نیاز راهبردی نیرو‌های مسلح به استمرار حضور حمایتی مردم در میدان

آنچه طی ۱۷۰ شب گذشته وبیشترشکل گرفته، صرفاً مجموعه‌ای از تجمعات نیست؛ تجربه‌ای از مشارکت اجتماعی در شرایط جنگی است.
کد خبر: ۸۵۶۸۶۹
تاریخ انتشار: ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۷ - 22August 2026

گروه سیاسی دفاع‌پرس - سعید شهرابی فراهانی، در طول ۱۷۰ شب گذشته، و بیشتر خیابان‌های ایران شاهد یکی از کم‌سابقه‌ترین جلوه‌های مشارکت عمومی در حمایت از انقلاب اسلامی و صیانت از امنیت ملی بوده‌اند؛ اجتماعاتی که در مقاطع مختلف، فراز و فرود‌های طبیعی خود را تجربه کرده‌اند. 

سعید شهرابی فراهانی

کاهش نسبی شمار حاضران در هفته‌های اخیر، اما بیش از آنکه نشانه پایان یک پدیده اجتماعی باشد، باید به‌عنوان یک «سیگنال راهبردی» مورد تحلیل قرار گیرد؛ سیگنالی که نشان می‌دهد جامعه در حال تغییر وضعیت است، نه اینکه الزاماً از اصل مطالبه و نگرانی خود دست کشیده باشد.

در این میان، برخی بر این باورند که بهتر است اجتماعات مردمی پیش از آنکه با کاهش بیشتری مواجه شوند، در نقطه‌ای مناسب پایان یابند تا خاطره‌ای باشکوه و ماندگار از این حرکت اجتماعی در افکار عمومی باقی بماند. این نگاه، از یک منظر قابل فهم است؛ زیرا هر حرکت اجتماعی برای حفظ سرمایه نمادین خود نیازمند مدیریت زمان، شکل و روایت است. اما مسئله اصلی اینجاست که آیا «خیابان» صرفاً یک رویداد نمادین است که باید در نقطه اوج خود به پایان برسد؟ به نظر می‌رسد پاسخ منفی است.

خیابان در این مقطع، بیش از آنکه یک صحنه نمایشی یا نماد تبلیغاتی باشد، به یک سازوکار اجتماعی برای تولید و نمایش اراده عمومی تبدیل شده است. مردم در شرایطی به صحنه آمدند که احساس می‌کردند بخشی از بنیان‌های امنیتی، سیاسی و اجتماعی کشور در معرض تهدید قرار گرفته است. آنان منتظر فراخوان ساختار‌های رسمی نماندند و با احساس مسئولیت نسبت به آینده کشور، هزینه حضور را پذیرفتند.

بنابراین، کاهش جمعیت را نمی‌توان به‌صورت ساده معادل کاهش نگرانی یا پایان مأموریت اجتماعی تلقی کرد.

عوامل متعددی در کاهش نسبی حضور عمومی مؤثر بوده‌اند؛ از آتش‌بس و آغاز مذاکرات سیاسی گرفته تا شروع ماه محرم، برگزاری مراسم عزاداری، تشییع و وداع با شهدای جنگ و سپس راهپیمایی اربعین. طبیعی است که چنین رخداد‌های گسترده‌ای بخشی از ظرفیت انسانی و اجتماعی جامعه را برای مدتی از اجتماعات جاری خارج کند. به‌ویژه آنکه بسیاری از فعالان اصلی اجتماعات، خود درگیر آیین‌های مذهبی، سفر‌های زیارتی و فعالیت‌های اجتماعی دیگر بوده‌اند.

از این منظر، آنچه اکنون مشاهده می‌شود الزاماً «فرسایش سرمایه اجتماعی» نیست؛ بلکه می‌تواند نوعی جابجایی موقت ظرفیت اجتماعی باشد.

مسئله مهم‌تر، اما شرایط راهبردی کشور است. اگر جنگ را صرفاً یک درگیری نظامی میان دو طرف بدانیم، ممکن است تصور کنیم با توقف عملیات نظامی یا ورود به مرحله مذاکره، مأموریت عمومی نیز به پایان رسیده است. اما جنگ‌های معاصر تنها در میدان نظامی تعیین تکلیف نمی‌شوند. افکار عمومی، انسجام داخلی، قدرت بازدارندگی اجتماعی، تاب‌آوری اقتصادی و توان مدیریت بحران، بخشی از همان میدان گسترده‌ای هستند که نتیجه نهایی منازعه را شکل می‌دهند.

از همین رو، اکنون باید پرسید: آیا همه تهدید‌ها برطرف شده‌اند؟ آیا روند‌های سیاسی به نقطه‌ای برگشت‌ناپذیر رسیده‌اند؟ آیا ساختار‌های رسمی بدون نیاز به مشارکت فعال جامعه می‌توانند در برابر فشار‌های پیچیده آینده ایستادگی کنند؟

پاسخ به این پرسش‌ها دست‌کم نیازمند احتیاط جدی است.

یکی از مهم‌ترین خطرات پیش‌رو، تبدیل خلأ اجتماعی به خلأ سیاسی است. هرگاه جامعه احساس کند نقشی در تعیین مسیر تحولات ندارد، فاصله میان مردم و فرآیند تصمیم‌گیری افزایش می‌یابد. از سوی دیگر، اگر فضای عمومی کشور به‌طور کامل از حضور سازمان‌یافته و آرام مردم خالی شود، میدان برای روایت‌سازی رقبای سیاسی و رسانه‌ای بازتر خواهد شد.

البته اینجا یک نکته اساسی وجود دارد: تداوم حضور مردمی نباید با دائمی کردن تجمعات، التهاب اجتماعی یا فرسایش سرمایه انسانی اشتباه گرفته شود. راهبرد مطلوب، حفظ ظرفیت مشارکت است، نه الزاماً حفظ شکل فعلی اجتماعات.

به بیان دیگر، مسئله اصلی «بودن یا نبودن خیابان» نیست؛ بلکه مسئله، حفظ زیرساخت اجتماعی مشارکت است. اگر اجتماعات فعلی حتی در مقیاسی محدود و با رویکردی آرام، قانونی و منضبط ادامه یابند، یک ظرفیت مهم اجتماعی حفظ خواهد شد؛ ظرفیتی که در شرایط بحرانی می‌تواند برای انتقال سریع پیام، نمایش انسجام ملی و جلوگیری از شکل‌گیری خلأ قدرت اجتماعی فعال شود. در مقابل، تعطیلی کامل این ظرفیت ممکن است بازسازی آن را در آینده دشوار کند.از این منظر، خیابان را نباید رقیب ساختار‌های رسمی دانست.

اتفاقاً کارکرد مطلوب آن زمانی محقق می‌شود که میان جامعه و ساختار رسمی، رابطه‌ای مکمل ایجاد کند. دولت و نهاد‌های رسمی باید تصمیم بگیرند، سیاست‌گذاری کنند و مسئولیت بپذیرند؛ جامعه نیز باید امکان مشارکت، مطالبه‌گری و اعلام موضع خود را حفظ کند.

راهبرد آینده بنابراین نه «خیابان تا بی‌نهایت»، بلکه «خیابان به‌مثابه ظرفیت ملی» است. این ظرفیت باید از حالت واکنشی خارج شده و به یک سرمایه پایدار اجتماعی تبدیل شود؛ سرمایه‌ای که در روز‌های آرام، کم‌هزینه و منظم باشد و در روز‌های بحران، توان بسیج سریع و گسترده داشته باشد.

آنچه طی ۱۷۰ شب گذشته وبیشترشکل گرفته، صرفاً مجموعه‌ای از تجمعات نیست؛ تجربه‌ای از مشارکت اجتماعی در شرایط جنگی است. ارزش این تجربه در تعداد افراد حاضر در یک شب خاص خلاصه نمی‌شود، بلکه در توان جامعه برای بازتولید همبستگی، مسئولیت‌پذیری و حضور در بزنگاه‌هاست.

بنابراین، پرسش راهبردی امروز این نیست که «چه زمانی خیابان را تعطیل کنیم؟» بلکه این است که «چگونه خیابان را از یک واکنش مقطعی به یک ظرفیت پایدار، آرام، قانونمند و ملی تبدیل کنیم؟» اگر پاسخ این پرسش پیدا شود، کاهش مقطعی جمعیت دیگر نشانه شکست نخواهد بود؛ بلکه می‌تواند مرحله‌ای طبیعی از بلوغ یک حرکت اجتماعی باشد.

خیابان شاید از اوج عبور کرده باشد، اما هنوز مأموریت تاریخی آن پایان نیافته است؛ مأموریت اصلی اکنون تبدیل حضور هیجانی به سرمایه اجتماعی پایدار است.

انتهای پیام/381

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار