بیم و امیدهای روابط مسکو و آنکارا
گروه بینالملل دفاعپرس: «مشارکت راهبردی» که مدتهاست بهعنوان مشخصه روابط دوجانبه مسکو و آنکارا مطرح میشود، به فرمولی تبدیل شده است که شمار متغیرهای آن هر سال افزایش مییابد. در حوزههای سنتی همچون تأمین امنیت منطقهای، تجارت و انرژی، بهتدریج پیچیدگیها و ظرافتهای بیشتری پدیدار میشوند که استحکام این رابطه را به آزمون میگذارند. اختلافنظرها میان این دو کشور به ویژه در مسائل منطقهای چشمگیرند: افزون بر غرب آسیا و قفقاز جنوبی که مدتهاست به محورهای سنتی اختلاف میان دو کشور تبدیل شدهاند، مسئله امنیت کشتیرانی در دریای سیاه نیز بیش از پیش به مانعی جدی در توسعه روابط آنها بدل شده است.

دیپلماسی چندوجهی ترکیه به این کشور امکان میدهد تا روابط مشارکتجویانه خود را هم با روسیه و هم با کشورهایی که سیاستی خصمانه در قبال مسکو دنبال میکنند، تقویت کند. تفکیک دستور کار دوجانبه به حوزههای مختلف نیز به مسکو و آنکارا اجازه میدهد که حتی در موضوعاتی که مواضعشان در آنها از یکدیگر فاصله دارد، نقاط مشترکی بیابند. بااینحال، آمادگی برای گفتوگو بههیچوجه به معنای توافق با نتیجه مطلوب هر یک از طرفین نیست.
اگرچه غرب آسیا و آرایش نیروها در این منطقه مدتهاست در دستور کار گفتوگوهای دوجانبه روسیه و ترکیه قرار دارد، جنگ منطقهای ایران دلیل تازهای برای رایزنیهای میان مسکو و آنکارا فراهم کرده است. برای روسیه، حمله به ایران روابط این کشور با یکی از شرکای مهمش را تحت تأثیر قرار داده است؛ نتیجه این جنگ میتواند جایگاه آتی تهران در منطقه و همچنین ماهیت تعامل آن با بازیگران فرامنطقهای، از جمله آمریکا را تعیین کند. برای ترکیه، مسئله در درجه نخست به امنیت ملی و جایگاه این کشور در منطقه مربوط میشود.
این مناقشه از چارچوب یک جنگ در منطقه غرب آسیا فراتر رفته و پیامدهای آن در جریانهای مهاجرتی، ثبات و نظم منطقهای از سوریه تا قفقاز جنوبی، تجارت جهانی و امنیت انرژی بازتاب مییابد؛ موضوعاتی که همگی مستقیماً با منافع آنکارا ارتباط دارند.
اگرچه رایزنیهای روسیه و ترکیه درباره غرب آسیا عموماً بهصورت منظم انجام میشود، اما مسئله ایران بیش از پیش در گفتوگوهای دوجانبه مطرح شده است. در این زمینه، سفر «هاکان فیدان»، وزیر امور خارجه ترکیه به مسکو و کنفرانس خبری پس از آن از اهمیت ویژهای برخوردار است. دو طرف علاقه خود را به تثبیت اوضاع منطقه و ادامه تعامل در زمینه مسائل امنیت منطقهای تأیید کردند. «سرگئی لاوروف» وزیر امور خارجه روسیه در سخنان خود بهطور مشخص نگرانی مسکو را درباره پیامدهای جنگ منطقهای ایران مطرح کرد. همتای ترک او نیز در سخنانش بر تماسهای آنکارا با آمریکا، تلاشهای میانجیگرانه پاکستان و حمایت دیپلماتیک قطر و عربستان تأکید کرد. این مواضع از وجود منافع مشترک حکایت دارند، اما به معنای تدوین یک طرح یا سازوکار مشترک برای حلوفصل مناقشه نیستند. بدینترتیب، آنکارا میکوشد از تمامی کانالهای مذاکره در دسترس خود برای جلوگیری از تشدید بیشتر تنش در منطقه و پایین آوردن سطح آن تا حدی قابلکنترل استفاده کند.
روسیه و ترکیه هر دو به برقراری ثبات در منطقه علاقهمندند، اما برداشت متفاوتی از مفهوم و الزامات این ثبات دارند. برای مسکو، حفظ جایگاه ایران بهعنوان شریکی مهم و راهبردی اهمیت دارد؛ در مقابل، آنکارا خواهان حفظ موجودیت و کارکرد دولت ایران است، اما در عین حال میکوشد توانایی تهران برای تأثیرگذاری بر کشورهای همسایه را محدود کند. این اختلافنظرها مانع گفتوگو درباره راههای حلوفصل بحران نمیشوند، اما بر برداشت دو طرف از توازن آتی قدرت در منطقه تأثیر میگذارند.
تضعیف جایگاه ایران در سوریه نیز محسوس است؛ کشوری که برای هر دو طرف اهمیت راهبردی دارد. همانطور که بزرگنمایی نقش ترکیه در این زمینه میتواند خطرناک باشد، نادیده گرفتن اهمیت آن نیز خطاست. با توجه به شمار تماسها و گستردگی دستور کار دوجانبه، میتوان فرض کرد که دولت کنونی سوریه نزدیکترین و فعالترین ارتباطات خود را با آنکارا حفظ کرده است. در مقابل، روسیه میکوشد تأسیسات نظامی و حضور خود را در این کشور حفظ کند. در چنین شرایطی، گفتوگوی روسیه و ترکیه درباره سوریه، که در دیدار خردادماه میان سران دو کشور نیز مطرح شد، به ضرورتی عملی تبدیل میشود. این وضعیت یکی از ویژگیهای مشخص روابط دوجانبه را نشان میدهد: هرچه رقابت افزایش مییابد، نیاز به مذاکره نیز بیشتر میشود.
در منطقه قفقاز جنوبی نیز مسکو و آنکارا میتوانند نقاط مشترکی با یکدیگر پیدا کنند. هر دو طرف از عادیسازی روابط آذربایجان و ارمنستان، بازگشایی مسیرهای ارتباطی، کاهش خطر بروز درگیریهای مسلحانه و بررسی مسائل منطقهای در چارچوب قالب «۳+۳» حمایت میکنند. در عین حال، روسیه بهروشنی تأکید میکند که ایجاد هرگونه چارچوب منطقهای دیگر با ابتکار بازیگران خارج از منطقه را غیرقابلقبول میداند؛ زیرا چنین اقدامی میتواند به شکلگیری «خطوط تقسیم» بیشتری در منطقه منجر شود. اگرچه بستر مذاکره برای بررسی ساختار آتی قفقاز جنوبی همچنان حفظ شده است، مسائل مربوط به توسعه منطقه و سازوکارهای همکاری نهتنها در این چارچوب، بلکه از طریق گفتوگو با سایر بازیگرانی پیگیری خواهند شد که ایروان و باکو نیز در حال تقویت روابط خود با آنها هستند.
شکلگیری پروژههای لجستیکی «جدید»، بهویژه «مسیر ترامپ»، در شرایط کنونی به سود آنکاراست. اتصال آذربایجان به نخجوان و سپس ترکیه، مسیر دیگری را برای دسترسی این کشور به آسیای مرکزی فراهم میکند. دالان زنگزور میتواند جایگاه آنکارا را بهعنوان یک قطب حملونقل و لجستیک میان اروپا و آسیا تقویت کند؛ بااینحال، مزایای اقتصادی این مسیر همچنان نیازمند ارزیابی است. برای مسکو، حفظ حضور اقتصادی در منطقه و نقشآفرینی در روند تصمیمگیری درباره مسیرهای ارتباطی اهمیت دارد، زیرا این موضوع مستقیماً با مشارکت روسیه در شبکه حملونقل بینالمللی مرتبط است. موافقت اعلامشده ایروان با همکاری «طرفهای ثالث» در چارچوب اجرای پروژه مسیر ترامپ، فضایی برای رقابت، از جمله میان بازیگران فرامنطقهای، ایجاد میکند. برای روسیه و ترکیه، مشارکت بالقوه آمریکا در سازماندهی این مسیر چالشی در برابر تلاشهای آنها برای تقویت جایگاه خود در منطقه به شمار میرود.
این تحولات بر روابط میان ترکیه و ارمنستان نیز تأثیر میگذارند. آنکارا و ایروان روند عادیسازی روابط را ادامه میدهند. در فروردین ماه، نمایندگان دو کشور موضوع بازسازی خطآهن «قارص–گیومری» را بررسی کردند و در اردیبهشت ماه، وزارت امور خارجه ترکیه اعلام کرد که آمادهسازیها برای بازگشایی مرز مشترک همچنان ادامه دارد. بر اساس آخرین اظهارات طرف ارمنی، روند بازگشایی مرز کند شده، اما متوقف نشده است. در حال حاضر، این اقدامات همچنان در مرحله مقدماتی قرار دارند، اما به روند نزدیکشدن ارمنستان و ترکیه شکلی واقعی میبخشند.
با افزایش فعالیت بازیگران فرامنطقهای، محتوای گفتوگوها درباره امنیت منطقهای نیز در حال تغییر است. در شهریورماه، دبیر شورای امنیت ارمنستان اعلام کرد که از جانب ترکیه تهدیدی علیه حاکمیت کشورش نمیبیند و نمیخواهد مسئله حضور پایگاه نظامی روسیه در ارمنستان را با چنین تهدیدی مرتبط بداند. عادیسازی روابط ارمنستان و ترکیه و نزدیکشدن ایروان به اتحادیه اروپا و آمریکا، همگی روندهایی هستند که بر جایگاه روسیه در منطقه تأثیر میگذارند. در چنین شرایطی، ترکیه بیش از پیش بهعنوان گزینهای کمزیانتر در مقایسه با برخی دیگر از بازیگران منطقهای جلوه میکند؛ بازیگری که مسکو آموخته است با آن به توافق برسد و زمینههای مشترک همکاری را با وی پیدا کند.
تحولات مرتبط با اوکراین نشان میدهند که مواضع مسکو و آنکارا، با وجود تداوم گفتوگوها، تا چه اندازه میتوانند از یکدیگر فاصله داشته باشند. ترکیه ضمن ارائه کمکهای فنی و نظامی به کییف، بهطور فعال پیشنهاد میکند که بستری برای مذاکره نیز فراهم شود. این رویکرد دوگانه با توجه به روابط مشارکت راهبردی آنکارا با هر دو طرف مناقشه، کاملاً قابلتوضیح است.
هاکان فیدان در جریان مذاکرات با سرگئی لاوروف، از افزایش حملات در آبهای دریای سیاه ابراز نگرانی کرد؛ حملاتی که کشتیها و منافع کشورهای ثالث را نیز تهدید میکنند. وی همچنین اعلام کرد که با طرف روسی درباره اقداماتی برای کاهش تنش گفتوگو کرده است. برای آنکارا، امنیت حملونقل دریایی به موضوعی مستقل در دستور کار تبدیل شده است؛ زیرا جریانهای تجاری، هزینههای حملونقل و بیمه، تحویل محمولهها و وضعیت مالکان کشتیهای ترکیهای و در نتیجه، بخش قابلتوجهی از اقتصاد این کشور به آن وابستهاند. آنکارا بهخوبی آگاه است که بهتنهایی قادر به تأمین امنیت کشتیرانی نیست و برای تحقق این هدف، به توافقهای چندجانبه، از جمله توافق با مسکو، نیاز دارد. اظهارات لاوروف در چهارم مهر، پس از برگزاری هشتاد و یکمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد نیز از ادامه تلاشها برای یافتن راهحلهای دیپلماتیک حکایت داشت. به گفته وی، روسیه پیشنهادهایی را با ترکیه و همچنین هند و مصر برای تضمین کشتیرانی امن در دریای سیاه، از جمله امکان انعقاد توافقهای دوجانبه، بررسی کرده است.
ترکیه با بهرهگیری از دیپلماسی فعال خود میکوشد جایگاهی برای خویش در روند بازسازی پس از مناقشه و شکلگیری سازوکار بینالمللی تثبیت اوضاع به دست آورد. آنکارا بهطور مشخص اعلام کرده است که آمادگی دارد به تأمین امنیت غذایی، هم در منطقه دریای سیاه و هم در مناطق فراتر از آن، کمک کند. با وجود آنکه ترکیه پیشتر قابلیت اتکای خود را در چارچوب «توافق غلات» نشان داده است، مشارکت این کشور در گشتزنیهای دریایی در شرایط کنونی، بهویژه از سمت طرف روسی، همچنان بعید به نظر میرسد. پذیرش چنین مشارکتی از سوی مسکو به ترکیب کشورهای شرکتکننده، مأموریت و شرایط اجرای آن بستگی خواهد داشت؛ مسائلی که دو طرف باید با دقت درباره آنها به توافق برسند. بااینحال، نفس تلاش برای گفتوگو نیز اهمیت دارد؛ زیرا به طرف روسی امکان میدهد خطرات و چشمانداز توافقهای موردی را نهفقط از منظر منافع ملی خود، بلکه با در نظر گرفتن دیدگاه شرکایش نیز ارزیابی کند.
چشمانداز روابط روسیه و ترکیه به این بستگی دارد که آیا مسکو و آنکارا میتوانند در حوزههایی که مشارکت آنها در بحرانهای منطقهای هرچه بیشتر واگرا میشود، همچنان با موفقیت نقاط مشترکی پیدا کنند یا خیر. تلاش برای یافتن زمینههای مشترک همواره گامی سازنده است؛ بااینحال، با توجه به شمار زیاد تعهدات سنگینی که ترکیه بر عهده گرفته است، عملیاتی شدن اقدامات سازنده ممکن است فرایندی طولانی باشد.
آزمون تعیینکننده کنونی در روابط میان دو کشور، مسئله امنیت دریای سیاه است؛ موضوعی که آنکارا را با این پرسش روبهرو میکند که کدام مسیر را در پیش بگیرد و همکاری با کدام طرف برایش سودمندتر است. اگر دو طرف بتوانند دستکم مجموعهای محدود از قواعد را برای تردد کشتیهای غیرنظامی تدوین کنند و سازوکاری برای تأمین امنیت آنها به وجود آورند، این امر میتواند زمینه حفظ تماس روسیه با ترکیه را در بسیاری از حوزههای دیگر نیز فراهم کند. پایداری تعامل روسیه و ترکیه را میتوان از توانایی دو طرف در دستیابی به توافقهای مشخص و اجرای آنها ارزیابی کرد؛ تماسهای منظم نیز به حفظ این توانایی کمک میکنند. اگرچه مسکو و آنکارا آینده مناطق پیرامونی خود را به شیوههای متفاوتی ارزیابی میکنند، اما هر دو به حفظ امکان گفتوگو درباره آینده با هدف کاهش سطح تنش، علاقهمندند.
انتهای پیام/ 999
