همزمان با 28 دي ماه سالروز بمباران شهر سنندج در سال 65؛
در اين مراسم سردار باقرزاده به ايراد سخنراني پرداختند متن سخنراني بدين شرح است:
در تاريخ ملتها هميشه روزهايي وجود دارد که متمايز از روزهاي ديگر است و 28 ديماه 365،يکي از آن روزهاست. واقعه بسيار مهم و در عين حال دلخراشي بود. 6 فروند هواپيماي دشمن در چنين لحظاتي دقيقاً ساعت 4 عصر 20 سال پيش، 16 نقطه شهر، با بمب راکت و موشکهاي هوا به زمين که معمولاً برا ي درگيريهاي نظامي از آن استفاده ميشود توسط دشمن بيمنطق مورد هجوم قرار گرفت و 220 نفر ازعزيزان ما را به خاک و خون کشانيدند. در بين شهداي عزيز، تعدادي زن و کودک، از جمله دو کودک نوزاد ده روزه وجود داشت. البته در آن روز فقط سنندج مورد حمله قرار نگرفت. شهرهاي متعددي مثل خرمآباد، نهاوند، ملاير، دزفول، مسجدسليمان، بروجرد، ايلام و اروميه مورد هدف قرار گرفت اما در هيچيک از اين شهرها به اين ميزان شهيد نداشتيم. حادثه در يک لحظه بسيار حساس و بعد از عمليات پيروزمندانه کربلاي 5 که دشمن در جنوب شکست ميخورد؛ در مواجه با رزمندگان اسلام بر اساس همه روشهايي که در ابتداي جنگ داشت جنگ شهرها را شروع ميکند و ديوانه وار به مناطق مسکوني و بيدفاع و مظلومي که تنها يک جرم بيشتر نداشتند و آن دفاع از کشور و کيان اسلامي و انقلابشان بود مورد هدف قرار ميگيرند تا اين که اين توده مردم را از صف رزمندگان جدا بکند. مرور اين تاريخ از اين جهت که نسل جوان ما بداند آسايش و امنيت و عزت و اقتداري که الان نصيب ماست در جاي جاي ميهن اسلامي، مرهون خونهاي مظلوماني است که براي اعتلاي کلمه الله و براي عزت ايران اسلامي فدا شدند و در حقيقت چيزي که ما الان داريم، ميراث گرانبهايي است از خون شهيدان عزيز و سرافرازمان.
البته دشمن هيچگاه به اين حملهها اکتفا نکرد و شما ميدانيد در همين کردستان در طول دفاع مقدس 83 مورد حمله هوايي داشتهايم. شهر بانه 600 شهيد در يک منطقه داد. شهر سردشت با سلاح شيميايي مورد حمله قرار گرفت. روستاهايي مثل قلعه جي و چندين روستاي ديگر در مريوان، سقز که اتفاقاً فرداي همان زمان مورد حمله قرار گرفت و تعداد زيادي از مردم در شهر سقز به شهادت رسيدند. منتها ما امروز به صورت نمادين و سمبليک، با توجه به تعداد بالاي شهداي شهر سنندج وظيفه داريم اين روز را گرامي بداريم و ياد و خاطره فرزندان اين سرزمين را زنده نگه داريم.
جالب است بدانيد در آن زمان آقاي تابش استاندار وقت در گزارشي محرمانه که به مسئولين بالاي نظام داد، در آن گزارش اشاره ميکند به اين که روحيه مردم سنندج فوقالعاده است. در گزارش ايشان هست که مردم بر دو چيز تأکيد داشتند:
1- بقاي عمر امام را از خدا ميخواستند 2- زوال و نابودي صدام
هدف صدام اين بود که در روحيه مستحکم مردم خلل ايجاد کند. در صفوف مردم تفرقه ايجاد کند. گرچه دشمن تلاش کرد در همان مقطع در همين شهر با شايعهپراکني، جنگ رواني ايجاد کند.
