دیدار با خانواده شهید «صفیه علی‌قورچی»/ روایت خواهرانه از زندگی و شهادت بانوی مدال‌آور پارالمپیک

خواهران شهید «صفیه علی‌قورچی» از دوران کودکی، فعالیت‌های ورزشی، مددکاری اجتماعی و نحوه شهادت این شهیده در جریان بمباران رژیم صهیونی در منطقه رسالت تهران روایت کردند و خاطراتی از آخرین دقایق زندگی او روایت کردند.
کد خبر: ۸۷۲۰۳۱
تاریخ انتشار: ۰۲ آبان ۱۴۰۵ - ۱۲:۴۲ - 24October 2026

به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس، در استمرار دیدار با خانواده معظم شهدا، این‌بار توفیق دیدار با خانواده شهید «صفیه علی‌قورچی»، بانوی ورزشکار و قهرمانی که در جریان دفاع مقدس سوم در محله جاجرودیِ میدان رسالت تهران به شهادت رسید، نصیب خبرگزاری دفاع مقدس شد؛ بانویی که زیست او موجب شد تا منتخب شود؛ قطعاً عروجی چنین و از این دست مختص افراد انتخاب شده است، انتخابی که بسته به ارزش متاعی است که انسان از نفس و وجود خود ساخته است. این بانو اگرچه معلول بود، اما بر معلولیت فائق آمد، در ورزش قهرمان بود، در کار اداری و مددکاری یک فرشته بود و امروز در زمره سعادتمندان عالم یعنی شهدا قرار دارد. او که از خیل عظیم حاضران در منطقه رسالت انتخاب شد تا در لحظه موعود در محدوده خیابان جاجرودی حاضر باشد و شهادت روزی‌اش شود.

شهیده صفیه علی قورچی

در ابتدا مادر این شهید توضیح داد که پنج دختر و یک پسر دارد که صفیه از این میان به شهادت رسیده است.

خواهر این شهیده در توضیحات بیشتر گفت: شهیده از دوران طفولیت علاقه خاصی به ورزش و کلاً تحرک و فعالیت‌های ورزشی داشت. بعد با تشویق پدرم که البته به رحمت خدا رفت، او و خانواده و مادرم، این رشته را در کنار درسش ادامه داد تا اینکه به خواست خدا توانست در این زمینه موفق شود.

وی افزود: از کودکی کمی معلولیت هم داشت، اما این مانع نشد و تشویق خانواده باعث شد که فعالیت‌های ورزشی را ادامه دهد تا اینکه به تیم ملی دعوت شد و عضو تیم ملی در رشته والیبال نشسته بانوان شد.

خواهر شهیده تصریح کرد: در بازی‌های آسیایی پارالمپیک توانست مقام بیاورد و مدال‌های آسیایی را کسب کند و به قول معروف پرچم کشور عزیزمان را بالا ببرد که مایه افتخار همه بود.

به گفته وی، شهیده علاوه بر فعالیت‌های ورزشی، در دانشگاه هم ادامه تحصیل داد و طبق علاقه خودش به رشته ورزشی، همین رشته را تا مقطع کارشناسی ادامه داد.

خواهر شهیده در این رابطه گفت: در کنار تحصیل و ورزش، شهیده مددکار اجتماعی بود و در جامعه معلولین ایران خدمت داشت. هفت سال بود که به عنوان مددکار در جامعه معلولین ایران فعال بود و واقعاً از خودش مایه می‌گذاشت و دوست داشت که برای دیگران به هر طریقی که شده کارشان را راه بیندازد.

وی گفت: بعد از شهادتش، دوستان و همکاران به منزل ما مراجعه می‌کردند و تماسی که با مادر ما داشتند، از اخلاق و روحیات انسانی و خداپسندانه و نوع دوستی و فداکاری و ایثارش همگی واقعاً تمجید می‌کردند و زبانزد خاص و عام شده بود.

خواهر شهیده اشاره کرد: به نوعی به او ثابت شده بود که مرگ خواهر عزیزم طبیعی نیست. خوابی دیده بود که در آب زمزم شنا می‌کرد. تفسیر این خواب در نهایت به شهادت اشاره می‌کرد.

وی گفت: حدود ده یا یازده سال قبل از شهادت، در محل کارش یک موتور به او زد و تا دم مرگ رفت و برگشت. خداوند طور دیگری می‌خواست او را از دنیا ببرد، اما دوباره برگشت و چند مدتی در کما بود و آسیب شدید بدنی دیده بود.

به گفته وی، روحیه شاد و بشاش شهیده باعث شد که زودتر به سلامتی برگردد و تقریباً سلامتی‌اش را به دست بیاورد تا اینکه نهایتاً به درجه رفیع شهادت نائل شد.

خواهر شهیده نحوه شهادت را این‌گونه روایت کرد: در منطقه رسالت بود. خیابان جاجرودی، ماشینی داشت که برد پمپ بنزین بنزین زد و موقع برگشتن برای کارواش در منطقه رسالت نیروی دریایی، خیابان جاجرودی رفت. وقتی که کارش تمام شد، بمباران منطقه شروع شد. رژیم صهیونیستی آمریکایی به شدت بمباران کرد. چندین بمب را آنجا انداخت و او که در آن منطقه و محدوده بود، دچار موج گرفتگی شدید شد و در نهایت این حادثه منجر به شهادتش شد.

وی تأکید کرد: شهادتش دقیقاً مصادف شد با شب قدر یعنی شب نوزدهم ماه رمضان اسفند سال ۱۴۰۴.

خواهر شهیده گفت: موقع بمباران، همه دنبال هم می‌گشتند. من سریع زنگ زدم به منزل مادر، دیدم همش اشغال است. بعد یک حس خاصی به دلم افتاد. زنگ زدم به شیرین یعنی اسم مستعارش که دوستان و آشنایان و آنهایی که بیشتر با او مأنوس بودند، به او شیرین می‌گفتند.

وی ادامه داد: او به خانه آمد و اتفاقاً همین را گفت که مامان، دوستان می‌گویند ما می‌خواهیم از این به بعد تو را شیرین صدا کنیم. بعد از آن من خودم مدام با منزل مادر تماس گرفتم و با موبایلش، اما دیدم جواب نمی‌دهد. یکی از خواهران گفت: آره، فکر کنم شهید شده، چون ما هر چه زنگ می‌زنیم جواب نمی‌دهد، هیچ وقت این طور نبود.

وی افزود: من بلند شدم، با بچه‌ها آمدم به سمت جاجرودی. هر جا سراغ می‌گرفتم می‌گفتم خواهر من آمده بوده اینجا. با زحمت زیاد توانستم بروم و نزدیک ببینم. ماشین را دیدم که کاملاً له شده بود. اول چیزی نمی‌گفتند، دیگر نبردند بیمارستان. گفتم خواهش می‌کنم من تحملش را دارم، واقعیت را به من بگویید. بعد به آرامی صدا کردند و گفتند که این کنار آوردیم و گذاشتیم، شهید شده است.

وی لحظه دیدن پیکر شهیده را این‌گونه توصیف کرد: کاور کشیده بودند روی پیکر. من کاور را کشیدم و نگاه کردم، یعنی خدا شاهد است انگار یک جواهر داشت می‌درخشید. حالت خنده‌ای در چهره داشت و یک لبخند خاصی هم بر لب‌هایش بود.

خواهر شهیده گفت: او خیلی دوست داشتنی بود. در خانواده ما جوری بود که همه کوچک و بزرگ رابطه بسیار نزدیک و تنگاتنگی با او داشتند. روحیه شاد، بشاش، خندان و بسیار آرام، باوقار و با محبت شخصیتی داشت.

وی افزود: دوستانش که اکثرشان هم معلولیت داشتند و با او همکاری می‌کردند، بیشترشان وضعیت مالی خوبی نداشتند. یکی از مسئولین شعبه ورزشی خوابی دیده بود و برای من تعریف کرد که گفت: من خواب دیدم که می‌گویم شیرین کجایی، چرا نمی‌آیی سر تمرین؟ چرا حالت خوشحال است؟ طبق معمول آمد جلوی من، بعد به او گفتم کجایی پس چرا نیستی؟ شهیده در خواب گفت: من در بهشت بودم، از بهشت آمدم به شما سر بزنم.

خواهر شهیده در بخشی از صحبت به شهادت رهبری اشاره کرد و گفت: از شهادت رهبری خیلی ناراحت شدیم. واقعاً همه ما دلتنگ رهبر بودیم. خبر خیلی سنگینی بود که ما شنیدیم و تا مدتی اصلاً در شوک بودیم.

وی گفت: این رژیم صهیونیستی چه جرأتی داشته که بیاید اینجا و رهبر ما در منزل خودش بخواهد این‌طور مظلومانه شهید شود؟ واقعاً دردناک است. دوست داشتیم که بالاخره باید تلافی شود. چرا باید بیایند و رهبر، شخصیت درجه اول مملکت را در منزل خودش با خانواده‌اش بخواهند شهید کنند؟ این قلدری به تمام معناست، زورگویی به تمام معناست.

خواهر شهیده ادامه داد: ای کاش دعوت کنند و در جبهه رو در رو شوند. این چه رسمی است که دشمن نادان و نفهم باید این‌طور داشته باشد که بیاید در خانه‌ها، زن و مرد و بچه کوچک و بزرگ، حتی مقام درجه اول مملکت را هدف قرار دهد؟ این بزدلی آنهاست، نهایت ضعف و ناتوانی آنهاست.

انتهای پیام/ 119

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار