از کودتای ۲۸ مرداد تا جنگ
گروه سیاسی دفاعپرس: ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را میتوان یکی از مهمترین نقاط عطف در تاریخ معاصر ایران دانست؛ روزی که دولت محمد مصدق، پس از ملی شدن صنعت نفت و افزایش اختلافات با بریتانیا، با کودتایی که سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا در طراحی و اجرای آن نقش داشتند، سرنگون شد. اسناد منتشرشده بعدی نیز نقش سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا، در این عملیات را تأیید کردهاند.

ریشه ماجرا البته به نفت بازمیگشت. ملی شدن صنعت نفت ایران به معنای تلاش برای بازپسگیری کنترل یکی از مهمترین منابع اقتصادی کشور بود؛ اقدامی که منافع شرکت نفت انگلیس و ایران را بهشدت تحت تأثیر قرار داد. در نهایت، اختلاف نفتی با دخالت خارجی به یک بحران سیاسی تبدیل شد و آمریکا و انگلیس به این جمعبندی رسیدند که دولت مصدق باید کنار گذاشته شود. حتی اسناد تاریخی وزارت خارجه آمریکا نشان میدهد که مقامهای بریتانیایی در آن مقطع پیشنهاد همکاری برای اجرای کودتا علیه دولت مصدق را مطرح کرده بودند.
کودتا تنها به تغییر یک دولت ختم نشد. پس از آن، محمدرضا شاه با اتکای بیشتری به حمایت آمریکا به حکومت خود ادامه داد و مناسبات تهران و واشنگتن در سالهای بعد به شکلی عمیق با حضور سیاسی، اقتصادی و نظامی آمریکا در ایران گره خورد. به همین دلیل، تجربه ۲۸ مرداد در حافظه تاریخی جامعه ایران به نمادی از این نگرانی تبدیل شد که قدرتهای خارجی نه فقط در سیاست خارجی، بلکه در تعیین مسیر سیاست داخلی کشور نیز مداخله میکنند.
انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ نقطه گسست این رابطه بود. جمهوری اسلامی با شعار استقلال و نفی وابستگی شکل گرفت و روابط راهبردی ایران با آمریکا که در دوره پهلوی برقرار بود، به دشمنی آشکار تبدیل شد. از آن زمان، فشار واشنگتن علیه تهران شکلهای متفاوتی به خود گرفت؛ از تحریم و فشار اقتصادی گرفته تا تلاش برای منزوی کردن ایران در نظام بینالملل و مقابله با برنامه هستهای و توان موشکی و منطقهای کشور.
در طول این سالها، اختلاف تهران و واشنگتن صرفاً بر سر یک موضوع مشخص باقی نماند. برنامه هستهای ایران، توان موشکی، نفوذ منطقهای و روابط تهران با قدرتهایی مانند روسیه و چین، همگی به محورهای اصلی فشار آمریکا تبدیل شدند. تحریمها نیز به یکی از مهمترین ابزارهای اعمال فشار تبدیل شد؛ ابزاری که هدف آن، تغییر محاسبات جمهوری اسلامی از طریق افزایش هزینههای اقتصادی و سیاسی بود.
توافق هستهای سال ۲۰۱۵ برای مدتی مسیر متفاوتی ایجاد کرد، اما خروج دولت دونالد ترامپ از برجام در سال ۲۰۱۸ و اجرای سیاست «فشار حداکثری» نشان داد که حتی توافق دیپلماتیک نیز نتوانسته اختلافات بنیادین میان دو کشور را حل کند. تحریمها بازگشتند و فشار اقتصادی بر ایران افزایش یافت؛ در مقابل، تهران نیز به تدریج سیاست کاهش تعهدات هستهای و افزایش فشار متقابل را در پیش گرفت.
در نهایت، آنچه در سالهای اخیر رخ داد، از سطح فشار اقتصادی و سیاسی فراتر رفت و به رویارویی نظامی مستقیم رسید. درگیری جاری میان ایران و آمریکا که از حملات اولیه آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، وارد ماههای طولانی شده و به یکی از جدیترین رویاروییهای نظامی دو کشور تبدیل شده است.