اين تعبير را از امام راحل بشنويم. امام وقتي ميخواهد از جنگ صحبت کند ميفرمايد که اين طور نيست که جنگ هدف بوده در اسلام. جنگ يک وسيله است. اين عين عبارت ايشان است. "جنگ در اسلام چيزي نيست که خودش يک مطلبي باشد، يک طرحي باشد. جنگ براي اين است که آن زبالههايي که مانع پياده شدن اسلام هستند،آنهايي که مانع ترقي مسلمين هستند، آنها را از اين راه بردارند. چه کساني جلوي حيات معنوي ملتها را گرفتند. اينها را اسلام ميفرمايد که بايد از سر راه تکامل بشريت برداريد.
امام ميفرمايد: حملهاي که صدام به ايران کرد هم راي اين بود که سردار قادسيه شود و آن حملهاي که اسراييل به لبنان در مقابل چشم همه مسلمانان منطقه و دولتهاي منطقه کرد، (منظور حمله اسراييل در سال 61 به جنوب لبنان است) همه ميدانيد که براي قدرتطلبي و جاهطلبي است. آمريکا و همه ابرقدرتها هم همينطور. خوب طبيعي است وقتي جنگ بر ملتي تحميل ميشود، 2 اثر خواهد داشت: 1- اثر رواني 2- اثر عملي
اثر رواني جنگ اين است که ملت اضطراب پيدا ميکند که بايد تسليم شود يا مقابله بکند. در ماجراي جنگ تحميلي هم شاهد بوديد که امام از همان لحظه اول موضعي گرفت و تا آخر جنگ همان موضع را حفظ کرد.
امام موضعش حقطلبي بود. و چون حق غير از طريق مقاومت و ايستادگي حاصل نميشد، امام تأکيد داشتند که بايد بايستيد در مقابل صدام. آقاي حبيب شطي رئيس کنفرانس صلح اسلامي بود که همان روزهاي اول جنگ وقتي آمدند به محضر امام گفت: آقا شما جنگ را تمام کنيد. امام (ره) فرمودند: آقا شما برويد بيرون از اين منزل و اعلام کنيد صدام متجاوز است؛ من دستور ميدهم جنگ تمام بشود. آقا ميگويد ما رفتيم فرمايش امام را به سران عرب انتقال داديم؛ هيچکدام نپذيرفتند. چرا؟ به سه دليل: 1- متجاوز بودن صدام به مثابه اين بود که 1- عقبنشيني کند. 2- غرامت بپردازد 3- توطئههايي که عليه نظام جمهوري اسلامي ايران چيده بودند عقيم بماند. و عجيب است که اين موضع غلط را هنوز هم دارند تکرار ميکنند.
آقاي شيخ غراوي چند روز پيش اظهار کردند که صدام در لحظات پاياني عمرش شهادتين گفته و زماني اين کار را کرد که حکم قصاص صدام اجرا ميشد و اين استدلال ميکند چون ايشان شهادتين را گفت، پس بخشيده شده است. اين چه منطقي است؟ پس حق الناس کجا رفته؟ مگر تعاليم اسلامي ما نميگويد بايد قصاص کرد و خدا عادل است. عنصر پليدي که از 14 سالگي مرتکب جنايت شد، تا زماني که قدرت داشت، از جنايت دست برنداشت. چگونه با يک ذکر او را تبرئه ميکنند.
حادثه 28 دي ماه خيلي چيزها را ثابت کرد:
صداقت و وفاداري مردم کردستان به انقلاب اسلامي، نظام و کشورشان
خير خواهي و محبت مسولين نظام جمهوري اسلامي به مردم عزيز اين سرزمين.
مردم کردستان با عهدي که با خدا و اولياء و شهدا و امامشان بستنند صادق بودند. همين مردمي که در تمام طول دوران دفاع مقدس در کنار رزمندگان ايستادند، اگر دشمنان دست از پا خطا کنند مردم باز هم آماده اند دفاع کنند کردستان ما قابليت اين را دارد که مي تواند 10 لشکر تشکيل دهد و آماده کند؛ اين توان و قدرت ايماني ملت ما در اين منطقه از سرزمين اسلامي است.
منبع : سايت ساجد
nikbakht
