خاطرات/امداد الهى در اسارت

کد خبر: ۱۲۰۳۵۷
تاریخ انتشار: ۱۶ آبان ۱۳۸۷ - ۲۳:۱۹ - 06November 2008
بچه ها تئاترى را تدارك ديده بودند تحت عنوان «شهادت» كه در آن پدرى هر دو پسرش در جبهه ها به شهادت مى رسند و متعاقب آن حوادث و اتفاقاتى ديگر دامنگير اين خانواده مى شود كه بر روحيه و نگرش بچه ها بسيار موثر بود و حقيقتاً استفاده مى كرديم.
در همين زمينه يكى از بچه ها هم ابتكارى كرده و نقاشى اى از حضرت امام (ره) كشيده و بالاى صحنه نصب كرده بود. در اثناى برگزارى نمايش، نگهبانى كه براى آسايشگاه گذاشته بوديم تا آمدن سربازان عراقى را زير نظر داشته باشد، كلمه رمز را با صداى بلند فرياد كرد و در نتيجه مى بايست به سرعت وسايل و دكور طراحى و ساخته شده را جمع مى كرديم كه اين كار البته كمى طول مى كشيد.
برادر عزيزى هم كه تصوير حضرت امام (ره) را كشيده بود، فوراً عكس امام را برداشت و آن را در ميان قرآن گذاشت، اما سرباز عراقى متوجه اين حركت شد. پس جلو آمد، قرآن را برداشت و آن اسير بزرگوارمان را كنار زد و شروع كرد به ورق زدن قرآن تا ببيند چه چيزى را در ميان آن گذاشته اند. تپش قلب بچه ها كاملاً احساس مى شد. رنگ ها برافروخته شده و لرزش بدن و لب هاى عده اى كاملاً مشهود بود. سرباز عراقى هم مشغول ورق زدن بود و داشت به انتهاى قرآن مى رسيد. ولى از كاغذ، نوشته يا هر چيز ديگرى خبرى نبود. ورق زدن سرباز عراقى تمام شد ولى چيزى به دست نياورد. پس، با عصبانيت قرآن را كنار گذاشت و همگى شروع به ضرب و شتم بچه ها كردند و هنگامى كه خسته شدند، دست كشيدند و رفتند. آن برادرمان فورى به سراغ قرآن رفت و با حيرت و شگفتى شروع به ورق زدن آن كرد. هنوز چند ورقى را رد نكرده بود كه تصوير حضرت امام (ره) معلوم شد و همه ناخودآگاه صلوات فرستادند و بدين شكل امداد الهى ديگرى را تجربه كرديم واشك شوق و اشتياق به رحمت الهى از ديده ها جارى ساختيم.

* تهيه و تنظيم: موسسه فرهنگى پيام آزادگان
منبع: ويژه نامه سروقامتان روزنامه جوان
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین