شهيد علي رضا حسني

کد خبر: ۱۲۳۱۳۷
تاریخ انتشار: ۰۴ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۶:۲۰ - 25May 2009
سرش را پايين انداخت و با ناراحتي گفت:
من و د و سيد ديگر در يک سنگر بود يم. من و سيد علي رضا رحمتي قالي بافان. وقتي کاتيوشاي دشمن به سنگر خورد،  سيد علي رضا رحمتي را به بهشت برد. خونش را به صورتم ماليدم و عهد کردم که انتقامش را بگيرم. خون زيادي از حمل مجروحان و شهيدان بر لباس من به امانت مانده است. من جواب اين امانت ها را چگونهه بد هم؟
گفتم:  خوب اول ازدواج کن،  بعد برو جبهه.
گفت:  نه ازدو.اج دلبستگي مي آورد. مي ترسم دلبستگي مرا از جبهه باز دارد.
مادر شهيد
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین