نوجوان ۱۶ ساله‌ جبهه‌ها؛ فرمانده شهید توپخانه

سردار شهید عباسعلی جان‌نثاری، نوجوان ۱۶ ساله‌ای که با دستکاری شناسنامه راهی جبهه شد، در ۱۷ سالگی به فرماندهی آتشبار رسید، در تمام عملیات‌های بزرگ دفاع مقدس حضور یافت و پس از ۳۰ سال خدمت خالصانه، سرانجام در راه مبارزه با گروهک تروریستی پژاک به فیض شهادت نائل آمد.
کد خبر: ۸۶۰۴۰۴
تاریخ انتشار: ۱۷ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۱ - 08September 2026

به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، سردار شهید «عباسعلی جان‌نثاری»، فرزند محمد، در خردادماه سال ۱۳۴۵ در خانواده‌ای مذهبی و با وضعیت اقتصادی ضعیف در محله لادان اصفهان دیده به جهان گشود. وی که از نوجوانی پای در مسیر جهاد نهاد، پس از ۴۵ سال زندگی سرشار از مجاهدت و ۳۰ سال خدمت خالصانه، در ۱۶ شهریورماه ۱۳۹۰ در منطقه عملیاتی جاسوسان سردشت به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

شهید عباسعلی جانثاری

دوران نوجوانی و اعزام به جبهه

شهید جان‌نثاری تا مقطع راهنمایی تحصیل کرد، اما در سال ۱۳۶۰، با وجود مخالفت مسئولان بسیج به دلیل کم‌سن بودن، با دستکاری تاریخ تولد خود و قرار دادن آجر زیر پا برای بلندتر نشان دادن قد، راهی جبهه شد. اعزام وی همزمان با عملیات بیت‌المقدس بود. او در گفتگویی درباره این روز‌ها گفته بود: «ترک تحصیل کردم و با شور و اشتیاق به بسیج مراجعه نمودم ولی به دلیل کم بودن سن و کوچکی جثه از ثبت‌نامم ممانعت شد؛ با ترفند‌هایی همچون دستکاری تاریخ تولد به جبهه اعزام شدم.»

در اعزام اول، او و چند دوستش در یک گروهان دژبان و تدارکاتی سازماندهی شدند، اما به‌اشتباه به خط مقدم منتقل شدند. در اعزام دوم به لشکر ۱۴ امام حسین (ع) پیوست و این بار خود را به عنوان بی‌سیم‌چی معرفی کرد. در هنگام سازماندهی، شهید حسن غازی (فرمانده توپخانه لشکر) او را انتخاب کرد و اینگونه شد که نوجوان ۱۶ ساله به جای گردان پیاده، به توپخانه ۱۲۰ میلی‌متری لشکر امام حسین (ع) منتقل شد.

نقش در دفاع مقدس؛ از فرماندهی آتشبار تا عملیات والفجر ۸

شهید جان‌نثاری در سن ۱۷ سالگی نخستین مسئولیت خود یعنی فرماندهی یک آتشبار توپخانه را تجربه کرد. وی در طول دفاع مقدس در عملیات‌های متعددی از جمله بیت‌المقدس، رمضان، محرم، خیبر، بدر، والفجر مقدماتی، والفجر ۳ و ۸، کربلای ۳، ۴ و ۵ و بیت‌المقدس ۷ حضور فعال داشت.

در عملیات خیبر، آتشبار خود را در طلائیه و جلوتر از دیدگاه مستقر کرد و با وجود حملات خمپاره‌ای و هوایی دشمن، مقاومت جانانه‌ای از خود نشان داد. سردار محمود چهارباغی، همرزم شهید، در این باره روایت می‌کند: «عباس در عملیات خیبر فرمانده آتشبار شد. آتشبارش را برد طلائیه و جلوتر از دیدگاه مستقر کرد. یک روز رفتم به او سربزنم، آنقدر گلوله به اطراف ما خورد که با خود گفتم این بچه‌ها اینجا چطور کار می‌کنند؟»

در عملیات والفجر ۸ و آزادسازی فاو، وی فرمانده گردان ۱۳۰ بود و در نخلستان‌های حاشیه اروند مستقر شد. با وجود بمباران و حملات شیمیایی دشمن، یک لحظه عقب نکشید و اگر نیرویی مجروح می‌شد، پس از ۲۴ ساعت درمان به خط بازمی‌گشت. همرزمانش می‌گویند: «در شلمچه جنگ ما، جنگ آتش بود و تمام فشار دشمن متوجه توپخانه ما بود، اما گروه ۱۵ خرداد و گردان شهید جان‌نثاری استقامت کردند و مأموریت خود را به بهترین نحو انجام دادند.»

شهید عباسعلی جانثاری

دوران پس از دفاع مقدس و فرماندهی توپخانه

پس از جنگ، شهید جان‌نثاری مسئولیت‌های متعددی را بر عهده گرفت:

سال ۱۳۸۰: مسئول عملیات توپخانه نیروی زمینی سپاه

ماه‌های بعد: جانشین فرماندهی گروه توپخانه ۱۵ خرداد

سال ۱۳۸۵: فرمانده گروه توپخانه موشکی ۱۵ خرداد

سال ۱۳۸۸: با تصویب فرمانده کل قوا و به دست فرمانده کل سپاه به درجه سرداری نائل آمد.

سردار عبدالله عراقی، جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه، درباره او می‌گوید: «این شهید بزرگوار از جمله افراد گمنامی بود که از ۱۴ سالگی وارد سپاه شد و زندگی خود را با جهاد و شهادت هماهنگ کرد. با وجود فداکاری‌های فراوان کمتر کسی او را می‌شناخت.»

شهادت در مبارزه با تروریسم؛ منطقه جاسوسان سردشت

در سال ۱۳۹۰، شهید جان‌نثاری از سوی فرمانده نیروی زمینی سپاه برای دفع شرارت‌های گروهک تروریستی پژاک به مناطق عملیاتی غرب و شمال غرب مأمور شد. او با ابتکاراتی ویژه، نقاط مهم مواضع دشمن را با توپخانه دوربرد به صورت منحنی و برای نخستین بار به صورت مستقیم هدف قرار داد و ضربه سنگینی به این گروهک وارد کرد.

سرانجام در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۳۹۰، در منطقه جاسوسان سردشت، گلوله تک‌تیرانداز دشمن به سجده‌گاهش اصابت کرد. وی به شدت مجروح و در بیمارستان ارومیه بستری شد و پس از سه روز تحمل درد و رنج، در ۱۶ شهریورماه ۱۳۹۰ به آرزوی دیرینه خود یعنی شهادت رسید.

سردار جواد استکی، فرمانده قرارگاه عملیاتی حضرت سیدالشهداء (ع)، در این باره می‌گوید: «شهید جان‌نثاری از روزی که وارد بسیج شد در سمت‌های مختلف مشغول به کار گردید و توانست همه مراتب میدانی و مدیریتی را طی کند تا به فرماندهی گروه ۱۵ خرداد برسد. اخلاص وی باعث شد تا آخرین لحظه در مأموریت بماند و بدون هیچ چشم‌داشتی به شهادت برسد.»

حاج عباس هیچ‌گاه تردیدی به خود راه نمی‌داد

شهید جان‌نثاری به لحاظ فردی، انسانی آرام، متین و منظم بود. لباس‌هایش همیشه اتوکشیده و مرتب بود و انضباط نظامی را کاملاً رعایت می‌کرد. در عین حال بسیار شجاع و نترس بود و مأموریت‌های سخت را با جان و دل می‌پذیرفت.

محمد عزیزی، همرزم شهید، روایت می‌کند: «پاسگاه داوودآباد در نقطه صفر مرزی بود و برای رسیدن به آنجا باید از یک منطقه جنگلی عبور می‌کردیم. هر لحظه امکان داشت ضدانقلاب از لابه‌لای درختان عملیات تروریستی انجام دهد، اما حاج عباس هیچ‌گاه تردیدی به خود راه نمی‌داد.»

سردار محمود چهارباغی از خاطره‌ای جالب از منزل شهید می‌گوید: «یک روز به خانه ایشان رفتم. ویترینی بود که معمولاً در آن اشیاء لوکس می‌گذارند، اما او چفیه، ترکش و پیشانی‌بند گذاشته بود. گفتم عباس! مگر اینجا نمایشگاه جنگ است؟ خندید و گفت: من به اینها علاقه دارم.»

سرهنگ پاسدار کریم نصرآزادانی نیز شهید را چنین توصیف می‌کند: «فردی با تقوا، تلاشگر، توانمند و مدیری لایق و متخصص در امور توپخانه بود. در اجرای دستورات سلسله‌مراتب فرماندهی جدیت داشت و با کسی تعارف نداشت. در امور بیت‌المال بسیار حساس، کم‌حرف و پرکار بود.»

انتهای پیام/ 119

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار