تکاور گلستانی که از جبهه‌های دفاع مقدس تا دفاع از حرم ایستاد

شهید اسماعیل زاهدپور در زندگی خود نقش‌های گوناگونی داشت؛ رزمنده‌ای که از نوجوانی در جبهه حاضر شد، تکاوری با مهارت‌های تخصصی، مربی ورزش، همراه خانواده و یاری‌رسان نیازمندان.
کد خبر: ۸۷۳۹۱۱
تاریخ انتشار: ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۸ - 01November 2026

به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، شهید اسماعیل زاهدپور، از تکاوران تیپ مردم‌پایه نینوا استان گلستان، پس از سال‌ها حضور در جبهه‌های دفاع مقدس و خدمت در سپاه، با وجود بازنشستگی داوطلبانه راهی سوریه شد تا در برابر نیرو‌های تکفیری داعش بایستد.

شهید اسماعیل زاهدپور

او یازدهم آبان ۱۳۹۴ در حلب به شهادت رسید و نامش به‌عنوان نخستین شهید مدافع حرم شهرستان کردکوی و پنجمین شهید مدافع حرم استان گلستان در خاطره مردم و همرزمانش ماندگار شد.

از نوجوانی در جبهه تا سال‌ها خدمت در سپاه

اسماعیل زاهدپور ۳۰ شهریور ۱۳۵۰ در شهرستان کردکوی استان گلستان متولد شد. او از نوجوانی روحیه‌ای پرتحرک و مسئولیت‌پذیر داشت و در سال‌های دفاع مقدس، در حالی که هنوز سن زیادی نداشت، راهی جبهه شد. بر اساس روایت‌های موجود، حضور او در جبهه از حدود ۱۳ یا ۱۴سالگی آغاز شد و در طول جنگ تحمیلی، نزدیک به ۵۰ ماه در مناطق عملیاتی خدمت کرد.

زاهدپور در عملیات‌هایی همچون والفجر ۸، کربلای ۴ و کربلای ۵ حضور داشت و در جریان این سال‌ها مجروح شد. او جانباز ۲۰ درصد بود، اما جراحت‌های دوران جنگ باعث نشد از فعالیت‌های نظامی و ورزشی فاصله بگیرد. پس از پایان دفاع مقدس نیز سال‌ها در مناطق غرب کشور به انجام مأموریت‌های محوله ادامه داد و سرانجام به‌عنوان نیروی سپاه بازنشسته شد.

فعالیت‌های تخصصی او به حضور در میدان نبرد محدود نبود. زاهدپور از تکاوران یگان صابرین تیپ مردم‌پایه نینوا استان گلستان به شمار می‌رفت و در زمینه آموزش چتربازی، تخریب و پاراگلایدر مهارت داشت. دوستانش از توان بدنی بالا و تسلط او بر رشته‌های مختلف ورزشی و نظامی یاد می‌کنند؛ ویژگی‌هایی که در کنار تجربه طولانی حضور در جبهه، او را به نیرویی کارآزموده تبدیل کرده بود.

هادی یحیی‌نژاد، از دوستان نزدیک شهید، گفته است زاهدپور در رشته‌هایی مانند غواصی، والیبال، ورزش‌های رزمی و پاراگلایدر فعالیت می‌کرد. به گفته او، شهید بیش از هزار پرواز چتربازی و پاراموتور و حدود ۱۰۰ سقوط آزاد را تجربه کرده بود. همین توانمندی‌ها سبب شده بود دوستان و آشنایانش او را «اسماعیل چریک» صدا کنند.

محمدجعفر یحیی‌نژاد، از همرزمان دوران دفاع مقدس او نیز خاطره‌ای از دوران نوجوانی شهید نقل کرده است. به گفته او، پس از یکی از عملیات‌ها، تعدادی از موتورسیکلت‌های گردان به دلیل نقص فنی از کار افتاده بودند. وقتی فرمانده گردان به دنبال فردی برای تعمیر آنها می‌گشت، محمدجعفر زاهدپور را معرفی کرد. اسماعیل که در آن زمان حدود ۱۴ یا ۱۵ سال داشت، با تکیه بر تجربه‌ای که از کار در تعمیرگاه به دست آورده بود، موتور‌ها را تعمیر کرد و آنها دوباره در اختیار نیرو‌های گردان قرار گرفتند.

این خاطره، تصویری از روحیه عملی و توانایی‌های شهید در سال‌های نوجوانی ارائه می‌دهد؛ روحیه‌ای که در سال‌های بعد، هم در فعالیت‌های نظامی و هم در زندگی اجتماعی او دیده می‌شد.

مهربانی در زندگی روزمره

دوستان و نزدیکان شهید زاهدپور، در کنار شجاعت و توانایی‌های نظامی، از مهربانی، خانواده‌دوستی و توجه او به افراد نیازمند سخن گفته‌اند. او در زندگی شخصی خود نیز تلاش می‌کرد نسبت به اطرافیان بی‌تفاوت نباشد و در کار‌های خیر مشارکت داشته باشد.

محمدجعفر یحیی‌نژاد که سال‌ها با او دوستی داشت، از فعالیت‌های خیریه شهید یاد کرده است. به گفته او، زاهدپور مدیریت یک مجموعه خیریه را بر عهده داشت و در هماهنگی با اداره بهزیستی گرگان، برای تهیه و توزیع اقلام موردنیاز کودکان کم‌برخوردار مشارکت می‌کرد. او تنها به پیگیری امور از راه دور اکتفا نداشت و شخصاً در بسته‌بندی و توزیع کمک‌ها حضور پیدا می‌کرد.

این وجه از شخصیت شهید در روایت خانواده‌اش نیز دیده می‌شود. معصومه ساجدی‌راد، همسر او، زاهدپور را مردی مهربان، دلسوز و خانواده‌دوست توصیف کرده است. به گفته او، شهید در دوران زندگی مشترک، با وجود مأموریت‌های متعدد، تلاش می‌کرد هنگام بازگشت به خانه، با محبت و توجه، دوری روز‌های مأموریت را جبران کند.

اسماعیل و معصومه در سال ۱۳۷۲ زندگی مشترک خود را آغاز کردند. همسر شهید می‌گوید زاهدپور همواره وظیفه دفاع از مرز‌ها و کشور را جدی می‌گرفت و معتقد بود شغلش مسئولیتی فراتر از یک حرفه معمولی است. اوایل ازدواج، به دلیل تازه‌داماد بودن، گاهی اجازه مأموریت به او داده نمی‌شد، اما زاهدپور بر آمادگی خود برای انجام وظیفه تأکید می‌کرد.

ثمره این زندگی دو پسر به نام‌های علی و ارمیا بود. با وجود دوری‌های ناشی از مأموریت، شهید به خانواده‌اش دلبستگی داشت و در کنار مسئولیت‌های نظامی، برای فرزندانش نیز اهمیت زیادی قائل بود. نزدیکانش می‌گویند او همواره بر ادامه تحصیل فرزندان و خدمت به مردم تأکید می‌کرد.

اصرار برای اعزام به سوریه

با آغاز درگیری‌ها در سوریه و گسترش فعالیت گروه‌های تکفیری، زاهدپور که سال‌ها در سپاه خدمت کرده و بازنشسته شده بود، تصمیم گرفت بار دیگر در میدان نبرد حضور یابد. این بار مقصد او سوریه بود؛ جایی که نیرو‌های مدافع حرم برای مقابله با داعش و دفاع از حرم حضرت زینب (س) به آنجا اعزام می‌شدند.

با وجود بازنشستگی و سابقه جانبازی، او بار‌ها درخواست خود را برای اعزام مطرح کرد. سردار ملک، فرمانده وقت تیپ مردم‌پایه نینوا استان گلستان، در دیدار با خانواده شهید گفته است زاهدپور پس از بازنشستگی نیز مرتب به یگان مراجعه می‌کرد و خواستار حضور در سوریه بود.

به گفته این فرمانده، در آن مقطع اعزام نیرو‌های بازنشسته در اولویت نبود و معمولاً نیرو‌های شاغل سپاه که به‌صورت داوطلبانه اعلام آمادگی می‌کردند، برای مأموریت مستشاری معرفی می‌شدند. با این حال، اصرار زاهدپور و تخصص بالای او سبب شد درخواستش برای اعزام به تهران ارسال شود و سرانجام با آن موافقت کنند.

دوستان شهید نیز از اشتیاق فراوان او برای رفتن به سوریه سخن گفته‌اند. محمدجعفر یحیی‌نژاد می‌گوید بار‌ها از زاهدپور خواسته بود با توجه به سابقه حضور در دفاع مقدس، جانبازی و مسئولیتش در قبال خانواده، از رفتن صرف‌نظر کند؛ اما شهید با اشاره به آمادگی جسمانی خود تأکید می‌کرد که توان حضور در مأموریت را دارد.

هادی یحیی‌نژاد نیز گفته است زاهدپور در ماه‌های پایانی زندگی‌اش بی‌تاب اعزام بود و رفت‌وآمد‌های زیادی به سپاه داشت. به روایت او، شهید در روز‌های پیش از سفر با برخی از نزدیکانش به‌گونه‌ای خداحافظی کرده بود که گویی از بازنگشتن خود خبر دارد.

همسرش نیز از علاقه او به شهادت آگاه بود. معصومه ساجدی‌راد می‌گوید زاهدپور بار‌ها از آرزوی خود برای شهادت سخن گفته بود و دوست نداشت زندگی‌اش با بیماری و مرگ در بستر پایان یابد. او با وجود نگرانی از آینده خانواده، با اعزام همسرش مخالفت نکرد؛ زیرا می‌دانست دفاع از حرم حضرت زینب (س) را بخشی از دفاع از کشور و اعتقاداتش می‌داند.

نبرد در حلب

شهید اسماعیل زاهدپور در سال ۱۳۹۴ به‌صورت داوطلبانه راهی سوریه شد. گزارش‌های موجود، زمان اعزام او را در آغاز ماه محرم همان سال ذکر کرده‌اند. او حدود یک ماه در سوریه حضور داشت و در جریان مأموریت‌های نظامی علیه نیرو‌های داعش شرکت کرد.

یازدهم آبان ۱۳۹۴ خبر شهادت او در شهر حلب منتشر شد؛ خبری که کردکوی را در سوگ نخستین شهید مدافع حرم این شهرستان نشاند. درباره تاریخ دقیق شهادت، در روایت‌های منتشرشده اختلافی یک‌روزه دیده می‌شود و برخی گزارش‌ها دوازدهم آبان را ثبت کرده‌اند.

بر اساس روایت سردار ملک، زاهدپور و تعدادی از همرزمانش در جریان درگیری با نیرو‌های داعش هدف حمله قرار گرفتند و شماری از رزمندگان شهید یا مجروح شدند. پس از درگیری، پیکر برخی از شهدا و تعدادی از نیرو‌های زخمی در منطقه‌ای باقی ماند که در اختیار دشمن قرار داشت. نیرو‌های مدافع حرم در عملیاتی دیگر به منطقه بازگشتند و توانستند پیکر زاهدپور و شماری از شهدا و مجروحان را از نیرو‌های داعش بازپس بگیرند.

روایت همرزمان شهید از جزئیات این حادثه، از مجروح شدن و سپس اسارت او به دست نیرو‌های تکفیری حکایت دارد. هادی یحیی‌نژاد گفته است زاهدپور پس از مجروحیت به اسارت درآمد و در نهایت به شهادت رسید. پیکر او پس از مدتی که در اختیار نیرو‌های داعش بود، در جریان عملیات نیرو‌های خودی بازگردانده شد.

در برخی روایت‌ها، از حدود ۵۸ روز مفقودی پیکر شهید یاد شده است. پس از شناسایی پیکر و بازگشت آن به کشور، مردم کردکوی، خانواده، دوستان و همرزمانش در مراسم تشییع حضور یافتند. بنا بر گزارش‌های منتشرشده، به دلیل آسیب‌هایی که به پیکر شهید وارد شده بود، شناسایی هویت او با آزمایش DNA تأیید شد.

همرزمان زاهدپور از شجاعت و مهارت او در میدان نبرد نیز خاطراتی نقل کرده‌اند. به گفته هادی یحیی‌نژاد، نیرو‌های سوری، لبنانی و عراقی که در کنار او حضور داشتند، از رشادت‌هایش سخن می‌گفتند و او را «شیر شمال» می‌نامیدند. یکی از همرزمانش نیز پس از بازگشت از سوریه تعریف کرده بود که تصویر زاهدپور را در تلفن همراه یکی از نیرو‌های عراقی دیده و زیر آن، عنوان‌هایی در وصف شجاعت او نوشته شده بود.

آخرین تماس با فرزندان

یکی از ماندگارترین خاطرات خانواده شهید، به آخرین تماس‌های او از سوریه بازمی‌گردد. علی زاهدپور، فرزند ارشد شهید، گفته است پدرش در آخرین تماس تلفنی از او خواست برای شهادتش دعا کند. این درخواست، در کنار علاقه همیشگی شهید به شهادت، برای خانواده‌اش معنایی ویژه پیدا کرد.

علی همچنین از آخرین خداحافظی پدر یاد کرده است؛ لحظه‌ای که زاهدپور او را در آغوش گرفت و گفت: «پسرم، این تن گرم را خوب حس کن که شاید این تن گرم دیگر برنگردد.» این جمله پس از شهادت پدر، به خاطره‌ای ماندگار در ذهن فرزندش تبدیل شد.

به روایت علی، پدرش در آخرین تماس درباره مأموریت پیش‌رو با او صحبت کرد و سفارش‌هایی درباره خانواده داشت. او همچنین گفته است که پیش از شهادت پدر، خوابی دیده بود و موضوع را با او در میان گذاشت؛ اما شهید به او اطمینان داد که مراقب خود خواهد بود.

علی زاهدپور، ایمان، شناخت دینی و پایبندی پدرش به آرمان‌های انقلاب را از ویژگی‌های اصلی او دانسته و گفته است یکی از دغدغه‌های همیشگی شهید، پیروی از رهبری بود. او معتقد است ادامه دادن راه پدر و دیگر شهدا، برای نسل جوان مسئولیتی مهم به شمار می‌رود.

ارمیا، فرزند کوچک شهید نیز از خاطرات ورزش کردن با پدر و حضور مشترکشان در یادواره‌های شهدا یاد کرده است. او گفته بود پدرش همواره به خدمت به مردم سفارش می‌کرد و همین توصیه در شکل‌گیری آرزویش برای پزشک شدن نقش داشت.

همسر شهید نیز از آخرین شب حضور اسماعیل در خانه خاطره‌ای نقل کرده است. به گفته او، زاهدپور پیش از رفتن، سفارش کرد که مراقب فرزندانشان باشد و علی و ارمیا تحصیل خود را ادامه دهند. او همچنین ابراز امیدواری کرده بود که اگر بازنگشت، پسرانش راهش را ادامه دهند.

میراثی فراتر از میدان نبرد

شهادت زاهدپور تنها در میان خانواده و همرزمانش بازتاب نداشت؛ نام او در میان مردم کردکوی و علاقه‌مندان به ورزش و فعالیت‌های اجتماعی نیز شناخته‌شده بود. علی‌اصغر یعقوبی، رئیس هیئت کوهنوردی شهرستان کردکوی، از دوستان قدیمی شهید بود و گفته است که در سال ۱۳۸۲ با کمک او فعالیت پاراگلایدر در کردکوی راه‌اندازی شد. زاهدپور در این مجموعه به‌عنوان مربی فعالیت می‌کرد و یعقوبی نیز از شاگردان او بود.

دوستان شهید، در کنار توانایی‌های نظامی و ورزشی‌اش، از حضور مشتاقانه او در مراسم یادبود شهدا یاد می‌کنند. به گفته یکی از دوستانش، زاهدپور هرگاه یادواره‌ای برگزار می‌شد، با علاقه در آن شرکت می‌کرد و پیوند خود را با یاد و خاطره همرزمان شهیدش حفظ می‌کرد.

بازتاب محبوبیت او به ایران محدود نماند. در یکی از گزارش‌های منتشرشده آمده است که محمد فرمان، اسکواش‌باز عراقی، در ۱۶ اسفند سال پس از شهادت، جام قهرمانی خود را به خانواده زاهدپور اهدا کرد؛ اقدامی که به‌عنوان نشانه‌ای از ارج‌گذاری به شهید و یادآوری رشادت‌های او بازتاب یافت.

شهید اسماعیل زاهدپور در زندگی خود نقش‌های گوناگونی داشت؛ رزمنده‌ای که از نوجوانی در جبهه حاضر شد، تکاوری با مهارت‌های تخصصی، مربی ورزش، همراه خانواده و یاری‌رسان نیازمندان. با وجود بازنشستگی و جراحت‌های گذشته، انتخاب او برای حضور در سوریه نشان داد که مسئولیت موردنظرش را پایان‌یافته نمی‌دانست.

او یازدهم آبان ۱۳۹۴ در حلب به شهادت رسید و به جمع شهدای مدافع حرم پیوست. از او دو پسر، خاطرات خانواده و روایت‌های همرزمانش باقی ماند؛ روایت‌هایی از مردی که به گفته نزدیکانش، سال‌ها در انتظار شهادت بود و در آخرین مأموریت زندگی خود، راهی را دنبال کرد که آن را وظیفه و باور شخصی‌اش می‌دانست.

انتهای پیام/ 122

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار