خاطرات شهيد - مجازات

کد خبر: ۱۱۹۲۶۷
تاریخ انتشار: ۰۹ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۱:۴۷ - 30August 2008
از نظارت و توزيع نفت گرفته تا حل و فصل دعواها، مبارزه با مفاسد و اجراي احكام قضايي. يكي از حربه‌هاي ضد انقلاب، گسترش فساد و بي بندوباري در كردستان بود كه دامن شهر سقز را نيز گرفته بود. با اين كار، مي‌خواستند بيشتر به اهداف شومشان برسند.
آن روزها در سقز، مي‌گساري و قماربازي، تفريح رايج خيلي‌ها شده بود خصوصاً در مجالس جشن و عروسي. محمود، خطر فساد و تباهي را بيشتر از حملات ضد انقلاب مي‌دانست. براي همين هم خيلي شديد با اين طور موارد برخورد مي‌كرد.
شبي از طريق مخبرهايي كه در شهر داشتيم، فهميديم عده‌اي در مجلس عروسي، علاوه بر انجام كارهاي ناشايست، براي مردم هم ايجاد مزاحمت كرده‌اند.
محمود، سريع گروهي از بچه‌هاي سپاه را مأمور كرد. آنها رفتند و چند نفرشان را- كه مست هم بودند- گرفتند و آوردند. داماد هم يكي از آنها بود. در اتاقي حبسشان كرديم. سپس از محمود پرسيديم :«حالا تكليف چيه؟»
كمي فكر كرد و گفت :«موضوع رو تلفني به آقاي معصوم زاده بگين تا براشون حكم صادر كنه».
آقاي معصوم زاده- از قضات دادگستري سنندج گفت :«دقيق بگين كه جرم هر كدامشون چي بوده؟»
برايش گفتيم. مدتي گذشت تا براي هر كدام از آنها حكمي صادر كرد و مأموريت اجراي حكم را هم به خودمان واگذار كرد.
يكي از آن مجرمان، فردي بود كه فروشگاه لوازم يدكي داشت. ما مشتري دائمي‌اش بوديم و قطعات ماشين را كه مورد نيازمان بود از سنندج و جاهاي ديگر برايمان جفت و جور مي‌كرد. آن شب او خيلي اصرار كرد كه از خير اجراي حكم او بگذريم. مي‌گفت :«من بهتون خدمت مي‌كنم. لوازم براتون مي‌خرم، ببخشيد». ولي محمود توجهي نكرد. همه مي‌دانستند كه او اين طور وقتها ملاحظه آشنا و غريبه را نمي‌كند. ملاحظه نياز و احتياج به يك فرد مجرم را هم نمي‌كرد. تنها حكم شرع و اجراي آن مدنظرش بود.
براي همين گفت‌ :«بخوابانيد شلاقش را بزنيد».
با هيچكس رو دربايستي نداشت. همين خصوصيت باعث شده بود همه حساب كارشان را بكنند؛ چه مردم كوچه و بازار و چه نيروهاي تحت امرش.
به خاطر دارم يكي ديگر از آنها رئيس بانك بود. آدم سرشناسي بود خيلي‌ها مي‌شناختنش. كلي بهمان وعده و وعيد داد. مي‌گفت :«به همة شما وام مي‌دم، هركاري كه از دستم بر بياد براتون مي‌كنم، فقط اين بار را نديده بگيرين».
محمود گفت :«كسي اينجا محتاج پول و وام نيست، حكمي رو كه برات صادر شده اجرا مي‌كنيم، نه كمتر، نه بيشتر».
آن شب فقط داماد با ضمانت چند نفر از ريش سفيدها از گير اجراي حكم در رفت، البته آن هم فقط براي چند ساعت، صبح فردا آمد و مجازاتش را كشيد.

حسن معدني
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین