وداع با شهید «محمدرضا طالبی»؛ جوانی که پس از ۹ ماه کما به کاروان شهدا پیوست
گروه حماسه و جهاد دفاعپرس؛ خیابان ترکمنستان، صبح امروز دوشنبه، بار دیگر به فضای اسفندماه گذشته پیوند خورد؛ روزهایی که این خیابان مقتل شهدای حملات ارتشهای آمریکایی و صهیونی شد. اینجا در میانه خیابان، درِ خانهای باز است؛ خانهای که این روزها عزادار شهادت جوان خود است؛ شهیدی که از کودتای آمریکایی-صهیونی دیماه مجروح و در کما مانده بود. اینجا منزل شهید محمدرضا طالبی است؛ پسری ۱۸ ساله که دیماه پارسال در جریان مقابله با کودتای آمریکایی-صهیونی زخمی شد و پس از ۹ ماه کما، درست در شب شهادت حضرت زهرا(س) به شهادت رسید.

آنچه از این شهید روایت میکنند، او را چنین به تصویر میکشد: جوانی اهل روضه و هیئت که پدرش نیز روضهخوان و خادم اهل بیت(ع) بود. میگویند در ۹ ماهی که در کما بود، پدر هر شب بالای سرش مینشست و برایش روضه میخواند و تنها واکنش محمدرضا به پدرش در تمام این مدت، آن لحظهای بود که صدای روضه به گوشش میرسید و آرام به سینهاش میزد؛ گویی میخواست بگوید هنوز هستم، هنوز میشنوم، هنوز با اهل بیت(ع) عهدی دارم.

راستی محمدرضاجان! در این مدت که تو در کما بودی، ما داغ بزرگی دیدیم. آقایمان را شهید کردند. نبرد بزرگ با شیطان بزرگ و رژیم صهیونیستی درگرفت و هنوز هم ادامه دارد. میدانم که در کما بودی و تو هم نظارهگر ما بودی که در این غم، شاید کمرمان شکسته شد. راستی اگر در این مدت در کما نبودی، روزهای نیمه تیرماه باید بهعنوان بسیجی محدوده اطراف مصلی به زائران تشییع آقا خدمت میکردی. جایت آنجا خالی بود.

همه منتظر رسیدن پیکر شهید هستند. عدهای بهویژه خانواده، اقوام و بانوان محل به منزل شهید رفتهاند و مشغول فاتحهخوانیاند. در میان جمعیت، «عباسعلی رضایی»، مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ حضور دارد. پس از احوالپرسی، از او میخواهم درباره این شهید بگوید. او با بیان اینکه دیروز به ملاقات خانواده این شهید رفته است، گفت: این شهید عزیز در دفاع از کیان نظام توسط افرادی که با دشمن همکاری کردند مجروح شد و نزدیک ۱۰ ماه در بستر بیماری بود. پدرش به من گفت که محمدرضا خیلی به حضرت زهرا(س) علاقهمند بود و درست در شب شهادت حضرت زهرا(س) به شهادت رسید.

رضایی با اشاره به حضور گسترده مردم در این مراسم افزود: این حضور پاسخ محکمی به دشمنان بود. شهدای امنیت، شهدای خاصی هستند که در دفاع از مسجد و ناموس ملت توسط انسانهای بیوطن به شهادت رسیدند. قطعاً اگر هزار موضوع دیگر بود، مردم اینقدر جمع نمیشدند که برای شهدا، بهویژه چنین شهدای مظلومی، جمع میشوند.
در میان این همه شلوغی و حضور مردم و انتظاری که برای رسیدن پیکر میکشند، به فکر عمیقی فرو رفتم. باید پرسید، باید از شهید پرسید: محمدرضا! فلسفه تأخیر ۹ ماهه شهادتت چه بود؟ اینکه با آن ضربه مهلک دیماه به سرت، اما شهادتت تأخیر داشته باشد تا شب شهادت حضرت زهرا(س)؛ این محصول کدام معامله با خدا و اهل بیت(ع) بود؟ میدانم قطعاً برات شهادت را در همان هیئتها گرفتی؛ شاید هم خودت خواستی فاطمیه شهید شوی. هرچه هست، برای ما حجابی قرار دادند تا این راز برای اهلش فاش باشد، نه ما غیراهلها، اما قطعاً مهر مادری حضرت زهرا(س) بیتأثیر نیست.

پیکر شهید با آمبولانس وارد کوچه شد. مشتاقترینها و حزینترینها، همان دوستان، همپایگاهیها و هممسجدیهای شهید بودند. اما اطراف و اکناف خانه را که نگاه میاندازی، از همه قشر افراد در همسایگی شهید حضور دارند. کسی چه میداند، شاید عدهای از همانهایی که دیماه آمدند و شعار دادند و در کودتا شریک شدند هم در میانشان باشند. شاید توبهکنندههایی هم باشند یا نباشند. همه از هر تفکری اینجا هستند؛ بهخاطر زیست شهیدانه محمدرضا گریاناند. همه آمدند اینجا تا با همسایه خود وداع کنند. مردم عادی هم زیاد آمدهاند. راستی محمدرضای شهید ما عضو حلقه صالحین مسجد هم بود؛ بهزعم مربیاش شهیدانه زیست.

تشییع شروع شد و همه رهسپار پیکر به سمت حسینیه حضرت فاطمه الزهرا(س) پادگان ولیعصر شدند. در مسیری که در خیابان شریعتی گذشتیم، با اعلام یکی از دوستان شهید، از جایی در نزدیکی مقتل یا محل جرح شهید نیز گذشتیم. چه اندوهبار است که چه جوانهایی برای حفظ امنیت کیان ایران فدا شدند.
پیکر شهید به مقابل درِ حسینیه در جوار مزار شهدای گمنام رسید و پس از اقامه نماز، راهی گلزار شهدای بهشتزهرای تهران شد تا در قطعه ۵۰ و در میان دوستان شهیدش، همانهایی که پدرش میگفت هر شب کتاب خاطراتشان را میخواند، آرام بگیرد.

سرهنگ پاسدار «حمید مرام»، فرمانده ناحیه مقاومت بسیج شهید مطهری سپاه تهران بزرگ که در این مراسم حضور داشت، از شب حادثه مجروحیت این شهید چنین روایت کرد: شهید محمدرضا طالبی در اغتشاشات دیماه، در جریان کودتای آمریکایی-صهیونی، وقتی در حال اعزام به محل مأموریت بود، در کوچهای توسط اوباش از موتور به زمین زده شد و با چوب، آجر و بلوک سیمانی مورد حمله قرار گرفت. همانجا بر اثر ضرباتی که به سرش وارد شد به کما رفت و در این مدت دو بار هم عمل شد، اما متأسفانه در شامگاه جمعه بر اثر شدت جراحات به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

وی ادامه داد: این جوان ۱۸ ساله برای دفاع از حریم ولایت و نظام عازم مأموریت بود. پدر و مادرش و کادر درمان ۹ ماه تمام کنارش بودند، اما تقدیر این بود که در ایام فاطمیه به معبودش برسد.
مرام خطاب به عوامل داخلی دشمن نیز گفت: قطعاً نخواهیم گذاشت خون این شهید پایمال شود و ما حافظان امنیت اجازه رسیدن دشمن به اهدافشان را نخواهیم داد. این کشور مهد جوانان دلیر و فداکاری است که جان خود را برای دفاع از نظام و ولایت دادهاند و با همین جوانان، لوس آنان را از این سرزمین مقدس پاک خواهیم کرد.

پیکر محمدرضای شهید راهی بهشت شد؛ به تعبیری گلزار شهدای بهشت زهرا، و در حقیقت راهی بهشت رضوان تا در جوار آنانی که همانند او دل به سیرت و صورت ائمه راستین بسته بودند و جانشان را فدای آرمان آنها یعنی اسلام عزیز کردند، آرام بگیرد. اما باز هم این پرسش در ذهنم تکرار شد که چرا بسیاری از شهدا دوست دارند در فاطمیه رخ بنمایند.
انتهای پیام/ 119
