سرنوشت بازار الانجی در صورت شلیک مجدد به تاسیسات «راس لفان»
گروه بینالملل دفاعپرس: جنگ منطقهای ایران، غرب آسیا را وارد شرایطی جدید و بیسابقه کرده است. در این میان، انسداد تنگه هرمز برای کشور کوچک و ضعیفی مانند قطر به عنوان دومین صادرکننده بزرگ گاز طبیعی مایع (الانجی) مشکلات زیادی ایجاد و بحران انرژی بیسابقهای را بر جهان حاکم کرده است.

ابعاد گوناگون این بحران و پیامدهای ژئوپلیتیکی و اقتصادی آن، چشمانداز بازارهای جهانی انرژی و امنیت مسیرهای دریایی را با چالشهای تازهای روبهرو کرده است. مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی در تحلیلی جامع، پیامدهای کوتاهمدت و بلندمدت فروپاشی تفاهمنامه اسلامآباد، رقابت بر سر کنترل تنگه هرمز، راهبردهای منطقهای تهران و همچنین اولویتها و ریسکهای پیشروی صادرکنندگان بزرگ الانجی مانند قطر را زیر ذرهبین قرار داده است.
متن کامل این تحلیل بدین شرح است:
آخرین دور تنش میان ایران و آمریکا بار دیگر ثابت میکند که بیثباتی حاکم بر غرب آسیا از زمان واقعه هفتم اکتبر، به هیچ وجه پایان نیافته است. کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در قبال انسداد تنگه هرمز توسط نیروهای مسلح ایران به بنبست راهبردی رسیده و نمیتوانند راه حلی دائمی و مطمئن را برای حل این مسئله به کار بگیرند. تهران شبکهای از نیروهای متحد با خود را در جبهههای مختلف از غزه و لبنان گرفته تا عراق، یمن و دریای سرخ فعال کرده است، این در حالی است که اسرائیل و آمریکا در دستیابی به هدف تضعیف برنامه هستهای، قابلیتهای نظامی و نظام حاکمیتی ایران ناکام بودهاند.
اقتصادهای صادرکننده هیدروکربن شورای همکاری خلیج فارس از زمان آغاز جنگ منطقهای ایران و انسداد تنگه هرمز توسط نیروهای مسلح ایران به صورتی ویژه تحت تأثیر قرار گرفتهاند. ایران، با هدف قرار دادن پایگاههای نظامی آمریکا در خلیج فارس، به همراه برخی زیرساختهای انرژی، ضربات سنگینی را به منافع آمریکا و کشورهای متحد آن در غرب آسیا وارد کرده است. علاوه بر آن، انسداد تنگه هرمز مسیر تنفس اقتصاد کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس را تنگ کرده است. این امر، به ویژه در مورد قطر به عنوان دومین صادرکننده بزرگ گاز طبیعی مایع (الانجی) در جهان، که فاقد مسیر صادراتی جایگزین معناداری است، صادق است. قابلیت اطمینان صادرات نفت و گاز خلیج فارس، به ترانزیت بدون مانع از طریق تنگه هرمز و همچنین پایان حملات به زیرساختهای انرژی بستگی دارد.
هرمز: میدان نبرد و جایزه جنگ
تا زمانی که آمریکا و ایران دیدگاههای رقابتی خود را برای وضعیت و بهرهبرداری آینده از این آبراه حفظ کنند، ترانزیت از طریق تنگه هرمز همچنان با اختلالات دورهای مواجه خواهد شد. ایران اصرار دارد که از طریق الزامات مجوز نفتکش یا پرداخت هزینه، کنترل را حفظ کند، در حالی که آمریکا میخواهد تنگه هرمز به شرایط قبل از جنگ منطقهای ایران بازگردد.
یادداشت تفاهم اسلامآباد که در ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶ برای توقف عملیات نظامی امضا شد، در عمل اجرا نشد. آمریکا حملات هدفمند و پایداری را علیه تواناییهای نظامی ایران در ارتباط با اختلال در ترافیک دریایی انجام داد. محاصره بنادر ایران توسط آمریکا، همراه با عملیات شکستخورده پروژه آزادی که برای اسکورت و دفاع از نفتکشهایی که از مسیر جنوبی استفاده میکنند، طراحی شده بود، از اقدامات آمریکا برای بازگرداندن روند عادی تردد کشتیها و نفتکشها در خلیج فارس و تنگه هرمز به شمار میرود. هدف فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) ایجاد فروپاشی اقتصادی ایران، بازگشایی تنگه، بازگرداندن اعتماد در بین شرکتهای کشتیرانی و تشویق کشتیها به عبور از مسیر تحت حفاظت آمریکا در امتداد سواحل عمان، که به عنوان دالان جنوبی نیز شناخته میشود، به جای دالان شمالی است که هنوز توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران کنترل میشود.
حملات اخیر ایران به کشتیهای تجاری با هدف مجازات کشتیهایی بوده است که از مسیر عمان به جای دالان تحت کنترل ایران استفاده میکنند. این حملات همچنین نشان داد که با وجود خسارات وارده توسط آمریکا و اسرائیل، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همچنان ظرفیت ایجاد اختلال در تجارت دریایی را دارد.
نتیجه این بنبست نظامی، دورهای از وضعیت «نه جنگ، نه صلح» با پیامدهای اقتصادی عمیق برای منطقه است. با این اوصاف، در حالی که به نظر میرسد تفاهمنامه از بین رفته است، تبادل آتش میان دو کشور همچنان سنجیده و هدفمند است و به یک جنگ تمام عیار نمیرسد. تلاشهای دیپلماتیک به ویژه با میانجیگری دوباره قطر بین طرفین همچنان فعال است، طبق گزارش نیویورک تایمز، ظاهرا ایران توافق آتشبس ارائه شده از سوی آمریکا توسط میانجیگران عراقی را رد کرده است.
همچنین، ایران آخرین پیشنهاد عمان برای تقسیم مسئولیت مدیریت تنگه، از جمله مکانیسم داوطلبانه هزینه ترانزیت را رد کرد. تهران همچنان بر حاکمیت و اخذ عوارض از کشتیها اصرار دارد و این امر تلاشها برای احیای توافق گستردهتر میان آمریکا و ایران را پیچیده میکند. در عوض، ایران دوباره پیشنهاد مدیریت ترافیک یک طرفه در سمت خود از تنگه را داد، در حالی که عمان بر عبور کشتیها در جهت مخالف نظارت خواهد کرد.
راهبرد ایران: تجزیه خلیج فارس
از زمان آغاز جنگ منطقهای ایران، راهبرد تهران محدود به تحمیل هزینهها بر آمریکا و اسرائیل نبوده است. ایران در تلاش بوده تا میان کشورهای خلیج فارس و بین این کشورها و واشنگتن شکاف ایجاد کند. به همین منظور، ایران عمداً همسایگان خود را به طور متفاوتی هدف قرار داده است. در تعداد حملاتی که از سوی ایران به امارات، قطر، عمان، عربستان، کویت و اخیراً اردن انجام شده، اختلافات قابل توجهی وجود دارد. همچنین جنبشهای متحد ایران نیز در افزایش فشار بر کشورهای عربی نقشی قابل توجه را بازی کردند؛ جنبش انصارالله در ۲۰ ژوئیه از آغاز «محاصره دریایی» علیه عربستان خبر داد. به نظر میرسد الگوی حملات سپاه پاسداران به جای یک واکنش هماهنگ منطقهای، با هدف ایجاد یک واکنش ملی متفاوت و تشویق مذاکرات دوجانبه با تهران انجام میشود.
این جنگ همچنین پوشالی بودن وحدت میان کشورهای حاشیه خلیج فارس را آشکار کرده است. کشورهای خلیج فارس اهداف راهبردی، درک تهدید یا اتحاد ژئوپلیتیکی یکسانی نسبت به ایران یا آمریکا ندارند. اکثر آنها میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند، در حالی که عمان چنین نیست. برخی از آنها، به ویژه عمان و قطر، تفاهمهای طولانی مدتی با ایران دارند. برخی دیگر نیز دارای پدافند هوایی یا قابلیتهای نظامی تهاجمی قویتری هستند. به عنوان مثال، امارات، طبق گزارشها، در طول درگیری در برخی عملیات هوایی شرکت داشته است. جغرافیای انرژی آنها نیز به طور قابل توجهی متفاوت است. عربستان میتواند از طریق خط لوله شرق-غرب خود به دریای سرخ، تنگه هرمز را دور بزند، امارات نیز به ترمینال صادراتی فجیره دسترسی دارد. در مقابل، قطر، کویت و بحرین بسیار محدودتر هستند. این تفاوتهای ساختاری، تصمیمگیریهای ملی را شکل میدهند، راهبردهای مختلف پوشش ریسک را تشریح میکنند و در برخی موارد، توافقهای دوجانبه با ایران را تقویت میکنند.
بنابراین، درگیری فعلی احتمالاً بحث گستردهتری را در مورد آینده نقش آمریکا در غرب آسیا ایجاد خواهد کرد؛ آیا واشنگتن به تدریج حضور منطقهای خود را کاهش خواهد داد یا در عوض، مشارکتهای راهبردی منتخب را تعمیق خواهد بخشید؟ مذاکرات مجدد آمریکا و عربستان در مورد همکاری هستهای غیرنظامی را باید در این چارچوب بررسی کرد. این مذاکرات نشان دهنده تلاش دیپلماتیک آمریکا برای حفظ ریاض در مدار راهبردی خود و همسو با راهبرد امنیتی منطقهای آن است، آن هم در زمانی که این پادشاهی، مانند چندین کشور دیگر حوزه خلیج فارس، در حال ارزیابی مجدد دوام ضمانتهای امنیتی آمریکا و بررسی این موضوع است که آیا در نهایت به شرکای امنیتی جایگزین نیاز خواهد داشت یا خیر. با این حال، در حال حاضر هیچ جایگزین معتبری نمیتواند جایگزین آمریکا شود. کشورهای اروپایی، ترکیه و پاکستان ممکن است قابلیتهای نظامی منتخبی را ارائه دهند، اما هیچکدام نمیتوانند مقیاس بازدارندگی، امنیت دریایی و نمایش نیرو را که آمریکا همچنان در سراسر خلیج فارس ارائه میدهد، ارائه دهند.
صلح جامع
سناریوی سوم، یک توافق جامع صلح است. در حال حاضر، با توجه به میزان اختلاف طرفین بر سر مسائل اساسی متعدد، این سناریو کمترین احتمال و دورترین نتیجه را دارد. با این حال، هر دو طرف علاقه خود را به باز نگه داشتن کانالهای دیپلماتیک نشان دادهاند.
با گذشت زمان، چنین مذاکراتی میتواند در نهایت منجر به آزادسازی داراییهای مسدود شده و لغو تدریجی تحریمها علیه ایران شود. اگر این اتفاق بیفتد، ایران میتواند به طور کاملتری به بازارهای بینالمللی انرژی بازگردد.
این کشور به یک رقیب بزرگ جهانی برای سایر کشورهای فعال در حوزه نفت و گاز طبیعی تبدیل خواهد شد. ایران یکی از بزرگترین پایگاههای منابع هیدروکربنی جهان و پتانسیل عظیم تولید بلندمدت را در اختیار دارد. این تحول یک شبه رخ نخواهد داد. این امر به فناوری، سرمایه و اعتماد سرمایهگذاران نیاز دارد. در صورت لغو تحریمها، شرکتهای بینالمللی احتمالاً از آن پیروی خواهند کرد.
برای بازارهای جهانی گاز، این سناریو انتظارات از عرضه فراوان را برای دهههای آینده تقویت میکند. این مطمئناً چیزی است که قطر و هر صادرکننده بزرگ الانجی در حال حاضر به آن فکر میکنند.
اولویتهای فوری الانجی قطر
قطر از جمله کشورهایی است که بیشتر در معرض ضررهای ناشی از انسداد طولانی مدت در تنگه هرمز قرار دارد. برنامه گسترده توسعه الانجی این کشور برای تقریباً دو برابر کردن ظرفیت صادرات موجود حدود ۷۷ میلیون تن متریک در سال با هدف تقویت موقعیت آن به عنوان دومین تأمینکننده بزرگ جهان در نظر گرفته شده بود و با سوق دادن بازار به سمت عرضه بیش از حد، به کاهش قیمتهای جهانی الانجی تا سال ۲۰۲۷ کمک میکرد، نتیجهای که مصرفکنندگان الانجی مشتاقانه انتظار داشتند. این درگیری اکنون سوال وسیعتری را مطرح میکند: آیا اشباع پیشبینیشده الانجی صرفاً به تأخیر افتاده است یا چشمانداز عرضه آینده اساساً تغییر کرده است؟
اولویت اول قطر، بازیابی ظرفیت صادرات آسیبندیده خود (۶۴ میلیون تن در سال) در اسرع وقت و به طور کامل خواهد بود. دو قطار مایعسازی، متعلق به «قطرانرژی» و «اکسونموبیل»، در تاریخ ۱۸ مارس در مجتمع عظیم الانجی «راس لفان» توسط ایران مورد حمله قرار گرفتند. قطرانرژی اعلام کرد که تعمیرات این خسارات، ممکن است به سه تا پنج سال زمان نیاز داشته باشد و این کشور را با ۱۷ درصد کاهش از کل ظرفیت صادرات خود مواجه کند. اگرچه متعاقباً شفافیت عمومی کمی در مورد ارزیابی خسارات وجود داشته است، اما بعید است که این تعمیرات تمرکز فوری قطر باشد.
اولویت تجاری دیگر این کشور، تسریع ساخت کارخانههای مایعسازی میدان شمالی شرقی خواهد بود که قبل از درگیری به خوبی در حال انجام بودند و این پروژه میتواند در سال ۲۰۲۸ عملیاتی شود. با این حال، بازگشت کامل به ظرفیت و افزودن حجمهای جدید، نیازمند شفافیت بیشتر در مورد ترانزیت از طریق تنگه هرمز است.
اولویت دوم، بازگرداندن اعتماد مشتری خواهد بود. قطر مدتهاست که به عنوان یک تأمینکننده بسیار قابل اعتماد شناخته میشود. این کشور روابط محکمی با خریداران برقرار کرده و اغلب در مورد زمان تحویل انعطافپذیری نشان داده است. اعلام وضعیت اضطراری اکنون این اعتبار را تهدید میکند. قبل از آخرین دور اعتصابات، فعالان بازار انتظار داشتند که شرکت قطرانرژی ممکن است وضعیت اضطراری را تا ماه اوت یا سپتامبر لغو کند. این جدول زمانی اکنون از قطعیت بسیار کمتری برخوردار است و برخی از رسانههای خبری در حال حاضر گزارش میدهند که زمان جدید برای اعلام پایان وضعیت اضطراری ماه اکتبر است.
طبق گزارش «انرژی ویستا»، قطر هنوز میتواند امسال کمی کمتر از ۳۰ میلیون تن الانجی صادر کند، اما نتیجه در نهایت به میزان الانجی قابل ترانزیت از تنگه بستگی دارد. در شرایط دسترسی جزئی، همانطور که در ماه ژوئن اتفاق افتاد، «قطر انرژی» ممکن است بتواند تقریباً ۲ میلیون تن در هر ماه از طریق تنگه صادر کند.
به عنوان اولویت سوم، قطر همچنین میتواند یک توافق دوجانبه با تهران را دنبال کند تا بدون بازگشایی کامل آبراه، امکان صادرات مقداری گاز فراهم شود، اقدامی که میتواند روابط دوحه با واشنگتن را تحت تأثیر قرار دهد، مگر اینکه به عنوان یک اقدام امنیتی انرژی برای تأمین خریدارانی که با کمبود شدید گاز مواجه هستند، مانند پاکستان، مطرح شود. عمان و قطر به عنوان آشتیجویانهترین کشورها نسبت به ایران و مشتاقترین آنها برای پیگیری گفتوگو، از جمله پذیرش احتمالی هزینه در صورت لزوم، ظاهر شدهاند. دوحه برای مذاکره در مورد عوارض «موقت» آماده به نظر میرسید، که میتواند در را برای مذاکرات مکرر با تهران در آینده باز کند.
یکی از نتایج احتمالی وضعیت فعلی، ظهور دو سیستم کشتیرانی رقیب در تنگه هرمز است. در یک طرف، یک دالان مورد تأیید ایران قرار خواهد گرفت که مختص کشتیهایی است که توسط تهران مجاز شناخته شدهاند یا توسط کشورهایی که با منافع راهبردی آن همسو هستند، اداره میشوند. چنین سیستمی میتواند به طور فزایندهای در خدمت ایران، روسیه، چین و سایر کشورهای دوست تهران باشد، هرچند که همیشه در معرض حسن نیت و اجبار ایران قرار دارد. در طرف دیگر، دالان مورد حمایت آمریکا و تحت حفاظت بینالمللی قرار خواهد گرفت که به مسیر عمان متکی است و توسط نیروهای دریایی غربی و شرکای آنها پشتیبانی میشود.
این وضعیت شبیه وضعیتی است که در دریای سرخ ایجاد شد، جایی که انصارالله، از اوایل سال ۲۰۲۴ تا مه ۲۰۲۵، به طور انتخابی به کشتیهای مرتبط با کشورهایی را که با آنها ترتیبات ضمنی یا صریح داشتند، اجازه عبور از تنگه بابالمندب را میدادند. گزارشهای متعددی حاکی از آن است که کشتیهای مرتبط با چین، روسیه و ایران با تضمین ترتیبات پشت پرده، قادر به عبور بدون خطر امنیتی بودند. این ترتیبات بالفعل به ظهور یک محیط امنیتی دریایی متمایز کمک میکرد که به نفع منافع غیر غربی بود.
در همین حال، ایران همچنان به طور دوجانبه با عمان و احتمالاً سایر کشورهای خلیج فارس برای تحمیل دیدگاه خود در مورد سازوکار جدید حاکم بر تنگه، تعامل میکند. تهران همچنان پیشنهاد مدیریت ترافیک یک طرفه در سمت خود از تنگه را میدهد، در حالی که عمان بر کشتیهایی که در جهت مخالف عبور میکنند نظارت خواهد کرد و «هزینه خدمات» به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تعلق میگیرد.
بازپسگیری سهم بازار یکی دیگر از اولویتهای مهم قطر خواهد بود. هر چه این اختلال بیشتر طول بکشد، سایر تأمینکنندگان سهم بازار قطر را هم از طریق جریانهای تجاری موجود و هم از طریق تصمیم برای سرمایهگذاری جدید در حوزههای باثباتتر به دست خواهند آورد.
قطر نباید به عنوان یک برنده بلندمدت الانجی کنار گذاشته شود، اما این تنها در صورتی است که ترانزیت از طریق تنگه هرمز یک بار دیگر قابل پیشبینی و عادی شود. این کشور همچنان کمهزینهترین تأمینکننده الانجی در جهان است و بنابراین رقابتپذیری بینظیری را حفظ میکند. اگر ساخت و ساز در میدان شمالی شرقی (۳۳ میلیون تن در سال) و میدان شمالی جنوبی (۱۶ میلیون تن در سال) پس از ۱۲ تا ۱۸ ماه تأخیر با سرعت کامل از سر گرفته شود، قطر میتواند از طریق محمولههای رقابتی فوری و قراردادهای بلندمدت تخفیفدار با شیبهای پایینتر مرتبط با نفت که سایر تأمینکنندگان ممکن است برای رقابت با آن مشکل داشته باشند، به طور وحشتناکی خریداران را به خود جذب کند.
قطر همچنین دارای یک مدل تجاری-دیپلماتیک قدرتمند است. قطرانرژی صرفاً یک شرکت نیست؛ بلکه ابزاری برای دولت قطر است. تصمیمات تجاری میتوانند با سیاست خارجی، توافقهای میان دولتی، تأمین مالی و روابط راهبردی بلندمدت همسو شوند. این مدل ممکن است به قطر اجازه دهد تا حتی پس از یک اختلال بزرگ، سهم بازار را به ویژه با کشورهای آسیایی دوباره به دست آورد.
این کشور همچنین در حال تبدیل شدن به یک بازیگر جهانی در سبد سهام خود است. راهاندازی اخیر پروژه صادرات «الانجی گلدن پس» در آمریکا، که ۷۰ درصد آن متعلق به قطرانرژی و ۳۰ درصد آن متعلق به اکسون موبیل است، در این تلاش نقش محوری دارد. سهم تجاری الانجی قطرانرژی از گلدن پس (۱۲.۶ میلیون تن در سال) تقریباً معادل حجم از دست رفته از دو قطار آسیبدیده راس لفان است که آنها نیز سرمایهگذاریهای مشترکی بین قطرانرژی و اکسون موبیل هستند. این تقارن، سوالاتی را در مورد اینکه آیا دوحه و تهران ممکن است در مورد اینکه کدام تأسیسات هدف قرار میگیرند و چه مقدار عرضه از بازار حذف میشود، تفاهم پنهانی داشتهباشند، مطرح میکند.
قطر همچنین در شرف کنترل یک ناوگان حمل و نقل الانجی بسیار بزرگتر است. پیش از جنگ، هدف این کشور مالکیت یا مدیریت تقریباً ۲۰۰ کشتی حمل الانجی تا اوایل دهه ۲۰۳۰ بود. به نظر میرسد برخی از تحویلهای جدید و سفارشهای کشتی به تعویق افتاده است، اما تصمیم راهبردی قطرانرژی مبنی بر مالکیت و کنترل یک ناوگان بزرگ همچنان در جهت دستیابی به تسلط بر بازار، محوری است.
جایگزین کردن خط لوله برای صادرات گاز قطر ممکن است در آینده مورد بحث قرار گیرد، از جمله گسترش خط لوله دلفین موجود، اتصال به عمان از طریق امارات یا مسیرهایی از طریق عربستان به سمت ترکیه یا مدیترانه شرقی. همچنین میتوان یک خط لوله دریایی عمیق از عمان به سمت هند را مورد مطالعه قرار داد، اما این گزینهها به مقادیر زیادی سرمایه، زمان و هماهنگی ژئوپلیتیکی نیاز دارند.
قطر، امارات و عمان خودشان در زمینه الانجی رقبای یکدیگر هستند و بعید است که دوحه از وابستگی به یک کشور دیگر برای صادرات خود استقبال کند. برخلاف تولیدکنندگان نفت، قطر گزینههای واقعبینانه کمی برای دور زدن تنگه هرمز دارد.
ریسک دنبالهدار: از دست دادن نامحدود الانجی قطر
این احتمال که سهم بزرگی از الانجی قطر برای مدت طولانی در دسترس نباشد، نباید نادیده گرفته شود. تنگه هرمز میتواند همچنان مسدود باقی بماند، راس لفان میتواند دوباره مورد حمله قرار گیرد. همچنین یک گذار سیاسی در ایران میتواند عدم قطعیتهای جدیدی را در مورد تفاهم ضمنی دیرینهای که بر بزرگترین میدان گازی جهان، یعنی میدان پارس جنوبی حاکم بوده است، ایجاد کند. از سوی دیگر، وجود یک دولت ملیگراتر در ایران، یا یک ایران پس از تحریم که به دنبال تبدیل شدن به یک صادرکننده بزرگ گاز است، ممکن است خواستار مذاکره مجدد در مورد ترتیبات موجود میدانهای گازی مشترک شود.
یک اختلال طولانی مدت، بازار جهانی الانجی را به کلی به هم میریزد. سیستم انرژی جهانی با از دست دادن الانجی لیبی، الانجی یمن و اخیراً گاز خط لوله روسیه در اروپا کار سختی برای سازگاری با فقدان الانجی قطر داشت. اختلالات گاز قطر باعث افزایش شدید قیمتها، نوسانات مداوم و از بین رفتن اعتماد خریداران به گاز طبیعی به عنوان یک منبع انرژی قابل اعتماد شد. با این حال، عرضه جدیدی پدیدار شد و بازارها به تدریج متعادل شدند. گاز طبیعی مایع آمریکا نقش نجاتبخش بسیار مهمی ایفا کرد و اکنون نیز در حال ایفای همین نقش است.
بنابراین، سوال اساسی این است که آیا جهان سه تا پنج سال دیگر، زمانی که ظرفیت مایعسازی جدید در آمریکا، کانادا و جاهای دیگر به بهرهبرداری برسد، همچنان دلتنگ گاز طبیعی مایع از دست رفته قطر خواهد بود یا خیر. گاز طبیعی مایع آمریکا در حال گسترش بیسابقهای است. بر اساس تحلیل انرژی ویستا، پروژههای در حال ساخت فعلی بیش از ۱۲۰ میلیون تن در سال به ظرفیت مایعسازی اضافه خواهند کرد که ظرفیت صادرات گاز طبیعی مایع فعلی این کشور را در پنج سال آینده بیش از دو برابر میکند. تنها در سال ۲۰۲۷، انتظار میرود تقریباً ۵۲ میلیون تن در سال از ظرفیت جدید آمریکا وارد بازار شود و احتمالاً فاز ۲ گاز طبیعی مایع «پلاکماینز»، پاس ۲ «کالکاسیو»، گاز طبیعی مایع «ریو گرانده» و گاز طبیعی مایع «پورت آرتور»، اولین محمولههای خود را ارسال خواهند کرد. کانادا نیز به عنوان یک صادرکننده مهم گاز طبیعی مایع در حال ظهور است. انتظار میرود تا پایان دهه، ظرفیت صادرات تقریباً ۲۰ میلیون تن در سال باشد و در صورت ادامه پروژه پیشنهادی شرکت «کیاسآی لیسیمز الانجی» و فاز دوم الانجی کانادا، این ظرفیت میتواند به بیش از ۴۵ میلیون تن در سال افزایش یابد.
با افزایش فزاینده عرضه جهانی الانجی، اختلالات موقت از اهمیت راهبردی کمتری برخوردار میشوند. هرچه منابع انرژی جهانی متنوعتر و فراوانتر باشند، بازار در برابر اختلال هر تولیدکننده واحد، حتی تولیدکنندهای به اهمیت قطر، کمتر آسیبپذیر میشود.
انتهای پیام/ 999
