفته بیشتری در اختیار داشته باشد، اما وقتی این ظرفیت نظامی نتواند نتیجه سیاسی موردنظر واشنگتن را ایجاد کند، اثر بازدارندگی آن با پرسش مواجه می‌شود. قدرت واقعی تنها در تعداد تجهیزات نظامی خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در توانایی تبدیل منابع نظامی و اقتصادی به نتیجه سیاسی تعریف می‌شود.

ایران در هرمز یک مزیت مهم دارد که آمریکا نمی‌تواند آن را با اعزام نیروی بیشتر به‌طور کامل از بین ببرد: جغرافیا. تنگه در مجاورت سواحل ایران قرار دارد و ایران دهه‌ها برای ایجاد توان نظامی و عملیاتی متناسب با محیط خلیج فارس سرمایه‌گذاری کرده است. این موضوع باعث می‌شود ایران در محیط پیرامونی خود از مزیتی برخوردار باشد که یک قدرت فرامنطقه‌ای، حتی با وجود برتری تکنولوژیک، نمی‌تواند به‌سادگی خنثی کند.

اهمیت اقتصادی هرمز نیز این اهرم را چند برابر می‌کند. هرگونه اختلال پایدار در عبور نفتکش‌ها و کشتی‌های تجاری، صرفاً مسئله ایران و آمریکا باقی نمی‌ماند و مستقیماً بازار انرژی و اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. به همین دلیل، تهران می‌تواند از هرمز نه فقط به‌عنوان یک ابزار نظامی، بلکه به‌عنوان یک اهرم فشار اقتصادی و دیپلماتیک استفاده کند.

نکته مهم‌تر این است که ایران توانسته این اهرم را وارد محاسبات سیاسی آمریکا کند. واشنگتن اکنون با یک انتخاب دشوار روبه‌رو است: یا برای بازگرداندن وضعیت سابق، هزینه نظامی و سیاسی بیشتری بپردازد، یا از مسیر مذاکره به دنبال راه‌حلی باشد که عملاً نقش ایران را در معادله هرمز به رسمیت می‌شناسد. در هر دو حالت، یک واقعیت اثبات شده است: ایران توانسته هزینه تصمیمات آمریکا را افزایش دهد.

این همان نقطه‌ای است که مفهوم «نظم پساآمریکایی» معنا پیدا می‌کند. نظم پساآمریکایی لزوماً به معنای خروج ناو‌های آمریکایی از خلیج فارس یا پایان کامل نفوذ واشنگتن نیست. معنای مهم‌تر آن این است که آمریکا دیگر نمی‌تواند صرفاً با اتکا به برتری نظامی خود، نتیجه نهایی تحولات منطقه را تعیین کند. ظهور چنین وضعیتی به معنای افزایش وزن بازیگران منطقه‌ای و به‌ویژه ایران در تعیین قواعد امنیتی خلیج فارس است.

از این منظر، هرمز برای ایران تبدیل به یک آزمون موفق قدرت‌نمایی شده است. تهران نشان داده است که یک بازیگر منطقه‌ای می‌تواند با تکیه بر جغرافیا، توان نظامی، عمق راهبردی و اهمیت اقتصادی یک گلوگاه، محاسبات یک ابرقدرت را تحت تأثیر قرار دهد. این موضوع برای کشور‌های منطقه نیز پیام مشخصی دارد: امنیت خلیج فارس دیگر نمی‌تواند صرفاً بر مبنای اراده قدرت‌های خارجی تعریف شود.

البته ایران نیز باید از این ظرفیت با محاسبه و هوشمندی استفاده کند. ارزش واقعی اهرم هرمز زمانی بیشتر می‌شود که تهران بتواند از آن برای ایجاد امتیاز سیاسی و امنیتی استفاده کند، نه اینکه صرفاً آن را به یک ابزار فشار مقطعی تبدیل کند. قدرت زمانی به دستاورد راهبردی تبدیل می‌شود که بتواند در میز مذاکره نیز ارزش خود را نشان دهد.

به همین دلیل، آنچه امروز در هرمز جریان دارد را می‌توان فراتر از یک مناقشه درباره یک آبراه دید. این مسئله آزمونی برای موازنه قدرت در خلیج فارس است. آمریکا می‌خواهد نشان دهد که همچنان قدرت تعیین‌کننده منطقه است و ایران در مقابل تلاش می‌کند ثابت کند که بدون رضایت و مشارکت تهران، هیچ نظم امنیتی پایداری در خلیج فارس شکل نخواهد گرفت.

در نهایت، پیام ایران از هرمز روشن است: فاصله جغرافیایی آمریکا از خلیج فارس فقط ۷۰۰۰ مایل نیست؛ فاصله میان ادعای قدرت و توان اعمال آن نیز می‌تواند بسیار بیشتر باشد. اگر آمریکا نتواند با وجود تمام ظرفیت‌های نظامی خود وضعیت مطلوبش را در هرمز برقرار کند، ایران موفق شده است یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های ژئوپلیتیکی خود را به یک اهرم واقعی قدرت تبدیل کند؛ اهرمی که هم در میدان نظامی، هم در اقتصاد جهانی و هم در میز مذاکره قابل استفاده است؛ و شاید مهم‌ترین پیام تحولات هرمز همین باشد: ایران نشان داده است که می‌تواند هزینه اعمال قدرت آمریکا در نزدیک‌ترین محیط راهبردی خود را بالا ببرد؛ و این، در منطق روابط بین‌الملل، یکی از روشن‌ترین نشانه‌های تغییر موازنه قدرت است.

انتهای پیام/381

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار