مک فارلين، ادامه جنگ پس ‌از فتح خرمشهر، پذيرش قطعنامه ?

مصاحبه قطعنامه 598 - ناگفته‌هاي جنگ‌از زبان محسن رضايي

کد خبر: ۱۱۷۸۳۶
تاریخ انتشار: ۲۱ شهريور ۱۳۸۵ - ۱۲:۴۹ - 12September 2006

محسن رضايي، فرمانده سابق کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در دوران جنگ تحميلي نقش عمده‌اي در تصميم‌گيريها و تصميم‌سازيها داشت. او که از بيست‌ و هفت سالگي در حالي که يک سال از جنگ گذشته بود با حکم حضرت امام (ره) فرماندهي کل سپاه را بر عهده گرفت، از مواردي سخن مي‌گويد که به گفته خودش تاکنون به اين صراحت مطرح نکرده است.
رضايي ماجراي مک فارلين، ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و پذيرش قطعنامه را مقاطعي از جنگ مي‌داند که تاکنون در مورد آنها کمتر از جزييات گفته شده است.
او به خبرنگار ايسنا مي‌گويد: «‌بسياري از مسائل ناگفته جنگ وجود دارد که براي بيان آنها بايد صبر کرد تا شرايط تغيير کند. ممکن است با گفتن اين مسائل سوء برداشت‌هايي به وجود آيد که در وضعيت فعلي کشور اثرات نامطلوبي داشته باشد.»
رضايي در خصوص ناگفته‌هايش از ماجراي مک فارلين مي‌گويد: «‌در مسئله مک فارلين وقتي متوجه شديم سياسيون در پشت صحنه کار مي‌کنند،‌ گفتيم اگر ما (نظامي‌ها) مديريت کار را در دست نگيريم ممکن است اين مذاکرات براي پيروزي ما در جنگ نتيجه‌اي نداشته باشد؛ با اين انگيزه مديريت ماجراي مک فارلين را از وسط راه در اختيار گرفتيم که نتيجه مذاکرات را به تجهيزات نظامي و دستاوردهايي براي ادامه جنگ بکشانيم. تاکنون اين مسئله را با اين صراحت نگفته‌ام.»
فرمانده سابق کل سپاه درباره اينکه اگر نظامي‌ها در اين ماجرا دخالت نمي‌کردند چه اتفاقي مي‌افتاد؟ مي‌گويد: «‌بيشتر به مذاکرات سياسي کشيده مي‌شد و ممکن بود که دستاوردي براي پيروزي ما در جنگ نداشته باشد. لذا همان مقدار «تاو» هم که از آمريکا گرفتيم، هرچند که مختصر بود، محصول همين دخالت نظامي‌ها بود.»
او سپس نسبت به ترويج نظرات غلط مبني بر ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر هشدار مي‌دهد: «‌عده‌اي مشغول تزريق نکته غلطي در افکار عمومي هستند که بعد از آزادي خرمشهر ايران مي‌توانست صلح کند اما صلح نکرد و يا ايران مي‌توانست آتش‌بس کند.»
رضايي معتقد است که اگر ايران در آن مقطع آتش‌بس مي‌کرد اين جنگ 20 سال طول مي‌کشيد و مي‌گويد: «‌اين ادعا قابل اثبات است. اگر ايران عمليات‌هاي بعدي را پس از آزادي خرمشهر انجام نمي‌داد، قطعنامه 598 هم صادر نمي‌شد.»
او در خصوص مقطع پذيرش قطعنامه هم خاطرنشان مي‌کند: «‌در روزهاي پاياني جنگ همه به امام نامه مي‌نوشتند، ولي بعضي از نامه‌ها براي ادامه جنگ بود با گرفتن امکانات و در بعضي از نامه‌ها هم با زبان بي‌زباني گفته مي‌شد ديگر نمي‌توانيم بجنگيم. اما نتيجه مشترک اين بود که ادامه جنگ به شکل قديم امکانپذير نيست. اين نامه‌ها در پذيرش قطعنامه موثر بودند. البته اگر ريز مذاکرات دو جلسه مسئولان سياسي با امام منتشر شود، آن موقع بيشتر مشخص مي‌شود که اين نامه‌ها تا قبل از آن جلسات اثر خاصي روي امام (ره) نداشتند. اگر آن جلسات با امام برگزار نمي‌شد، شايد امام براي پذيرش قطعنامه تصميم نمي‌گرفتند.»

متن گفتگوي خبرگزاري دانشجويان ايران با محسن رضايي به اين شرح است:
ايسنا: عمده دلايل و عوامل جنگ را در چه زمينه‌هايي بايد جست‌وجو کرد؟
رضايي: به نظر من رابطه جنگ تحميلي و انقلاب ايران يک رابطه علي و معلولي است. يعني دليل اصلي آغاز جنگ در سال 1359 را بايد در انقلاب مردم ايران در سال 1357 جست‌وجو کرد، جنگ پاسخ قدرت‌هاي بين‌المللي به انقلاب مردم ايران بود. در تعبير نظامي‌ها جنگ پاتک به انقلاب بود. کشورهاي ديگر هم که در جنگ عليه ايران با صدام متحد شدند انگيزه‌ مشترکشان بحث رويارويي و کنترل انقلاب بود. کشورهاي عربي از جمله کويت، عربستان و اردن از اين قبيل بودند.
ايسنا: چرا انقلاب اسلامي انگيزه‌ مشترک کشورهاي عربي با آمريکا و شوروي شده بود؟
رضايي: در اتحاد دشمنان ايران 4 انگيزه مهم به چشم مي‌خورد. همانطور که گفتم عامل مشترک همه آنان کنترل انقلاب اسلامي است. کشورهاي عربي و کشورهاي منطقه ترس داشتند که با به ثمر رسيدن انقلاب آرامش منطقه از بين برود و امنيت آنان از جانب ايران مورد تهديد قرار گيرد. در مورد عراق بايد گفت صدام به دنبال تسلط بر شمال خليج فارس از طريق اشغال جزيره آبادان و اروندرود بود تا بتواند بر اين منطقه اعمال قدرت کند؛ اما انگيزه آمريکايي‌ها چيز ديگري بود، آنها مي‌خواستند با يک فشار نظامي عليه ايران نظم قديم از دست رفته را بازگردانند و شوروي‌ها نيز به دليل حضور در افغانستان مي‌خواستند از مزاحمت آمريکا راحت باشند و لذا بر سر ايران و افغانستان با آمريکا تباني کرده بودند.
ايسنا: آيا با در نظر گرفتن شرايط وقت و اتخاذ يک ديپلماسي متفاوت امکان جلوگيري از بروز جنگ وجود داشت؟
رضايي: در عالم ديپلماسي مي‌توان از وقوع حوادث جلوگيري کرد و يا آنکه آنها را به تعويق انداخت. در مورد جنگ ايران و عراق فکر مي‌کنم مي‌شد با اتخاذ يک ديپلماسي متفاوت و قوي‌تر، جنگ را به تأخير انداخت؛ اما نمي‌شد بطور مطلق از وقوع آن جلوگيري کرد، چراکه عراق مدت‌ها بود که رفتار خود را نسبت به انقلاب تغيير داده بود و از شروع انقلاب تا آغاز جنگ يعني مدت 2 سال و نيم بد رفتاري داشت. در سالهاي 1358 و 1359 به سفارتخانه‌هاي ايران، شهرها و پاسگاه‌هاي مرزي حمله ‌کرد. در حقيقت همزمان با اوج‌گيري انقلاب يک چرخش در تصميمات و مواضع صدام به وجود آمده بود که بدون گرفتن امتيازاتي از انقلابيون کوتاه نمي‌آمد که مسلماً ايران نيز حاضر به اعطاي امتيازات واهي به صدام نبود. اگر ديپلماسي ايران در سالهاي ابتدايي جنگ، ديپلماسي درستي بود شايد مي‌شد جنگ را يک يا دو سال به تاخير انداخت. ولي بطور مطلق نمي‌شد از وقوع جنگ جلوگيري کرد. به همين دليل است که با توجه به شرايط فوق و تحريک آمريکا بروز جنگ قطعي بود.
ايسنا: آن موقع چند تن از سران رژيم بعثي براي مذاکره قصد ورود به ايران را داشتند. چرا با ورود آنها به ايران موافقت نشد؟
رضايي: سطح روابط ديپلماتيک ما با عراق از سفارتخانه به کنسولگري تنزل پيدا کرده بود. البته نگاه دولت بني‌صدر به عراق مثبت نبود.
ايسنا: زمان حمله عراق به ايران کجا بوديد؟ هنگامي که خبر حمله هوايي عراق را شنيديد چه واکنشي داشتيد؟
رضايي: من قبل از آغاز جنگ مسئول اداره اطلاعات سپاه بودم. وقتي جنگ شروع شد در تهران بودم که صداي انفجارهاي مهيبي را شنيدم و چون پيش‌زمينه ذهني داشتم حدس زدم که بايد حمله موشک‌هاي عراقي باشد. بلافاصله تيم‌هايي را به محل انفجارها از جمله فرودگاه مهرآباد که بمباران شده بود ارسال کرديم تا اطلاع دقيق‌تري پيدا کنيم. بعد از مدتي متوجه شديم که جنگ سراسري و گسترده است و در حد حمله ساده‌اي به تهران نيست.



ايسنا: آن زمان فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي چه کسي بود؟
رضايي: آقاي مرتضي رضايي.
ايسنا: با توجه به تازه تاسيس بودن سپاه، نحوه سازماندهي نيروها براي مقابله با عراقي‌ها و اعزام به جبهه‌ها چگونه بود؟
رضايي: در سال اول جنگ سپاه سازمان رزمي و نظامي نداشت و همه اعضاي سپاه به صورت داوطلبانه و انفرادي شرکت مي‌کردند. در 9 ماه اول جنگ دوستان ارتش چهار عمليات بزرگ انجام دادند که شکست خوردند و پاسداران هم به صورت کاملاً خودجوش و مردمي عمليات محدود انجام مي‌دادند. سپاه پاسداران در آن زمان هيچ گردان و تيپ و لشکري نداشت. به عنوان مثال عده‌اي در پاوه به فرماندهي شهيد همت، عده‌اي در کردستان به فرماندهي احمد متوسليان يا در قصر شيرين برادر پيچک و عده‌اي ديگر از رزمندگان مشغول بودند و جبهه جنوب نيز به چند محور تقسيم شده بود. مثلاً محور سوسنگرد، محور آبادان و يا محور خرمشهر. رزمندگان به اين محورها اعزام و در خطوط دفاعي مستقر مي‌شدند و ارتباطي بين محورها با هم نداشتند. بيشتر کارهاي شناسايي عمليات بود و اگر عملياتي بود در حد کارهاي ايذايي، در مجموع همان‌طور که گفتم سپاه در آغاز جنگ آن نظام لازم را نداشت. مرحله دوم سازماندهي نيروهاي سپاه از زماني آغاز شد که من فرمانده کل سپاه شدم.
ايسنا: نحوه انتخابتان به عنوان فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي چگونه بود؟
رضايي: بنده در نيمه اول شهريور سال 1360 به عنوان فرمانده سپاه حکم را از حضرت امام (ره) دريافت کردم. يک روز حاج احمد آقا مرا خواستند و گفتند امام با شما کار دارد. به جماران رفتم و با امام ملاقات کردم. ايشان به من گفتند: «چند سال داري؟» گفتم: «27 سال». امام فرمود: «من فردا حکم فرماندهي سپاه را به تو مي‌دهم و تو نيروهاي انقلابي را جمع کن و با همکاري آنان سپاه را سر و سامان دهيد.» ما در ابتدا در محوري يک تيپ ايجاد کرديم، تيپ‌هاي رزمي که فرماندهي آنها را شهيد باکري، شهيد کاظمي، شهيد همت، شهيد متوسليان و... به عهده داشتند به طوري که در طريق‌القدس ما 3 تيپ داشتيم و در بيت‌المقدس 12 تيپ. يعني در عرض يک سال 12 تيپ رزمي تشکيل داده بوديم که بطور جدي و اصولي با ساز و برگ و شاکله نظامي وارد کارزار جنگ شده بودند.
ايسنا: رابطه‌تان با دولت بني‌صدر چطور بود؟
رضايي: وقتي بني‌صدر فرار کرده بود فرمانده سپاه شدم.
ايسنا: قبل از آن چطور؟
رضايي: معمولا با هم اختلاف داشتيم. بني‌صدر با حزب جمهوري و نيروهاي انقلاب اختلاف داشت. در رابطه با برخورد با ضد انقلاب و نحوه جنگيدن با نيروهاي انقلاب اختلاف داشت. اين دو اختلاف مجزا از هم بودند. يعني نيروهاي انقلاب جزء حزب جمهوري نبودند وليکن به دليل نحوه عملکرد بني‌صدر در آزادسازي استانهاي ايران، با نيروهاي انقلاب اختلاف داشت.
ايسنا: همانطور که مي‌دانيم ارتش در سال اول جنگ تحت نظر بني‌صدر عمل مي‌کرد. در آن زمان بين فرماندهان ارتش و سپاه اختلاف وجود داشت و بدون شک اين اختلاف مي‌توانست توان نظامي ما را کاهش دهد. شما به عنوان فرمانده سپاه چطور اين اختلافات را حل مي‌کرديد؟
رضايي: تا قبل از آنکه من فرمانده سپاه شوم کم و بيش اختلافات جدي بود اما بعد از آنکه من فرمانده سپاه شدم و نيز بعد از مدت کوتاهي که برادر عزيزم شهيد صياد شيرازي فرمانده نيروي زميني ارتش شد يگانگي و دوستي جاي اختلاف را گرفت تا جايي که قرارگاه‌هاي مشترک تأسيس کرديم و در شب‌هاي عمليات در يک قرارگاه حضور داشتيم. در حقيقت زندگي مشترک قرارگاهي در نبرد شبانه‌روزي با دشمن به روش جاري تبديل شده بود. مثلاً قرارگاه‌هاي مشترک کربلا متشکل از قرارگاه کربلاي ارتش به فرماندهي حسني سعدي و قرارگاه کربلاي سپاه به فرماندهي شهيد باقري بود که در عمليات فتح‌المبين با هم يگان‌ها را اداره مي‌کردند و روابط بسيار صميمي و دوستانه‌اي بين هر دو بوجود آمده بود.
ايسنا: با ساير نيروهاي ارتش مثلاً نيروي دريايي و هوايي چطور؟
رضايي: اصل کار با نيروي زميني بود. با نيروي دريايي حوزه مشترک نداشتيم. نيروي هوايي هم از نيروي زميني پشتيباني مي‌کرد. لذا اگر با نيروي زميني هماهنگ مي‌شديم خود به خود نيروي هوايي هم با ما هماهنگ بود.
ايسنا: مقطع آغاز جنگ تا فتح خرمشهر را چگونه تحليل مي‌کنيد؟
رضايي: استراتژي عراق و آمريکا هم در قبل از فتح خرمشهر و بعد از آن متفاوت بود. در قبل از فتح خرمشهر صدام و حاميان او از جمله آمريکا تصور مي‌کردند به راحتي مي‌توانند به تهران برسند و ايران را تحت تصرف خود درآورند چرا که در ابتداي حمله به ايران بيش از 1200 کيلومتر مرز ايران سقوط کرده بود و در سال اول هم ايران نتوانست حتي يک عمليات موفق در پس گرفتن نيروهايش داشته باشد. اما بعد از فتح خرمشهر و شکست سنگين عراق، دور جديدي از استراتژي‌هاي آمريکا آغاز شد. استراتژي آمريکا در آن جمله معروف کسينجر بود که گفت جنگ ايران و عراق نبايد برنده‌اي داشته باشد و اگر 20 سال هم طول کشيد بايد بدون برنده‌ باشد. اين استراتژي تا عمليات کربلاي پنج که قطعنامه 598 تدوين شد ادامه يافت اما بعد از آن شاهد تغيير استراتژي آمريکايي‌ها بوديم. آنها اين بار گفتند که جنگ هرچه سريعتر بايد در چارچوب 598 تمام شود. استراتژي ايران هم در طول جنگ چند بار تغيير کرد. در سال اول استراتژي ايران يک استراتژي سياسي بود و در سال دوم تا آزادسازي خرمشهر استراتژي ايران نظامي شد.
ايسنا: نظراتي مطرح مي‌شود مبني بر اينکه امام عقيده داشتند که بعد از فتح خرمشهر وارد خاک عراق نشويم و پشت مرزها به دفاع بپردازيم. براي اين نظر هم سه دليل مطرح مي‌شد. يکي اينکه اگر وارد خاک عراق شويم مردم عراق به دليل تعصب فراوان خود بيشتر مي‌جنگند. دوم اينکه شيوخ منطقه بيشتر از عراق حمايت خواهند کرد و سوم اينکه دنيا رسمي‌تر ما را تحت فشار قرار خواهد داد. اما پس از طرح نظرات کارشناسان نظامي امام مي‌پذيرند که وارد خاک عراق شويم. چه شد که ايران تصميم گرفت هم جنگ را ادامه دهد و هم وارد خاک عراق شود؟
رضايي: امام با ادامه جنگ مخالف نبود. امام هيچ‌گاه نگفت که سر مرزها بمانيد و وارد خاک عراق نشويد. اين مسئله به عنوان يک پرسش براي ايشان مطرح بود. امام مي‌گفتند با توجه با اينکه دلايلي وجود دارد چرا شما سر مرز نمي‌مانيد؟ اين بحث پيش آمد که آيا بر سر مرزها بمانيم و بجنگيم يا وارد خاک عراق شويم و به نبرد ادامه دهيم؟ در جلسه مشترکي که ما نظامي‌ها و سياسيون با حضرت امام داشتيم نظراتمان را براي امام (ره) بيان کرديم.
ايسنا: سياسيون چه کساني بودند؟
رضايي: مقام معظم رهبري، آقاي هاشمي رفسنجاني، آقاي ميرحسين موسوي، آقاي موسوي اردبيلي و دکتر ولايتي و حاج احمد آقا معمولاً در جلسات حضور داشتند. نظر تمام سياسيون اين بود که جنگ نبايد به مرز متوقف شود. ابتدا آقاي هاشمي به نمايندگي سياسيون سخن گفت و عنوان کرد که نبايد بر سر مرزها بمانيم. استدلال اين بود که اگر بخواهيم جنگ را تمام کنيم بايد يک اهرم فشار داشته باشيم که به وسيله آن بتوانيم در ميز مذاکره آبرومندانه جنگ را تمام کنيم و به حقوقمان برسيم. ضمن آنکه هنوز مناطقي چون مهران، نفت‌شهر، ميمک و ارتفاعات مسلط به قصر شيرين در تصرف نيروهاي بعثي بود که الزام پيش‌روي به خاک عراق را دو چندان مي‌کرد. بعد از آن امام رو به نظامي‌ها کرد و فرمود نظر شما چيست؟ مرحوم ظهيرنژاد (رئيس ستاد مشترک ارتش) پاسخ داد: ما اگر بر سر مرزها باقي بمانيم و آتش‌بس شود آن‌گاه بايد نيروهاي وسيعي را بر سر مرزها نگهداريم ولي اگر به خاک عراق پيش‌روي کنيم و خود را به پشت اروند برسانيم آنجا با يک نيروي کم ولي مطمئن مي‌توانيم از حمله مجدد ارتش عراق جلوگيري و آنها را زمين‌گير کنيم و به آساني از مرزها دفاع کنيم. بعد از سخنان مرحوم ظهيرنژاد امام رو به من کرد و گفت:نظر شما چيست؟ من هم گفتم با نظرات مطرح شده موافقم. مرز جنوبي ايران قابل دفاع نيست.


امام در پايان جلسه فرمودند راجع به اين پيشنهاد فکر مي‌کنم و پاسخ مي‌دهم. امام پيش‌روي به خاک عراق را تاييد کردند و فرمودند چند نکته را توجه داشته باشيد يکي اينکه صريحاً اعلام کنيد که ما چشم طمع به خاک عراق نداريم ثانيا با مردم عراق کاري نداشته باشيد به طوري که مردم بفهمند شما با ارتش عراق درگير هستيد نه با مردم عراق، ثالثاً کاري کنيد که افکار عمومي ما را متجاوز قلمداد نکنند.
ايسنا: فضاي آن روز جامعه پس از فتح خرمشهر چگونه بود؟
رضايي: فشار شديدي از سوي افکار عمومي وارد مي‌شد که ايران کار صدام را تمام کند.
ايسنا: ماجراي حمله به محل اجلاس غير متعهدها در بغداد چه بود؟
رضايي: يکي از مسائل مهم جنگ، مسائل رواني است. يعني اگر کشوري قدرت‌نمايي بيشتري انجام دهد، يا پشتوانه بين‌المللي بيشتري نشان دهد، در افکار عمومي کشور مقابل خيلي تاثير دارد. عراقي‌ها دنبال اين بودند که کنفرانس غير متعهدها را در عراق تشکيل دهند و بعد هم اعلام کنند همه کشورهاي غير متعهد طرفدار عراق هستند. تنها چيزي که مي‌توانست اين کنفرانس را لغو کند، اين بود که ثابت شود بغداد ناامن است. به همين دليل با وجود دفاع هوايي فوق‌العاده از آسمان بغداد، چند نفر از خلبانان شجاع از جمله شهيد دوران اعلام آمادگي کردند که بغداد را ناامن کنند. نتيجه اين حمله اين بود که ثابت شد عراق کشوري نيست که جامعه بين‌الملل بخواهد از آن حمايت کند.
ايسنا: بعد از فتح خرمشهر شعارهايي مثل جنگ جنگ تا پيروزي به جنگ جنگ تا يک پيروزي يا رفع کل فتنه تبديل شد. شما در يکي از مصاحبه‌هايتان گفته بوديد اين استراتژي مصوب نظام بعد از فتح خرمشهر بود. حقيقت موضوع چه بود؟
رضايي: پس از فتح خرمشهر استراتژي دوگانه‌اي مطرح شد. يکي استراتژي سياسيون که مي‌گفتند جنگ جنگ تا يک عمليات موفق و يکي‌ استراتژي نظامي‌ها که مي‌گفتند جنگ جنگ تا رفع فتنه در جهان. امام استراتژي دوم را به لحاظ اعتقادي قبول داشتند و معتقد به مبارزه تا رفع فتنه در جهان بودند. نظر امام در رابطه با ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر نيز به همين منوال بود و چون هم سياسيون و هم نظامي‌ها معتقد به ادامه جنگ در خاک عراق بودند، ايشان نيز با ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر مخالفتي نکردند.
ايسنا: با توجه به صحبتهاي شما هم سياسيون و هم نظاميان بعد از فتح خرمشهر موافق پيش‌روي در خاک عراق بودند پس آن تفاوت استراتژي مشخصاً در چه زمينه‌اي بود؟
رضايي: همانطور که گفتم همگي موافق پيش‌روي در خاک عراق بودند اما سياسيون مي‌گفتند شما يک عمليات داشته باشيد تا با کمک آن عمليات موفق و از طريق ديپلماسي جنگ خاتمه يابد. اما طبق آنچه گفته شد هم امام و هم نظاميان استراتژي جنگ جنگ تا سقوط صدام را داشتند و معتقد بودند تا صدام سقوط نکند هر لحظه امکان جنگ و تجاوز به مرزها وجود دارد و ايران امنيت نخواهد داشت. سياسيون مي‌گفتند ما امکانات چنين استراتژي و چنين جنگي را نداريم، ثانياً با استراتژي اول مي‌توانيم جنگ را به اتمام رسانيم و امام هم اگرچه قائل به استراتژي دوم بودند اما اختيار جنگ را به عهده سياسيون گذاشته بودند. تأکيد مي‌کنم که امام هيچ‌گاه نظر خود را تحميل نکردند. عملاً استراتژي سياسيون به نتيجه نرسيد و جنگ طولاني شد.
ايسنا: ماجراي اسکورت نفت‌کش‌هاي کويتي توسط ناوهاي آمريکايي و نظر امام در اين خصوص چه بود؟
رضايي: توجه داشته باشيد امام بارها در جنگ نظرات متفاوتي داشتند اما هيچ‌گاه نظر خودشان را تحميل نمي‌کردند بلکه همواره نظرشان را مطرح مي‌کردند و تصميم‌گيري را به عهده سياسيون و نظامي‌ها مي‌گذاشتند. به خاطر دارم نظر امام درباره ناوهاي آمريکا که براي اسکورت کشتي‌هاي نفتي کويت به خليج فارس آمده بودند اين بود که به هر طريق مانع اين کار شويم ولي هيچ‌گاه اين اتفاق نيفتاد. ماجرا از اين قرار بود که عراقي‌ها در ابتدا کشتي‌هاي نفتکش ما را مي‌زدند تا نتوانيم نفت را براي فروش جابجا کنيم. ابداع ما اين بود که ما با قايق‌هاي تندرو به کشتي‌هاي نفتکش آنها و کشورهايي که با آنها مبادله داشتند مثل عربستان و کويت حمله مي‌کرديم و آنها را منفجر مي‌کرديم. به اين صورت موازنه‌اي به وجود آمده بود اما بعد از مدتي آمريکا تصميم گرفت ناوهاي خود را وارد اين درگيري کند و طبيعتاً اين سبب مي‌شد موازنه مجدداً از بين برود. در مواجهه با اين موضوع اختلاف ‌نظر به وجود آمد.مسئولان سياسي نزد امام رفتند و ماجرا را با ايشان در ميان گذاشتند. ايشان فرمودند اگر من جاي شما بودم همان ناو اول را که وارد تنگه هرمز مي‌شود مي‌زدم ولي تصميم‌گيري نهايي با خود شماست. بعداً تصميم بر آن شد که صلاح نيست چنين کاري شود و امام نيز به راحتي پذيرفتند.
ايسنا: با توجه به تحريم‌ها و همچنين کمبود امکانات و تجهيزات نظامي، چگونه اين کمبودها را جبران و وسائل مورد نياز را فراهم مي‌کرديم؟
رضايي: يکي از بزرگترين مشکلات ما در زمان جنگ تدارک تجهيزات نظامي بود. همانطور که اشاره داشتيد ما در آن زمان در تحريم به سر مي‌برديم و حتي بسياري از وسايل غير نظامي را که ممکن بود در جنگ استفاده شود به ما نمي‌فروختند. مثلاً فروش بعضي از ماشين‌هاي راهسازي نيز ممنوع بود و کشورهايي مثل ژاپن، فرانسه، آلمان و... هم از فروش اين وسايل و ادوات به ما سر باز مي‌زدند. لذا ما در يک مقطع در محاصره کامل به سر مي‌برديم و حتي به دليل آنکه خيلي از تجهيزاتي که از قبل خريداري کرده بوديم غربي بود غير قابل استفاده بود چون قطعات يدکي آن را به ما نمي‌فروختند و در صورت بروز کوچکترين مشکلي در هر کدام عملاً قابل بهره‌برداري نبودند. مي‌توانم بگويم ما واقعاً خلع سلاح شده بوديم و به همين سبب مجبور شديم که همه اين امور را خودمان فرا بگيريم از مهمات‌سازي گرفته تا تعمير هواپيماهاي پيچيده در ضمن آنکه در خيلي از عمليات‌ها اسلحه، توپ، تانک و مهمات زيادي غنميت مي‌گرفتيم. جالب است بدانيد بعد از آزادسازي خرمشهر آنقدر وسايل جنگي غنميت گرفتيم که تا سه سال بعد از آن در هر عمليات از غنميت‌هاي ارتش عراق عليه خودشان استفاده مي‌کرديم و چون خيلي از سلاح‌هاي ارتش عراق شرقي بود براي ما نيز کاملاً قابل استفاده بود. از سوي ديگر، ايران منابع بالقوه فراوان اقتصادي و صنعتي داشت. اگر مسئولان سياسي ايران تصميم به يک جنگ تمام عيار گرفته بودند اقتصاد و صنعت ايران شکوفا مي‌شد و جنگ هم کمتر از هشت سال تمام مي‌شد.
ايسنا: ماجراي مک فارلين چه بود؟
رضايي: در ماجراي مک فارلين از طرف آمريکايي‌ها وعده‌ها و پيشنهادهايي به دولت ايران از طريق آقاي محسن کنگرلو که در آن موقع به دولت هم مشاوره مي‌داد، داده شده بود و بعد از آن آقاي هاشمي هدايت ارتباط را بر عهده گرفت. به آمريکايي‌ها گفته شده بود شما ابتدا صداقت خود را ثابت کنيد بعدا با هم پشت ميز مذاکرات بنشينيم. آمريکايي‌ها به واسطه چندين عمليات ناموفق که آن زمان داشتيم فکر مي‌کردند ايران نمي‌تواند در جنگ موفق باشد لذا گمان مي‌کردند اگر در اين زمان وارد مذاکره با ايران شوند به راحتي مي‌توانند امتيازي را بگيرند. در حقيقت مک فارلين قصد داشت با يک شکلات دهان ما را شيرين کند تا در مذاکرات امتيازاتي مهم را بگيرد.
ايسنا: اين گفتگوها در کجا انجام شد؟ و تعهدات مک فارلين چه بود؟
رضايي: آنها ابتدا توسط يکي از نمايندگان ايران در يکي از کشورهاي خارجي گفتگو کرده بودند و وقتي به ايران آمدند در فرودگاه با تعدادي موشک تاو به همراه کيک و انجيل وارد شدند و مي‌گفتند حاضرند مشکل جنگ ايران و عراق را حل کنند. ضمن آنکه حاضرند تجهيزاتي همچون موشک ضدهوايي هاگ و موشک‌هاي تاو و اطلاعات در اختيار ما بگذارند.
ايسنا: آيا امام از اين جريان مطلع بودند؟
رضايي: فکر مي‌کنم امام در جريان کليات کار بودند. وقتي آنها وارد فرودگاه شدند و به امام اطلاع دادند، چندي بعد امام (ره) آقاي هاشمي را مسئول کرد که برود و موضوع را فاش کند. ايشان نيز در لانه جاسوسي سخنراني کرد و گفتند که مک فارلين قاچاقي به فرودگاه آمده است و نتيجه‌اي نگرفتند و دست خالي بازگشته بودند که پس از مدتي هم ماجراي "ايران گيت" پيش آمد که باعث سقوط دولت آمريکا شد.


ايسنا: آيا شما نيز در اين مذاکرات نقش داشتيد؟
رضايي: در ابتداي کار من اطلاعي نداشتم. از جزئيات کار هم بي‌خبر بودم و از اواسط مذاکرات در جريان امور قرار گرفتم و سعي کردم که جهت گفتگوها را به سوي تامين نيازهاي جنگ هدايت کنم.
ايسنا: چرا تغيير مديريت در اين پروژه به وجود آمد؟ و چه اتفاقاتي باعث تغيير مسئول مذاکرات با مک فارلين شد؟
رضايي: زماني که متوجه شديم سياسيون پشت صحنه جنگ مذاکراتي داشتند، نگران شديم که اگر مديريت کار را به دست نگيريم چيزي نصيب جنگ نخواهد شد؛ لذا از اواسط گفتگوها مديريت پروژه را با واسطه به عهده گرفتيم و همان مقدار مختصر موشک‌هاي تاوي را هم که گرفتيم حاصل همين دخالت بود.
ايسنا: مسئولان کي به اين نتيجه رسيدند که جنگ بايد تمام شود؟
رضايي: پس از فتح خرمشهر سياسيون اعتقاد داشتند با يک عمليات موفق مي‌توان جنگ را پايان داد ولي با وجود عمليات‌هاي موفق که حتي تا نزديکي بصره نيز پيش رفته بوديم ديپلماسي ايران نتوانسته بود جنگ را خاتمه دهد. براي نظاميان نيز روشن شده بود فرصت‌هاي استراتژي نظامي نيز فوق‌العاده کم شده و بايد راهکار جديدي اتخاذ کرد. نامه‌هايي هم از سوي برخي از مسئولان سياسي و نظامي به حضرت امام ارسال مي‌شد که نگارندگان آنها معتقد به عدم استقبال مردم از اعزام به جبهه و يا کمبود منابع مالي و اقتصادي بودند.
ايسنا: چه شخصيت‌هايي در اين رابطه به حضرت امام نامه نوشتند و در بين آنها کدام يک تأثيرگذارتر بود؟
رضايي: خب افراد متعددي بودند چه رجال سياسي وقت و چه نظاميان فعال در جنگ. از اين نامه‌ها زياد بود وليکن دليل عمده‌اي که باعث شد امام قطعنامه را بپذيرد، برمي‌گردد به دو جلسه فشرده‌اي که سياسيون با امام داشتند.
ايسنا: آيا از اين جلسات اطلاعات خاصي موجود است؟
رضايي: من در آن جلسات نبودم ولي آنطور که آيت‌الله موسوي اردبيلي برايم تعريف مي‌کرد ظاهراً تلاش آقاي هاشمي و مسئولان سياسي اين بود که امام قطعنامه را بپذيرد و اين اصرارها تا حدي بود که امام ناراحت شده بودند و اوقاتشان تلخ شده بود و جلسه را ترک کرده بودند. آقاي اردبيلي برايم نقل کرد که در جلسه بعد يکي از افراد حاضر در جلسه با ناراحتي اصرار کرد و از امام درخواست مي‌کرد که قطعنامه را ولو توسط فرد ديگري بپذيرد که امام فرمودند من فکر مي‌کنم و بعد اعلان مي‌کنم. بعد از 24 ساعت امام فرمودند من خودم قطعنامه را مي‌پذيرم.
ايسنا: نظر شما درباره پذيرش قطعنامه در آن تاريخ چه بود؟
رضايي: ما تابع نظر امام بوديم. چاره‌اي جز پذيرش قطعنامه در آن زمان نبود. عده‌اي مي‌گفتند ايران بايد بعد از فتح خرمشهر چنين کاري را مي‌کرد؛ ولي اين کار شدني نبود، چون قطعنامه 598 پنج سال بعد از آزادي خرمشهر صادر شد. آمريکايي‌ها بعد از فتح خرمشهر براي ما خواب آتش‌بس ديده بودند و اين يعني يک حالت نه جنگ و نه صلح که ممکن بود جنگ حتي تا 20 سال ادامه يابد، همان حالتي که بين سوريه و اسراييل وجود دارد. اگر ما طرح آتش بس بعد از فتح خرمشهر را مي‌پذيرفتيم حداقل چندين استان مرزي ما سالها در حالت ويراني به سر مي‌بردند که امکان بازسازي آنها وجود نداشت و دو و نيم ميليون ساکنين مرزها نيز آواره و سرگردان مي‌شدند. لذا حداقل دستاورد عدم پذيرش آتش‌بس پس از فتح خرمشهر و تصرف خرمشهر اين بود که فاو و شلمچه را در قطعنامه 598 از شوراي امنيت گرفتيم و آنها نيز از ترس سقوط صدام امتيازات حداقلي را پذيرفتند. در يک کلام بايد بگويم ما به مرگ (سقوط صدام) گرفتيم که آنها به تب (قطعنامه 598 ) راضي شوند.
ايسنا: در خصوص نامه‌اي که در اواخر جنگ به نخست‌ وزير نوشتيد توضيح دهيد. آيا از اول اين برآورد را نداشتيد که چقدر امکانات نياز داريم که در آخر جنگ اين نيازها را اعلام کرديد؟
رضايي: آن نامه مجموع پيشنهادهايي بود که بتوانيم جنگ را به عمق خاک عراق بکشانيم. من در آن نامه عنوان کرده بودم اگر بخواهيم جنگ با پيروزي قاطع ما خاتمه يابد، بايد 5 ميليارد دلار بودجه در نظر گرفته شود که طي آن در يک برنامه‌ريزي پنج ساله دقيق عملياتي و پر قدرت شکست سنگيني را متوجه عراق سازيم و جنگ را به نفع خويش پايان دهيم و براي آنکه بعدها سوء استفاده‌اي به وجود نيايد در آخر نامه ذکر کرده بودم که اگر تجهيزات تامين نشود ما در هر شرايطي مقاومت مي‌کنيم و تا آخرين قطره خون ادامه مي‌دهيم و مي‌ايستيم.
ايسنا: نظر امام در مورد اين نامه چه بود؟
رضايي: هر وقت از امام تجهيزات مي‌خواستيم به مسئولان دستور مي‌دانند که اين تجهيزات تامين شود اما مسئولان اقتصادي کشور نمي‌توانستند مبلغ مورد نظر را تامين کنند.

59800004

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین