یادداشت/

طراحیِ اقتدار در برابرِ با استکبار

اخمِ نشسته بر چهره‌یِ دشمنان، نه از ترسِ یک اتفاق، بلکه از ترسِ «سیستمِ پاسخگوییِ» ماست؛ سیستمی که می‌داند چگونه در عینِ صلابت، توازن را حفظ کند. با این حال، اقتدارِ ما در میدان، هرگز مانع از «منطقِ مذاکره» نشده است.
کد خبر: ۸۷۴۶۲۴
تاریخ انتشار: ۱۳ آبان ۱۴۰۵ - ۰۱:۰۰ - 04November 2026

گروه استان‌های دفاع‌پرس- «غلامرضا بنی‌اسدی» پیشکسوت دفاع مقدس؛ در تحلیلِ روابطِ بین‌الملل، برخی پیوند‌ها با «جنگ» تعریف می‌شوند و برخی با «صلح». اما رابطهٔ جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا، با رنگی متفاوت، یعنی رنگِ «سرخ»، نوشته شده است. این سرخی، نه رنگِ یک پرچم یا یک قرارداد، بلکه رنگِ خون‌هایی است که با خنجرهایِ خیانتِ یانکی‌ها بر پیکرِ این سرزمین جوشیده است. 

روز ملی مبارزه با استکبار

از اشغالِ شهریور ۱۳۲۰ در جنگِ جهانی دوم تا امروز، تاریخِ روابطِ ما، تاریخِ جنایت، جفا و پیمان‌شکنی‌هایِ سیستماتیکِ آمریکاست. کتابی به خطِ خون که در هر دوره، صفحه‌ای تلخ به آن افزوده شد و امسال، تراژدیِ «پدرکشتگی» را به فهرستِ خساراتِ انسانیِ این تقابل اضافه کرد. آنان همیشه می‌زدند تا ما را به فقدان منابع انسانی و کاریزمای رهبری دچار کنند، اما نمی‌فهمیدند و هنوز هم نمی‌فهمند که در منطق شهادت، این خون‌ها، هدر نمی‌رود تنها یک فقدان بسازد، جاری می‌ماند و «سرمایهٔ بیداری» و «منبعِ مشروعیتِ» ایستادگی تولید می‌کند. در نظامِ فکریِ مقاومت، خونِ مظلوم، نقطه‌ی آغازِ قدرت است. اما نکته‌یِ راهبردی در اینجا، نحوهٔ مدیریتِ این خشمِ مشروع است. ما در برابرِ این حجم از جفا، به جایِ تسلیم یا واکنش‌هایِ تک‌بعدی، به «عقلِ سرد» متکی شده‌ایم؛ عقلانیتی که نه به معنایِ سردیِ احساسات، بلکه به معنایِ «مدیریتِ استراتژیکِ هیجانات» است. این عقلِ سرد، هرگز «گونهٔ گرم» خود را کنار نمی‌زند. 

در واقع، «عقلِ گرم» (همان ارادهٔ پولادین و خشمِ حق‌طلبانه)، سوختِ لازم برای تولیدِ قدرت را فراهم می‌کند و «عقلِ سرد»، این قدرت را سازمان‌دهی نموده و آن را در قالبِ یک «ساختارِ بازدارنده» در می‌آورد تا احقاقِ حق و احیای منافع ملی، نه یک آرزو، بلکه یک «واقعیتِ تحمیلی» بر معادلاتِ منطقه باشد. ما هرگز جنگ‌طلب نبوده‌ایم و این حقیقتی است که در اتاق‌هایِ تاریکِ پنتاگون نیز به آن اذعان شده است. اما در عینِ حال، دشمن به خوبی دریافته است که ما «جنگ‌بلد» هستیم؛ آن هم در پیشرفته‌ترین شکلِ آن. قدرتِ ما در «نامتقارن کردنِ نبرد» نهفته است. در علمِ سیاست و استراتژی نظامی، نامتقارن‌سازی یعنی برهم زدنِ «تقارن‌هایِ طراحی‌شده» توسط طرفِ قدرتمندتر. 

ما توانسته‌ایم با تغییرِ قواعدِ بازی، محاسباتِ دشمن را به چنان گیجی و سردرگمی بکشانیم که در برابرِ «رخِ» ما، تمامِ صفحاتِ شطرنجِ استراتژیک‌شان در طول و عرض به هم بریزد. تجربهٔ یک سال و نیم اخیر، که در آن دو جنگِ مقیاس‌بزرگ، تجربه یک قرن را در خود جای داد، گواهی بر «ظرفیتِ پاسخگویی» ما بود. اخمِ نشسته بر چهره‌یِ دشمنان، نه از ترسِ یک اتفاق، بلکه از ترسِ «سیستمِ پاسخگوییِ» ماست؛ سیستمی که می‌داند چگونه در عینِ صلابت، توازن را حفظ کند. با این حال، اقتدارِ ما در میدان، هرگز مانع از «منطقِ مذاکره» نشده است. ما اهلِ گفت‌و‌گو هستیم، اما تنها در «شرایطِ برابر» و بر سرِ ترازویی که کفه‌هایش متعادل باشد. ما هرگز میزِ گفت‌و‌گو را ترک نکرده‌ایم، زیرا دیپلماسی را نه به‌عنوانِ «راهِ فرار»، بلکه به‌عنوانِ «تکمیل‌کننده قدرت» می‌بینیم. همین اقتدارِ منطقی بود که در نهایت، حتی مخالف‌ترین‌ها را به اعتراف واداشت؛ همان‌طور که در کلامِ ترامپ تجلی یافت که: «ایران هیچ مذاکره‌ای را نباخته است.» امروز، دیپلماسیِ ما، روی دیگر سکهٔ میدان است، اما سکه‌ای که با «ضربِ قدرت» زده شده است. 

روی خطِ سکه دقیقا مثل رویِ شیرِ آن کارکرد دارد. ما در وضعیتی هستیم که به موازاتِ آمادگی برای «سخت‌ترینِ جنگ‌ها»، آماده‌ترین هستیم برای «عاقلانه‌ترینِ مذاکرات». این همان «توازنِ استراتژیک» است. جایی که قدرتِ نظامی، راهِ دیپلماسی را می‌گشاید و دیپلماسی، دستاوردهایِ نظامی را تثبیت می‌کند. ما آماده‌ایم؛ هم برای پاسداری از خون‌های ریخته‌شده در میدان، و هم برای امضایِ پیمان‌هایی که بر اساسِ عدالت و احترام متقابل و تضمین کننده حقوق ما باشد.

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار