اصول روايتگري در قرآن
سلايق دوستان ما در حوزه روايتگري،زياد است.سليقه در چه چيز؟سليقه در نوع بيان و روايتگري؟يعني ما چطور جنگ را روايت بکنيم؟ آيا سليقه در نوع بيان و گفتگو با مخاطب؟
يک مطلب را نبايد فراموش کرد و آن هنر راوي است که راوي بايد بتواند مخاطب را به پايه اي از معرفت برساند که او بتواند با عبور از لايه هاي مختلف حوادث جنگ،حقايق زمان جنگ را به خوبي شهود کند.شهود به معناي اينکه شاهدي از حق در قلب مخاطب شما جلوه بکند.چطور؟وعاظ،خطبا و علماي ما وقتي منبر مي روند و از کربلا صحبت مي کنند، شما احساس ميکنيد در صحنه کربلا حضور داريد، آن صحنه ها را کأنه شاهد بوديد،با قلبتان شهود مي کنيد. رساندن مخاطب به اين پايه از معرفت شهودي،کار بسيار بزرگ و ارزشمندي است.اين شهود باعث ميشود يک حس و حالي در مخاطب به وجود بيايد و اين حس و حال مي تواند پشتوانه عمل شود بشود که اگر اين عمل تکرار بشود، يک صفاتي براي مخاطب حاصل خواهد شد.به تعبيري فرموده اند:«المعرفة بذر المشاهده» معرفت پايه اي است براي اينکه انسان مشاهده بکند.بله اگر شناخت و معرفت درستي به مخاطب داده شود، او مي تواند به خوبي شهود کند،اگر چه سال هاي سال از جنگ گذشته و اساساً جنگ را نديده است.بنابراين اولين بحث اين است که ما چه بايد بگوييم و دوم اينکه چگونه بگوييم.
اساساً همه مخاطبان،مخاطبان خاص نيستند.براي مخاطبان خاص شايد لازم باشد جزئيات گقته شود که اين براي عامه مردم مفيد نيست.ما در حوزه فن مخاطب شناسي،مخاطبانمان را دسته بندي مي کنيم.عده اي آدم هاي خاص هستند ،يک عده اخص هستند و يک عده عام اند.مردمي که در زمره مخاطبان عام هستند،اينها نيازي ندارند که همه جزئيات جنگ را بدانند.اين جزئيات را پژوهشگران بايد بدانند.بنابراين اگر يک راوي در صحنه عمل،جزئيات را براي مردم عادي بيان کرد،امر بي ربطي انجام داده است.مثلاً يک کشاورز،کاسب و ... از روستايي آمده حالا ما بيايم مثلاً سازمان رزم اين يگان عمل کننده را براي اينها بگوييم،ترکيب چه بوده؟استعداد چقدر بوده؟گستره و عمق نفوذ تا کجا بوده؟و... يا سازمان رزم ارتش عراق را بيان کنيم.اين ها اصلاً ضرورتي ندارد.
براي مخاطبان خاص وظيفه داريم تفصيلي تر صحبت کنيم.پيامبر اسلام(ص) مي فرمايد:«انا معاشر الانبياء امرنا ان نکلم الناس علي قدر عقولهم» ما پيامبران مکلف شديم که به قدر فهم و عقل مردم و به فراخور دريافت مردم براي آنها صحبت کنيم.اگر بخواهيم سطح بالا صحبت کنيم(به يک معنا) مردم فراري مي شوند.يا اگر وقتي جمعي که کودک هستند يا بچه هاي دبستاني يا راهنمايي هستند.
بايد ببينيم اين بچه چه مي خواهد و چقدر از جنگ نياز دارد که بداند.اين ذوق مي خواهد.اصلاً شايد لازم باشد در حوزه روايتگري جنگ،يک عده راوي خاص کودکان تربيت کنيم.بنابراين در حوزه روايتگري به تناسب نوع مخاطبين شما ناگزير هستيد يک نوع روايتگري داشته باشيد.ما مخاطبانمان را الان در حوزه دريافت به چهار دسته تقسيم مي کنيم.
1-اهل باور و يقين: همين هايي که حزب الهي هستند و به ارزش ها پايبند هستند، در جنگ بودند انقلاب،اسلام،ولايت را قبول دارند.بايد چيزي گفته شود که بر سطح باور و يقين اين ها افزوده شود.در آن راهي که دارد،راسخ تر بشود.
2- خالي از ذهن ها:نوجواني که اطلاعات قبلي از جنگ ندارد و تازه با اين مفاهيم در حال آشنا شدن هستند.اينجا در حقيقت ما وظيفه مستحکم سازي مباني اين افراد را بر عهده دارم.بايد مطالب جنگ برايش خوب جا بيأفتد.دفاع،ضرورت دفاع، اهميت دفاع، شرايطي که ما داشتيم و... بايد بيان شود.
3-مترددين:کساني که بر اساس القائات و شبهات،برايشان ترديدي حاصل مي شود.دردانشگاه ها اين بحث ها مي شود.چرا جنگ را ادامه داديم،چرا جنگ اين گونه شد،غرب عمليات کرديدو ... چراهايي که درباره جنگ مطرح مي شود. پاسخ هايش کاملاً مشخص است که هم علمي و مستند وجود دارد و ما شبهه اي نداريم.اين ها ترديد برايشان حاصل شده، تعمدي ندارند ولي ترديد برايشان ايجاد مي شود.جمعي از مخاطبين ما اينها هستند،خوب ما بايد به تناسب براي اينها رفع شبهه کنيم.
4-منکرين:آنان که منکر حقانيت ما هستند.نوع مخاطبين و نوع افرادي که مخالف و مريض هستند ما در مقابل اين ها احتجاج مي کنيم.حجت هاي بالغ? الهي و انساني و شرعي در زمينه هاي گوناگون را اقامه مي کنيم تا مثل خاکريزي در مقابل اين ها باشد که پيشروي بيشتري نداشته باشند.
اصول روايتگري از زبان خداوند در قرآن کريم:
اولين خصوصيتي که در قران کريم به آن توجه شده اين است که ما در قرآن چيزي به عنوان وقايع نگاري صرف نداريم،بلکه يک سلسه گزارش هاي تاريخي داريم که همگي هم جهت دار است.يعني قرآن صرفاً داستان سرايي نمي کند.قرآن دنبال اين است که يک اثر تربيتي را بر يک واقع? تاريخي مترتّب کند.از يک حادثه تاريخي گزينش مي کند و به آن مي پردازد تا بتواند يک اثر تربيتي را در نهايت به مخاطب ارائه کند که نوعاً اين مقاصد در حوزه تاريخي به عنوان عبرت گيري مطرح است.لذا مطالبي که بار تربيتي ندارد،بيان نمي شود.راوي که مي خواهد صحبت کند، حتماً در اين خاطره گويي و روايت و با اين مسأله دنبال سرگرم کردن نبايد باشد.مقام معظم رهبري مي فرمودند:«ما سر مردم را نبايد گرم کنيم،بايد مردم را هوشيار و بيدار کنيم.»راهيان نور محل رساندن مردم به نور است.مشغول کردن مردم که نيست.آن نور هدايتي که از پرتو فداکاري و استقامت شهدا به دست آمده، بايد روي اين ها تمرکز کنيم.
نگاه دوم قرآن:قرآن در بيان حوادث تاريخي ،همواره يک نگاه جانب دارنه دارد.اين طور نيست که قرآن بي تفاوت نسبت به مسادل باشد.قران کاملاً در برخورد با حوادث تاريخي مشخص مي کند که طرفدار حق است و در مقابل باطل،آنها را لعن مي کند.تاريخ نگاران سعي مي کنند که بگويند در مورد اين حادثه تاريخي بي غرضانه حرف زديم.اما جهت کلي را مشخص نمي کنند و به عهد? مخاطب مي گذارند.ما وقتي مي خواهيم حوادث جنگ را بيان کنيم بايد مسائل را تبيين کنيم.کساني که خوب و بد عمل کردند چه کساني بودند.جريانات حق و باطل را با صراحت و آشکار مشخص کنيم.اين روش روايتگري خداست و خدواند متعال در قرآن اين گونه عمل کرده است.
نگاه سوم و روش سو قرآن در روايتگري اين است که قدرت تفکر را براي تقويت اعتقادات مردم ارائه مي کند.مورخين اين گونه نيستند و معمولاً يک رابطه علت و معلولي را در رابطه با حوادث تاريخي بيان مي کنند.
بايد مشخص شود که چطور خداي متعال مستکبرين را از طريق مؤمنان خالص و مخلص به مذلت و نکبت دچار مي کند. اين ها را چطور سرنگون مي کند.
مي گويند در صحنه جنگ،دوعنصر تجهيزات و نيروي انساني تعيين کننده است و اگر در اين دو مورد برتر بوديد،برنده هستيد.در تمام مکاتب غربي و شرقي اين را مي گويند.اين گونه مي فرمايد:«سنلقي في قلوب الذين کفروا الرعب بما اشرکوا بالله مالم ينزل به سلطاناً» ما خوفي سراسري در دل کفار انداختيم به واسطه اينکه آن ها به قدرت مادي تکيه کردند.چون فکر مي کردند اين دو عنصر تعيين کننده است از همين جا هم ضربه خوردند.خداي متعال در قوه متخّليه کفار تصرف مي کند.اين ها يک نفر را 1000 نفر مي بينند و بر عکس،1000 نفر را ممکن است نبينند.
چهارمين روش قرآن در بيان حقايق تاريخي و جنگ اين است که قرآن اهتمام جدي دارد که غلط هاي مشهور را حتماً اصلاح کند.چه بسا در اين چند سال راهيان نور مطالبي را گفتند که اشتباه است.اگر کسي بخواهد اين گونه با جنگ برخورد کند،به شهدا جفا کرده است.مي خواستند باور مردم را بيشتر کنند در صورتيکه جنگ نياز به اين حرف ها ندارد.
اهتمام جدي بايد داشت قرآن اصرار دارد غلط هايي که مشهور شده است را حتماً اصلاح کند.روايان ما بايد در نقل هاي تاريخي اشتباهات تاريخي حوزه جنگ را اصلاح کنند.
مطلب پنجم:قرآن به دنبال اين است که حتماً يک عبرت آموزي داشته باشد.
«لقد کان في قصصهم عبرتّ لاولي الالباب»اصلاً همه اين قصه براي عبرت است.عبرت از ماده عبور است.عبور از ظاهر يک حادثه و رسيدن به باطن حادثه، بيرون کشيدن پند لازم از درون اين حادثه. بالاخره اين عمليات چه عبرتي براي ما دارد؟زبان عبرت،زبان حال است،زبان قال نيست.موعظه زبان قال است.تداوم عبرت به بصيرت کمک مي کند.و همچنين تداوم عبرتها موجب پيشگيري جامعه از شکست معنوي مي شود.«الاعتبار يفيدک الرشاد»جامعه اي که مي خواهد رشد کند بايد عبرت بگيرد.اگر عبرت نگيرد،رشد نمي کند.
ششمين روش قرآن،روحيه دادن به جبهه خودي و ايجاد يک نشاط معنوي و دادن آرامش براي مواجهه با مشکلاتي است که دشمنان ايجاد مي کنند.واقعاً اگر روايان ما بتوانند در بيان حقايق جنگ،به اين نسل جوان ما روحيه بدهند،کار بسيار بزرگي کرده اند.همين بحث اميد دادن که آقا فرموده اند: وقتي جوان مي آيد راهيان نور از اين رو به آن رو بشود.براي موارد حقير و کوچک غصه نخورد.افق نگاهش بالا برود و همتش بلند شود.
هفتمين روش قرآن ايجاد رعب و وحشت در دل کفار و مشرکين است.تا آن ها بدانند که اگر به راهشان ادامه بدهند سرنوشتان مانند گذشتگان است.
روش هشتم قرآن اصل بر،گزيده گويي است.يعني قرآن لازم نمي بيند همه جزئيات را بيان کند.ما به بعضي جزئيات جنگ نبايد وارد شويم.مثلاً ماشين فلان سردار pmpبوده يا خشايار،آن چيزي که مهم است اين است که ما دنبال آن مباحث کليدي و اساسي باشيم که در فهم جنگ بتواند اثر گذار باشد.
نهمين روش قرآن:پرهيز از مبالغه گويي و خرافات، هم در مورد افراد و هم در مورد حوادث.مثلاً در بحث جنگ گفته اند که اين هايي که از اروند عبور کردند،طي الارض کردند و اينها اصلاً از آب عبور نکردند.اين مطالب جز خراب کردن کار،چيزي ديگري نيست.
دهمين روش قرآن:به جا و در موضع خود بيان کردن است.به تناسب مکان و موقعيت و شرايط مطلب را مي گويد.در ورودي منطقه عملياتي شما بايد يک بحثي بکنيد که متناسب با ورود اين سرزمين است.
امام صادق(ع) مي فرمايند:«لکل وقت حديثة» هر جا و هر زماني،حرف خاص خودش و هر جايگاهي صحبتي به تناسب دارد.در قرارگاه چه بايد بگويم،در بيمارستان صحرايي چه بايد بگوييم،در خاکريز چه بايد بگوييم،در ميدان مين چه بايد بگوييم.هر جاي راوي به تناسب موقعيت بايد روايت کند و حرف بزند.بايد مستدل و مستند صحبت کنيم ودر پايان بيان شرح عمليات قدرت تحليل را به مخاطب بدهيم.به صورت انتزاعي با عمليات و يک حادثه و يک حادثه نبايد برخورد شود.بايد عمليات را در قبل و بعدش هم ببينيم.آخرين مطلب،روش پيامبر(ص) است که آن را هم مي توان از قرآن استخراج کرد که گريه کردن و گرياندن هم يک شيوه درستي است که پيامبر(ع) در روايات مربوط به جنگ و يا اشارات مربوط،اين روش را دارد.حالا در بيان روايت،روايان،گريزي به روضه بزنند،خيلي خوب و مرتبط با آن بحث خواهد شد.
