همايش سال 84 - پروژه روزشمار جنگ تحميلي
بسم الله الرحمن الرحيم
در زمينه تحقيقات جنگ شايد بيست و پنج سال پيش تا كنون خدمت دوستان بوديم. اوايل در بخش تاريخ جنگ دفتر سياسي بعد در معاونت سياسي ستاد كل، بعد هم مركز مطالعات و تحقيقات جنگ. الان هم علاوه بر دانشگاه در خدمت مركز مطالعات و تحقيقات جنگ هستم. يعني در اين زمينه شايد خيلي دانشجوي صفر كيلومتر و شروع كننده نباشم و شايد چند تا پيراهن كهنه پوشيده باشيم در اين زمينه. اينجا چيزي كه به عهده من گذاشته شده اين است كه من گزارشي را در مورد روزشمار بعنوان يك پروژه تحقيقاتي بدهم.
نگاهي به پروژة روزشمار جنگ تحميلي
پروژه روزشمار جنگ 8 ساله بسيار بزرگ است كه قرار است طبق طرحي كه الان در دست است در پنجاه و هفت جلد ارائه شود اين پروژه از سال 1366 كليد خورده و هماكنون چندين جلد از 57 جلد منتشر شده، چندين جلد در دست تدوين است و آخرين جلدي كه از زيرچاپ خارج شده مربوط به سال 1382 است كه به «توسعه روابط و قدرتهاي آسيايي» نام گرفته است.
بعضي از آن مطالب در واقع در پنجاه و هفت كتاب كه بعضي از آن كتابها مثلاً بيشتر از يك جلد، يا دو جلد خواهد بود كه آخرينش در سال 83 بنام توسعه روابط و قدرتهاي آسيايي منتشر شده است.
روزشمار همانطور كه از اسمش پيداست با مقاطع زماني از يكديگر تفكيك ميشود به نحوي كه بتوان هر جلد آن را به موضوع مشخصي اختصاص داد. حالا اينكه ميگويم ما، يك وقت تعبير بر اين نشود كه حالا كار من است، من به نمايندگي از طرف شوراي روزشمار و بقيه دوستان كه در قسمتهاي بعدي گزارش اگر وقت بكنم معرفي بكنم.
در يك مرور كلي بر فعاليت مركز لازم است عرض كنم كه سعي كرديم در هنگام تدوين روزشمار در فضاي همان روز قرار بگيريم نه در فضاي امروزي كه مشغول به نوشتن هستيم و اين كار خيلي سختي است. تركيب محتوايي اين متون سياسي ـ نظامي است، مسائل مهم اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي را بعضاً متذكر شديم البته اين نقص را ميپذيريم كه روزشمار همه جانبه نيست، ليكن چارهاي نداشتيم اگر ميخواستيم صبر كنيم و توانايي لازم در مورد آن عرصه را هم پيدا كنيم كار اصلاً شروع نميشد.
بنابراين ما اكتفا كرديم به جنبه سياسي ـ نظامي. در صفبندي سياسي اين طرف امام خميني است كه شخصيتي است اهل ريسك، اهل درگيري، شخصيتي دوران ساز است. بيست و نه سالش بود كه كتاب عرفاني نوشته، يكي از مراجع بزرگ بوده، پيشتاز مبارزه. وقتي رهبري سياسي را هم به دست گرفته و چه و چه اصلاً شخصيتي است كه نميشود از آن صرفنظر كرد و حتماً بايد بشناسيم كه طرف اينها چه كساني بودند.
آن طرف صدام است كه بيست سالش بوده با ترور سركار آمده، رهبري حزبي به دست آورده و چه كرده و چه و باندي توسعه يافته را درست كرده و اقليت را به يك اكثريت بسيار قديمي و داراي فرهنگ غلبه داده، معلوم است اين آدمي نيست كه با يك كلمه بشود از آن عبور كنيم و تيم صدام خيلي از تحقيقات را در همين سطح متوقف ميكند يا سرزنش ميكند يا تحسين ميكند، اين نگرش صحيح است اما ناقص است.
مسئله بعدي مسئله ملي است. ما قبل از اينكه صدام هم سر كار بيايد ما با رژيمهاي گذشته عراق، برسر اروندرود درگيري داشتيم. اصلاً ژئوپلتيك ايران و مرز ايران و عراق يك مرز بحراني است تا وقتي تكليف دسترسي عراق به آبهاي خليج حل نشود يا بايد به كويت حمله كند يا به ما بزند و اين بحثهايي است كه دوستان همه در جريان آن هستند. بنابراين اگر فكر كنيم چون يك طرف امام خميني و يك صدامي بوده و اين اولين و آخرين عامل بوده، غلط است.
پشتوانه عراق كساني هستند كه قبلاً دشمن عراق بودند يعني عامل امريكا بودند در حالي كه عراق خط مقدم اسرائيل بود، حالا چطور شد كه با هم متحد شدند و جادههاشان را در اختيار عراق قرار دادند و برايش نفت فروختند، چه اتفاقي افتاده، از نظر تغيير موازنه قدرت و امنيت كه اينطور شد و اين جبهه گيري، در مورد ايران به وجود آمد.
اين تحولات منطقهاي بسيار مهم است خيلي حرف در بارة آن بايد زده شود، در سطح بعدي نظام بينالملي كه متشكل از دو قطب به رهبري آمريكا و شوروي است بايد مورد مطالعه قرار گيرد. جهان دو قطبي آن روز و سازمان ملل كه وقتي عراق بخشي از خاك ايران را اشغال ميكند آنطور برخورد ميكند، وقتي ما وارد عراق ميشويم آنطور برخورد ميكند، به هر صورت چرا اينطوري بوده؟ خيلي ساده ميتوانيم بگوييم همه دشمن ما هستند و ما خيلي خوب هستيم. ولي اينكه تحقيق نيست لذا يك عرصه خيلي بغرنجي است. براي چه؟
اين سطوح تحليلي در حوزه سياسي و در حوزه نظامي به چه شكل است؛ يك مركزيت تصميمگيري داشتيم، در ادامه مركز سياستگذاري، سپس مركز تعيين استراتژي بعد ميآيد پايينتر يعني برنامه ريزي مديريت تا در سطح اجرا و خطوط عملياتي؟ يا اين كه نه در قله هرم تصميمگيري و سپس در سطح دوم آن به يك طرح مشخص ميرسيديم، گاه جلسات مشترك سپاه و ارتش در سطح فرماندهي بود، گاه با حضور آقاي هاشمي رفسنجاني جلسات برگزار ميشد و ما محققان (راويان) در آن جلسات حضور داشتيم و بر نحوه تصميمگيري احاطه داشيم، ديگر به اجراي عمليات كه ميرسيد ما حضور بيشتر و مأنوستري داشتيم. لذا در سطوح مختلف تحليلي در حوزه نظامي ما سعي كرديم تحقيقات ناقص نباشد. در مورد مفروضات، بايد مفروضي را عرض كنم كه به نظر ميرسد خيلي بديهي است ولي وقتي توجه كنيم تبعاتش در نگاه به جنگ و كاركرد جنگ خيلي مهم است. اگر محقق اين مفروض را قبول داشته باشد يا نداشته باشد بسيار فرق ميكند. دو مفروض را اينجا ذكر ميكنم:
يكي اينكه؛ آنچه در ايران اتفاق افتاد در سال 57 يك پديده سه وجهي بود، اولاً انقلاب بود، ثانياً اسلامي بود و ثالثاً ايراني بود. اين انقلاب پديده عجيب و استثنايي است حادثهاي پيش بيني نشدهاي بروز كرد كه در زمان عادي نميتواند اتفاق بيفتد يا هر صد سال يكبار ممكن است اتفاق بيفتد.
دوم اينكه؛ اين انقلاب اسلامي است. چنانچه اسلاميت اين حادثه در نظر گرفته نشود باز هم ما در شروع جنگ، ادامه جنگ، بسيج، فداكاري، اينكه ارتش يك مقدار هم سرش از تيمسار به بالا پريده است، پشتوانه لجستيكياش امريكا بوده پريده، ايدئولوژيكش شاهنشاهي بوده، پريده، ولي باز هم مانده بلند ميشود ميآيد در تمام خطوط جنگ و مثلا چه ميكند و چه ميكند اگر دقت نكنيم كه اين انقلاب اسلامي بوده نميتوانيم طرز تغييرات ارتش و به وجود آمدن سپاه را بفهميم. گويي كه يك عده بودند يك عده رفتند يك عده ماندند.
اما جنبه سوم؛ ايراني بودن انقلاب است. به اين جنبه كه توجه ميكنيم به منازعات مرزي و چه و چه برميخورد ميكنيم كه هيچكدامش قابل صرفنظر كردن نيست. من به يكي از دوستان عرض كردم كه ما در وهله اول تصور نميكنيم جنبه ايراني چقدر مهم است ولي واقعاً مهم است. بخاطر اينكه شما ادبيات مظفرالدين شاه را در مورد سه جزيره با ادبيات علي شمخاني كه در جنگ به دنيا آمده مقايسه كنيد مظفرالدين شاه شاهزاده بود، لذا طبقه ديگري بوده، از جهان ديگري بوده، اما اين دو (شمخاني و مظفرالدين شاه) دربارة سه جزيره و ضرورت حفظ آن عين هم حرف ميزنند. پس اين ايراني بودن يك الزاماتي دارد كه ما نميتوانيم از آن صرفنظر كنيم.
بنابراين مغروض ما اين است كه:
1- انقلاب بوده ،
2- اسلامي بوده ،
3- ايراني بوده و اين مقدمه جنگ است.
انقلاب بوده با ويژگيهاي كامل اسلامي، بنابراين اين جنگ در گرماي انقلاب، بلافاصله در پتانسيل انقلابي رخ ميدهد كه ما حتما بايد اين را لحاظ بكنيم نه در زمينه ناتوانيها و مسائل ديگري كه خيليها ميگويند بابا اين ارتش كجا بود؟ بعد ميگويند اين سپاهيهاي بيتجربه رفتند و خودشان را زدند به خط. وقتي شما ميگوييد انقلاب شده بايد به هر حال تماميتهاي خودش را پيدا كند و درخششهايش را پيدا كند.
مفروض دوم اين است كه جنگ هنوز به پايان نرسيده است، همه هم قبول دارند. وقتي جنگ هنوز تمام نشده ما درباره چه چيزي ميخواهيم بنويسيم، نميتوانيم. كسي نميتواند راجع به جنگي حرف بزند كه هنوز قرارداد صلح آن بسته نشده است. الان عراق در دورة گذار است و يك فضاي خيلي خاص و استثنايي دارد كه ما اصلاً نميدانيم چه اتفاقي ميافتد. بنابراين هركسي كه ادعا كند ميخواهد پژوهش دقيق و عالمانه بكند، بيخود ميگويد چون جنگ هنوز تمام نشده.
شما ملاحظاتي داريد كه اگر همه هم به شما اجازه دادند، حوادث اجازه نميدهد. بعضي اوقات من به يك پاراگرافي كه ميرسم ميگويم: خدايا اين را بگويم يا نگويم؟ اگر نگويم اين حفره و خلأش را چه كار كنيم با آن حس امانتداري كه به تاريخ داريم بالاخره پاي منافع ملي و مصالح مسلمين وسط است. لذا اين قضيه حتماً بايد مورد توجه قرار بگيرد. ولي اين بهانه و عاملي نيست كه بگوييم پژوهش منتفي، ما فقط حماسي بنويسيم، فقط تبليغات كنيم، ما فقط بيائيم خاطرات شهدا را بگوييم. حتما ما بايد شروع بكنيم وگرنه ديگران شروع ميكنند و ميآيند جلو، ما عقب ميمانيم.
اما فرضيات همانطور كه در مقدمات صحبتم گفتم فرضيه مشخصي را مشخص نميكنيم و نكرديم بلكه كمك ميكنيم به فرضيه سازي فرضيه سازان. در روزشمار اگر در مقدمهاش نگاه كنيد اثبات ميشود كه ما خاليالذهن نيستيم، ما بولتن نميدهيم در واقع تأليف ميكنيم به هر حال گزينش دارد، چارچوب دارد، جهت گيري دارد، ولي ديگر سعي كرديم خود را از چارچوبها خلاص كنيم و اگر به نظرما چيز مهمي ميرسيد ولو براي خود ما زياد جالب هم نيست آن را هم بياوريم. البته اين كه تا چقدر موفق شده باشيم ديگر به خدا پناه ميبريم. ولي سعي كرديم اينطور باشد، سعي كرديم، عقايدمان را مهار كنيم، سليقههايمان را مهار كنيم، ارزشمان را و اگر چيزي هم متناسب ميلمان نبوده ولي واقعيت داشته امانت دارانه آن را آورديم. زيرا فرضيههايي كه با مطالعه كتابهاي جنگ و از جمله روزشمار جنگ ميخواهد ساخته شود، بر اساس يك سري متون و منابعي باشد كه كمتر نقص داشته باشد و كمتر دچار تحريف شده باشد. سعي ميكنيم اين كار را بكنيم، تاييد نميكنيم ولي آنها را هيچگونه رد هم نميكنيم نه رد ميكنيم و نه قبول ميكنيم، كمك ميكنيم به فرضيه سازي. البته اين كمك ما خيلي قابل صرفنظر كردن نيست. يعني من مدعي هستم از طرف دوستان روزشمار، كه اگر كسي بخواهد كاري در چارچوب نظري طراحي بكند حتما به كتابهاي روزشمار نياز دارد.
ساختار تحقيق كتابهاي روزشمار
ساختار كتب روزشمار در قدم اول كه تفكيكي است به دورههاي زماني كه در عين حال موضوعي هم به همراه داشته باشيم. مثلاً در كتاب سي و هفتم، كه از شصت و چهار روز تشكيل شده و در هر روز سي گزارش، پانزده گزارش يا ده گزارش دارد، اين گزارشها در واقع تمام جنبههاي سطوح تحليل را در برميگيرد. درگيري با كويت، درگيري در خط، يك حماسه مثلاً در حاج عمران، در والفجر 3 يك گروهي از يزديها، يك گروهي شيرازيها، مثلاً در عمليات ميمك آن شيارهاي نيخزر اينها را ديگر صرفنظر نكرديم ولي ديگر نميتوانستيم تمام لحظات خط را بگوييم. ما هم به هرحال گزينش كرديم و بنابراين شما از كلانترين موضوعات در اين گزارشات ميبينيد تا ريزترين. هرجا به مطلب مهمي رسيديم، در سطح اجرا و در سطح عمليات به آن پرداختيم و از نوارهايي كه در مركز مطالعات و تحقيقات جنگ موجود است استفاده كرديم، ولي معنياش اين نيست كه پس در يك روز از كتاب روزشمار از نظر نظامي در سطوح مختلف خط، تصميمگيري، استراتژي جنگ و يا از نظر سياسي، سطح ملي، منطقهاي نظام بين الملل. مطلب به خواننده ميدهد، اگر مطلب داشت ارائه شده اگر نداشت كه هيچ. اينطور نبود كه ما حتماً بخواهيم قالبي را دنبال كنيم. به اين ترتيب شما در يك روز، يك حركت افقي داريد در روزشمار ما. مثلاً روز هفت مهر چه اتفاقي افتاده؟ مثلاً پنج مهر چه اتفاقي افتاده، در تهران درگيري منافقين بوده، در خط عمليات ثامن الأئمه بوده. اين روز را تا آخر ميآييم. هر اتفاقي آن روز افتاده با نگاه آن روز، مثل يك دفتر خاطرات آن روز بوده. نگاه نميكند آينده چي شده، يعني سعي ميكند نگاه نكند. سعي ميكند فضاي آن روز را بازسازي كند. گفتمان وجه غالب آن روز را ارائه كند.
نكتهاي ديگر كه در ساختار روزشمار بايد اشاره كنم تركيب تحليل ما و مواد خام است. كه خيلي سعي كرديم اينها قابل تفكيك باشد. خيلي از نوشتهها معلوم است كه اين نظر نويسنده كتاب است يا نظر آن آدمي كه از آن نقل قول ميشود تا آنجايي كه بشود سعي كرديم كه مثلاً اگر راجع به سازمان چريكها، راجع به يك زنداني عراقي اسير، صحبتهاي برادر محسن يا يك سردار فرماندهي از سپاه و ارتش داريم مطلب ميآوريم حتماً و حتماً امانتدارانه باشد يا اگر ميگوييم روزنامه جمهوري نوشت ديگر خودمان نميآييم كلماتش را عوض كنيم و بگوييم امروز كه ديگر خيلي بد است. مثلاً آنجا گفتهاند آيتالله العظمي فلاني، ما عيناً مينويسيم آيتالله العظمي فلاني، اصلا به ما هيچ ربطي ندارد كه امروز آن آيتالله العظمي، حالا رفته پناهنده شده است. مينويسيم فرماندهي كل قوا، مينويسيم رئيسجمهور بنيصدر، بنيصدر بعداً چه كرده و خبيث بوده، اين كار بعد است. ميگوييم امام خميني گفت، امام خميني دستور داد. ديگر به قول معروف اگر ارواحنا فدايي بخواهيم بنويسيم در زندگي شخصيمان اين كار را ميكنيم، اما اگر اين كار را در كتاب بكني كه اصلا خواننده ميگويد دستت رو شد، تو كه فدايي فلاني هستي بلند شو برو دنبال كارت و ما ادبيات آن روز بخصوص در قسمت انتقال مواد خام را رعايت كرديم.
البته يك بخش جزئي هم هست كه ما در آن دخالت ميكنيم، ولي سعي كرديم آن هم معلوم شود، يعني خواننده بداند بچههاي مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، اينجا اين نظرشان بوده، اينطوري جمعبندي كردند. بنابراين ممكن است بعضيها روزشمار را براي مطالعه باز كنند اصلاً هم سپاه، كل نظاميان، انقلاب را و رهبران انقلاب را قبول نداشته باشند، ولي از كتاب استفاده ميبرند، زيرا كه ملاط دارد، منابع خام دارد كه برايشان قابل استفاده است.
نشريهاي هفت، هشت سال پيش مطلبي زده بود، - اسم نويسندهاش يادم نيست، ولي اصلاً مذهبي نبود - و اشاره كرده بود به اين قضيه كه كتابهاي روزشمار جنگ براي كساني كه بهرحال عقايد مخالف هم دارند قابل استفاده است چون از آن ميتوانند مطلب دربياورند. ما هدفمان اين است كه يك توري بيندازيم، ديگران هم به اين وسيله بيايند و ببينند چه اتفاقي افتاده است.
منابع مورد استفاده در پروژة روزشمار
همانطوركه گفتم منابع تحقيقات ميدانيمان حاصل تلاش دوران 8 ساله راويان مركز مطالعات و تحقيقات جنگ است كه پايهگذاريش از دفتر سياسي سپاه يزد بود. قوت اصلي كارهاي مركز مطالعات به طور كلي و روزشمار به طور اخص اين است كه تحقيقات ميداني و اوليه دارد و اين تحقيقات اوليه استثنايي است به خاطر عالم ديني پاك و مطهر آن روز. شما خودتان را بگذاريد جاي يك فرمانده سپاه و ارتش آيا اجازه ميداديد يك نفر كنارتان 24 ساعته تنفست را ضبط بكند در حالي كه با يك مسئله خيلي مهم، خون و مال و اعتبار ملي سر و كار داشتي، ولي اصلاً برايت مهم نبود، چون قصد قربت داشتي، اشتباه هم كردي، كردي. بنابراين ما سير تا پياز عمليات را ضبط ميكرديم، من خودم در عمليات رمضان راوي بودم، در مقري كه بودم خيلي شلوغ بود نميتوانستم بنويسم، مشاهدات خود را تندتند ميگفتم و ضبط ميكردم، الان نوارهايش هست.
قوت روزشمار جنگ در بخشهاي نظاميش به تحقيقات ميداني آن است. البته بعداً مشكلاتي بوجود آمد بخصوص در رده فرماندهي كل به بالا كه دستمان قطع بود و ابهاماتي آنجا وجود دارد كه ما سعي كرديم اين ابهامات را در كتابهايمان نشان بدهيم. يعني نيامديم كلاه سر خواننده بگذاريم، بگوييم ما ميدانيم، نه با همان موضع ابهام از آن عبور كرديم.
از جمله منابع ديگرمان بخش كتابخانهاي است. سعي شده است كه انواع بولتنها، انواع دستورالعملها، انواع اسناد مكتوبه واحدهاي ديگر و بعد روزنامهها و بعد چيزهايي متعلق به آن روز، همه را جمع ميكرديم تا استفاده كنيم. به نظر من از نظر منابع با اتكا به منابع بومي كه من خودم بسيار بسيار مهم ميدانم و ما حتماً بايد منابع بومي را در كارهاي خودمان يعني در كارهايي مثل جنگ و اين چيزها مقدم بداريم و منابع خاليمان را از سايريني كه مينويسند بگيريم تازه اگر امانتدار باشند.
بنابراين ما در جنبههاي سياست خارجي، البته مثل راديوهاي بيگانه، نشريات معتبر جهاني، از همه اينها مأخذ آورديم. منتهي در مقدمه هم گفتيم اينها را كه آورديم هركسي بايد خودش تصميم بگيرد.
روزنامه لوموند يا نيويورك تايمز سطحش چست؟ اينها هر كدام يك سازي ميزنند براي خودشان، اينها را ديگر ما فرض ميكنيم كه خواننده اهل تحقيق است و ميداند كه معني خبري كه از فلان نشريه ميدهيم، معنيش اين نيست كه ما تأييد ميكنيم.
برويم سراغ حاشيه مطالب، آقاي رشيد دعوتنامه براي من فرستادند و من اين را به فال نيك گرفتم، البته نگاه كردم ديدم اين جا مركز مطالعات و تحقيقات جنگ نيست ولي به نظر من اين يك قدمي است براي عبور از اين وضعي كه ما الان داريم. من خودم يكي از كتابها را به عنوان سي نمره درسي سر كلاس بردم، گفتم بايد بخوانيد و به اين شكل امتحان بدهيد. ميگفتند: اي زرنگ تو غير مستقيم ميخواهي چه بكني، حقهبازي، گفتم براي چي؟ تو كه سپاهي هستي، از موضع سپاه كه خودش رفته و جنگيده است خودش اين كار را كرده، خودش هم بيايد توضيح بدهد، اين كه نشد، اما اين يك واقعيت است بهرحال ما در سطح خودمان جواب خودمان را ميدهيم.
واقعيت اين است كه سپاه عامل گسترش اين تحقيقات است و مانعش هم هست، ارتش عامل گسترش است و مانعش هم هست، فرمانده كل قوا هم به عنوان يك رده بالاتر هم عامل است هم مانع. شايد اين نقششان را بايد ايفا بكنند، انشاءالله به ميزاني كه ما به آخر جنگ ميرسيم، كه ديگر جنگ تمام ميشود و ما ديگر دغدغه اين ملاحظات را نداريم در يك پروسه تا آنجايي كه بايد در سطح ملي منتقل بشود و برود بيرون.
البته حمايت بكنند، مانع تحريف بشوند، فيلتر بگذارند، ولي تا زماني كه آرم سپاه روي كتاب هست همينطور است، تا زماني كه اسم ارتش، فرماندهي، معاونت پژوهش بنياد حفظ آثار و يا حتي در يك سطح كوچك.
آن دفعه هم آمده بوديم جايزه بگيريم، من با يكي از دوستان مصاحبه كردم گفتم اين محيط را نگاه كن همه خودي هستند، عملاً ما همه را انداختيم بيرون، دوستان مختلفي كه توانايي خوبي دارند، درست است كه آنها حالا مثلاً به نظر ما احاطه و نورانيت كامل و چه و چه ندارند ولي اصلاً آنها بايد بيايد براي ما بنويسند و تا وقتي كه اين فضا هست اگر ديگران هم بخواهند جرأت نميكنند بيايند طرفش، طرف ممكن است يك احساس ملي داشته باشد، يك احساس حماسي ـ قهرماني داشته باشد ولي فكر ميكند اگر بخواهد بيايد بايد حتماً بسيجي بشود، حتماً سپاهي بشود، از نظر اينكه خوب بالاخره اينها متولي قضيهاند و اينها مداركي دستشان هست و جنگ هنوز تمام نشده، خوب طبيعي هم هست. ما بايد بيائيم اينها را جمع كنيم.
به نظر من قدم اول اينكه بنياد و معاونت پژوهش بيايد مراكز مختلف ارتش و سپاه را زير پوشش قرار بدهد، به آنها پول بدهد، امكانات بدهد، همانطور كه گفته شد راهشان بيندازد و حمايت بكند كه اين كار توليد بشود در عين حفظ هويت آنها، بنده اصلاً به هيچ عنوان دلم نميخواهد كه مركز و سابقهاش و آن تاريخچه راويان گم بشود و محو بشود، اصلاً اين بخشي از تاريخ جنگ است و ما اگر در فصلنامه نگين دقت بكنيم بعضي وقتها خود آن يك چيز جذاب است، چطوري، من اعتراف يك محقق را برايتان بگويم، با اينكه ما ميگوييم پژوهشمان ضعيف است، اعترافش در همين مجله نگين آقاي كاوه بيات است، حتما ميشناسيدشان، سپاهي و اينها هم نيست، بيرون هست، ايشان در مصاحبه گفته است كه سطح تاريخنگاري جنگ بسيار فراتر از تاريخنگاري انقلاب و كشور است در ايران. يعني تاريخنگاري جنگ كه تازه ما آنقدر به آن اعتبار ميدهيم، خوب اين به دليل همين انگيزههاي فراسازماني و غير سازماني است كه در اينجا وجود داشته و اين بايد ادامه پيدا بكند، يعني از سپاه بيايد ذيل معاونت پژوهش يا يك جاي مشابهي كه فراتر باشد و بعد انشاءالله در اولين فرصت برود بيرون، برود بيرون تا اينها بتوانند بيايد رو بكنند و خلإ ديگران را بپوشانند.
ما الان گير افتاديم، آقاي حاتمي كيا ميگفت به طرف گفتم تو بايد به ما بگو چرا نجنگيدي نه اينكه بگويي چرا جنگيدي، آخر جنگيدن كه اين همه زحمت دارد، فداكاري دارد اين كه پاسخگويي نميخواهد، در سطح رزمندگان حتي تو ميآيي يقه ما را ميگيري كه چرا جنگيدي؟ ما الان گرفتار يك همچين فضايي هستيم و شعار نظامي "به پادگانت برگرد"، البته شعار درستي هم هست به يك معنا، اين شعار با ابعاد ديگر داده ميشود. واقعاً ما دستهايمان را ميبريم بالا و چه ميكنيم. در زمينه ادبيات و پژوهش اين در واقع يك بهرنج است، من همينجا اشاره بكنم اين دوستاني كه كتاب سال ترتيب ميدهند همين الان استفاده بكنند، از سطح ستاد بروند بيرون، اگر در تالار وحدت درسي مثل بقيه دروس فيزيك، زيستشناسي، زمين شناسي، الان كدام مراسم كتاب سال اعتبارش بيشتر است؟ ما دلمان را به خودمان نبايد خوش بكنيم، بيرون چه ميبينند، بيرون آنجا را ميبينند، بسيار با شكوه، جايزه خوب، رده خوب، رئيسجمهور ميآيد ميايستد، براي ما آقاي وزير ارشاد آمد گفت من جلسه دارم و رفت، خيلي من ناراحت شدم، به سردار ... گفتم آقا احترام امامزاده به متوليش است، يعني چه، خوب اين چه برنامهريزي است كه حتي وزير ارشاد كه خودش سپاهي هم بوده حاضر نيست بايستد راجع به كتاب سال دفاع مقدس صحبتي بكند. شما توقع داريد كساني بيايند براي شما كار بكنند، در آن بروشور نوشته بود كه در امسال فقط ده كار پژوهشي ارائه شده است، خوب خيلي كم است براي مسئلهاي به اين مهمي، ده تا كار پژوهشي. به ايشان گفتم، گفتم شما توقع داريد با اين برخوردهايي كه داريد، اولاً يك ساعت و نيم ما را معطل كردند كه ايشان بيايند و وقتي هم كه آمد پنج دقيقه صحبت كرد و رفت. اصلاً شخص ايشان از دوستان قديمي ماست، من نميخواهم به ايشان انتقاد كنم، ميخواهم فضا را بگويم، تا وقتي كه اينطوري نگاه ميشود به قضيه و صنفي ميشود و ميگوييم اين كارها نظامي است، در واقع همين مانع است.
ببخشيد من نميدانم آخر كار خيلي محاورهاي شد، يك صلوات بفرستيد.
از پنجاه و هفت جلد كتاب روزشمار، دوازده جلدش آمده است بيرون، اينها ترتيب تاريخي هم ندارد، بخاطر اينكه در بعضي جنبهها ما متخصصش را داشتيم، زودتر عمل كرديم. پنج جلد، شش جلد هم در دست انجام است و يكي، دوتا را هم بگويم كه تبليغ بشود، قطع رابطه امريكا با ايران، كتابي است كه الان زير چاپ است و شايد تا دو، سه ماه ديگر انشاءالله بيايد، قطع رابطه امريكا با ايران كه مربوط به دوره بسيار حساس مقدمه جنگ است كه همزمان آنوقت عراق هم شروع ميكند. اگر اينطوري شروع بشود فكر كنم نوههاي ما بايد بيايند روزنامه را تمام كنند. ولي اگر همت كنند، الان همه اينجا هستند، بشينند يك جلسه بگذارند، بگويند بابا يك كاري بكنيد ما ديگر پير شديم.
من از مجموع صحبتهايي كه از صبح تا الان شد احساسم اين هست كه واقعاً اينطور كه آقاي دكتر شاهرضايي هم اشاره فرمودند جاي كارهاي گروهي اينجا خالي است. اي كاش براي بعد از ظهر هم برنامهريزي ميكردند كه در كارگاههايي عزيزان مينشستند راجع به آسيب شناسي پژوهش يا تاريخنگاري يا هرچيزي كه به دنبالش هستيم در مقولههاي مختلف مربوط به دفاع مقدس بحث كنند. دوستان هم كه همهشان صاحب نظر هستند، خودشان هم در دفاع مقدس حضور داشتند صحبت ميكردند كه يقيناً جناب آقاي سردار رشيد در برنامههاي آتي اين قصه را قطعاً دنبال خواهند فرمود. در مجموع حركت بسيار ارزندهاي امروز انجام شد كه در عرصه دفاع مقدس شايان تقديم و تحسين هست.
از همه عزيزاني كه چه در بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس زحمت كشيدند، چه آقاي شريفي در وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامي، در پژوهشهاي فرهنگ، هنر و ارتباطات اين وزارتخانه، چه عزيزانمان در مؤسسه مطالعات سياسي و فرهنگي انديشه ناب و همه دوستاني كه اينجا بهرحال در برگزاري اين همايش، چه با حضورشان كمك كردند، چه در ارائه مسائل فكري تشكر مي كنم. خيلي دوست داشتيم از صحبتهاي سردار فتحالله جعفري كه بزرگواري فرمودند، اينجا حضور دارند استفاده بكنيم، ولي خوب فرصت نداريم، فريضه نماز است و بحث بسيار خوبي را هم ايشان ميخواستند ارائه بكنند در ارتباط با آشنايي راويان نسل جديد و ضرورت آموزش آنان. راوياني كه به تازگي دارند از جنگ صحبت ميكنند، شايد بعضي از آنها اصلاً در جنگ نبودند ولي راوي جنگ هستند. بهرحال محفل و همايش بسيار خوب و دوست داشتني بود، جمع فرماندهان و بزرگان دفاع مقدس بودند، آرزوي توفيق داريم براي همه شما عزيزانمان در مهندسي ـ پشتيباني ـ رزمي جهاد سازندگي هم اينجا من ديدم حضور داشتند، ياد و خاطره همه رزمآوريهاي عزيزان جهادگر را هم اينجا بزرگ ميداريم كه آنها هم بايد بهرحال در روايت اين انديشههاي خوب جهادگران همت بكنند، يك بار ديگر تأكيد ميكنم روي انجمن پژوهشگران كه بزرگواري بكنند حتي تكثير بكنند، در واحدهاي خودشان توضيح بكنند، دوستان را ياري بكنند، كه اين انجمن با قوت كار خودش را بتواند شروع بكند.
انشاءالله به همه آن چيزي كه دوستان در بيانيه هم آوردند برسيم. براي همه شما آرزوي توفيق ميكنم، جنگ و دفاع مقدس همهاش بركت بود، همانطور كه امام عزيزمان فرمودند و پيوند پژوهش و دفاع مقدس هم پيوند بسيار خجسته و مباركي هست به شرط آن كه به مفهوم حقيقي پژوهش دقت بشود در امر دفاع مقدس يقيناً خواهد توانست براي نسل امروز و آينده و جهانيان مفيد فايده باشد در انتقال اين فرهنگ معظم و بسيار غني. پيروز و سربلند و موفق باشيد.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
