قاليباف در همايش چشمان آسماني:
به گزارش سايت ساجد به نقل از ايسنا، در اين همايش، دكتر قاليباف شهردار تهران و از فرماندهان دوران دفاع مقدس با اشاره به اين كه بچههاي اطلاعات عمليات هميشه در لشگرها چشم و چراغ و اميد فرماندهان بودند تاكيد كرد: در واقع اين بچهها براي فرمانده لشگرها از فرمانده گردان كمتر نبودند.
وي به بيان خاطراتي پرداخت و گفت: در عمليات والفجر سه يك روز صبح خيلي زود به همراه بچههاي اطلاعات عمليات براي شناسايي رفتيم. در نقطه آخر كه بايد ميپيچيديم يك «دوشكا» به سمت ما شروع به تيراندازي كرد و ما به پشت خاكريزي رفتيم و هيچ كدام تير نخورديم. چهار روز بعد قرار شد ساعت سه صبح به ده فرخآباد برويم كه در آن جا 3-4 كيلومتر با عراق فاصله داشتيم. در تاريكي به پشت بام مدرسهاي رفتيم و در همان حال ديديم كه از رو به رو دو نفر عراق ميآيند. آنها در گوشهاي نشستند و سيگار كشيدند و ما به پايين آمديم و آنها را دستگير كرديم و مورد بازجويي قرار داديم.
شخص اول به نام كريم گفت كه من توجيه نيستم و تازه به اين منطقه آمدهام و پيش از اين در كلهقندي بودهام.
به او گفتم اگر اين طور است بگو چهار روز پيش در كله قندي چه اتفاقي افتاد؟ او حادثه را تعريف كرد و فهميدم كه اين از همان تيراندازان در منطقه كله قندي بوده كه چهار روز پيش به خودرو ما تيراندازي كرد.
با عراقي بعدي به نام «صدر» كه صحبت كرديم اصلا حاضر به دادن اطلاعات نبود.
با اين حال او را نگه داشتيم و چند روز بعد از انجام عمليات اعترافاتي كرد و نكته جالب اينجاست كه در ايام شهادت حضرت زهرا(س) در مراسم عزاداري شركت ميكرد و با اين كه او يك سني بود اما از لحاظ روحي بسيار متحول شد. در نهايت وقتي كه او فهميد من يك مشهدي هستم علاقه زيادي براي زيارت امام هشتم (ع) نشان داد.
اين موضوع گذشت و چهار سال بعد در ايام فاطميه من در مشهد بودم و به همراه خانواده سوار بر خودرو براي عزاداري عازم حرم بوديم. اما در مقابل كوچه يك هيات عزاداري با صداي عربي در حال عبور بودند و من به نشانه اين كه به ما راه دهند چراغ زدم و در اين حين احساس كردم كه آخرين نفر صدر است.
شيشه را پايين كشيدم و صدر را صدا زدم و او نيز اسم مرا صدا زد و متوجه شدم كه او خودش است و در واقع تاثيري كه او از جبهه و محبت اهل بيت (ع) پذيرفته بود باعث تغيير سرنوشتش شد.
شهردار تهران در خاطرهاي ديگر گفت: در كندن كانالي كه بچهها ميبايست در شب عمليات از آن عبور كنند، شهيد حداد طوسي بسيار سختكوش بود، به طوري كه با آن جسم لاغر بعد از انجام شناسايي و خستگي فراوان در آن هواي گرم مشغول كندن كانال ميشد و عرق بسياري ميريخت.
يك روز به او گفتم كمياستراحت كن. ما همه باهم هستيم و كار كندن اين كانال را انجام ميدهيم.
اما او يك جمله گفت كه هنوز در ذهنم باقي مانده است. شهيد حداد طوسي گفت: به هر حال هر چه ما امروز در كندن اين كانال عرق بيشتري بريزيم در شب عمليات خون كمتري ريخته ميشود و ارزش عرقهايي كه امروز در كانال ميريزيم كمتر از خون بچههايي كه به خاطر نبود اين كانال ميريزد، نيست.
وي در ادامه اظهار كرد: از اين دو خاطره به دو نكته ميتوان اشاره كرد. نكته اول اين كه در ميدان جنگ هر كسي با هر گرايش و روحيهاي به جبهه آمد و ماند در نهايت همه به يك چيز رسيدند و شدند بنده مخلص خدا. شدند بسيجي و رزمنده واقعي كه دل به خدا دادند و تغيير مسير دادند. اين طور نبود كه در جبهه همان روحيه قبلي باقي بماند فضاي جبهه آنها را ساخت چنانچه يك افسر عراقي را ساخت.
قاليباف گفت: دومين نكته نيز اين است كه جنگ اگرچه عشق بود اما اوج عقلانيت و تدبير و برنامهريزي بود و مطلقا اين طور نبوده كه به صورت هياتي كاري و شلوغ كاري پيش برويم.
وي تصريح كرد: من از ديد خود معتقدم كه آن روز اگر وظيفه داشتيم بجنگيم، امروز جبهه و جنگ ما بر تحقق اين شعار است: كارآمدي دين در اداره جامعه كه امروز مهمترين نياز نظام ديني ماست و امروز اجر عرق ريختن در اين مسير كمتر از خون شهدا نيست.
وي به بيان خاطراتي پرداخت و گفت: در عمليات والفجر سه يك روز صبح خيلي زود به همراه بچههاي اطلاعات عمليات براي شناسايي رفتيم. در نقطه آخر كه بايد ميپيچيديم يك «دوشكا» به سمت ما شروع به تيراندازي كرد و ما به پشت خاكريزي رفتيم و هيچ كدام تير نخورديم. چهار روز بعد قرار شد ساعت سه صبح به ده فرخآباد برويم كه در آن جا 3-4 كيلومتر با عراق فاصله داشتيم. در تاريكي به پشت بام مدرسهاي رفتيم و در همان حال ديديم كه از رو به رو دو نفر عراق ميآيند. آنها در گوشهاي نشستند و سيگار كشيدند و ما به پايين آمديم و آنها را دستگير كرديم و مورد بازجويي قرار داديم.
شخص اول به نام كريم گفت كه من توجيه نيستم و تازه به اين منطقه آمدهام و پيش از اين در كلهقندي بودهام.
به او گفتم اگر اين طور است بگو چهار روز پيش در كله قندي چه اتفاقي افتاد؟ او حادثه را تعريف كرد و فهميدم كه اين از همان تيراندازان در منطقه كله قندي بوده كه چهار روز پيش به خودرو ما تيراندازي كرد.
با عراقي بعدي به نام «صدر» كه صحبت كرديم اصلا حاضر به دادن اطلاعات نبود.
با اين حال او را نگه داشتيم و چند روز بعد از انجام عمليات اعترافاتي كرد و نكته جالب اينجاست كه در ايام شهادت حضرت زهرا(س) در مراسم عزاداري شركت ميكرد و با اين كه او يك سني بود اما از لحاظ روحي بسيار متحول شد. در نهايت وقتي كه او فهميد من يك مشهدي هستم علاقه زيادي براي زيارت امام هشتم (ع) نشان داد.
اين موضوع گذشت و چهار سال بعد در ايام فاطميه من در مشهد بودم و به همراه خانواده سوار بر خودرو براي عزاداري عازم حرم بوديم. اما در مقابل كوچه يك هيات عزاداري با صداي عربي در حال عبور بودند و من به نشانه اين كه به ما راه دهند چراغ زدم و در اين حين احساس كردم كه آخرين نفر صدر است.
شيشه را پايين كشيدم و صدر را صدا زدم و او نيز اسم مرا صدا زد و متوجه شدم كه او خودش است و در واقع تاثيري كه او از جبهه و محبت اهل بيت (ع) پذيرفته بود باعث تغيير سرنوشتش شد.
شهردار تهران در خاطرهاي ديگر گفت: در كندن كانالي كه بچهها ميبايست در شب عمليات از آن عبور كنند، شهيد حداد طوسي بسيار سختكوش بود، به طوري كه با آن جسم لاغر بعد از انجام شناسايي و خستگي فراوان در آن هواي گرم مشغول كندن كانال ميشد و عرق بسياري ميريخت.
يك روز به او گفتم كمياستراحت كن. ما همه باهم هستيم و كار كندن اين كانال را انجام ميدهيم.
اما او يك جمله گفت كه هنوز در ذهنم باقي مانده است. شهيد حداد طوسي گفت: به هر حال هر چه ما امروز در كندن اين كانال عرق بيشتري بريزيم در شب عمليات خون كمتري ريخته ميشود و ارزش عرقهايي كه امروز در كانال ميريزيم كمتر از خون بچههايي كه به خاطر نبود اين كانال ميريزد، نيست.
وي در ادامه اظهار كرد: از اين دو خاطره به دو نكته ميتوان اشاره كرد. نكته اول اين كه در ميدان جنگ هر كسي با هر گرايش و روحيهاي به جبهه آمد و ماند در نهايت همه به يك چيز رسيدند و شدند بنده مخلص خدا. شدند بسيجي و رزمنده واقعي كه دل به خدا دادند و تغيير مسير دادند. اين طور نبود كه در جبهه همان روحيه قبلي باقي بماند فضاي جبهه آنها را ساخت چنانچه يك افسر عراقي را ساخت.
قاليباف گفت: دومين نكته نيز اين است كه جنگ اگرچه عشق بود اما اوج عقلانيت و تدبير و برنامهريزي بود و مطلقا اين طور نبوده كه به صورت هياتي كاري و شلوغ كاري پيش برويم.
وي تصريح كرد: من از ديد خود معتقدم كه آن روز اگر وظيفه داشتيم بجنگيم، امروز جبهه و جنگ ما بر تحقق اين شعار است: كارآمدي دين در اداره جامعه كه امروز مهمترين نياز نظام ديني ماست و امروز اجر عرق ريختن در اين مسير كمتر از خون شهدا نيست.
لینک کپی شد
نظر شما
