یادداشت/ محاسبه غلط؛ واشنگتن را در باتلاق جنگ فرسایشی گرفتار کرد
گروه استانها دفاعپرس _ «زینب هواسی»، آمریکا جنگی را آغاز کرد با این تصور که میتواند با ترکیبی از حمله نظامی، تحریم اقتصادی، ترور فرماندهان و ضربه به ساختار قدرت جمهوری اسلامی، ایران را به نقطه تسلیم برساند؛ اما پس از ماهها درگیری، آنچه در میدان باقی مانده، برخلاف محاسبات واشنگتن است.

ایران در شرایطی ایستاده که همزمان زیر شدیدترین فشارهای اقتصادی و نظامی قرار داشته، فرماندهان ارشد خود را از دست داده و حتی عالیترین سطح رهبری کشور نیز هدف حمله قرار گرفته و به شهادت رسیده است؛ با این حال، ساختار جمهوری اسلامی پابرجا مانده، نیروهای مسلح به دفاع و مقابله ادامه دادهاند و ایران توان پاسخ به حملات را حفظ کرده است. این یعنی آمریکا توان وارد کردن ضربه را دارد، اما نتوانسته اراده سیاسی خود را بر ایران تحمیل کند.
واقعیت جنگ همینجاست؛ پیروزی صرفاً با میزان تخریب سنجیده نمیشود. اگر قرار بود ترور، تحریم و حمله نظامی ایران را به تسلیم بکشاند، امروز باید نشانههای آن در میدان دیده میشد؛ حال آنکه ایران با وجود همه هزینهها همچنان ایستاده و پاسخ میدهد.
حملات اخیر آمریکا نیز بیش از آنکه نشانه یک پیروزی تعیینکننده باشد، میتواند نشانه عمیقتر شدن بنبست واشنگتن و ناتوانی آن در دستیابی به هدف سیاسی جنگ باشد. قدرتی که پس از ماهها فشار و عملیات نظامی، همچنان ناچار به تداوم حملات است، در واقع با مسئلهای روبهروست که راهحل نظامی برای آن پیدا نکرده است.
برای ترامپ، مسئله از اینجا پیچیدهتر میشود. او اکنون با جنگی مواجه است که آغاز آن بر اساس محاسبات نظامی ممکن بوده، اما پایانش صرفاً با تصمیم واشنگتن تعیین نمیشود. ادامه جنگ یعنی افزایش هزینههای آمریکا و متحدانش و توقف آن نیز یعنی پذیرفتن این واقعیت که فشار حداکثری نتوانسته ایران را تسلیم کند. این همان باتلاق سیاسی و راهبردی است که ترامپ هرچه بیشتر در آن پیش میرود، راه خروج دشوارتری پیش روی خود میبیند.
در این میان، تنگه هرمز به یکی از مهمترین برگهای معادله جدید تبدیل شده است. آمریکا تلاش میکند با ایجاد مسیرهای جایگزین، وابستگی به این آبراه را کاهش دهد و ارزش راهبردی آن را محدود کند، اما جغرافیا را نمیتوان با قدرت نظامی تغییر داد. ایران همچنان در قلب معادلات خلیج فارس قرار دارد و هیچ نظم امنیتی جدیدی در منطقه بدون در نظر گرفتن نقش و منافع تهران پایدار نخواهد بود. به همین دلیل، هرمز نیز دیگر نمیتواند با منطق پیش از جنگ تعریف شود و بازگشت آن به شرایط گذشته، به سادگی امکانپذیر نخواهد بود.
ایران در این جنگ هزینه داده است، اما تسلیم نشده؛ ضربه خورده، اما از میدان خارج نشده؛ فرماندهانش را از دست داده، اما توان دفاع و پاسخ آن متوقف نشده است. این همان نقطهای است که قدرت بازدارندگی ایران را معنا میکند: دشمن میتواند ضربه بزند، اما نمیتواند نتیجه سیاسی دلخواه خود را تحمیل کند.
ترامپ شاید بتواند دستور حمله بدهد، اما نمیتواند نتیجه جنگ را به تنهایی تعیین کند. آمریکا میتواند فشار اقتصادی را افزایش دهد و عملیات نظامی انجام دهد، اما نمیتواند جمهوری اسلامی و ایران را زیر بار تسلیم ببرد. جنگی که قرار بود ایران را وادار به عقبنشینی کند، اکنون به جنگی ادامهدار تبدیل شده که هزینههای آن برای واشنگتن نیز روزبهروز بیشتر میشود.
ایران ایستاده است؛ و حملات پیاپی آمریکا نه نشانه پایان قدرت ایران، بلکه نشانه آن است که واشنگتن هنوز به هدف سیاسی خود نرسیده است.
آمریکا جنگ را آغاز کرد، اما هنوز نتوانسته ایران را تسلیم کند؛ و ترامپ همچنان در باتلاق جنگی گرفتار است که برای پایان دادن به آن راه آسانی پیش روی خود ندارد.
انتهای پیام/
