هرگز نخواستم با نام پدرم شناخته شوم

دختر جانباز دفاع‌مقدس گفت: پدرم مدتی نماینده ایران در ارتباط با عراق بودند و این مأموریت‌ها بسیار محرمانه بود. یکی از غصه‌های ما در آن دوران این بود که به دلیل حساسیت‌های شغلی و فامیلی پدرم، در زمان حکومت صدام اجازه نداشتیم به عراق برویم، در حالی که بسیاری از مردم در حال زیارت بودند. اما همین مسئولیت‌های سنگین پدرم باعث شد در ما خانواده، روحیه استقلال و تکیه بر خود شکل بگیرد.
کد خبر: ۸۶۱۱۶۱
تاریخ انتشار: ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۷:۱۵ - 12September 2026

گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرسمیثم رشیدی مهرآبادی؛ در مسیر رسیدن به موفقیت‌های علمی، گاهی سخت‌ترین چالش‌ها در تجربه زیسته و پذیرش واقعیت‌های خانوادگی نهفته است. «زینب آقامحمدی» دانشجوی مقطع دکترای علوم قرآن و حدیث از دانشگاه تهران، نمونه‌ای از افرادی است که با وجود داشتن پیشینه‌ای ایثارگرانه و تعلق به خانواده‌ای با جایگاه سیاسی و اجتماعی اثرگذار، مسیر رشد خود را بر پایه تکیه بر توانمندی‌های فردی و دوری از تسهیلات سهمیه‌ای بنا کرده است. او در این گفت‌و‌گو، از پیوند میان مسئولیت‌های اجتماعی پدرش دکتر علی آقامحمدی (عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام)، نقش صبوری مادر و چرخش تحصیلی‌اش از مهندسی به علوم قرآن سخن گفته است.

زینب آقامحمدی

دفاع‌پرس: در ابتدا ما را با ویژگی‌های شخصیتی و جایگاه پدر بزرگوارتان، آقای دکتر علی آقامحمدی، آشنا کنید.
 هر فرزندی جایگاه ویژه‌ای برای پدرش در دل دارد و پدر من نیز از این جهت استثنا نیست. ایشان از لحاظ اخلاقی و اعتقادی جایگاه شاخصی در اجتماع دارند و همواره پدری مهربان بوده‌اند. اما اگر بخواهم صادقانه بگویم، به دلیل مشغله‌های بسیار زیاد ایشان، به‌ویژه در دوران نمایندگی مجلس و مسئولیت‌های اجرایی، ما در دوران کودکی و تا اواخر راهنمایی و اوایل دبیرستان، خاطرات حضور مستمر ایشان در خانه را نداریم. ایشان از نسل اول انقلاب هستند و حتی با تغییر سن، همچنان با همان جدیت و پرکاری در صحنه فعال‌اند. بخشی از این دوری ناشی از شرایط جنگ و جبهه بود و طبیعتاً بار سنگین اداره خانواده در این دوران، بیشتر بر دوش مادرم بود.

دفاع‌پرس: پدرتان دیدگاهی باز در ارتباط با گروه‌های مختلف اجتماعی دارند...
 بله، پدرم اعتقاد دارند که خدمت به مردم نباید محدود به جناح‌بندی‌های سیاسی باشد. هر کسی سلیقه‌ای دارد، اما ایشان هرگز اجازه ندادند سلیقه‌های سیاسی مانع ارتباط با دیگران شود. به عنوان مثال، مادرم هر سال افطار‌هایی برگزار می‌کردند که در آن افرادی از جناح‌های مختلف در کنار هم می‌نشستند؛ افرادی که شاید در هیچ جای دیگری با این راحتی کنار هم قرار نمی‌گرفتند. این اعتقاد به خدمت خالصانه و فراگیر، باعث دوام فعالیت‌های ایشان در دوران انقلاب شده است.

دفاع‌پرس: متأسفانه شنیدیم که مادر بزرگوارتان را از دست داده‌اید. از ایشان برای ما بگویید.
مادرم مهرماه سال گذشته به لقای پروردگار شتافتند. ایشان حدود سه سال پیش دچار ناراحتی قلبی شدند. با وجود توصیه ما برای استراحت، ایشان اصرار داشتند که حتماً به پیاده‌روی اربعین بروند. در روز اربعین، پس از سلامی به حرم اباعبدالله الحسین (ع)، حال ایشان وخیم شد و مدتی در کما بودند. پس از یک معجزه الهی، ایشان به زندگی بازگشتند، هرچند با توانایی جسمی محدودتر. در دو سال بعد، ایشان باز هم اصرار داشتند که در اربعین حضور یابند و پدرم شرایط را فراهم کردند تا ایشان در کنار ما باشند. سرانجام در سحرگاه یکی از روز‌های مهرماه، در حالی که برای نماز بیدار شده بودند، دعوت حق را لبیک گفتند.

علی آقامحمدی

دفاع‌پرس: پدر شما مسئولیت‌های محرمانه و دشواری در ارتباط با عراق داشتند. این شرایط چه تأثیری بر زندگی شما گذاشت؟
 بله، ایشان مدتی نماینده ایران در ارتباط با عراق بودند و این مأموریت‌ها بسیار محرمانه بود. یکی از غصه‌های ما در آن دوران این بود که به دلیل حساسیت‌های شغلی و فامیلی پدرم، در زمان حکومت صدام اجازه نداشتیم به عراق برویم، در حالی که بسیاری از مردم در حال زیارت بودند. اما همین مسئولیت‌های سنگین پدرم باعث شد در ما خانواده، روحیه استقلال و تکیه بر خود شکل بگیرد.

دفاع‌پرس: شما و خواهر و برادرانتان همگی در مسیر علم موفق بوده‌اید. این انگیزه از کجا نشأت گرفته است؟
 مادرم تأکید زیادی داشتند که ما در کنار مسئولیت‌های خانوادگی و فرزندآوری، گامی در جهت رشد اجتماعی و فرهنگی برداریم. هر کدام از ما سعی کردیم جایگاهی داشته باشیم. من اکنون ۲۶ سال است که در حوزه آموزش و پرورش خدمت می‌کنم (به صورت غیررسمی) و در کنار آن، برنامه‌ریزی کردم تا تحصیلاتم را در سطح آکادمیک ادامه دهم.

دفاع‌پرس: نکته جالب در رزومه شما، تغییر رشته از مهندسی به علوم قرآن و حدیث است. دلیل این تصمیم جسورانه چه بود؟
 در اولین جلسه کلاس کارشناسی ارشد، استادم پرسیدند چرا تغییر رشته دادیم. من در پاسخ گفتم احساس کردم پس از سال‌ها عبور از سربالایی‌های زندگی، اکنون زمان آن است که آگاهی‌هایم را برای پاسخ به پرسش‌های بنیادین زندگی بالا ببرم. سال‌ها در آموزش و پرورش با مفاهیم پرورشی نوجوانان درگیر بودم و مدرسه ما نیز محیطی غنی از اعتقادات دینی بود. این موضوع انگیزه‌ای ایجاد کرد تا به صورت آکادمیک در این مسیر پیش بروم. پس از بررسی رشته‌ها، متوجه شدم تنها رشته علوم قرآن و حدیث و مطالعه نهج‌البلاغه است که به من انگیزه تحمل فشار و زحمت تحصیل را می‌دهد.

دفاع‌پرس: تجربه تحصیل در این رشته برای شما چگونه بوده است؟
 این رشته بسیار شیرین است، به‌ویژه برای کسی که ارتباط قلبی با اهل بیت (ع) دارد و می‌کوشد نگاه ایشان را در زندگی جاری کند. مطالعه در این مسیر، انگیزه من را برای یادگیری بیشتر تقویت می‌کند. برای مثال، در ترم گذشته درسی با عنوان «نقد و وضع حدیث» داشتم که در آن به بررسی احادیث ساختگی و موضوع پرداخته شد و این تحلیل‌های علمی بسیار جذاب بود.

دفاع‌پرس: در مورد تجربه تحصیلی خود در رشته علوم قرآن و حدیث صحبت کردید. این رشته از نظر عاطفی و معنوی چه تأثیری بر شما گذاشته است؟
 این رشته با روحیه معنوی و اعتقادی من کاملاً هماهنگ است. وقتی در این مسیر مطالعه می‌کنم، گویی کوچه‌های بنی‌هاشم را احساس می‌کنم. حتی در شب‌های امتحان، با وجود اینکه مطالب را در طول ترم خوانده بودم، اما با لمس مظلومیت اهل بیت (ع) و درک مسیر دشواری که پیموده شده تا این مفاهیم به دست ما برسد، اشک می‌ریختم. اینکه متوجه شویم برخی از ما چقدر ساده از کنار این آموزه‌ها عبور می‌کنیم، باعث می‌شود روضه‌ها در قلب انسان تکرار شود. این شوق و علاقه است که باعث شده من با ذوقی بسیار زیاد درس بخوانم، تا حدی که فرزندانم می‌گویند احتمالاً هیچ‌کس به اندازه من با اشتیاق مطالعه نمی‌کند.

دفاع‌پرس: تغییر رشته از مهندسی به علوم قرآن، از نظر تحصیلی چالش‌برانگیز نبود؟
 بله، بسیار دشوار بود. وقتی منابع مقطع کارشناسی ارشد را گرفتم، در ابتدا احساس می‌کردم دارم یک زبان خارجی (مانند اسپانیایی) را می‌خوانم؛ زیرا با تعاریف و مفاهیمی مواجه بودم که دانشجویان این رشته در دوره کارشناسی آموخته بودند و من از آنها بی‌خبر بودم. مجبور بودم هر واژه و هر مفهوم را با دقت جست‌و‌جو کنم تا ریشه و معنای آن را بفهمم و گاهی مطالب را حفظ کنم تا بعد‌ها در طول دوره ارشد، معنای واقعی آنها را درک کنم. به همین دلیل، کنکور ارشد برای من به دلیل ناآشنایی با مبانی، بسیار سخت‌تر از کنکور دکتری بود، هرچند دکتری از نظر سطح علمی پیچیده‌تر است.

دفاع‌پرس: شما سال‌ها در آموزش و پرورش خدمت کرده‌اید. از دیدگاه شما، جایگاه تدریس در مدارس در مقایسه با محیط‌های دانشگاهی چیست؟
 من معتقدم اصل تربیت در مدرسه شکل می‌گیرد. وقتی آموزش در مدرسه درست طراحی شود، نتایج آن در زندگی دانش‌آموزان جاری می‌شود. امروز شاگردانی دارم که پس از سال‌ها فارغ‌التحصیل شده‌اند و به من می‌گویند که اگر امروز چادری شده‌اند یا در مواجهه با اتفاقات زندگی صبور هستند، به دلیل همان آموزه‌های دوران مدرسه است. من همیشه به همکارانم می‌گویم اگر می‌خواهید عمرتان را تکثیر کنید، معلم شوید؛ زیرا هر آنچه دانش‌آموزان از شما می‌آموزند، در واقع تداوم عمر شماست. اگر به تشییع پیکر مادرم نگاه کنید، حجم بالای خانم‌های چادری و فارغ‌التحصیلان ایشان، گواهی بر حاصل یک عمر معلمی صادقانه است. معلمان در مقایسه با اساتید دانشگاه، دست بازتری در تربیت و رشد معنوی و فکری نسل جوان دارند.

دفاع‌پرس: سخت‌کوشی و تلاش در زندگی شما ریشه در کجا دارد؟ آیا این ویژگی را از پدر و مادرتان به ارث برده‌اید؟
 بله، هر چه در من هست، حاصل تلاش هر دو والدینم است و نمی‌توان آنها را تفکیک کرد. خانه ما محیطی بود که در آن تلاش یک اصل بود. ما دوران‌های مختلفی را تجربه کردیم؛ از سکونت در منازل مسکونی پشت مجلس تا زندگی در پادگان‌های نیروی هوایی. در آن سال‌ها، همسایه‌های ما مسئولانی بودند که اکنون در رده‌های بالای نظام هستند. در حالی که بسیاری از خانم‌ها تنها به مدیریت خانه می‌پرداختند، مادرم همزمان هم یک مادر فعال و هم یک فعال اجتماعی بود. ایشان سال‌ها در مدرسه «روشنگر شاهد» خدمت کردند و چنان دلبستگی عمیقی به فرزندان شهدا داشتند که وقتی از آنها خواسته شد جایگاهشان را تغییر دهند، با اشک می‌گفتند: «من چگونه می‌توانم از بچه‌های شهدا دل بکنم؟» ایشان با وجود داشتن چهار فرزند در بازه‌های سنی نزدیک به هم و اشتغال به عنوان معلم، هرگز از هیچ مسئولیتی عقب‌نشینی نکردند.

دفاع‌پرس: از جایگاه مادرتان در کنار شهدا بگویید. این موضوع چه پیامی دارد؟
 مادرم اکنون در شبستان امام خمینی در حرم حضرت عبدالعظیم (ع)، در کنار شهدای بزرگی، چون سردار شهید مسعود شانه‌ئی و شهید سردار حسین سلامی آرام گرفته‌اند. جالب است که هیچ برنامه‌ریزی قبلی برای این مکان نبود، اما ایشان در میان شهدا قرار گرفتند. این به من می‌گوید که شهدا واقعاً دستگیرند و کسانی را که در مسیر خدمت بوده‌اند، در کنار خود می‌کشند.

دفاع‌پرس: پدرتان شخصیتی بسیار آرام و ساکت دارند. این سکوت و صبوری از کجا نشأت گرفته است؟
 به باور من، این سکوت حاصل تمرینات سخت دوران مبارزات است. ایشان در دوران انقلاب با ساواک مواجه شدند و دستگیری‌ها و شکنجه‌های شدیدی را تحمل کردند. همچنین دوران زندانی بودن در اوین در رژیم شاه، سکوت را به ایشان آموخت؛ جایی که باید می‌دانستند چه زمانی حرف بزنند و چه زمانی سکوت کنند تا اطلاعاتی فاش نشود. این صبوری و سکوت، محصول آن دوران سخت و مبارزاتی است.

دفاع‌پرس: در مورد رابطه پدرتان با مادرتان و تأثیر آن بر رشد شما بگویید.
 پدر و مادرم در مسیر رشد ما همواره با دل و جان وقت گذاشتند. آنها هرگز مانند خانواده‌های معمولی نبودند که فقط به امور روزمره رسیدگی کنند، بلکه همواره تلاش کردند با گفت‌و‌گو و راهنمایی، مسیر ما را روشن کنند. پدرم حتی اکنون با وجود تغییر سن، همچنان پرکار هستند و استراحت را نمی‌پسندند. ایشان پس از فقدان مادرم، می‌گویند: «قبلا هر چه انجام می‌دادم، نیمی از آن برای مادرت بود و از این پس تمام آن را برای مادرت انجام می‌دهم». ایشان سعی می‌کنند با این کار، غم فقدان را التیام بخشند. مادرم بانوی ویژه‌ای بود که بار‌های مالی، عاطفی و تربیتی ما را به دوش می‌کشید و حتی برای دورترین همکارانش در سراسر تهران، وقت می‌گذاشت تا در شادی و غم آنها شریک شود. تحمل نبودن ایشان بسیار سخت است، اما یاد ایشان در تمام ابعاد زندگی ما جاری است.

دفاع‌پرس: احتمالاً در طول زندگی‌تان کسانی بوده‌اند که موفقیت‌های شما را به جایگاه و مسئولیت‌های پدرتان نسبت داده‌اند. چگونه با این دیدگاه‌ها مقابله کردید؟
 حقیقت این است که ما به‌ندرت با چنین مسائلی رو‌به‌رو شدیم و علت آن را در تربیت مادرم و نظارت دقیق پدرم می‌بینم. ایشان همواره مراقب بودند که ما از جایگاه شغلی یا سیاسی آنها برای کسب امتیاز استفاده نکنیم. برای مثال، زمانی که پدرم قائم‌مقام صدا و سیما شدند، این خبر در تلویزیون اعلام شد، اما من از آن بی‌خبر بودم.

در مدرسه، وقتی معلمان می‌پرسیدند پدرم چه شغلی دارد، من تنها می‌گفتم ایشان «استاد دانشگاه» هستند و هرگز به سمت‌های اجرایی ایشان اشاره نمی‌کردم. حتی در محل کار و دانشگاه نیز سعی می‌کردم هویت مستقل خودم را داشته باشم و از نام خانوادگی پدرم به گونه‌ای استفاده نکنم که جلب توجه کند. در جلسه دفاع ارشد نیز از ایشان خواهش کردم که حضور نیابند تا اساتید من را بدون پیش‌داوری و تنها بر اساس تلاشم بسنجند.

هرچند ایشان به دلیل محبت زیاد آمدند و یکی از اساتید متعجب شد که من از جایگاه ایشان چیزی نگفته بودم، اما پاسخ من این بود که جایگاه پدرم چه باشد، من تنها تلاش خودم را دوست دارم و می‌خواهم بر اساس آن دیده شوم. این درس استقلال و سادگی را از مادرم آموختم.

دفاع‌پرس: شما به عنوان یک معلم و کنشگر فرهنگی، دیدگاهتان نسبت به کیفیت آموزش در مدارس شاهد و فعالیت‌های بنیاد شهید در آموزش عالی چیست؟
 این سؤال دشواری است، زیرا من به‌طور مستقیم در مدارس شاهد تدریس نکردم، اما مشاهداتم نشان می‌دهد که سال‌ها پیش، این مدارس با اطمینان خاطر بیشتری پذیرفته می‌شدند و هماهنگی علمی و آزمون‌های جامع آنها بسیار پرطنین بود. اما در سال‌های اخیر، به‌ویژه در غرب تهران، احساس می‌کنم کیفیت این مدارس تا حدی افت کرده است. هرچند هنوز خانواده‌هایی هستند که برای محیطی گزینش‌شده‌تر، تمایل دارند فرزندانشان را به مدارس شاهد بفرستند، اما به نظر من تأثیرات کلی جامعه بر این مسئله اثرگذار است. در مورد دانشگاه نیز، من هیچ ارتباطی با تسهیلات بنیاد شهید نداشتم و حتی از وجود برخی خدمات یا تسهیلات برای فرزندان ایثارگران در محیط دانشگاهی آگاهی نداشتم و ندارم.

دفاع‌پرس: از منظر یک کنشگر اجتماعی و فرهنگی، چه پیشنهاد‌هایی برای بنیاد شهید در زمینه حمایت از خانواده‌های ایثارگر و گسترش فرهنگ شهادت دارید؟
 معتقدم بنیاد شهید باید همزمان هم یک نهاد خدماتی باشد و هم یک نهاد اثرگذار فرهنگی در اجتماع. خانواده‌های شهدا، به‌ویژه کسانی که با فقدان عزیزانشان دست‌وپنجه نرم می‌کنند، به مراقبت‌های اجتماعی جدی نیاز دارند. متأسفانه گاهی در جامعه، شهدا را دسته‌بندی می‌کنند (مثلاً شهید مردمی یا غیره) در حالی که هر خانواده‌ای با هر نوع شهادتی، با یک فقدان عمیق روبروست و باید در این مسیر حمایت شود.

در حوزه فرهنگی نیز، پیشنهاد من این است که مفهوم «شهادت» را تنها به دوران انقلاب محدود نکنیم. شهادت از ابتدای خلقت و به ویژه در دوران پیامبر اکرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع) وجود داشته است. اگر فرهنگ شهادت را به ریشه‌های اسلامی و تاریخی‌اش پیوند بزنیم، گستره جذب جامعه بسیار بیشتر می‌شود؛ زیرا برخی افراد شاید با ساختار‌های امروز نظام سازگار نباشند، اما با مفاهیم والای شهادت در تاریخ اسلام ارتباط برقرار می‌کنند. بنیاد شهید می‌تواند با همکاری مدارس و تدوین تقویم‌های پرورشی، محبت به اهل بیت (ع) و فرهنگ شهادت را به گونه‌ای در کتاب‌های درسی و برنامه‌های آموزشی بگنجاند که نسل جدید را جذب کند.

دفاع‌پرس: در مورد ثبت تاریخچه فعالیت‌های پدر و مادرتان در قالب آثار مکتوب چه برنامه‌ای دارید؟
 پدرم به دلیل تعدد مسئولیت‌ها و حضور در پرونده‌های حساس (به‌ویژه در جریان جنگ عراق و دوران پس از صدام)، ناگفته‌های بسیاری دارند که برای تاریخ کشور بسیار ارزشمند است. هرچند کتاب خاطرات ایشان منتشر شده، اما بسیاری از ریزه‌کاری‌ها و اطلاعات طبقه‌بندی شده هنوز بیان نشده است. من معتقدم باید کسی باشد که این خاطرات را ثبت کند تا حتی اگر اکنون قابل انتشار نیستند، ۳۰ سال دیگر برای نسل‌های آینده باقی بمانند. من شخصاً بسیار مشتاقم که خاطرات پدرم را با خاطرات مادرم پیوند دهم و این تاریخ را مستند کنم.

دفاع‌پرس: در پایان، آیا برنامه‌ای برای ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر دارید؟
 بله، تصمیم دارم در مقطع بعدی، رشته «نهج‌البلاغه» را در همین دانشگاه دنبال کنم. از آن‌جایی که با محیط و اساتید دانشگاه آشنا هستم و شرایط زندگی‌ام را با این محیط وفق داده‌ام، ترجیح می‌دهم برای آسایش بیشتر و تمرکز بر یادگیری، تحصیلاتم را در همین دانشگاه ادامه دهم. 

انتهای پیام/ 122

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار