عسگری: حمایت آمریکا نتوانست حکومت پهلوی را در برابر موج انقلاب حفظ کند
به گزارش گروه فرهنگ دفاعپرس، نشست «دولت پهلوی و سلطه سیاسی، امنیتی و نظامی آمریکا از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷» با حضور شاداب عسگری، پژوهشگر و نویسنده تاریخ انقلاب، ۳۰ مردادماه در حاشیه نمایشگاه کتاب تاریخ معاصر در باغ کتاب تهران برگزار شد.

عسگری در این نشست، روند وابستگی سیاسی، امنیتی و نظامی حکومت پهلوی به آمریکا، گسترش توان تسلیحاتی و ساختار امنیتی رژیم و نقش این عوامل در تحولات منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی را بررسی کرد.
کودتا فقط یک نقطه پایان نبود
عسگری در ابتدای این نشست با اشاره به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، این رویداد را نقطه آغاز مرحلهای جدید در مناسبات ایران و آمریکا دانست و اظهار داشت: پس از سقوط دولت محمد مصدق، نفوذ آمریکا در ساختارهای سیاسی، نظامی و امنیتی ایران افزایش یافت و مناسبات جدیدی میان حکومت پهلوی و واشنگتن شکل گرفت.
وی با اشاره به ساختار ارتش پیش از کودتا، از افرادی مانند اسدالله سمیعی و عطاالله کیانی نام برد و مدعی شد تعدادی از نیروهای مورد اشاره، وابستگی مذهبی به جریان بهاییت داشتهاند.
عسگری افزود: محمد مصدق از وابستگی مذهبی برخی از این افراد اطلاع داشت و آیتالله کاشانی نیز در این زمینه به نخستوزیر هشدار داده بود. حضور برخی از این افراد در ساختار نظامی کشور، صرفاً یک انتصاب عادی نبود و باید آن را در چارچوب روند نفوذ جریانهای خاص در ساختار ارتش بررسی کرد.
این پژوهشگر تاریخ انقلاب در ادامه به نقش حزب توده در تحولات ۲۸ مرداد پرداخت و گفت: نمیتوان تمام جریانهای چپ را با هسته نظامی حزب توده یکسان دانست.
وی ادامه داد: تعداد قابل توجهی از اعضای حزب توده پس از کودتا دستگیر نشدند و هسته نظامی حزب نیز به دلیل نگرانی از شناسایی و ضربه خوردن، با احتیاط رفتار میکرد. بنابراین، نسبت دادن تمام تحولات سیاسی و خیابانی ۲۸ مرداد به حزب توده، تصویری کامل از آنچه در آن روز رخ داد ارائه نمیکند.
عسگری در بخش دیگری از سخنان خود به پرونده قتل افشاردوست اشاره کرد و اظهار داشت: پس از ناپدید شدن افشاردوست، جسد او پیدا شد و پنج نفر در ارتباط با این پرونده دستگیر شدند که بنا بر توضیحات مطرحشده، اعترافاتی نیز داشتند. نام سرگرد فریدون بلوچ قرایی نیز در میان این افراد قرار داشت.
وی این پرونده را یکی از نمونههای مورد اشاره برای توضیح حضور و نقش برخی نیروها در ساختارهای نظامی و امنیتی آن دوره دانست.
عسگری در ادامه با اشاره به روزهای میان ۲۵ تا ۲۸ مرداد، ضعف اطلاعرسانی و مشاوره به مصدق را یکی از عوامل غافلگیری دولت عنوان کرد و گفت: برخی نیروهای نظامی در موقعیتهایی قرار داشتند که میتوانستند اطلاعات مهمی را منتقل کنند، اما این اطلاعات در زمان مناسب به دولت نرسید.
وی همچنین به لویی هندرسون، سفیر آمریکا در تهران، اشاره کرد و افزود: بنا بر توضیحات مطرحشده، هندرسون در شب ۲۸ مرداد درباره وضعیت امنیتی کشور و فعالیت نیروهای تودهای هشدار داده بود.
این پژوهشگر تاریخ انقلاب با اشاره به تغییر فضای خیابانی در آن روز، تصریح کرد: نیروهای مخالف دولت، از جمله گروههای مرتبط با شعبان جعفری، وارد میدان شدند و مجموعهای از تحولات سیاسی، نظامی و خیابانی در کنار یکدیگر قرار گرفتند و موازنه را تغییر دادند.
عسگری تأکید کرد: اهمیت ۲۸ مرداد در این است که پس از کودتا، رابطه ایران و آمریکا دیگر محدود به روابط سیاسی نبود و بهتدریج حوزههای نظامی و امنیتی را نیز دربر گرفت.
از اداره دوم تا ساواک؛ امنیتی که از ارتش فراتر رفت
وی در ادامه با اشاره به سابقه ساختارهای اطلاعاتی و امنیتی در ایران پیش از تأسیس ساواک گفت: در دوره رضاشاه، پلیس سیاسی فعال بود و پس از سال ۱۳۲۰ نیز رکن دوم ارتش بخشی از وظایف اطلاعاتی را بر عهده داشت.
عسگری افزود: پس از کودتا، ساختاری با عنوان اداره دوم در ستاد ارتش شکل گرفت که ایجاد و توسعه آن با پشتیبانی و تأثیرگذاری آمریکا همراه بود.
وی با اشاره به ریاست سپهبد ولیالله قرنی بر اداره دوم در مقطعی از فعالیت این مجموعه، اظهار داشت: قرنی بعدها مسیر سیاسی متفاوتی را طی کرد، به جریان مذهبی نزدیک شد و پس از انقلاب اسلامی، نخستین رئیس ستاد ارتش جمهوری اسلامی ایران شد.
این پژوهشگر با بیان اینکه اداره دوم به دلیل قرار داشتن در ساختار ارتش نمیتوانست بهسادگی مسئولیت مسائل امنیتی سراسر کشور را بر عهده بگیرد، گفت: در سال ۱۳۳۵ این مسئله بیش از گذشته آشکار شد و در اسفند همان سال، لایحه تشکیل سازمان اطلاعات و امنیت کشور، یعنی ساواک، به تصویب رسید.
عسگری تأکید کرد: ساواک از صفر ساخته نشد، بلکه بخشی از سوابق اداره دوم به این سازمان منتقل شد و مقررات استخدامی و اداری آن نیز همچنان رنگ و بوی نظامی داشت. چهار رئیس نخست ساواک نیز از میان نظامیان انتخاب شدند.
وی تفاوت اصلی اداره دوم و ساواک را در دامنه فعالیت آنها دانست و افزود: اداره دوم بیشتر بر مسائل اطلاعاتی داخل ارتش تمرکز داشت، اما ساواک مأموریتی گستردهتر پیدا کرد و فعالیت آن سراسر کشور را دربر گرفت.
عسگری در ادامه به نقش آمریکا در شکلگیری ساواک اشاره کرد و گفت: حدود ۱۲ مستشار آمریکایی در این روند مشارکت داشتند و از سال ۱۳۳۶ در ایران حضور پیدا کردند.
وی ادامه داد: چند سال بعد مسیر این همکاری تغییر کرد و در سالهای ۱۳۴۱ و ۱۳۴۲، آمریکا اعلام کرد که دیگر نمیتواند مانند گذشته از این ساختار پشتیبانی کند. در همین دوره، همکاری امنیتی ایران و اسرائیل توسعه یافت.
این پژوهشگر اظهار داشت: از سال ۱۳۴۲ حضور رسمی اسرائیل در حوزه آموزش و فعالیتهای امنیتی ساواک آغاز شد و این همکاری تا پایان حکومت پهلوی ادامه پیدا کرد.
عسگری با اشاره به شبکهای با عنوان «زیتون» گفت: بنا بر توضیحات مطرحشده، این شبکه برای کنترل تحولات مرتبط با عراق ایجاد شده بود و در استانهای ایلام، کرمانشاه و کردستان فعالیت میکرد.
وی افزود: در برخی موارد، نیروهای این شبکه از امکانات ارتش استفاده میکردند و با لباس و خودروهای ارتشی در مناطق مختلف حضور مییافتند.
عسگری مدعی شد: اطلاعات جمعآوریشده از این طریق الزاماً در اختیار ساواک یا ارتش قرار نمیگرفت و عمدتاً برای طرف اسرائیلی قابل استفاده بود.
وی همچنین به طرحی با عنوان «کریستال» یا «بلور» اشاره کرد و گفت: این طرح در سال ۱۳۴۵ با همکاری ایران و اسرائیل دنبال شد و هدف آن جذب افراد در سطوح مختلف برای نفوذ و جمعآوری اطلاعات در کشورهای دیگر بود.
به گفته عسگری، عراق، سوریه و مصر از جمله کشورهایی بودند که در این بخش مورد توجه قرار گرفتند و اسرائیل در برخی فعالیتهای خود در کشورهای عربی از ظرفیتهای دیپلماتیک ایران و پوشش سفارتخانههای کشور استفاده میکرد.
وی در پاسخ به این پرسش که آیا آمریکا و ساواک مستقیماً در عملیاتهای مشترک امنیتی نیز همکاری میکردند، میان رابطه ایران و آمریکا و همکاری ایران و اسرائیل تفاوت قائل شد و گفت: رابطه آمریکا بیشتر بر طراحی، سیاستگذاری و نظارت استوار بود و اجرای سیاستها به ساختارهای ایرانی سپرده میشد.
عسگری افزود: نمونه مشخصی از یک پرونده مشترک امنیتی در سطح همکاریهای ایران و اسرائیل ارائه نشد.
ارتش بزرگ، تصمیمهای وابسته
این پژوهشگر تاریخ انقلاب در بخش دیگری از سخنان خود به تصویری که از قدرت نظامی ایران در سالهای حکومت پهلوی ارائه میشد، اشاره کرد و گفت: عنوان «ژاندارم منطقه» تصویری از قدرت نظامی ایران ایجاد کرده بود، اما افزایش خریدهای نظامی بهتنهایی نمیتوانست به معنای برخورداری ایران از یک قدرت نظامی مستقل باشد.
عسگری با اشاره به افزایش درآمدهای نفتی از سال ۱۳۴۳ و رشد همزمان خرید تجهیزات نظامی اظهار داشت: تصمیمگیری درباره نوع تجهیزات، حجم خرید و کشور فروشنده، عمدتاً در اختیار محمدرضا پهلوی و ارتشبد طوفانیان قرار داشت.
وی ادامه داد: حتی فرماندهان ارشد نظامی نیز همیشه در تصمیم نهایی نقش تعیینکنندهای نداشتند. بنا بر توضیحات مطرحشده، شاه شخصاً کاتالوگ تجهیزات را بررسی میکرد و درباره خرید آنها تصمیم میگرفت.
عسگری در همین زمینه به موضوع پورسانت معاملات تسلیحاتی نیز اشاره کرد و مدعی شد: بخشی از این مبالغ به شاه میرسید و در برخی موارد، شاه درباره نحوه تقسیم این مبالغ میان افراد مختلف تصمیم میگرفت.
وی این مناسبات را نشانهای از غیرشفاف بودن سازوکار خریدهای نظامی و تبدیل بخشی از معاملات تسلیحاتی به روابط مالی شخصی دانست.
این پژوهشگر در ادامه، ادعای «پنجمین ارتش جهان» بودن ایران را نیز مورد نقد قرار داد و گفت: ایران حتی در منطقه نیز الزاماً چنین جایگاهی نداشت و کشورهایی مانند مصر، سوریه، عراق، اسرائیل و پاکستان از ظرفیتهای نظامی قابل توجهی برخوردار بودند.
عسگری تأکید کرد: بنابراین، «ژاندارم منطقه» در این بحث بیشتر یک عنوان سیاسی برای برجسته کردن جایگاه حکومت پهلوی بود تا توصیفی دقیق از میزان استقلال و قدرت واقعی ارتش ایران.
روزی که ارتش پهلوی باید مستقل تصمیم میگرفت
تمام بحثهای مربوط به خرید تسلیحات، همکاریهای امنیتی و توسعه ساختار ارتش در نهایت به سال ۱۳۵۷ و آزمون واقعی توان نظامی حکومت پهلوی رسید؛ زمانی که به گفته شاداب عسگری، پژوهشگر و نویسنده تاریخ انقلاب، مسئله اصلی دیگر میزان تجهیزات نظامی ایران نبود، بلکه میزان استقلال فرماندهان ارتش در تصمیمگیری بود. وی با استناد به خاطرات ژنرال هایزر و ارتشبد طوفانیان، انتظار فرماندهان ارشد برای دریافت دستور از هایزر را از نشانههای وابستگی ساختار فرماندهی ارتش دانست و تأکید کرد که قدرت نظامی بدون پشتوانه اجتماعی نمیتوانست مانع فروپاشی حکومت پهلوی شود.
ارتشی مجهز، اما وابسته به تصمیمهای خارجی
عسگری با اشاره به روابط نظامی ایران و آمریکا اظهار کرد: وابستگی نظامی حکومت پهلوی به این معنا نبود که ایران به هر سلاحی که میخواست دسترسی داشت، چراکه آمریکا در فروش تجهیزات نظامی ملاحظات خاص خود را دنبال میکرد و پیشرفتهترین تجهیزات را الزاماً در اختیار ایران قرار نمیداد.
وی افزود: رابطه نظامی و امنیتی تهران و واشنگتن تنها به خرید تجهیزات نظامی محدود نمیشد و بخشی از خاک ایران نیز برای فعالیتهای اطلاعاتی آمریکا علیه شوروی مورد استفاده قرار میگرفت.
این پژوهشگر تاریخ انقلاب با اشاره به پایگاههای کبکان و صفیآباد بهشهر گفت: این مراکز برای رصد شوروی مورد استفاده قرار میگرفتند و ورود ایرانیان به بخشهایی از این پایگاهها ممنوع بود.
عسگری همچنین به روایتی درباره یک پروژه اطلاعاتی برای سنجش واکنش شوروی اشاره کرد و گفت: در این پروژه، هواپیمایی با رنگ و مشخصات ارتش ایران از مشهد به پرواز درآمد که بنا بر توضیحات مطرحشده، توسط یک خلبان شوروی هدف قرار گرفت و پس از این حادثه، موضوع تبادل خلبانان نیز مطرح شد.
وی ادامه داد: در نهایت تصویری که از قدرت نظامی ایران در این دوره ارائه میشود، تصویری متناقض است؛ ارتشی که از نظر تجهیزات روزبهروز قدرتمندتر میشد، اما در سطح تصمیمگیری همچنان با محدودیتها و وابستگیهای جدی مواجه بود.
روزی که قدرت نظامی باید تصمیم میگرفت
عسگری در ادامه سخنان خود به تحولات سال ۱۳۵۷ پرداخت و اظهار کرد: در آن مقطع، پرسش اصلی دیگر این نبود که ایران چه تعداد هواپیما، تانک یا موشک در اختیار دارد، بلکه مسئله این بود که فرماندهان ارتش در شرایط بحرانی تا چه اندازه میتوانند بهصورت مستقل تصمیم بگیرند.
وی با استناد به خاطرات ژنرال هایزر گفت: فرماندهان ارشد ارتش در دیدار با هایزر منتظر بودند بدانند چه دستوری صادر میشود تا همان را اجرا کنند.
این پژوهشگر تاریخ انقلاب افزود: در خاطرات ارتشبد طوفانیان نیز، بنا بر توضیحات مطرحشده، انتظار فرماندهان برای ورود هایزر و حل بحران، بهعنوان نشانهای از وابستگی ساختار فرماندهی ارتش مطرح شده است.
عسگری تصریح کرد: ارتشی که برای تجهیز آن هزینههای سنگینی شده بود، در لحظهای که بیش از هر زمان دیگری به تصمیم مستقل نیاز داشت، با مسئلهای جدی در سطح فرماندهی مواجه شد.
وی وابستگی در ساختار فرماندهی را یکی از عوامل ناتوانی ارتش حکومت پهلوی در واکنش مستقل و مؤثر به تحولات انقلاب ۱۳۵۷ دانست و گفت: این مسئله در نهایت به فروپاشی ساختار نظامی حکومت در مدت کوتاهی منجر شد.
جامعهای که در محاسبات حکومت دیده نشد
عسگری در ادامه تأکید کرد: فروپاشی حکومت پهلوی را نمیتوان تنها با عملکرد ارتش توضیح داد و اگر قدرت یک حکومت صرفاً با توان نظامی آن سنجیده شود، توضیح ابعاد انقلاب اسلامی دشوار خواهد بود.
وی یکی از خطاهای مهم حکومت پهلوی و حامیان خارجی آن را نادیده گرفتن نقش مذهب در جامعه ایران دانست و افزود: آمریکا و حکومت پهلوی تهدید اصلی را در کمونیسم و جریانهای سیاسی مخالف جستوجو میکردند، اما اهمیت مذهب، مرجعیت و پیوند گسترده جامعه با روحانیت آنگونه که باید در محاسبات آنها وارد نشد.
این پژوهشگر تاریخ انقلاب ادامه داد: زمانی که موج اعتراضات سال ۱۳۵۷ شکل گرفت، حکومت با پدیدهای مواجه شد که صرفاً یک مخالفت سیاسی محدود نبود، بلکه بخش گستردهای از جامعه را درگیر کرده بود.
عسگری برای تبیین ریشههای این مسئله، بحث خود را به کودتای ۱۲۹۹ نیز بازگرداند و گفت: نمیتوان سیاستهای حکومت پهلوی را بدون توجه به جایگاه مرجعیت و روحانیت در جامعه ایران بهطور کامل فهم کرد.
وی تضعیف مرجعیت را یکی از محورهای مهم روند سیاسی پس از کودتای ۱۲۹۹ دانست و اظهار کرد: این روند در دوره پهلوی نیز ادامه پیدا کرد و در نهایت شکاف میان حکومت و جامعه را افزایش داد.
افزایش قدرت سخت و کاهش پشتوانه اجتماعی
عسگری با اشاره به روند تحولات پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ گفت: حکومت پهلوی بیش از پیش به ساختارهای امنیتی، نظامی و حمایت خارجی تکیه کرد؛ ساواک شکل گرفت و گسترش یافت، همکاریهای امنیتی با رژیم صهیونیستی توسعه پیدا کرد و خریدهای تسلیحاتی نیز همزمان با افزایش درآمدهای نفتی شتاب گرفت.
وی افزود: ایران در رقابت آمریکا و شوروی و مناسبات امنیتی منطقه جایگاه ویژهای پیدا کرد و ارتشی در اختیار حکومت قرار گرفت که از نظر حجم تجهیزات با بسیاری از ارتشهای منطقه قابل مقایسه بود، اما در سوی دیگر این تصویر، جامعه قرار داشت.
این پژوهشگر تاریخ انقلاب تصریح کرد: هرچه قدرت سخت حکومت افزایش مییافت، فاصله آن با بخشهایی از جامعه نیز بیشتر میشد؛ ساختار امنیتی گستردهتر میشد، اما اعتماد اجتماعی جایگاه خود را از دست میداد و تجهیزات نظامی افزایش مییافت، اما استقلال تصمیمگیری همچنان محل پرسش بود.
عسگری خاطرنشان کرد: حمایت خارجی نیز نتوانست شکاف میان حکومت و جامعه را پر کند و از این زاویه، ۲۸ مرداد نقطه آغاز مسیری بود که در نهایت به افزایش قدرت سخت بدون تقویت همزمان قدرت اجتماعی انجامید.
وی در پایان گفت: در ظاهر، حکومت پهلوی در سالهای پایانی خود از هر زمان دیگری قدرتمندتر به نظر میرسید؛ ارتش مجهز بود، دستگاه امنیتی گسترده بود، درآمد نفتی افزایش یافته بود و حمایت قدرتهای بزرگ نیز وجود داشت، اما زمانی که بحران واقعی فرا رسید، مشخص شد قدرت یک حکومت را نمیتوان فقط با تعداد تانکها، جنگندهها، موشکها یا حجم قراردادهای نظامی سنجید.
عسگری تأکید کرد: نمیتوان تحولات سال ۱۳۵۷ را صرفاً با عملکرد ارتش توضیح داد و برای فهم آنچه در این سال رخ داد، باید نقش جامعه، مذهب و جایگاه مرجعیت را نیز در نظر گرفت.
انتهای پیام/ 121