اکنون در ۲۸ مرداد ۱۴۰۵، فاصله تاریخی میان کودتای ۲۸ مرداد و وضعیت امروز بیش از هر زمان دیگری در ادبیات سیاسی ایران برجسته شده است. اگر در سال ۱۳۳۲ مسئله، دخالت خارجی برای تغییر دولت و تأمین منافع قدرتهای بزرگ بود، امروز مسئله در نگاه جمهوری اسلامی به رویارویی مستقیم نظامی و تلاش برای تحمیل اراده سیاسی از طریق قدرت نظامی و اقتصادی رسیده است.
حتی پس از توافق موقت ژوئن ۲۰۲۶، اختلافات بر سر تحریمها، محاصره بنادر ایران، داراییهای مسدودشده و وضعیت تنگه هرمز ادامه پیدا کرد. رویترز گزارش داده که ایران لغو محاصره، رفع تحریمهای نفتی، آزادسازی داراییهای مسدودشده و توقف عملیات و تهدیدهای نظامی آمریکا را از جمله شروط خود برای اجرای توافق میداند؛ در مقابل، دولت ترامپ توافق را پایانیافته اعلام کرده است.
این وضعیت نشان میدهد که حتی در شرایطی که مذاکره روی میز قرار میگیرد، مسئله اصلی از نگاه تهران صرفاً دستیابی به یک توافق هستهای نیست؛ بلکه تضمین استقلال تصمیمگیری و پایان یافتن فشارهایی است که ایران آنها را بخشی از یک راهبرد بلندمدت آمریکا میداند.
از همین منظر، تنگه هرمز نیز به یکی از نمادهای تقابل امروز تبدیل شده است. واشنگتن تلاش کرده فشار اقتصادی و دریایی علیه ایران را افزایش دهد و تهران نیز کنترل خود بر این آبراه راهبردی را به عنوان اهرم فشار متقابل مطرح کرده است. همزمان، ادامه این وضعیت قیمت نفت و بازارهای جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار داده است.
با این حال، روایت تقابل ایران و آمریکا را نمیتوان صرفاً به تاریخ دولتها و تصمیمات رهبران محدود کرد. در طول این دههها، جامعه ایران بارها هزینه مداخلات خارجی، تحریم و جنگ را پرداخته است. از همین رو، ۲۸ مرداد برای بخش بزرگی از جامعه ایران یک تجربه تاریخی درباره اهمیت استقلال و جلوگیری از تکرار مداخله خارجی است.
امروز نیز جمهوری اسلامی تلاش میکند تقابل با آمریکا را در چارچوب دفاع از حاکمیت ملی و استقلال کشور تعریف کند. فارغ از اختلافات داخلی و نقدهایی که ممکن است نسبت به سیاستهای اقتصادی، سیاسی یا مدیریتی وجود داشته باشد، مسئله حمله خارجی و حفظ تمامیت ارضی موضوعی متفاوت است. تجربه تاریخی نشان داده است که دخالت قدرتهای خارجی الزاماً به معنای تأمین منافع مردم ایران نیست و در بسیاری از مقاطع، منافع قدرتهای بزرگ بر خواست جامعه ایران غلبه پیدا کرده است.
از کودتای ۲۸ مرداد تا تحریم و از فشار سیاسی تا حمله نظامی، یک خط مشترک در حافظه تاریخی ایران شکل گرفته است: بیاعتمادی عمیق نسبت به تلاش قدرتهای خارجی برای تعیین مسیر آینده کشور. به همین دلیل، ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ را میتوان نه فقط سالروز یک رویداد تاریخی، بلکه فرصتی برای بازخوانی یک تجربه دانست؛ تجربهای که میگوید استقلال سیاسی و اقتصادی بدون پرداخت هزینه و بدون مقاومت در برابر فشار خارجی به دست نمیآید.
امروز نیز در حالی که جنگ و فشار اقتصادی ادامه دارد، جمهوری اسلامی خود را در کنار مردم ایران در برابر آمریکا قرار داده است؛ تقابلی که ریشههای آن را باید نه در تحولات چند ماه اخیر، بلکه در دههها مداخله، فشار و بیاعتمادی جستوجو کرد. از نگاه تهران، مسئله اصلی همچنان همان مسئلهای است که ۷۳ سال پیش در ۲۸ مرداد خود را نشان داد: اینکه تصمیم درباره سرنوشت ایران باید در تهران و توسط ایرانیان گرفته شود، نه در پایتخت قدرتهای خارجی.
انتهای پیام/381
