روایتی از جنس خیابان؛ از قلمهای رنگارنگ تا پرچمهای مقاومت در ۱۳ آبان
گروه سیاسی دفاعپرس: آسمان تهران در سیزدهمین روز از آبانماه، پرشور و انقلابی است؛ خیابانهای منتهی به مرکز شهر، از همان ساعات اولیه صبح، رنگ و بوی دیگری گرفتهاند. اینجا نه فقط یک تاریخ، بلکه یک آیین سالانه در جریان است؛ روز ملی مبارزه با استکبار جهانی.

اگر از قابهای رسمی تلویزیونی و تریبونهای بلندگوها فاصله بگیریم و به «حاشیه» خیابانها قدم بگذاریم، با تابلویی رنگارنگ از جامعه ایرانی روبرو میشویم؛ ترکیبی از باورهای سیاسی، احساسات مذهبی، هیاهوی نسل جدید و سادگی زندگی روزمره. آنچه در ادامه میخوانید، روایتی است از همین حاشیهها، از آدمهایی که آمدهاند تا صدایشان شنیده شود، یا شاید فقط بخشی از یک پازل بزرگ اجتماعی باشند.
در میان موج جمعیت، مردی میانسال با عینک آفتابی و ریشهای جوگندمی، توجهم را جلب میکند؛ او یک تابلوی بزرگ مقوایی را روی یک صندلی پلاستیکی سبز رنگ قرار داده است. صندلی، به مثابه یک تریبون موقت عمل میکند و مرد با وقار و آرامش، پشت آن ایستاده است. روی تابلو، با خطی خوش و در کمال دقت، شعارهایی با رنگهای آبی، قرمز و مشکی نوشته شده است. اینجا با یک بنر چاپی صنعتی روبرو نیستیم؛ اینجا یک اثر دستساز است، حاصل ساعتها فکر کردن و قلم زدن.
متن روی تابلو، ترکیبی از هشدار و شعارهای انقلابی است. رنگهای تند و درشتنویسیها نشان از عزم مرد برای انتقال پیامش دارد. در پسزمینه او، آوردگاهی بزرگ با بادکنکهای سبز، سفید و قرمز تزئین شده است. بادکنکها در تضاد عجیبی با جدیت شعارها قرار دارند. در سمت چپ، زنان چادری و دختران جوان با کیفهای کولهپشتی در حال حرکت هستند و یک وانت آبی رنگ نیسان، به کندی از میان جمعیت میگذرد. اینجا، خیابان به یک گالری رو باز تبدیل شده است؛ گالریای که در آن، هر شهروند برای خود یک کنشگر سیاسی و یک راوی مقاومت است.
لبخندهای نسل جدید در سایه پرچمها
کمی جلوتر، هیاهوی نوجوانان و جوانان فضا را پر کرده است. در قابی دیگر، دو نوجوان با لباسهای فرم مدرسه یا کولهپشتیهای سنگین، با لبخندی پر از شور و شوق به دوربین نگاه میکنند. یکی از آنها پرچم سهرنگ جمهوری اسلامی ایران را در دست دارد و دیگری، تصویری از یک شخصیت مذهبی و سیاسی را حمل میکند. در دستان نوجوان سمت چپ، پرترهای از سید حسن نصرالله (دبیرکل شهید حزبالله لبنان) دیده میشود.
لبخندهای این دو نوجوان، نشاندهنده فضای خاص این راهپیماییها برای نسل جوان است. برای آنها، ۱۳ آبان فقط یک روز سیاسی نیست؛ فرصتی است برای اینکه از فضای کلاس درس بیرون بیایند، در خیابان فریاد بزنند، عکس یادگاری بگیرند و بخشی از یک رویداد بزرگ ملی باشند. پرچم ایران در دستان آنها، گویی نمادی از هویت ملی است که با نمادهای مقاومت منطقهای (تصویر نصرالله) گره خورده است. این ترکیب، بازتابی از سیاست خارجی ایران در سالهای اخیر و پیوند دادن مبارزه با آمریکا به مبارزه با اسرائیل در جبهه مقاومت ملی و منطقه ای است.
کاروان مقاومت در قلب پایتخت
با حرکت در مسیر اصلی، تابلویی بزرگتر از جمعیت به چشم میخورد. خیابانی وسیع با ساختمانهای بلند شیشهای، از جمله هتل امیر، میزبان کاروانی از راهپیمایان است. اینجا ترکیب پرچمها به اوج خود میرسد. پرچمهای سبز، سفید و سرخ ایران در کنار پرچمهای فلسطین (سیاه، سفید، سبز و قرمز) و پرچمهای زرد رنگ حزبالله لبنان در اهتزازند. پسران نوجوان و جوان با شور و حرارت خاصی این پرچمها را حمل میکنند و نشان می دهند که عاشق مقاومتند.
در میان این جمعیت، یک پسر بچه با کولهپشتی و لباس راهراه، پرتره بزرگی از سید حسن نصرالله را در دست گرفته و با غرور قدم برمیدارد. مردان میانسال و جوان نیز در کنار آنها حرکت میکنند. صورتهایشان جدی است و نگاهشان به جلو. این بخش از راهپیمایی، از حالت یک مراسم صرفاً داخلی خارج شده و به یک اعلام موضع بینالمللی تبدیل شده است. راهپیمایان با حمل این پرچمها، همدلی خود را با مردم غزه و لبنان و جبهه مقاومت اعلام میکنند. فضای این خیابان، ترکیبی از خشم نسبت به سیاستهای آمریکا و جنایات اسرائیل و همدردی با قربانیان جنگ در منطقه است.
غرفههای حاشیه، رنگ کودکی و خون
به انتهای مسیر که نزدیک میشویم، غرفههای نمایشگاهی و تبلیغاتی برپا شدهاند. بادگیرهای آبی رنگی که به عنوان سرپناه غرفهها استفاده شدهاند، در کنار بنرهای عظیمی که تصاویر شهدا و شعارهای مذهبی روی آنها نقش بسته، فضایی شبیه به یک نمایشگاه خیابانی را ایجاد کردهاند. در این میان، پسری با کاپشن قرمز رنگ، توجهم را جلب میکند که نماد یک نسل است.
او یک پلاکارد دستساز با طرحی ساده و خطی خوش در دست دارد و با افتخار آن را بالا نگه داشته است؛ این یعنی همان مقاومت و ایستادگی در میدان رزم با دشمن.
در کنار او، یک وانت قدیمی آبی رنگ پارک شده که روی درب آن، تصویری از یک شهید چسبانده شده است. در پسزمینه، بنر بزرگی با تصویر یک شهید مدافع حرم یا مقاومت دیده میشود. این تضاد میان «کودکی» و «مفهوم مرگ و شهادت» در این روزها بسیار پررنگ است. در سمت راست کادر، دختر بچهای با مقنعه و لباس قرمز، بادکنکی قرمز در دست دارد. بادکنک قرمز او، گویی در امتداد رنگ قرمز پرچمها و بنرهای شهدا قرار گرفته است.
نوجوان کاپشن قرمز، با لبخندی معصومانه، در حالی که پلاکاردی درباره «خونبهای میناب» در دست دارد، ایستاده است. برای او، این شاید یک نماد باشد؛ اما برای عکاسان و خبرنگارانی که در حال ثبت این لحظه هستند، او نماد تداوم یک نسل است؛ نسلی که از کودکی در فضای گفتمان مقاومت و استکبارستیزی تنفس میکند.
مراسم ۱۳ آبان در تهران، فقط یک سخنرانی در محوطه دانشگاه یا سفارت سابق آمریکا نیست؛ این مراسم یک اقیانوس وسیع از انسان هاست با انگیزههای متفاوت. مردی که با خط خوش، درد دلش را روی مقوا نوشته، نوجوانی که با لبخند پرچم مقاومت را بالا برده و کودکانی که در میان بنرهای شهدا با بادکنکهای قرمز بازی میکنند، همه بخشی از این پازل بزرگ هستند.
حاشیهنگاری این رویداد نشان میدهد که سیاست در ایران، به شدت با زندگی روزمره مردم، احساسات مذهبی و حتی دنیای کودکی درآمیخته است. خیابانها امروز به عرصه نمایش قدرت نرم نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده است؛ اما در پس این شعارهای بلند و پرچمهای رنگارنگ، چهرههای انسانی، لبخندها، جدیتها و امیدها و ترسهای یک جامعه را میتوان دید. ۱۳ آبان تمام میشود، پرچمها جمع میشوند و صندلی سبز رنگ مرد خطاط هم به خانه بازمیگردد، اما روایتِ این روز، در قاب ذهنها و دوربینها برای همیشه ماندگار میشود.
انتهای پیام /281
