آرشیو سایر اخبار

شاه مایوسی که معتقد بود باید همه چیز باشد

محمدرضا پس از فتح آذربایجان، توقعش بسیار بالا رفته بود و به محض اینکه قدرت خود را ضعیف احساس می‌کرد و به ماندن در ایران بی‌علاقه می‌شد، معتقد بود که باید یا همه کاره و یا هیچ کاره باشد محمدرضا احساس می‌کرد که می‌تواند و باید همه چیز باشد.

نخست‌وزیری فسادپرور زیر دست شاه فاسد

تاكتيک رزم‌آرا در کسب مقام این بود که افراد نادرست را زیر دست خود جمع می‌کرد. او معتقد بود که باید آدم‌های نادرست را زیر دست خود آورد، زیرا هرگاه او کج رفتاری کرد و دستوراتت را انجام نداد می‌توان پرونده‌اش را رو کرد، خود او در منصب ریاست ستاد ارتش هر چه آدم فاسد بود به فرماندهی لشکر و تیپ رسانید.

شهادت نواب صفوی سندی بر جنایت پهلوی

شهبد نواب صفوی از مبارزان انقلاب اسلامی بود که سال‌ها علیه رژیم پهلوی فعالیت می‌کرد، تا جایی که تلاش‌های سبب رسوایی شاه بی‌کفایت ایران شد و همین امر سبب شد تا این مبارز بی‌مانند به دستور شاه خائن به شهادت برسد.

ملاقات‌های پنهانی عادت شاه مخلوع بود

محمدرضا شاه در طول سلطنت نامشروع خود ملاقات‌های پنهان بسیاری داشت که هیچ کس حتی افراد نزدیک به او از جریان دیدارها اطلاعی نداشت، یکی از این ملاقات‌ها که در کاخ اختصاصی شاه انجام می‌گرفت دیدار و گفت‌وگو با رهبران حزب توده بود.

شاهی که مرعوب آمریکا بود و دلبسته انگلیس

مسئله آذربایجان چه خروج ارتش سرخ و چه حوادث بعدی محمدرضا را به شدت مرعوب آمریکا کرد. در واقع حوادث آذربایجان سرآغازی شد که محمدرضا به سوی قدرت قوی‌تر یعنی آمریکا روی آورد، هر چند روابط حسنه‌اش را با انگلیس نیز حفظ کرد.

ارتش شاه، محملی برای رانت‌خواری و ثروت اندوزی

ارتش شاه پهلوی که باید باید مردمی باشد برای عده‌ای از مقامات آن محملی شده بود برای کسب ثروت و زد و بند مالی، برخی از ارتشیان که دارای درجه بالایی بودند به صرف پوشیدن لباس ارتش صاحب همه چیر شدند و در عین حال چشم به سفارت دیگر کشورها داشتند.

احزاب وابسته نقطه اتکای پهلوی دست نشانده بود

محمدرضا پهلوی شاه دست نشانده انگلیسی‌ها و مورد حمایت اربابان آمریکایی‌اش بود، او برای حفظ سلطنت بادآورده‌اش به هر خس و خاشاکی که به تکبر پوچش خدشه وارد نکند چنگ می‌زد و یکی از این دستاویز ایجاد و یا اتکا به احزابی بود که به دربار وفادار باشند.

بار هزینه «گارد جاویدان» بر شانه‌های فقرزده مردم

محمدرضا شاه با روحیه دیکتاتورمآبانه و متکبرانه خود دستور تشکیل «گارد جاویدان» را داد تا فقط محافظ او، خانواده و کاخ‌هایش باشد، تعداد این گارد نزدیک به دو هزار نفر می‌شد که طبعا هزینه سرسام‌آوری داشت، این هزینه ابدا برای شاه مسئله‌ای نبود چون منابع آن از جیب مردم فقرزده ایران تامین می‌شد.

شاه نالایق باشد انگلیسی‎ها برای مجلس کشورش تصمیم می‌گیرند

یکی از افراد مرموز که به نوکری انگلیسی‌ها افتخار می‌کرد مصطفی مصباح‌زاده بود که فرد مقام‎پرستی نیز بود. یکبار تصمیم گرفت از بندرعباس نماینده مجلس شود، محمدرضاشاه موافقت کرد. فرمانده ژاندارمری بندر عباس قول داد به او كمک كند تا رأی بیاورد. ولی همان موقع مشخص شد سفارت انگلیس فرد دیگری را کاندید کرده بود و مصباح‌زاده موفق نشد وارد مجلس شود.

عجز محمدرضا شاه در مقابل وزیر مختار انگلیس

«سر ریدر بولارد» وزیر مختار انگلیس در زمان محمدرضاشاه ماوریت یافت به ایران بیاید اما شاه بی‌کفایت ایران در مقابل او احساس حقارت می‌کرد و وقتی با مقامات انگلیس نماس گرفت تا او را برگردانند آنها گفتند تو باید با وزیر مختار روابط حسنه داشته باشی و به این ترتیب محمدرضا مجبور به تحمل یک فرستاده تحمیلی شد.

التماس شاه ایران برای دیدار با استالین در تهران

بعد از جنگ جهانی دوم سران متفقین در تهران کنفراسی ترتیب دادند تا برای آینده ایران تصمیم گرفته شود، اما محمدرضاشاه اجازه حضور در این کنفرانس را نداشت، او نه‌تنها با برپایی این کنفرانس مخالفتی نکرد، بلکه با التماس موفق شد فقط با استالین دیدار کند.

شاه دست‌نشانده سوگند خورد تا غارت کند

محمدرضا پهلوی که با دخالت مستقیم انگلیسی‌ها برای سلطنت انتخاب شد در مجلسی فرمایشی سوگند خورد که حافظ ایران باشد؛ اما حقیقت آن است که این سوگند فریبی بیش نبود تا غارت ایران به دست یک ایرانی اتفاق بیفتد؛ آن هم با حمایت فروغی که یک فراماسون وابسته به انگلیس بود.

افتخار خاله شاه ایران به رابطه با سربازان آمریکایی

حسین فردوست در خاطرات خود از فساد سربازان آمریکایی در زمان اشغال ایران می‌گوید: وقتی ایران اشغال شد دختران و زنانی را برای آمریکایی‌ها می‌برند و خاله محمدرضا شاه یکی از آنها بود که خودش می‌رفت تا شبی را با آنها باشد من بارها به گفتم که این کار صحیح نیست و عمل شما در شأن فاحشه‌های کنار خیابان است. خاله محمدرضا خیلی رک می‌گفت: خیر این کار هیچ اشکالی ندارد.

محمدرضا پهلوی، شاهی دیکتاتور با نقاب فریبنده ایران دوستی

محمدرضا شاه پهلوی که با وساطت فروغی و تایید انگلیس‌ها بر تخت سلطنت نشست همه عمر سعی کرد با نقاب دموکراسی و ایران دوستی حکومت کند اما او نیز چیزی نبود جز همان رضاخان، دست‌نشانده، مزدور و در نهایت شاه دست آموز غرب برای چاول سرمایه‌های ایران.

مرگ خفت‌بار فرجام یک ديكتاتور خائن

رضاخان که با دست آشکار بیگانگان روی کار آمد و بر کشور حاکم شد، به دستور آنان نیز از با وضع خفت‌باری از کشور رفت، بدون آنکه حتی حق اعتراضی داشته باشد، رضاخانی که با ارعاب و تهدید سلطنت را به دست گرفت، در تنهایی و انزوا مرد و به این ترتیب با فرجامی ذلت‌بار عبرتی برای آیندگان شد.

علیرضا پهلوی؛ مایوس در وطن آواره در غربت

انگلیسی‌ها علیرضا پهلوی را هیچگاه را رها نکردند و رابطه‌شان را با او حفظ کردند.آنها به طور منظم در کاخ علیرضا با او تماس می‌گرفتند و علیرضا نیز تلاش می‌کرد تا کمتر با برادرش مواجه شود. او سیاست نداشت و نمی‌توانست آنچه را در درونش است مخفی نگه دارد و همین به بهای جانش تمام شد.

پسری خائن به جای پدری خائن

بعد از آنکه رضاخان از قدرت خلع شد و نتوانست برای سلطنت نامشروعش کاری کند دست به دامن فروغی، یکی از عمال بیگانه شد و تدارک حکومت پسر دیکتاتورش را تهیه دید به این ترتیب پسری خائن به جای پدری خائن نشست.
1 صفحه
پربیننده ها