ناصرعلوي فيلي
بعد از اقرار به وحدانيت خداوند منان و حقانيت پيغمبر اكرم (ص) و قرآن مجيد و امامت حضرت علي(ع) و يازده اولاد معصومش و رهبري پيامبر گونه امام امت و ولايت فقيه و خط سرخ تشيع که در طول تاريخ مظلومانه با فداي جان خود و خون خود درخت تنومند اميد را آبياري و محافظت نمودند؛ وصيتنامه را شروع ميكنم. ابتدا با اين زبان اكلن و قلم ناتوان چند جملهاي خطاب به شيفتگان اهل بيت به روي كاغذ ميآورم به اين اميد كه ديدگان را به نور گرامي منور گردانيم و راه هدايت يابيم .خداوندمنان در قرآن كريم ميفرمايد:
مؤمنان بايد در راه خدا با آنان كه حيات مادي دنيا را بر آخرت گزيدند جهاد كنند و هر كسي در جهاد و به راه خدا كشته شد يا فاتح گرديد زود باشد كه او را اجري عظيم (بهشت) دهيم.
در اين برهه از زمان که ند اي هل من ناصر حسين زمان به گوش ميرسد و ما را به اداي تكليف شرعيمان ميخواند و در اين زمان كه اسلام و انقلاب اسلامي از همه طرف مورد هجوم همه دشمنان قسم خورده اسلام قرار گرفته و چشم مظلومان جهان به ما دوخته شده است؛ نشستن در خانه ننگ است و درنگ ما در امروز نه تنها فرداي اسارتي را به دنبال دارد بلكه ننگ و نفرين ابدي را به دنبال خواهد آورد .بايد بدانيد كه مردم کوفه كه اين همه مورد نفرين قرار گرفتهاند، كاري نكردند جز اينكه در موقع نبرد امامشان را تنها گذاشتند. اگر ما در اين موقع امام را تنها بگذاريم سرنوشتي بهتر از آنها نخواهيم داشت بلكه صدبرابر هم بدتر. بدانيد كه پايان هر حياتي مرگ است. ما از آن خدائيم و به سوي او باز خواهيم گشت چه بخواهيم و چه نخواهيم. پس چه بهتر حالا كه بايد به سوي او برويم با جامة تقوا و خلعت شهادت برويم . چه زيبا روايت شده : در زندگيتان متقي باشيد كه تقوا سپري محكم در برابر گناهان است در كارهايتان بر خدا توكل كنيد كه او شما را كفايت ميكند. برادري را در بين خود حفظ كنيد و به دشمنان مجال تفرقه ندهيد.
از كليه كساني كه بر من حقي دارند مخصوصاً دوستان گرامي و عزيزم و اقوام حلاليت ميطلبم و اميدوارم كه مرا ببخشيد و حلال كنند.
از اينكه به دلائلي نتوانستم اسم يك يك شما را بنويسم حلاليت مي طلبم و معذرت ميخواهم و اميدوارم که عذر مرا بپذيريد. خداوند همه شما را توفيق خير عطا كند.
چند مطلب نيز به عنوان يادآوري براي خانوادة عزيزم مينويسم. البته شما خود به مسائل آگاهيد و اين مطالب فقط يادآوري است. پدر جان، پدر گرامي ميدانم كه براي من زحمت فراوان كشيديد و رنجهاي فراوان ديديد بايد به بزرگواري خودت مرا ببخشيد و عفو كنيد كه انشا الله خداوند شما را جزاي خير دهد .كليه اعضاي خانواده بايد مرا ببخشند ، عفو كنيد و بدانيد كه هر كسي بدنيا آمد بايد يك روزي از دنيا برود به هر صورت كه باشد پس چه بهتر كه اين از دنيا رفتن به صورت شهادت باشد. از تمام اقوام و دوستان و همسرم و خانوادة همسرم براي من حلاليت بگيريد. به تقوا و واجبات را انجام دهيدو از محرمات بپرهيزيد در مسائل آگاهانه عمل كنيد در فراق بنده اشك نريزيد و اگر گريه كرديد براي امام حسين (ع) و فرزندان او گريه كنيد. پدرجان مواظب خانواده بنده باشيد و از آنها سرپرستي كنيد. همسرم اگر خواست ميتواند طبق عرف محل شوهر ديگري اختيار كند. چون هنوز جوان است . دراين صورت تربيت و نگهداري فرزندم را به پدرم ميسپارم. اميدوارم او را آنطور كه خدا مي خواهد تربيت كنيد و از او فردي بسازيد كه به درد جامعة اسلاميمان بخورد. به كسي بدهكار نيستم. فقط مبلغ بيست هزار تومان از قرض الحسنه گرفتهام كه ماهيانه از حقوقم كسر ميكنند.
خداوند انشاالله همه ما را از رهروان راه حسين(ع) قرار دهد و به بزرگي و عظمت خود ما را ببخشد و عفو كند. خدايا به حق محمد و آل محمد ما را شهيد بميران. تمام خدمتگذاران جمهوري اسلامي را توفيق خدمتگذاري عنايت فرما .امام امت را تا انقلاب مهدي و حتي در كنار آن بزرگوار براي حفظ اسلام محافظت بفرما .
تا دشمن دين به جنگمان ميآيد از ترس و درنگ ننگمان ميآيد
صداي بلند جنگ تا پيروزي از صخرة تفنگمان ميآيد.
خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار. به اميد پيروزي حق برا باطل «اللهم ارزقنا توفيق شهادة في سبيلك» الحقير ناصر علوي فيلي.
آثارباقي مانده از شهيد
بسمه تعالي
با دورد بر امام زمان(عج) و نايب بر حقش امام خميني .
مورخه 7/5/1362
برادران حالي ديگر داشتند شور و توسل و خوشحالي در بين برادران به چشم ميخورد. قرار بود آن شب برادران عمليات را آغاز كنند و مزدوران را از خاك ميهمان بيرون كنند . برادران با همديگر خداحافظي ميكردند و همديگر را ميبوسيدند. شب بچهها را حركت دادند. بچهها با دوستان و با دنياي فاني خداحافظي كردند . ساعت 20/11 دقيقه عمليات را شروع كردند .مزدوران بيش از يك ساعت تحمل عمليات برقي آساي رزمندگان را نداشتند.تعدادي كشته و اسير شدندو بقيه پا به فرار گذاشتند . رزمندگان بر هدف تعيين شده رسيدند و در آنجا مستقر شدند. صبح روز بعد دشمن با استفاده از يك گردان تانك اقدام به پاتك نمود و با آتش سنگين برادران رزمنده رو به رو شدند و متلاشي شدند و پا به فرار گذاشتند .در اين عمليات آنچه كه بيشتر قابل توجه بود امداهاي غيبي بودند. به عنوان مثال دشمن از اولين ساعت تسخير مواضعش اقدام به ضد حمله نمود . بچه ها هنوز به طور كامل در پشت خاكريز مستقر نشده بودند و مهمات هم خيلي كم بود. هر قبضه آرپيجي بيش از 9 گلوله نداشت که در مقابل تانکهاي پيشرفته عراقي مقاومت کرد. در اينجا بود كه فقط امام زمان بود كه جلو ي پيشروي آنها را گرفت و با مهمات كم دشمن زبون تارومارز شد.
بسم الله الرحمن الرحيم
با سلام به روان پاك شهد او دورد بر امام امت و با آرزوي موفقيت روز افزون براي رزمندگان جبهههاي نور عليه ظلمت. خاطراتي از دوران خدمت خود در جبهه را مينويسم. در مورخه 3/10/1361 در تيپ 114 حضرت امير (ع) واقع در جبهههاي غرب اعزام شديم (البته بعد از دورة آموزشي پادگان) بعد از يك دورة آموزشي كوتاه مدت در تيپ ما را سوار ماشين كردند. اول نميدانستيم كجا ميرويم ولي بعد از مدتي فهميديم كه به طرف دهلران حركت ميكنيم. بعد از چند ساعت حركت به منطقة اي بين مهران و دهلران رسيديم . قرار بود در عمليات محرم كه در دهلران انجام ميگرفت شركت كنيم. يكي از گردانها را به دهلران بردند ولي گردان ما در همانجا مستقر شد و به دليل زياد بودن نيرو ما نتواستيم در عمليات شركت كنيم. بعد از چند روز دشمن كه از نيروهاي اسلام در عمليات محرم شكست خورده بود به فكر انتقام افتاد . براي عراق خيلي مهم بود .دشمن قصد داشت کله قندي را تصرف کند.چون با تصرف آن ميتوانست جاده مهران و دهلران از غرب به طرف جنوب را ببندد. حتي كلية نيروهاي مارا كه در مهران مستقر بودند را نابود کند.بالاخره ارتش عراق به اين تپه حمله كرد جالب اينكه صدام مخصوصاً تأكيد كرده بود كه اين تپه را حتماً بايد بگيريد و يا همگي كشته شويد و به فرمانده آنها گفته بود در صورت تصرف تپه يك درجه خود به درجههايت اضافه كن .در اول عمليات چون نيروهاي ما آمادگي نداشتند دشمن موفق به تصرف يكي دو سنگر ديدباني شد ولي با شهادت برادران و امدادهاي غيبي بعد از گذشت چند ساعت نبرد تن به تن دشمن زبون بعد از تحمل تلفات سنگين و به جاي گذاشتن كشتهها و زخميها و چند اسير پا به فرار گذاشت. البته فقط عدة معدودي توانستند از چنگ نيروهاي اسلام جان سالم به در برند. در بين كشته شدگان جنازه افسر فرمانده عراقي كه براي گرفتن درجه تشويقي در اين عمليات نقش فرماندهي را داشت به چشم ميخورد.
چند شب بعد از اين عمليات دشمن دوباره به فكر حمله و انتقام ميافتد. در ساعت اوليه شب دشمن با استفاده از سلاحهاي سنگين، ريختن آتش بر روي مواضع وسنگرهاي بچههاي ما را شروع كرد. نيروهاي ما تعدادي شهيد و مجروح دادند . همگي آماده شديم بعد از گذشت دقايقي دشمن عمليات را شروع كرد و نيروهاي ما كه آمادگي قبلي داشتند به مقابله پرداختند . هر چند كه در اين عملياتما نيروهاي فداكاري را از دست داديم ولي موفق به تارومار كردن نيروهاي بعثي شديم .
براي استراحت به مقر تيپ برگشتيم. در مورخ 25/1/1362 به ما اطلاع دادند كه براي ضربه زدن به دشمن، چند نفر از برادران خود را آماده كنند. من و تعدادي ديگر از برادرها حدود 30 نفر آماده شديم. چون منطقه ي پدافندي ارتش بود. لذا 10 نفر از برادران ارتشي نيز قرار شد با ما در عمليات شركت كنند .ما را در يك ماشين ارتشي جاي دادند و به طرف منطقه عمليات كه در ميمك بود بردند. حدود ساعت 5 بعدازظهر به نيروهاي خودي كه در آن منطقه بودند رسيديم. بعد از خواندن نماز جماعت همگي در مسجد به استراحت پرداختيم .بعدازآن به امتحان سلاح هاي خودپرداختيم.من آرپيچيزن بردم و يك نفر از برادران كمكي من بود دو نفري حدود 10 گلوله آرپيچي همراه داشتيم. صبح روز بعددر ساعت 4 صبح بلند شديم و به طرف هدف كه راه افتاديم. بعد از مقداري راه رفتن فرمانده گفت: بچهها حالا ميتوانيد اينجا كمي استراحت كنيد و نمازتان را نيز بخوانيد. بعداز خواندن نماز دوباره به راه افتاديم، تا ظهر راه رفتيم . از طريق شيارهاي كه به منطقه عملياتي وصل مي شد. نماز ظهر را در درهاي خوانديم و نهار را آنجا خورديم. البته نهار فقط چند تا كمپوت بود و يك كنسرو. فرمانده همگي را جمع كرد و تپهاي كه در نزديكي آنجا بودرا نشان داد وگفت: آنها نيروي دشمن است، ما بايد از شيارهايي كه در نزديكي آنجا است عبوركنيم و به اين نيروها کاري نداريم. سعي كنيد كمتر سر و صدا كنيد. اولين اشتباه آخرين اشتباه است. دوباره به راه افتاديم .ما بايد منطقه را دور ميزديم. تا نزديكي هاي غروب راه رفتيم.به يک دره رسيديم. نشستيم و بعد از خوردن شام نما زمان را خوانديم. همه ميخواستند بدانند كه در موقع برگشتن چه كسي بر ميگردد .اگر وصيتي چيزي داشتم به همديگر ميگفتيم. لحظة وداع بود. قرار شد به دو دسته تقسيم شويم. يك دستة 26 نفري متشكل از حدود 8 آرپيچيزن و 8 نفر كمكي و يك بيسيمچي و يك نفر فرمانده و چند نفر از برادران .قرار بود بعد از اينكه ما از پشت دشمن را دور زديم .توپخانه دشمن را زير آتش بگيرد كه ما بتوانيم به راحتي از ديد دشمن خارج شويم. بالاخره به راه افتاديم ما به طرف پشت نيروهاي دشمن و بقيه هم به طرف مقابل . به نيروهاي عراق رسيديم. هوا خيلي تاريك بود. حدود 50 متري نيروهاي عراقي رسيده بوديم كه آنجا داخل شياري خود را پنهان كرديم تا موقعي كه بوسيلة بيسيم به ما خبر شروع عمليات را بدهند . حدود ساعت 10 شب فرمانده به وسيله بيسيم به ما خبر شروع عمليات را داد. فرمانده دسته با شليك يك گلولة منور به وسيلة كلت بروي سر نيروهاي دشمن عمليات را آغاز كرد. بچه همه خوشحال با فرياد الله اكبر به طرف نيروهاي بعثي شليك ميكردند. عراقيها دست پاچه شده بودند. حتي فرصت شليك يك گلوله به طرف ما را نداشتند. بعد از انهدام سنگرها و تجهيزات دشمن ،به طور كلي در آن منطقه و نيز تمام شدن مهمات، به دسته مقابل خبر داديم كه آنها شروع كنند و عراقيها را از آن طرف سرگرم كنند تا ما بتوانيم به راحتي از منطقه عملياتي كه در پشت نيروهاي عراقي بود بيرون بيائيم. آنها شروع كردند، ما هم به راه افتاديم. فرمانده را كه موج انفجار گرفته بود با خود حمل ميكرديم . از منطقة عمليات بيرون آمديم. فرمانده را بر روي برانكارد خوابانديم.او نفس راحتي کشيد . همه از انجام موفق عمليات خوشحال بوديم.
