«نترس؛ ۳۶۵ بار»؛ وقتی جنگ از قاب تلویزیون وارد زندگی آدمها میشود
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، «نترس؛ ۳۶۵ بار» سومین اپیزود از مجموعه «سرو سپید سرخ» به کارگردانی مریم اسمیخانی و تهیهکنندگی محمدرضا شفاه و محمدجواد موحد است؛ اثری که با حضور سجاد بابایی و ریحانه رخی در نقش علی و زیبا، جنگ ۱۲ روزه را از زاویهای متفاوت روایت میکند. این فیلم که فیلمنامه آن نیز توسط اسمیخانی نوشته شده، به جای آنکه جنگ را صرفاً در قاب انفجارها، اخبار و موشکها دنبال کند، سراغ خانه و خانوادهای میرود که جنگ، ترسهای پنهان و آشکارشان را به سطح میآورد و آنها را ناگزیر میکند با انتخابهای خود روبهرو شوند.

«نترس؛ ۳۶۵ بار» را باید از آن دسته آثار جنگی دانست که تلاش میکنند جنگ را از قابهای آشنا فاصله دهند و به زندگی روزمره مردم نزدیک کنند. مریم اسمیخانی در این فیلم به جای تمرکز بر میدان نبرد، سراغ خانه و روابط انسانی میرود؛ جایی که صدای انفجار میتواند برنامه یک خانواده را تغییر دهد، ترسهای قدیمی را زنده کند و آدمها را وادار سازد درباره انتخابها و آینده خود دوباره فکر کنند. جنگ در این روایت تنها یک اتفاق بیرونی نیست، بلکه وارد ذهن و روابط شخصیتها میشود.
نقطه قوت فیلم، پرهیز از تقسیم شخصیتها به آدمهای شجاع و ترسو است. علی و زیبا، آدمهایی معمولی هستند که مانند بسیاری از مردم با نگرانیهای اقتصادی، شغلی، خانوادگی و آینده دستوپنجه نرم میکنند و جنگ، همه این دغدغهها را تشدید میکند. زیبا بهخصوص شخصیتی است که ترسهای متعددی را با خود حمل میکند؛ ترس از آینده، شکست، از دست دادن و حالا جنگ. به همین دلیل، مسئله اصلی او فقط ماندن یا ترک کردن تهران نیست، بلکه این است که آیا قرار است ترس برای او تصمیم بگیرد یا خودش مسیر زندگیاش را انتخاب کند.
در این میان، رابطه زیبا با مادرش یکی از مهمترین لایههای فیلم است. فاصلهای که میان این دو شکل گرفته، در شرایط جنگی دوباره مورد بازبینی قرار میگیرد. فیلم نیز این تغییر را با اتفاقهای بزرگ و شعارهای مستقیم نشان نمیدهد، بلکه از جزئیات سادهای مانند دیدار، گفتوگو و حتی یک تماس تلفنی استفاده میکند. همین جزئیات، رابطه مادر و دختر را باورپذیرتر میکند و نشان میدهد بحران گاهی باعث میشود انسان ارزش روابطی را که در زندگی عادی نادیده گرفته، دوباره کشف کند.
حضور مفاهیم دینی نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکند. مادر زیبا فردی مذهبی است، اما فیلم او را صرفاً به یک شخصیت برای بیان پیامهای اعتقادی تبدیل نمیکند. در مقابل، زیبا بهتدریج و در نتیجه مواجهه با بحران، به پرسشهایی درباره ترس، ایمان و نسبت خود با خدا میرسد. این مسیر زمانی اثرگذار است که ایمان به عنوان یک پاسخ آماده ارائه نشود، بلکه بخشی از تحول درونی شخصیت باشد.
یکی دیگر از ویژگیهای فیلم، توجه به این نکته است که زندگی حتی در زمان جنگ متوقف نمیشود. برنا همچنان با دغدغههای عاطفی و آینده شخصی خود مواجه است و علی و زیبا نیز با وجود شرایط بحرانی، به حرفه و فیلمنامهای که نوشتهاند فکر میکنند. این جزئیات کمک میکند جنگ در فیلم به یک حادثه تکبعدی تبدیل نشود؛ زیرا زندگی مردم مجموعهای از نگرانیهاست که حتی در سختترین روزها نیز ادامه پیدا میکند.
عنوان «نترس؛ ۳۶۵ بار» نیز در همین نقطه اهمیت پیدا میکند. ترس در فیلم تنها واکنش به صدای انفجار نیست؛ ترسی است که میتواند سالها در ذهن انسان باقی بماند و او را از تصمیم گرفتن بازدارد. بنابراین، شجاعت در اینجا به معنای نترسیدن نیست، بلکه توانایی ادامه دادن زندگی با وجود ترس است. زیبا در مسیر داستان باید یاد بگیرد که اجازه ندهد ترس تمام انتخابهایش را تعیین کند.
پایانبندی فیلم نیز این مسیر را تکمیل میکند. علی و زیبا که در ابتدای داستان به دلیل شرایط دشوار حاضر بودند حاصل یک سال تلاش خود را با قیمت پایین بفروشند، در پایان تصمیم میگیرند خودشان فیلمشان را بسازند. این تصمیم فقط درباره یک فیلمنامه نیست؛ نشانه بازگشت امید و اراده برای ساختن آینده است. جنگ تمام میشود، اما مسئله اصلی تازه آغاز شده است: چگونه باید زندگی را دوباره ساخت؟
از این منظر، «نترس؛ ۳۶۵ بار» بیش از آنکه صرفاً فیلمی درباره جنگ باشد، درباره انسانهایی است که جنگ آنها را مجبور میکند با ترسهایشان روبهرو شوند. فیلم نشان میدهد مقاومت همیشه در میدان نبرد اتفاق نمیافتد؛ گاهی مقاومت یعنی حفظ خانواده، ترمیم یک رابطه، ادامه دادن کار، حفظ ایمان و دوباره امیدوار شدن. شاید مهمترین پیام اثر نیز همین باشد که شجاعت، حذف ترس نیست؛ انتخاب کردن در حضور ترس است.
انتهای پیام/ 121
