یکی از افراد مرموز که به نوکری انگلیسیها افتخار میکرد مصطفی مصباحزاده بود که فرد مقامپرستی نیز بود. یکبار تصمیم گرفت از بندرعباس نماینده مجلس شود، محمدرضاشاه موافقت کرد. فرمانده ژاندارمری بندر عباس قول داد به او كمک كند تا رأی بیاورد. ولی همان موقع مشخص شد سفارت انگلیس فرد دیگری را کاندید کرده بود و مصباحزاده موفق نشد وارد مجلس شود.
«سر ریدر بولارد» وزیر مختار انگلیس در زمان محمدرضاشاه ماوریت یافت به ایران بیاید اما شاه بیکفایت ایران در مقابل او احساس حقارت میکرد و وقتی با مقامات انگلیس نماس گرفت تا او را برگردانند آنها گفتند تو باید با وزیر مختار روابط حسنه داشته باشی و به این ترتیب محمدرضا مجبور به تحمل یک فرستاده تحمیلی شد.
بعد از جنگ جهانی دوم سران متفقین در تهران کنفراسی ترتیب دادند تا برای آینده ایران تصمیم گرفته شود، اما محمدرضاشاه اجازه حضور در این کنفرانس را نداشت، او نهتنها با برپایی این کنفرانس مخالفتی نکرد، بلکه با التماس موفق شد فقط با استالین دیدار کند.
محمدرضا پهلوی که با دخالت مستقیم انگلیسیها برای سلطنت انتخاب شد در مجلسی فرمایشی سوگند خورد که حافظ ایران باشد؛ اما حقیقت آن است که این سوگند فریبی بیش نبود تا غارت ایران به دست یک ایرانی اتفاق بیفتد؛ آن هم با حمایت فروغی که یک فراماسون وابسته به انگلیس بود.
حسین فردوست در خاطرات خود از فساد سربازان آمریکایی در زمان اشغال ایران میگوید: وقتی ایران اشغال شد دختران و زنانی را برای آمریکاییها میبرند و خاله محمدرضا شاه یکی از آنها بود که خودش میرفت تا شبی را با آنها باشد من بارها به گفتم که این کار صحیح نیست و عمل شما در شأن فاحشههای کنار خیابان است. خاله محمدرضا خیلی رک میگفت: خیر این کار هیچ اشکالی ندارد.
محمدرضا شاه پهلوی که با وساطت فروغی و تایید انگلیسها بر تخت سلطنت نشست همه عمر سعی کرد با نقاب دموکراسی و ایران دوستی حکومت کند اما او نیز چیزی نبود جز همان رضاخان، دستنشانده، مزدور و در نهایت شاه دست آموز غرب برای چاول سرمایههای ایران.
رضاخان که با دست آشکار بیگانگان روی کار آمد و بر کشور حاکم شد، به دستور آنان نیز از با وضع خفتباری از کشور رفت، بدون آنکه حتی حق اعتراضی داشته باشد، رضاخانی که با ارعاب و تهدید سلطنت را به دست گرفت، در تنهایی و انزوا مرد و به این ترتیب با فرجامی ذلتبار عبرتی برای آیندگان شد.
رضاخان که با توطئه انگلیسیها روی کار آمد و بر تخت سلطنت نامشروعش نشست عاقبت مجبور به فراری خفت بار شد چون دیگر این شاه خائن به درد انگلیسیها نمیخورد.
انگلیسیها علیرضا پهلوی را هیچگاه را رها نکردند و رابطهشان را با او حفظ کردند.آنها به طور منظم در کاخ علیرضا با او تماس میگرفتند و علیرضا نیز تلاش میکرد تا کمتر با برادرش مواجه شود. او سیاست نداشت و نمیتوانست آنچه را در درونش است مخفی نگه دارد و همین به بهای جانش تمام شد.
بعد از آنکه رضاخان از قدرت خلع شد و نتوانست برای سلطنت نامشروعش کاری کند دست به دامن فروغی، یکی از عمال بیگانه شد و تدارک حکومت پسر دیکتاتورش را تهیه دید به این ترتیب پسری خائن به جای پدری خائن نشست.
رضاخان روز پنجم شهریور رضاخان به تمام واحدها دستور عدم مقاومت در برابر نیروهای متفقین را داد و با این دستور خائنانه خاک کشور را فرش ماشین جنگی بیگانگان کرد.
محمد علی فروغی نه تنها به فراماسونری تظاهر نمیکرد بلکه مراقبت میکرد که به این نام شهرت نیابد، ولی فراماسونها از موقعیت او به خوبی خبر داشتند.
چند ساعت پس از اطلاع از ورود ارتش متفقین رضاخان مسئولیت ارتش و فرماندهی كل قوا و بخصوص دفاع از تهران را به محمدرضا، ولیعهدش محول کرد اما وضعیت ستاد خصوصی ولیعهد بخوبی نشان میداد که «مقاومت» نمایشی است. اگر رضا واقعاً میخواست مقاومت کند باید يک ستاد قوی تشکیل میداد و افسران باصلاحیتی که مطمئن بود سر سپرده انگلیس نیستند در آن میگماشت.
نیروهای متفقین وارد ایران شدند؛ آمریکاییها از جنوب آمدند و در خرمشهر پیاده شدند و در یک ستون در خوزستان محور اهواز - دزفول پیشروی کردند؛ همچنین روسها در سه محور خراسان بندر انزلی و آذربایجان شرقی وارد خاک ایران شدند و با خود نیروی زمینی مفصلی آوردند؛ علاوه بر این انگلیسیها که نیروهایشان در عراق مستقر بود از محور قصر شیرین -باختران وارد شدند و با خود نیروی زرهی مجهزی آوردند.
در ملاقات «ژنرال آیرون ساید» انگلیسی با رضاخان و با حضور «سید ضیاءالدین طباطبائی» کودتایی برنامهریزی شد تا رضاخان به سلطنت رسید. در این مدت رضاخان سردارسپه و وزیر جنگ و نخست وزیر شد، بنابراین رضاخان یک عامل انگلیس بود و در این مدعا تردیدی نیست.
پایههای حکومت رضاخان در آغاز سلطنت پهلوی، تیمورتاش وزیر دربار که فردی با سواد و سریع الانتقال بود، در دربار و کشور میدرخشید.
یکی از ویژگیهای بارز رضاخان روحیه دینستیزانه وی بود تا آنجا که با همه مظاهر اسلام از جمله حجاب مخالفت سرسختانه داشت و واقعه مسجد گوهر شاد را رقم زد، رضاخان تنها به تصور اینکه به خانوادهاش بیاحترامی شده است با چکمه وارد حرم حضرت معصومه (س) شد و متولی آن را کتک زد.
سال ۱۳۱۷ رضاخان تصمیم گرفت دو دختر بزرگش شمس و اشرف را شوهر دهد و از آنجایی که شاه پهلوی خود دست نشانده بود تصمیم گرفت شوهران دخترش هم رنگ و بوی انگلیس داشته باشد.
ارنست برون خدمتکار خاصه محدرضاشاه در دوران تحصیل در سوئیس بود، این خدمتکار مرموز توسط سرویس اطلاعاتی انگلیس وارد محل تحصیل شاه شده بود تا بعدها شاه ایران را در اختیار بگیرد، شاه در زمان تحصیلش در سوئیس از یک عقده بزرگ رنج میبرد و آن عقده جنسی او بود.
عبدی در تحلیل دلایل گرایش برخی افراد به رضا پهلوی گفت: به نظر میرسد بیش از هر چیز، یک موج تبلیغاتی و پروپاگاندا شکل گرفته است تا اینکه ما با یک واقعیت اجتماعی روبرو باشیم؛ به این معنا که تبلیغات بر واقعیت اجتماعی غلبه کرده و در رسانهها قالب شده است.