انقلاب مرا به خودم رجوع داد

کد خبر: ۱۲۹۶۲۷
تاریخ انتشار: ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۵:۴۰ - 18May 2011

سرهنگ خوشبخت:
شهيد يوسفي سادات از قديمي ترين پاسداران منطقه اردبيل بودند . هم از نظر سني سنشان بيشتر بود و هم از نظر يک سري خصوصيات اعتقادي و معنوي. معمولا با توجه به اينکه سپاه يک تشکيلات جديدي بود ، اعتقادي و آرماني بود؛ لذا بخشهاي اعتقادي و قرآني در آن متداول بود . نوعاً آقاي شهيد ميرعلي يوسفي در ميان بچه هايي که حضور مي يافتند، در کلاسها پيش قدم بودند. حتي نقش مربيگري را ايفا مي کردند و انصافا به مسائل قرآني آشنا بودند .
شهيد مير علي يوسفي خيلي زياد در جبهه بود و در لشکر. حتي خانواده اش را هم برده بود و در اهواز مستقر بودند . بعد از مدتي مسئولين موافقت کرده بودند که ايشان برگردند پشت جبهه و خانواده را هم بياورند. آمده بودند ماشين گرفته بودند و وسايل را در ماشين گذاشته بودند. هنگامي که مي خواستند سوار ماشين شوند وحرکت کنند، پيکي مي آيد و ميگويد فرمانده لشکر، شما را مي خواهد .
به بچه ها مي گويد شما بايستيد تا من بروم و برگردم. فرمانده لشکر مي گويد آقا سيد شما بمانيد. مي گويد چرا ؟ مي گويد چون قراراست عمليات شروع بشود و شما لازم است بمانيد. بالاخره صرف نظر مي کنند و مي مانند، گويي که آن عمليات ، عمليات عروج ايشان بود. عمليات پرواز ايشان بوده و نهايتا در آن عمليات به درجه رفيع شهادت نايل مي شوند. ايشان ازآن چهره هاي برتر،معنوي ، علاقمند به انقلاب و اسلام و امام بودند.

حجت الاسلام عبدالهي ، امام جمعه سرعين :
در مشهد طلبه بوديم و بنده قصد ازدواج داشتم. يک نفر معرفي کرد و گفت : از عشاير خود شماست؛ لذا رفتم پيش حاجي ميرعلي . صحبت کرديم و همديگر را شناختیم . خلاصه اين وصلت صورت گرفت و عقد ما را آيت ا ... عملي جاري کردند . اين کار خيلي سريع صورت گرفت و سپس اين ها به همراه خانواده به دزفول رفتند.
يک ماه بعد قبل از عمليات کربلاي 5 به جبهه رفتيم. در آنجا به دزفول رفتم. خانواده همسرم در آنجا بود ،باتوجه به وضعیت جنگی منطقه ،من نگران شدم. حاجي گفت : نگران نباش؛ خانواده ما از خانواده ساکن دزفول برتر نيست.
يادم هست در آنجا به بنده گفت : خيلي علاقه داشتم که پسرانم بزرگ تر بودند و در جبهه حضور مي يافتند، ولي خوشحالم از اين که شما دو داماد عزيز مثل فرزند خود بنده هستيد و نگران بود از اين جهت که شهيد نمي شود.می ترسید جنگ تمام شود و از شهادت بي نصيب بماند. مي گفت : انقلاب مرا به خودم رجوع داد . وقتي در کنارشان بودم، فهميدم وي سال ها جلوتر از زمان خودش بود . عشاير را به حمايت از انقلاب دعوت مي کرد. خود، ارزش انقلاب را مي دانست؛ چرا زمان قبل از انقلاب را هم ديده بود.

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار